دایناسور

دایناسورنامه
نویسنده : محمد - ساعت ٥:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱٥ آبان ۱۳٩٥
 


زوال یک دوستی را می توانیم از آنجا بفهمیم که دیگر حرف زیادی برای گفتن نداریم.


ارتباط مستقیمی بین خوبی یک فیلم و میزان نیاز به پیاده روی بعد از دیدنش وجود دارد.


آدم ها هم مزه دارند
آدم های خوب نبودنشان تلخ
بودنشان شیرین
و خاطراتشان شور است


وزن روح آدم ها را از وزن نگاهشون میشه فهمید


غرور برای چیزهایی که برای داشتن شون تلاشی نکردیم، حماقته.


جدل با بی ادب مثل فوتبال بازی کردن با حریفی است که دروازه نداره،
خیلی تلاش کنی و زرنگ باشی صفر صفر مساوی میکنی.



 
 
اصول داشته باشید
نویسنده : محمد - ساعت ٤:٥٦ ‎ب.ظ روز ٢٤ مهر ۱۳٩٥
 


سال چهارم دبیرستان را بخاطر مسایلی در دبیرستان رهنما و بصورت شبانه خواندم. حُسن این اتفاق آشنایی با چند دوست عزیز و چند معلم خوب بود. یکی از این معلم ها " مجتبی عشقی" بود که جبر به ما درس میداد، دانشگاه شریف درس خوانده بود و هیبت و چهره اش طوری بود که بیرون از مدرسه باور نمی کردی دبیر دبیرستان آن هم دبیر درس ریاضی باشد. سبیل نیم دایره اش و لحن صحبتش غلط انداز بود، اما هم به  کارش تسلط داشت و هم خیلی عمیق بود.
من البته صحبت های غیر درسی اش را بیشتر  دوست داشتم.
القصه یکی از  حرف هایی که همیشه به ما می گفت این بود: " بچه ها توی زندگی تون اصول داشته باشید".
و ادامه می داد: "اصول تون زیاد نباشه که دست و پاگیرتون بشه، دو سه تا باشه، بسه؛ اما از این اصولتون نگذرید "
می گفت : "خود من سه تا اصل توی زندگیم دارم، به ناموس مردم خیانت نمی کنم، نون کسی را نمی بُرم و نون حروم نمی خورم."

بقول عمران صلاحی عزیز: " حالا حکایت ماست"
فارغ از اینکه توی این سالها واژه هایی چون اصول و اصولگرایی مبتذل و بی اعتبار شده (دکتر شریعتی توی مقدمه مقاله  معروف "دوست داشتن از عشق برتر است"، نوشته: خواستم به جای دوست داشتن بگویم ارادت که دیدم ملاها به حماقتش کشاندند) اما این شرایط چیزی از اهمیت و ضرورتِ داشتن اصول و پابندی به آن کم نمی کند.
انسانِ بدون اصول به مایعی تبدیل می شود که در هر ظرفی شکل آن را می گیرد یا به گاز تبدیل می شود و به هر جایی می رود.
انسان بی اصول هم خطرناک است و هم غیرقابل اعتماد و اصلا با اغماض می توان لفظ شریف انسان را برایش به کار برد.
البته واضح است که ماندن و استقامت بر اصول هزینه دارد و شجاعت می خواهد. این هزینه می تواند کم باشد یا زیاد، مالی یا جانی و یا معنوی.
اما این اصول مندی ( کاش می شد بنویسم اصولگرایی) لذتی به انسان می دهد که با هیچ لذتی در دنیا برابر نیست. شاید اوج این لذت را در این سالها کسانی چون ماهاتما گاندی، ماندلا و مردان و زنان دیگری که برای باور و اصول خود زندان و حصر و فاقه را تحمل کرده اند، تجربه کرده باشند. این لذت شاید با واژه هایی چون سربلندی، عزت، افتخار، وجدان آرام و ... اندکی توصیف باشد.
و چقدر دوست داشتنی و محترم هستند این انسان ها.
فقط موضوع ظریف در اینجا امکان خلط  پابندی بر اصول با تعصب کورکورانه و حماقت است که توضیح و تشریح و تفکیک دقیق این دو مفهوم مجالی دیگر می طلبد.
در پایان یکبار دیگر جمله معلم عزیزم را برای خودم و دوستانم تکرار می کنم:" بچه ها توی زندگی تون اصول داشته باشید"


 
 
بی موضعی
نویسنده : محمد - ساعت ٤:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۸ مهر ۱۳٩٥
 

اول سراغ کمونیست‌ها آمدند،
سکوت کردم چون کمونیست نبودم.
بعد سراغ سوسیالیست‌ها آمدند،
سکوت کردم زیرا سوسیالیست نبودم.
بعد سراغ یهودی‌ها آمدند،
سکوت کردم چون یهودی نبودم.
سراغ خودم که آمدند،
دیگر کسی نبود تا به اعتراض برآید.
مارتین نیمولر

