دایناسور

آچار فرانسه
نویسنده : محمد - ساعت ٧:٥٠ ‎ق.ظ روز ۸ بهمن ۱۳٩۳
 

 
 
پدیده پاشایی
نویسنده : محمد - ساعت ٤:٢٩ ‎ب.ظ روز ۳ دی ۱۳٩۳
 


پدیده پاشایی

اقبال عمومی و تجمع کمتر دیده شده مردم تهران در تشییع جنازه مرتضی پاشایی حرف ها و بحث های زیادی را برانگیخت و هر کس از ظن خود این حضور را بررسی کرد. در مطلبی در سایت بی بی سی خواندم، نویسنده این اجتماع را امری عادی و تشیع جنازه ای معمولی برای یک ستاره موسیقی پاپ تحلیل کرده بود.
برخی هم در آن سر بام کل این ماجرا را توطئه و برنامه ریزی شده می دانستند، بیرون حکومتی ها، کار حاکمیت و درون حاکمیت‌های دلواپس، توطئه استکبار و فتنه گران.
برخی آنرا عقده گشایی جوانان سرخورده تفسیر کردند و برخی دیگر دلیل این اقبال را نوع و مدت آن بیماری پاشایی اعلام کردند.

به یقین هر یک از این تحلیل ها حامل قسمتی از حقیقت ماجرا هستند اما نکته مهم این است که مسایل اجتماعی و انسانی هیچ وقت تک عاملی نیستند و هر تحلیل مطلق گرا و تک عاملی از پدیده های اجتماعی روشنگر و دقیق و جامع نیست.
از جنبه رسانه ای مرتضی پاشایی به مدد فراگیرترین و قدرتمندترین رسانه کشور(صدا و سیما) و بعد از مدت ها که رسانه تمایلی به ستاره سازی نداشت به ستاره مردمی تبدیل شد.

 فارغ از این که صدای او را دوست داشته باشیم یا نه تیتراژ برنامه یومیه ماه رمضان شبکه سه با زمان مناسب آن در پیش از افطار (ماه عسل)، درخواست آن برنامه  از مردم برای تهیه و ارسال کلیپ از این آهنگ و پخش مکرر آن در شبکه های دیگر تلویزیون  و رادیو و همچنین نوع بیماری، سن کم او بر شدت جلب مخاطب افزود و این پدیده را به موضوع بحث شبکه‌های اجتماعی نوظهوردر این سال ها و نرم افزارهای موبایلی متکثر در یکسال اخیر (که بسیار فرا گیرند ) تبدیل کرد.

کمبود و حتی با کمی اغراق، نبود برنامه برای پر کردن اوقات فراغت و موضوعی برای سر انداختن بحث در ارتباطات میان فردی، این سوژه جذاب را به مهم ترین موضوع ارتباط مردم تبدیل و در زمان بستری در بیمارستان و خاکسپاری به دلیلی برای پر کردن اوقات فراغت و ارضای نیازهای اجتماعی مردم بدل کرد. تشییع جنازه او فرصتی برای گردهمایی و حضور در جمع را برای ایرانیان فراهم نمود، حضور در جمع، گردهمایی و کارناوال از جمله نیازهای جامعه است که در این سال‌ها به شدت از جانب حاکمیت نادیده گرفته شده است.
پدیده پاشایی شاید از معدود مواردی بود که رسانه فراگیر کشور به فرهنگ و علاقه مندی مردم عادی و توده جامعه و آن چیزی که خود همیشه بر آن سرپوش می گذاشت نزدیک شد.

موسیقی پاپ، ترانه های عاشقانه تا حدی مغایر ایدئولوژی حاکمیت و جوانانی متفاوت با آنچه رسانه رسمی بازنمایی می‌کرد این بار مورد توجه واقع شدند و این هم صدایی گفتمان رسمی با گفتمان غیر رسمی  در جامعه موجی بزرگ به راه‌انداخت که کمتر دیده شده است.

 مسلما اگر مراسم تشییع، ساعت و محل آن از رسانه رسمی اعلام و تبلیغ نمی شد خانواده هایی زیادی در این مراسم شرکت نمی کردند و فرزندان خود را نیز برحذر می داشتند و بسیاری از شاغلین سازمان‌های دولتی نمی توانستند از محل کار مرخصی بگیرند.

شاید چند مثال نقض برای مشخص شدن ویژگی خاص پدیده پاشایی و تفاوتش با سایر مراسم های مشابه سودمند باشد:
اگر تنها جوان و هنرمند بودن را علت حضور گسترده مردم بدانیم؛ باید پرسید چرا برای مجید بهرامی که همزمان با پاشایی درگذشت چنین موجی بر نخاست؟ وجه تشابه دیگر پاشایی و بهرامی مرگ بر اثر سرطان است!
اگر صرفاً موسیقی را دلیل فرض کنیم مثال استاد لطفی که از نظر اهمیت، اثر گذاری، کیفیت و کمیت فعالیت وآثار با کمتر کسی در عرصه موسیقی قابل قیاس است، مطرح می شود.

