دایناسور

ساکن طبقه وسط
نویسنده : محمد - ساعت ۸:٤٩ ‎ب.ظ روز ۳٠ آبان ۱۳٩۳
 

وقتی بخواهی تمام مشکلات و دغدغه‌های بشریت را از ازل تا ابد در نود دقیقه روایت کنی مجبوری به هریک از مشکلات ناخنکی بزنی و از آن بگذری، شاید نویسنده فیلمنامه ساکن طبقه وسط ( دکتر کریمی) خوشحال باشد که فیلمنامه‌ای همه چیز تمام و پر و پیمان نوشته اما حقیقت این است که جز پرگویی و محتوا زدگی چیزی عاید تماشاگر نمی‌شود، بهتر بود بجای پرداختن به همه دغدغه‌های بشر در تاریخ، به یک مشکل کوچک در یک بازه زمانی می پرداخت تا نود دقیقه تماشاگر بیچاره را با کپسول مولتی قصه خود آشفته نمی‌کرد.
مطمئنم اگر شهاب حسینی و جذابیت و مهربانی او نبود و سمپاتی تماشاگران را بر نمی‌انگیخت، کار فیلم در نیم ساعت اول ساخته بود.


 
 
پاشایی و رسانه
نویسنده : محمد - ساعت ٥:٠۸ ‎ب.ظ روز ٢٥ آبان ۱۳٩۳
 

اتفاقات و ماجرای دوران بیماری تا خاکسپاری مرحوم مرتضی پاشایی از منظرهای مختلف قابل تامل و تحقیق است. بررسی و تلاش در جهت کشف چرایی اقبال عمومی و پخش شایعات متعدد در مورد این خواننده می تواند موضوع تحقیق خوبی برای محققین در حوزه جامعه شناسی، ارتباطات، سیاست و روانشناسی اجتماعی باشد.

اما من در اینجا فقط می خواهم در چند خط به نقش رسانه در مطرح و معرفی کردن برخی و به انزوا کشاندن برخی دیگر بپردازم. تصور این اقبال به پاشایی بدون آهنگ تیتراژ ماه عسل در رسانه فراگیر کشور و بر سر زبان ها انداختن آن  تصور بسیار بعیدی است. رسانه‌ای شدن بیماری مرتضی پاشایی عزیز و تصاویر انبوه منتشر شده از او در حالت بعد از شیمی درمانی افکار عمومی را معطوف او نمود و شبکه‌های اجتماعی و اپلیکیشن‌های موبایلی نیز به یاری آمدند و او را به خبر اول و موضوع بحث مردم در کوچه و خیابان تبدیل کردند.

 عکس این قضیه را هم در این سال‌ها شاهد بوده‌ایم که هنرمندان و بزرگانی با بی توجهی رسانه‌ها بخصوص صدا و سیما در انزوا و سکوت خبری از دنیا رفته اند و مراسم خاکسپاری و تدفینی سوت و کور داشته‌اند. محمدرضا لطفی و بابک بیات از استادان به نام موسیقی از آن جمله بودند.

حالا دیگر نقش رسانه در معروف و مشهور کردن افراد بر کسی پوشیده نیست اما علت توجه رسانه به برخی و بی توجهی به عده‌ای دیگر جای سوال دارد؟


 
 
عزت زیاد
نویسنده : محمد - ساعت ۸:٥٩ ‎ق.ظ روز ٢٠ آبان ۱۳٩۳
 

هر آمدنی را رفتنی است حتی اگر این آمدن ده سال متوالی بپاید و شما هیچ مسوولیت و پاسخگویی را بر نتابید. پذیرفتن هدایت سکان بزرگترین تولیدکننده خوراک فرهنگی، سیاسی، سرگرمی و آموزشی کشور بدون داشتن دانش، تجربه و سعه صدر نتایج جبران ناپذیری بر فرهنگ و سبک زندگی جامعه به بار می‌آورد که بعلت تدریجی و غیرقابل شمارش بودن آن از چشم عموم دور می‌ماند.

اما کسانی که به قدرت و اثرگذاری رسانه آگاهی و اشراف دارند می‌دانند که تاثیر خوراک بی‌کیفیت، مسموم و منحرف از طریق تنها رسانه رسمی و فراگیر کشور چه میزان زیان بار و خسارت آور است.

تولید برنامه‌های نازل توسط کم تجربه‌ها و گاهی بی تجربه‌ها، ارایه تحلیل‌های آبکی و بی منطق سیاسی و اجتماعی، مخاطبان را از نظر سواد بصری پایین و از نظر دانش و سواد سیاسی پرمدعای توخالی بار می‌آورد.  در سال‌های آخر نیز تبدیل اکثر برنامه‌ها به پیام بازرگانی و رپرتاژ آگهی شرکت‌ها و بنگاه‌های تجاری ( حتی برنامه‌های کودک) از آخرین دست آوردهای جناب مهندس ضرغامی بود.

میدان ندادن به اندیشمندان، متفکران، هنرمندان مبرز و با تجربه تنها به دلیل همسو نبودن گرایش‌های فکری و حزبی، رسانه به اصطلاح ملی را به یک رسانه حزبی محلی تبدیل کرد. هر چند قبل از آن هم هیچ وقت رسانه ملی نبود.

نبود تضارب آرا، عدم امکان گفتگو بین گفتمان‌های مختلف موجود در جامعه در رسانه، صدا و سیما را به رسانه‌ای به شدت تک صدایی و جانبدارانه تبدیل کرده که وظیفه‌اش هدایت مردم به سمت شبکه‌های ماهواره‌ای بوده و هست.

متاسفانه در سال های اخیر مدیران کوتاه قد فکری در کشور با تمام وجود و با موفقیت توانسته‌اند سقف سازمان‌ها و نهادهای تحت نظارت خود را تا ارتفاع قد خود پایین آورده تا با این روش اجازه حضور قد بلندتر از خود را در سازمان تحت پوشش  ندهند.

یاد فیلم "جان مالکوویچ بودن" می‌افتم و آن ساختمان با طبقاتی با ارتفاع یک متر که برای وارد شدن به آن یا باید تا کمر خم می شد یا به شکل پا مرغی در آن حرکت می کرد.

البته ترجیح انسان‌های با وقار و با اصالت وارد نشدن به چنین ساختمانی است.

آقای سرافراز عزت نباش!


 
 
فریبکاری میان فردی
نویسنده : محمد - ساعت ۸:۱٦ ‎ق.ظ روز ٢۳ مهر ۱۳٩۳
 

وقتی پیش فرض (دیفالت) ذهنی قاطبه جامعه در هر ارتباط میان فردی دروغ و فریبکاری است

برای اینکه هر حرفت را باور کنند باید حداقل ده تا قسم جلاله بخوری!


 
 
← صفحه بعد