مسلم است که لازم نیست در مورد هر مساله ای اعلام موضع کنیم و حتی درگیر هر امری شویم؛ اما قطعا در مواقعی است که بی موضعی، انسانیت و هویت آدمی را زیر سوال  می برد.
دو راهی هایی که ماندن در مقابل آنها نه تنها دردی را دوا می کند بلکه مانع پیش روی هم میشود. نمی شود نشست و تماشا کرد و همزمان به ویران کننده ( که لزوما بد نیست) و سازنده یک بنا خیره ماند.
برای من عجیب است کسی داستان مردی برای تمام فصول را بشنود و بی تفاوت باشد و در نهایت جانب هیچ یک از طرفین را نگیرد.
هر چند نگارنده مخالف دو قطبی سازی کلیشه ای و صورتبندی همه سوالات به صورت پاسخهایی صرفا بله و خیر است؛  اما در زندگی لحظاتی هست که باید یک طرف جوی را انتخاب کنیم، اعلام موضع کنیم و سر این اعلام موضع هزینه پرداخت کنیم. این هزینه می تواند از دست دادن نام و نان و اعتبار باشد یا از دست دادن یک موقعیت یا یک دوست و آشنا یا حتی دادن جان.
اما بنظر من انسانیت انسان در همین دو راهی هاست که نمایان می شود.
حزب باد بودن و اعلام بی طرفی در این مواقع هر دو، عملی غیراخلاقی است و توجه به توجیهات عقل مصلحت اندیش و دلیل تراشی های ذهن راحت طلب، از دست دادن بخشی از هویت انسانی است که قابل بازیافت و بازسازی نیست.
به زعم بنده جایی که بیش از همه باید موضع داشته باشیم، دو راهی های اخلاقی اند:
دروغگویی در برابر صداقت
تهمت در برابر بی گناهی
ظالم در برابر مظلومیت
و ...
سکوت و انفعال در این مواقع، با توجیهات افراطی و شبه روشنفکری این روزها که از روی عدم درک موضوع  رواج یافته یعنی:
 " دیگران را قضاوت نکن"، افتادن در سراشیبی سقوط انسانیت است.

 محرم 1438



 
 
نهار با خدا شام با شیطان
نویسنده : محمد - ساعت ٤:٤٩ ‎ب.ظ روز ٦ مهر ۱۳٩٥
 


متاسفانه "متناقض نمای" بالا را در اطرافمون به وفور می تونیم مشاهده کنیم.

روحیه تمامیت خواه و فرصت طلب وقتی با هرهری مذهبی و عدم پایبندی به اصول جمع میشود؛ آن وقت است که پارادوکس مطرح شده امکان پذیر می شود.

مذموم بودن این رفتار از منظر اخلاقی تفاوت فاحشی دارد با امکان و مجال تغییر برای دیگران قایل شدن. همانطور که آدم ها می توانند به مرور به حضیض بروند می توانند عزیز هم شوند.

اما نمی شود همزمان در دو قطب متضاد جهان بینی و اخلاقی زیست کرد.

امروز "روز مباهله" است و مناسب دیدم در چنین روزی به آسیبی اجتماعی و رفتاری غیراخلاقی که متاسفانه در حال اشاعه و افزایش در جامعه است، اشاره کنم.

این رفتار در همه صنوف و طبقات جامعه قابل مشاهده است:

سیاست مداری که از طریق لیست اصلاح  طلبان رای میاره و زیر بیرق اصولگرایی سینه میزنه.

هنرمندی که ادعای روشنفکری و حمایت از مردم می­کنه و در تولید آثار ضد مردمی مشارکت میکنه.

نویسنده ای که کتاب در مورد تبعیضِ زنان می نویسه و در همون حین نوشتن کتاب با زنش همچون کلفَت رفتار میکنه و صدای : "زن پس این چایی چی شد"ش گوش همسایگان را مینوازه.

از استاد دانشگاهی که در مسیر بازگشت از سخنرانی در سمینار آسیبهای دانشگاه  تلفنی به دانشجوش میگه: " برو پایان نامه از انقلاب بخر".

از عزیز دل برادری که برای رفتن به عتبات و حج و تقرب به خدا رشوه میده تا قاچاقی راهش بدند.

از عزادار امام حسینی که نزدیک بیمارستان صدای بلندگوهاش را کم نمی کنه و سد معبر میکنه.

از خانم فمینیستی که دوست داره همه مردها هواش را داشته باشند و اون را "لیدی" صدا کنند و مانند "پرنسس" باهاش رفتار کنند.

از پدر قانون گریز و بی ادبی که انتظار داره پسرش سربه راه و مودب باشه.

از دانشجویی که دوست داره همه به پاس سختی های دوران تحصیلش دکتر صداش کنند و همزمان استادها هم سختگیری نکنند و راحت بهش به نمره بدند.

از منتقدی که با تخریب همه فیلم ها فکر میکنه داره سینما را میسازه.

از راننده تاکسی که به سیاست های اتحادیه اروپا و برنامه های ناسا هم ایراد میگیره اما خودش حتی یکبار هم عمدا بین خطوط رانندگی نکرده.

از دولت مردی که سوار کول مردمه و پشت تریبون برای مردم دلسوزی میکنه.

و بالاخره کسانی که صبحونه را با پوتین، نهار را با فهد و شام را ترامپ می خورند( و متاسفانه به این آزاد اندیشی، انعطاف و روشنفکری! خود می نازند)

بله، هر چند روی کاغذ این رفتارها پارادوکسیکال می نمایند اما در عمل دارند به نرم و هنجار تبدیل می شوند.
آیا دیگر کسی حاضر به مباهله هست؟

 - 24 ذی الحجه 1437


 
 
← صفحه بعد