نمونه دیگر ناصر عبدالهی است که هر چند خبر درگذشت سوال برانگیزش توسط رسانه رسمی کشور پوشش داده شد اما وی در زمانی فوت کرد که از شبکه‌های اجتماعی و پیام‌رسان‌های موبایلی خبری نبود ( ناصر قابلیت اسطوره شدن را نیز داشت).

غلامحسین مظلومی و تشییع این مرحوم  نیز با این که در روز جمعه  برگزار شد، نتوانست جمعیتی حتی نصف مراسم مورد نظر ما را به میدان بیاورد چرا که دوران فعالیت و افتخار آفرینی او را جوانان ندیده بودند و جاذبه‌ای در میان جوانان نداشت.

مواردی متعددی هم هست که رسانه و حاکمیت تلاش کردند تا اقبال عمومی را برانگیزند اما ناکام ماندند.
از جمله علل دیگری که دست در دست سایر عوامل این اتفاق را غیر منتظره نمود علاقه عده ای از مردم به سلبریتی ها و دیدن آنان از نزدیکترین فاصله، گرفتن عکس و امضا از آنها و به نوعی حضور در چنین مراسمی برای اظهار وجود است و این یکی از دلایل آن همه موبایل برافراشته جهت ثبت مراسم بصورت شخصی بود.

از دیگر عوامل گفته شده که از نظر من نیز در حضور گسترده مردم بی تاثیر نبوده نوعی لجبازی با گفتمان رسمی و اظهار وجود و قدرت نمایی جوانان بود که معمولا توسط حاکمیت نادیده گرفته شده اند.

نکته اساسی دیگر در این رابطه هشدار مهم این مراسم و تجمع به حکومت بود که بعد از این باید برای هدایت و سازماندهی اینگونه تجمع‌های مردمی آماده تر باشد؛ چرا که منبعد مردم نه فقط  برای مراسم جشن و شادی‌های ورزشی و سیاسی - که زمان اتفاق شان پیش بینی پذیر است – در صحنه حضور پیدا می‌کنند، بلکه اقدامات غیرمترقبه فرشته مرگ هم باعث حضور مردم در خیابان ها خواهد شد.

لینک های مرتبط:

دایناسور

دایناسور

پی نوشت: نظر دکتر پیران در مورد این حضور: تظاهرات یک جامعه که جنبش دریغ شده دارد.


 
 
دلایل قوی باید و معنوی
نویسنده : محمد - ساعت ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ روز ٢٢ آذر ۱۳٩۳
 
من بطور کامل با هر نوع لمپنیزم مخالفم، چه از نوع شعبان جعفری باشد، چه پری بلنده، چه مداح هفت‌تیر‌کش باشد، چه سیاستمدار کت پوش  یا عمامه به سر و چه آخوند بد دهن و پر مدعا.
و این بار هم یک استاد جامعه شناسی که نمی‌تواند خود را کنترل کند و با فحاشی و عصبانیت تمام حرف‌های درست و تحلیل‌های خوب خود را نابود می‌کند. آیا با عربده کشی می‌شود یک حرکت اجتماعی را تفسیر کرد.

 
 
ساکن طبقه وسط
نویسنده : محمد - ساعت ۸:٤٩ ‎ب.ظ روز ۳٠ آبان ۱۳٩۳
 

وقتی بخواهی تمام مشکلات و دغدغه‌های بشریت را از ازل تا ابد در نود دقیقه روایت کنی مجبوری به هریک از مشکلات ناخنکی بزنی و از آن بگذری، شاید نویسنده فیلمنامه ساکن طبقه وسط ( دکتر کریمی) خوشحال باشد که فیلمنامه‌ای همه چیز تمام و پر و پیمان نوشته اما حقیقت این است که جز پرگویی و محتوا زدگی چیزی عاید تماشاگر نمی‌شود، بهتر بود بجای پرداختن به همه دغدغه‌های بشر در تاریخ، به یک مشکل کوچک در یک بازه زمانی می پرداخت تا نود دقیقه تماشاگر بیچاره را با کپسول مولتی قصه خود آشفته نمی‌کرد.
مطمئنم اگر شهاب حسینی و جذابیت و مهربانی او نبود و سمپاتی تماشاگران را بر نمی‌انگیخت، کار فیلم در نیم ساعت اول ساخته بود.


 
 
← صفحه بعد