دایناسور

90
نویسنده : محمد - ساعت ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ روز ٢٤ اسفند ۱۳۸٩
 

سال 89 هم به روزای آخرش رسید و وقت خداحافظیه ! سالی بی رمق و با کمترین ارزش افزوده و یا  بقول اهل فرهنگ ابسورد (ابزورد معادل فارسیش میشه معنا باخته) .

سالی که همه جور اتفاق توش داشتیم از درگذشت ها  تا حوادث اجتماعی تلخ و گاهی کمی شیرین اما همه بی نتیجه و بی هدف و پوچ.

اگه بخوام اسمی برای امسال بذارم می گم سال روزمرگی .

اولش بگم اینها نظر شخصی منه و به تعداد همه آدم ها میشه نظرات متفاوت  وجود داشته باشه و شاید هم نظر همه مخالف نظر من باشه که باز هم ایرادی نداره. مگه اینکه بگید باید به زور با ما هم عقیده باشی و الا هم عقیدت می کنیم ...

سال 89  را با ایجاد وبلاگ دایناسور شروع کردم ( دایناسور اول  تحت بلاگر بود اما با فیلتر شدن بلاگر در بهمن ماه، به اینجا مهاجرت کردم ) ، یکی از مهمترین اتفاقات و دلمشغولی های امسال من این فضا و محیط بود. نوشتن و بازتابش را دیدن . آشنا شدن با دوستانی خوش ذوق دراین فضای مجازی یکی دیگه از اتفاقات خوب امسال بود.

 امسال برای من چند سفر خوب به همراه داشت البته با پایان‌هایی بد !

چند سوپرایز جالب هم داشتم که بیاد ماندنی بودند و بسیار تصویری، غافلگیر کردن دوستان و اقوامی که انتظار روبرو شدن با من را نداشتند اون هم بعد از چندین سال، این چند مورد از جذابترین خاطرات امسال بودند.

 برای دیدن دوست دوران دانشگاه به محل کارش رفتم دوستی که از سال 78 ندیده بودم. وقتی وارد اتاق شدم پشت میزش نبود . موقعی که وارد شد و من را با تغییر چهره و گریمی که زحمتش را" زندگی" ( گریمور قهار و بزرگ) طی 11 سال کشیده بود، دید . توصیف چهره اش به همراه اون تعجب و غافلگیری  فقط از عهده سینما برمی آید و بس.

امسال پر بود از دروغ و نیرنگ و خشونت ، پر بود از ترکتازی مستبدین ، دیکتاتورها و متوهمین جهان که خود را مرکز جهان و صاحب اختیار مردم می دانند.

حادثه تلخ "سعادت آباد"  و عکس العمل های مردمی ( بلوتوث کردن و دیدن چندین باره این جنایت فجیع و تماشای صحنه اعدام قاتل) و دولتی ( عدم اقدام بموقع نیروهای انتظامی حاضر در صحنه، اظهار نظرهای مضحک مسئولین ذیربط  و پاک کردن صورت مساله بجای ریشه یابی آن) نیز از ناراحت کننده ترین اتفاقات امسال بود. این چند روز آخر هم سونامی ژاپن که واقعا دهشتناک و غم انگیزه.

سال 90 سال خرگوشه نمی دونم سرعت خرگوش بیشتره یا پلنگ که اگه سرعت خرگوش بیشتر باشه خدا بخیر کنه. خرگوش جذابه، به امید جذابیت این سال . خرگوش باهوشه ،به امید هوشیاری ما در این سال. بیشتر خرگوش‌ها سفیدند، به امید سفیدی دل هامون. خرگوش ها دوست داشتنی اند ، به امید سالی دوست داشتنی به همراه خانواده و دوستان.

آرزوم برای این سال رسیدن حق به حقداره و سلامتی جسم برای همه کسانی که روح سالم دارند و سلامتی روح برای کسانی که روح و جان بیمار دارند! ( کم اشتهام! نه؟)

میخوام چند تا "ترین" های امسال را به شیوه  بچه های مطبوعات معرفی کنم تا هم برای خودم باقی بمونه و هم شاید مورد استفاده دوستان قرار بگیره . البته شاید باعث بشه رفقا هم چنین کاری کنند ( حالا چه تو کامنت های این پست و چه تو وبلاگ هاشون) تا از تجربیات هم استفاده کنیم که دراین زمانه کمبود زمان امکان تجربه همه چیز توسط همه وجود نداره  پس چه بهتر که از تجربه های خودامون که تقریبا
هم سلیقه ایم استفاده کنیم.

