دایناسور

 
نویسنده : محمد - ساعت ٦:۳٠ ‎ب.ظ روز ٢ بهمن ۱۳٩٥
 

دکتر پیران نظریه ای دارد بنام "شهرنشینی ایلیاتی"
ما ایرانی ها ظواهر مدرنیته را گرفتیم و اما ذهن و رفتارمون مثل ایلیاتی هاست.
ایلیاتی بودن در جای خودش هیچ اشکالی ندارد و چه بسا ارزشمند است اما اگر با همان رفتار در شهر زندگی کنیم فاجعه میشود
رانندگی، معماری، آپارتمان نشینی،کاسبی، مدیریت شهری، و سیاست مان... همه و همه ایلیاتی است. -همین فاجعه دردناک پلاسکو را وقتی با این نظریه بنگریم، دلایل خود را نشان می دهند. از ساختمان و ساکنانش و ایمنی آن، نحوه امداد رسانی و تجهیزات مورد نیاز، اطلاع رسانی و پوشش خبری تا مدیریت بحران و از طرفی رفتار مردم.


 
 
درد
نویسنده : محمد - ساعت ٥:٥٦ ‎ب.ظ روز ۸ دی ۱۳٩٥
 

بی رگ شده ایم و سنگدل، مگر می شود چنین درد بزرگی را دید و بی تفاوت گذشت؟ فقط مانده گورخوابی را هم به سخره بگیریم و برایش جک بسازیم. گورهایی که اگر در آن بمیرند باید از آنجا خارج شوند چرا که آنجا هم جایی برای دفن فقرا نیست. نوع و نحوه عکس العملهای ما به این گزارش ارزشمند مریم روستایی، میزان ته مانده انسانیت ما را نشان می دهد.
مکان های( اعم  دولتی و خصوصی و مذهبی و ...)خالی در این شب ها اگر جایی برای پناه انسان ها نباشند، هرگز نمی توانند انسانیت را ترویج کنند.

...
دستها را  باز در شبـــهای ســـرد

هــــــا کنید ای کودکان دوره گـرد

مژدگــانی ای خیابان خوابــــــــها

می رسد ته مانده ی بشقابــــها

سر به لاک خویش بردیم ای دریغ

نان به نرخ روز خوردیم ای دریــــغ

قصّـه هــای خوب رفت از یادهـــا

بی خبر مـــاند یم از بـــنیادهــــا

صحبت از عدل و عدالت نابجاست

ســــود در بازار ابن الوقــت هاست


گفته ام من دردهـــا را بارهـــــــا

خسته ام خسته از این تکرارهـــا

ای کــــه می آیدصدای گــریه ات

نیمه شـــبها از پس دیوار هـــــا

گــــیر خواهد کــــرد روزی روزیت

در گلـــوی مــال مـردم خوارهـــا

من بــه در گفتم ولیکن بشنوند

نکته هـــا را مـو به مو دیوارهــــا

خلیل جوادی

زنده در گور


 
 
دایناسورنامه
نویسنده : محمد - ساعت ٥:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱٥ آبان ۱۳٩٥
 


زوال یک دوستی را می توانیم از آنجا بفهمیم که دیگر حرف زیادی برای گفتن نداریم.


ارتباط مستقیمی بین خوبی یک فیلم و میزان نیاز به پیاده روی بعد از دیدنش وجود دارد.


آدم ها هم مزه دارند
آدم های خوب نبودنشان تلخ
بودنشان شیرین
و خاطراتشان شور است


وزن روح آدم ها را از وزن نگاهشون میشه فهمید


غرور برای چیزهایی که برای داشتن شون تلاشی نکردیم، حماقته.


جدل با بی ادب مثل فوتبال بازی کردن با حریفی است که دروازه نداره،
خیلی تلاش کنی و زرنگ باشی صفر صفر مساوی میکنی.



 
 
اصول داشته باشید
نویسنده : محمد - ساعت ٤:٥٦ ‎ب.ظ روز ٢٤ مهر ۱۳٩٥
 


سال چهارم دبیرستان را بخاطر مسایلی در دبیرستان رهنما و بصورت شبانه خواندم. حُسن این اتفاق آشنایی با چند دوست عزیز و چند معلم خوب بود. یکی از این معلم ها " مجتبی عشقی" بود که جبر به ما درس میداد، دانشگاه شریف درس خوانده بود و هیبت و چهره اش طوری بود که بیرون از مدرسه باور نمی کردی دبیر دبیرستان آن هم دبیر درس ریاضی باشد. سبیل نیم دایره اش و لحن صحبتش غلط انداز بود، اما هم به  کارش تسلط داشت و هم خیلی عمیق بود.
من البته صحبت های غیر درسی اش را بیشتر  دوست داشتم.
القصه یکی از  حرف هایی که همیشه به ما می گفت این بود: " بچه ها توی زندگی تون اصول داشته باشید".
و ادامه می داد: "اصول تون زیاد نباشه که دست و پاگیرتون بشه، دو سه تا باشه، بسه؛ اما از این اصولتون نگذرید "
می گفت : "خود من سه تا اصل توی زندگیم دارم، به ناموس مردم خیانت نمی کنم، نون کسی را نمی بُرم و نون حروم نمی خورم."

بقول عمران صلاحی عزیز: " حالا حکایت ماست"
فارغ از اینکه توی این سالها واژه هایی چون اصول و اصولگرایی مبتذل و بی اعتبار شده (دکتر شریعتی توی مقدمه مقاله  معروف "دوست داشتن از عشق برتر است"، نوشته: خواستم به جای دوست داشتن بگویم ارادت که دیدم ملاها به حماقتش کشاندند) اما این شرایط چیزی از اهمیت و ضرورتِ داشتن اصول و پابندی به آن کم نمی کند.
انسانِ بدون اصول به مایعی تبدیل می شود که در هر ظرفی شکل آن را می گیرد یا به گاز تبدیل می شود و به هر جایی می رود.
انسان بی اصول هم خطرناک است و هم غیرقابل اعتماد و اصلا با اغماض می توان لفظ شریف انسان را برایش به کار برد.
البته واضح است که ماندن و استقامت بر اصول هزینه دارد و شجاعت می خواهد. این هزینه می تواند کم باشد یا زیاد، مالی یا جانی و یا معنوی.
اما این اصول مندی ( کاش می شد بنویسم اصولگرایی) لذتی به انسان می دهد که با هیچ لذتی در دنیا برابر نیست. شاید اوج این لذت را در این سالها کسانی چون ماهاتما گاندی، ماندلا و مردان و زنان دیگری که برای باور و اصول خود زندان و حصر و فاقه را تحمل کرده اند، تجربه کرده باشند. این لذت شاید با واژه هایی چون سربلندی، عزت، افتخار، وجدان آرام و ... اندکی توصیف باشد.
و چقدر دوست داشتنی و محترم هستند این انسان ها.
فقط موضوع ظریف در اینجا امکان خلط  پابندی بر اصول با تعصب کورکورانه و حماقت است که توضیح و تشریح و تفکیک دقیق این دو مفهوم مجالی دیگر می طلبد.
در پایان یکبار دیگر جمله معلم عزیزم را برای خودم و دوستانم تکرار می کنم:" بچه ها توی زندگی تون اصول داشته باشید"


 
 
← صفحه بعد