دایناسور

نوستالژی + رضاعطاران
نویسنده : محمد - ساعت ٥:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳ تیر ۱۳٩٤
 

نهنگ عنبرِ سامان مقدم را دیدم

لحظات و موقعیت های خنده داری داشت که به مدد طنازی رضا عطاران و پتانسیل های خنده آور نوستالژی­ های دهه شصت، حاصل شده بود.

تقریبا در تمام سکانس­ های فیلم عطاران حضور داشت و یک تنه فیلم را پیش می برد.

این فیلم هم همچون فیلم " خوابم میاد" رضا عطاران الگوی روایت خود را از فیلم های اولیه "وودی آلن" همچون" پول را بردار و فرار کن" و "موزها" گرفته  و تا وقتی که این الگو را رعایت می کند موفق است.

فیلم لحظات کمیک خوبی داشت و می توانست به همین جا قناعت کند اما رفتنش به سمت ملودرام یک اشتباه استراتژیک بود و پایان بندی کلیشه ای و بد فیلم از همین تصمیم اشتباه ناشی شده است.

ریتم فیلم هم با حال وهوایش هم خوانی ندارد چرا که مابین کمدی با ضرب آهنگ تند و درام با ریتم کشدار سردرگم است و بر خلاف قصه فیلم بیش تر کشدار شده است.

در مورد نام فیلم هم حرف دارم اما برای جلوگیری از افشای قصه باشد برای بعد؛ فقط مختصر اینکه اگر سکانس پایانی فیلم نبود اسم با مسماتر می شد.

با تمام این نقاط ضعف "نهنگ عنبر" را برای تماشا و خندیدن در این ایام به دوستان پیشنهاد می کنم.


 
 
داعش و رسانه
نویسنده : محمد - ساعت ۱:۳٤ ‎ق.ظ روز ٩ تیر ۱۳٩٤
 


1. قطعا موفقیت هیچ پروژه و ماموریتی در دنیای معاصر بدون مدد از رسانه قابل تصور نیست.(هر چند هنوز عده ای قبول ندارند)
2. هر چه پروژه مورد نظر نیاز به نیروی انسانی داشته باشه نیاز به رسانه بیشتر میشه.
3. گروه داعش بر خلاف ظاهر بدوی شان با دنیای جدید آشنایند و رسانه های مدرن و شبکه های اجتماعی را برای ترویج عقایدشان و جمع آوری نفر استفاده کرده و می کنند،تولید محتوا، حجم بالای فعالیت در رسانه های مجازی و شبکه های اجتماعی از جمله توئیتر و فیس بوک گواه این مدعاست(ظاهرا روزنامه و مجلاتی هم دارند که کیفیت بالایی دارند)
4. اما قطعا قدرت گرفتن داعش تنها وابسته به رسانه ها نبوده، مبنای فکری و روش عمل این گروه دوستداران زیادی در سطح جهان دارد، نازی ها، القاعده، طالبان و ... مروج همین طرز تفکر بودند، نوعی نژاد پرستی و آپارتاید افراطی که این بار عقیده هم بشدت پشتوانه اش شده، عده ای را با تزویر و با وعده بهشت، برخی را با زر های حاصل از چاههای نفت و قاچاق نفت و گروه سرخورده و طرد شده ای از دنیای مدرن با عقده حقارت ، که دنبال جبران حقارت خود هستند با یاری رسانه ها جمع کرده و در فکر تاسیس دولت اسلامی عراق و شامات است و برای این هدف از هیچ کاری ترس ندارد.
5. مسایل پشت پرده و سیاسی رشد این گروه هم که بماند.
لینک مرتبط


 
 
در دنیای تو عشق کجاست؟
نویسنده : محمد - ساعت ٤:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱٢ خرداد ۱۳٩٤
 

در دنیای تو ساعت چند است؟ اولین فیلم بلند صفی یزدانیان منتقد گزیده کار سینما که تجربه ساخت فیلم مستند و فیلم کوتاه را در کارنامه خود دارد، یک فیلم خاص، گرم، دلنشین و به یادماندنی است. فیلمی عاشقانه که حال و هوای مخاطبش را خوش می کند.