 

بهترین آهنگ:

گروه " دنگ شو" ، مخصوصا آهنگ " لالایی" این گروه ، نامزدهای دیگر " باغ بی برگی"  گوگوش ، " نوازش" ابی ، آلبوم " کجا به خنده می رسیم" مانی رهنما ، صدای مبهوت کننده " مهسا وحدت" و صدای درجه یک " احسان خواجه امیری"، صدای دلنشین " حامد نیک پی" و دو آلبوم خوب " محسن نامجو"

 

بهترین فیلم ایرانی:

" مرهم" علیرضا داود نژاد‌ ( ‌البته " تنها دوبار زندگی می کنیم" را بدلیل اینکه دو سال پیش در جشنواره دیده بودم و امسال تو خونه دیدم دیگه نامزد نکردم والا بیچاره می شدم تا بین این فیلم و مرهم یکی را انتخاب کنم). نامزدهای دیگر  فیلم عالی " هیچ" ، "صداها" ، " محاکمه در خیابان"، کمدی خوش ساخت " آدم و حوا"، " کپی برابر اصل"  و فیلم زیبای"طلا و مس" با اختلاف کمی نسبت به مرهم دوم شد.

 

بدترین فیلم:

" یکی از ما دو نفر" ساخته و پرداخته  تهمینه میلانی ( بدون رقیب)

 

بهترین فیلم خارجی:

" تلقین " کریستوفر نولان. نامزدهای دیگر " نویسنده پشت پرده"، "127 ساعت"،" شهامت"، " سخنرانی پادشاه" ،" شبکه اجتماعی"،" جزیره شاتر"، " نقطه کور"، " کپی برابر اصل"

 

بهترین وبلاگ طنز و مینی مال :

" هشت سنگ" . نامزدهای دیگر " اسپایدر مرد"، " به هیچ عنوان"،" تلخ نوشته ها" ،" دارکوب"، " ارمغان زمان فشمی"، " توهمات یک آمیب 45 کروموزومی" ، " مینی ماه"

 

بهترین وبلاگ عمومی:

"توکای مقدس". نا مزدهای دیگر " گمشده در بزرگراه" ، " خوابگرد"، " ماتینه"،" یادداشت های یک دختر ترشیده"

 

بهترین سایت خبری:

" خبر آنلاین" . نامزدهای دیگر " آینده نیوز" ، "شفاف"، "پارسینه"

 

بد ترین سایت خبری:

 بدون ترتیب :" رجا نیوز"، " فارس"، " بولتن"، " محرمانه نیوز"، " حقیقت نیوز" و " خادم نیوز"

 

 بهترین سایت و یا وبلاگ تخصصی و اقتصادی:

" خاکریز اقتصاد" . نامزدهای دیگر " دوستدار سقراط" ، "مجله اقتصادی"، " کافه اقتصاد" ، "چارچوب"، "دگردیسی مشغولیت ها" ، "کاتالاکسی"، " اقتصاد،‌خرد‌، بازار و خانواده" ، " گزاره ها"

 

 بهترین وبلاگ ادبی :

" فصل فاصله2" . نامزدهای دیگر " باران که بیاید همه عاشق هستند" ، " عرش شعر" ، " بی اختیاری ها" ، " سالهای تاکنون"،" شعر کده"، " شمس لنگرودی" ،" سنگچین" و با تقدیر از " تظاهرات درونی"

 

بهترین سایت ،اتنخاب ویژه :

 سایت " محمد قائد" و وبلاگ" رحیم رسولی" بطور مشترک . نامزدهای دیگر سایت های شخصی " اکبر اعلمی " ،"حسین زمان" ، "غلامعلی رجایی"

 

بهترین رمان یا داستان کوتاه:

" یوسف آباد خیابان سی و سوم" نوشته سینا دادخواه . نامزدهای دیگر " اسکار و خانم صورتی" اثر اریک امانوئل اشمیت،" شبیه عطری در نسیم"،" در آغوش خدا گریه می کرد و می گفت : نمیر"، " شب ممکن"، " شاخ"،" آویشن قشنگ نیست " ، " کرشمه خسروانی"

 

بهترین کتاب عمومی:

" نفحات نفت" رضا امیر خانی . نامزدهای دیگر " چرا می جنگیم"، " جامعه شناسی خودمانی"، " پی نکته هایی بر جامعه شناسی خودمانی"

 

بهترین شعر:

« طفلی به نام شادی، دیری‌ست گم شده‌‌ست
با چشم‌های روشن براق
با گیسویی بلند،به بالای آرزو
هر کس ازو نشانی دارد
ما را کند خبر
این هم نشان ما:
یک سو خلیج فارس
سوی دگر،خزر»
  ( دکتر شفیعی کدکنی)

 

بهترین جمله:

سخت است فهماندن چیزی به کسی که برای نفهمیدن آن پول می گیرد. ( احمد شاملو)

بدترین جمله:

احمدی نژاد:امام زمان(عج) اجرای هدفمندی یارانه ها را هدایت می کنند.

جملات دیگر:

امام جمعه مشهد: امیرکبیر عامل نفوذ سکولاریسم در ایران بود.

بیژن نوباوه : وقتی زن ایرانی فکر می کند مانتو بهتر است، از هر فسادی بدتر است.

 

بهترین نشریه:

   این بخش منتخب ندارد. اما کاندیداها عبارتند از روزنامه شرق ( شرقِ قوچانی تکرار نشدنی است ، البته احمد غلامی هم اگر بود، خوب بود) ، ماهنامه فیلم (  امسال همیشه خوب نبود) ، نافه ( بدلیل عدم تداوم انتشار انتخاب نشد) و مهرنامه .

 

بدترین نشریه :

"وطن امروز" . نامزدهای دیگر " ایران"،" رسالت"،" 9 دی "،" عصر ایرانیان" و با فاصله کمی از نفر اول " جوان"

 

بهترین برنامه تلویزیونی:

" نود" عادل فردوسی پور . نامزدهای دیگر " رادیو هفت" منصور ضابطیان ، " فیتیله" ، " عمو پورنگ" ، " یک فیلم یک نگاه" و با تقدیر از برنامه " پارازیت"

 

عجیب ترین موجود زنده:

" معمر قذافی" . نامزدهای دیگر رییس جمهور کشورهای " مصر"،" فرانسه"، " ونزوئلا"،" ایران"   و نخست وزیر ایتالیا

 

بدترین موجود زنده:

دروغگوترین موجود زنده!  از بین انبوه دروغ گوهای امسال !؟

 

انتخاب ویژه:

" شهرام شکیبا "  بخاطر تمام طنزهای شیرین و پرمغز روزانه اش در این 2 سال. طنز هایی در این روزگار یاس و ناراحتی خنده تلخی بر لبانمان آورد.( البته بعضی از اوقات از خنده می گذشت به روده بر شدن می کشید)

تئاتر " درس" اثر استاد داریوش مهرجویی

 

درگذشتگان عزیز امسال:

مادران سینمای ایران " حمیده خیر آبادی" و " مهین شهابی "،  نام و صدای ماندگار موسیقی  استاد "محمد نوری" ،" ایرج افشار" و کشته شدگان بی دفاع و بی گناه امسال .

 

 برای سال نود:

سرنوشت خاورمیانه که در آستانه یک اتفاق بزرگ است ( خوب و بدش را نمی دانم اما می دانم اتفاق بزرگی است)

 تماشای فیلم " جدایی نادر از سیمین" و تلاش جهت رکود شکنی آن درگیشه ( باعث آبروریزی هست که رکود فروش سینمای ایران  دست" اخراجی ها" باشه)

 زمان تصمیم گیری مهم خودم ( دعا کنید)

سال نو مبارک!


 
 
" نازی" در آلمان
نویسنده : محمد - ساعت ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۸ اسفند ۱۳۸٩
 

یکی از روان ترین و خوشخوان‌ترین داستانهایی که امسال خوانده‌ام کتاب خانم "رضیه انصاری" است.

" شبیه عطری در نسیم" را باید در گروه آثار معروف به ادبیات مهاجرت گنجاند . داستان چند ایرانی ساکن آلمان و شهر برلین که هریک بگونه ای در غربت روز و روزگار می گذارنند .

 کتاب را می توان مجموعه‌ای از داستانهای به هم پیوسته نامید . قدرت قلم نویسنده در فضا سازی و شرح موقعیت ها، آن هم با کوتاه ترین جملات و عبارات و تمثیل ها، مثال زدنی است.

اصطلاحات و تشبیه های منحصر بفرد بکار رفته در متن داستان که عنوان کتاب هم یکی از آن هاست، بسیار خواندنی و البته نقل کردنی است!

غم غربت قهرمانان داستان و آب وهوای سرد کشور آلمان در نزدیک سال نو میلادی به خوبی و با فضا سازی مناسب القا شده است و شخصیت ها بگونه ای معرفی شده اند که اگر همین الان "پیمان و کیا و بهزاد" را در خیابان ببینم ، خواهم شناخت.