رشت:

لوکیشن اصلی فیلم شهر رشت است، شهر باران که کمتر در سینمای ایران دیده شده است، قاب ها و تصاویر زیبایی که با دوربین همایون پای ور در فیلم ضبط شده است، کوچه های قدیمی، بازار روز و بازار ماهی فروشان، این شهر زیبا را زیباتر و دلرباتر کرده است، بشکلی که اگر بیننده به این شهر رفته باشد باز هوای سفر به سرش می زند و اگر نرفته باشد عزم سفر خواهد کرد  که از این منظر فیلم کارکرد جذب توریست را هم دارد. البته بخشی از قصه هم در بندرانزلی می گذرد، بندری زیبا با مرغان دریایی اش که در این فیلم به زیبایی تصویر شده است.

انتخاب رشت علاوه بر جذابیت های بصری و زیباشناسانه از جنبه معنایی نیز بسیار با قصه هم داستان است؟ ارتباط همیشگی عشق و باران در شعر و ادبیات همه فرهنگ ها برقرار بوده و هست، باران عشق،  قدم زدن عشاق زیر باران، هوای بارانی و هوای دونفره موتیف های تکرار شونده ای هستند.

اسامی:

گیل گلی ابتهاج ( لیلا حاتمی) و آقای نجدی ( دوست خانوادگی ابتهاج) یادآور دو شاعر بزرگ شهر رشت هستند که افتخار ادبیات و ادبیات عاشقانه ایرانند، امیر هوشنگ ابتهاج (سایه) و بیژن نجدی را کمتر کسی است که نشناسد و این انتخاب ادای دینی است به این دو بزرگ و مشاهیر گیلان.

گیل گلی (گل گیلان) و دو گاف پشت سر هم ریتمی موزون به این نام داده که از ظرافت ها و ذوق ورزی های فیلم نامه  نویس است.

بازی های زبانی ای که با این نام در طول فیلم می شود کم نیستند فقط برای نمونه به یک مورد اشاره می کنم: در سکانس حیات خانه گیل گلی وقتی فرهاد ( این اسم هم که یادآور قصه شیرین و فرهاد است) به زمین می افتد و گلی نام او را صدا می زند فرهاد
می گوید: اسم من، گلوی گلی! ( باید این صحنه را بشنوید و ببینید)

موسیقی:

کریستف رضاعی هر وقت موسیقی فیلم ساخته عالی بوده و این بار هم اینگونه است و این موفقیت با ترانه های فولکلور زیبا در متن و تیتراژ پایانی فیلم چندین برابر شده  این ترانه ها مطمئناً در ذهن مخاطب ماندگار می شود و با هر بار شنیدنش در دنیای تو... را بیاد می آورد.

بعلاوه اینکه ایده پخش موسیقی از ضبط صوت و آن صدای ضبط شده در بین آهنگ فوق العاده است.

بازیگران:

برخی فیلمسازان معتقدند که انتخاب درست بازیگران (casting) بیش از نیمی از راه ساختن فیلم خوب است. انتخاب علی مصفا و لیلا حاتمی برای بازی در نقش های اصلی فیلم علاوه بر دلچسب کردن آن، بدلیل گرمی و جذابیت این دو، مشکلات متعددی را هم از سر راه روایت موثر فیلم برداشته است. زناشویی این دو در دنیای واقعی که همه حتی دوستان سانسورچی بی خبر از سینما هم از آن باخبرند، خیلی از سکانس ها را از دست قیچی سانسور رهانده است.

تناسب فیزیکی وقتی با تناسب شیمی ( حس و حال) این دو بازیگر ترکیب شده  فیلم را باورپذیرتر و دوست داشتنی تر کرده است.

یکی از بهترین و گرمترین نقش آفرینی های علی مصفا در این فیلم اتفاق افتاده است بازیگری که در سکوت بهتر بازی می کند و اینجا سکوت های لازم و بجایی وجود دارد که انگ کار اوست و همچنین شیطنت های کمتر دیده شده از مصفا (مگر در لحظاتی از پری و لیلا)

سایر بازیگران هم نقش کوتاه خود را خوب بازی کرده اند و خانم زهرا حاتمی بعد از مدتها در این فیلم نقش مادر گیل گلی ( نقش مادر لیلا حاتمی و مادر همسر علی مصفا! ) را با شیرینی و حلاوت بازی کرده است.

از هنر لیلا حاتمی هم زیاد گفته اند و گفته ام.

نوستالژی:

همیشه رابطه وثیقی بین نوستالژی و عشق بوده است و در این فیلم هم نوستالژی و نوستالژی بازی درست و بجا و به اندازه وجود دارد.

ضبط صوت، آپارات، فیلم های سیاه و سفید، عکس، چمدان و کتابهای قدیمی و البته بوی پوست پرتقال سوخته روی بخاری.

در دنیای تو... در لحظات متعددی آگاهانه مخاطب سینما دوست خود را به یاد فیلم های دوست داشتنی سینما می اندازد که باغ های کندلوس تنها یکی از آن هاست.

نکات فنی:

ریتم ظاهرا کند در دنیای تو... در خدمت حال و هوای فیلم و حال و هوای عاشقی است، عشق است که ریتم تند زندگی روزمره را کند می کند.

تدوین فردین صاحب الزمانی که سلیقه فیلمسازی اش را می دانیم ( کارگردان فیلم چیزهایی هست که نمی دانی) در ایجاد ریتم مناسب فیلم بسیار تاثیرگذار بوده است.

ایده ها و تمهیدات در نظر گرفته شده برای رفت و برگشت های زمانی بسیار جذاب، درست و بجا بودند، امتزاج زمان حال و گذشته برای عاشقان امری تکرار شونده، عادی و باور پذیر است که در این فیلم بشکلی هنرمندانه تصویر شده است.

فیلمبرداری عالی و حساب شده و زیبای همایون پای ور همانطور که گفتم شهر رشت و انزلی را به گالری تماشایی عکس ها و
قاب های زیبا تبدیل کرده است، قاب بندی های عالی پای ور در خدمت حال و هوای فیلم بوده و بر امتیاز زیباشناسانه فیلم افزوده است.

جزییات:

طراحی لباس صحیح و دقیق، طراحی صحنه حساب شده ایرج رامین فر، چهره پردازی خوب افروز بوجاریا بخصوص علی مصفا در زمان حال ( کمترین گریم) بعلاوه جزییاتی دیگر چون: انتخاب شغل مناسب برای شخصیت ها که در فیلمنامه نویسی بسیار اهمیت دارد، از جمله شغل علی یاقوتی که آرایشگر است و مگر نه اینکه قریب به اتفاق آرایشگرها گیلانی اند؟

دعوا و زد و خورد در بندرانزلی، کسانی که به این شهر سفر کرده اند می دانند که چه می گویم!

تنها دو نکته منفی در فیلم من را آزار داد:

  1. سکانس جذاب بازار با حضور گلی و فرهاد تحت تاثیر نگاه های بیش از حد مردم به آنان و دوربین قرار گرفته  هرچند در چنین لوکیشن شلوغی نمی شود این نگاه ها را به صفر رساند اما می شد کمتر باشد.
  2. گذشت زمان ( در تماشای اول فیلم) در جاهایی با خلل مواجه بود، سن لیلا حاتمی با خاطرات و سایر دوستانش هم خوانی نداشت ( البته در برخی مواقع) از همه بیشتر در خاطره مرگ حمید.

در دنیای تو ساعت چند است؟ فیلمی است که باید بارها تماشایش کرد.


 
 
شهید
نویسنده : محمد - ساعت ٥:٢٢ ‎ب.ظ روز ۳ خرداد ۱۳٩٤
 

این روزها حس کلمات فرق کرده
"کربلا " همچنان اشک را سرازیر می کند
اما وقتی "چهار" در کنارش قرار می گیرد، اشک ها بیشتر میشود
"غواص" کلمه ای تاثربرانگیز نبود اما این روزها کار "کربلا" را میکند
اکثر اعداد هم بی تفاوت بودند
اما این روزها " 175" و " 72" هر دو گریه به همراه دارند
این روزها روزهای عجیبی است.

پ.ن: این روزها "دوستی" هم آدم را ناراحت میکند.
روح مهران دوستی شاد!


 
 
← صفحه بعد