 بقول "شهرنوش پارسی پور" شخصیت های مرد داستان بخوبی توسط یک نویسنده زن روایت شده اند و جالب اینکه نویسنده شخصیت های زن قصه اش را از دور و در نماهای لانگ شات به ما معرفی می کند و به جزییات شخصیت آنها کمتر می پردازد واین کار در وانفسای فمنیست بازی های اغراق شده این دوران قابل توجه و تقدیر است.  از این حیث می توان کتاب را سرگذشت چند مرد در غربت نامید. اما  هنرمندی خانم انصاری اینجاست که اگرچه شخصیت های اصلی قصه مرد هستند اما قهرمان و شخصیت خوب قصه اش " نازی " است . زنی که اگرچه سطرهای کمی از کتاب به او اختصاص داده شده اما هر وقت که هست ، پررنگ هست و هر وقت هم که نیست، هست و حضور دارد و شبیه عطری در نسیم در لابه لای برگهای کتاب پیچیده است.

 مقطع زمانی که برای روایت قصه انتخاب شده ، همزمانی با زلزله غمبار بم ، به مزیتی برای گسترش داستان تبدیل شده است و عکس العمل آدم های داستان با این واقعه به شناساندن شخصیتشان به خواننده کمک کرده است.

 شاید تنها نقطه ضعف کتاب پایان بندی آن است. پایان بندی فعلی شاعرانه و مدرن است . این پایان گرچه مورد پسند من نیست اما نظر خاصی هم در مورد نحوه پایان داستان ندارم.

"می گویند روح فیلم همانی است که با خودت از سینما می آوری بیرون. از سالن که می زنند بیرون فقط یاسمین است که حرف می زند. برن را که می بیند می پرد بغلش . از بقیه خداحافظی می کنند و می روند سمت ایستگاه اتوبوس . هوا سرد است اما از آن سوزهای گزنده ندارد.

بهزاد پیشنهاد می دهد کمی پیاده بروند. گاهی کیا جمله‌ای می پراند و به شنیدن یک ((اوهوم)) از یکی شان قناعت می کند . صدای تماس کفش‌ها با پیاده رو یا خش خش سایش سرآستین کاپشن ها را به وضوحمی شنوند.آن ها هم به خوابگردها می مانند ، هرکدام با خواب خود در این کوچه بی زمزمه.

مثلا نازی اگر همرانشان بود، یا خنده های ریز و عشوه های بی هوای یک زن، حتی جایی زنی منتظر اگر بود، آن وقت شاید فضای سنگین و مرطوب و چرک ازشان عبور می کرد. شبیه عطر زنی در نسیم هم قبول است،..."

 نکته دیگر در مورد نویسنده اینکه وبلاگی دارد به نام "داروگ"، که خواندنی است و می توانید درآن مجموعه ای از نقدها و نظرات منتقدین را در مورد این کتاب بخوانید.

 

پی نوشت: این لینک  را هم بخوانید


 
 
آهای معلم بد*
نویسنده : محمد - ساعت ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱٢ اسفند ۱۳۸٩
 

     .

من که دیگر تنها خواهم گفت: استاد مهرجویی!

این هنرمند در سینما استادی اش را با آقای هالو، گاو، هامون، بانو، سارا، دختر دایی گمشده ، مهمان مامان و.... بطور کامل به همه ثابت کرده است.

او با رمان " به خاطر یک فیلم بلند لعنتی" و در حوزه ترجمه هم با کتاب های جهان هولوگرافیک ،"بعد زیبایی شناختی و زیباشناختی واقعیت" اثر هربرت مارکوزه، "یونگ، خدایان و انسان مدرن" نوشته آنتونیو مورنو پر کار بوده و نمایشنامه های"کودک مدفون" و "غرب واقعی" از سام شپارد و "درس" و "آوازه خوان طاس" از اوژن یونسکو را هم ترجمه کرده و استادی خود را  به اثبات رسانده است.

اما این بار با تئاتر " درس" وجهی کمتر دیده شده از منشور هنرمندی اش را بروز داده است و من منبعد تنها با لقب استاد او را خطاب خواهم کرد و حق این است که به احترام این هنرمند عزیز کلاه از سر برداریم .

"درس" بر اساس نمایشنامه ای از اوژن یونسکو است که خود استاد آن را ترجمه کرده است. با توجه به اطلاعات بروشور نمایش، این نمایشنامه از اولین آثار اوژن یونسکو است و البته از مهم ترین آنها.

" آنجا که معنا پا در هوا و چند پهلو و طنز آمیز و گزنده می شود و به بهترین وجه جوهر محتوایی تئاتر ابسورد را برملا می کند" **

سه بازیگر این نمایش امیر جعفری ، طناز طباطبایی و نادر سلیمانی هستند و طراح صحنه و لباس نمایش علی عابدینی و موسیقی و افکت هم کار فرشاد فزونی است .

این تئاتر در تماشاخانه ایرانشهر و سالن استاد سمندریان هرشب ساعت 20:45 به مدت 75 دقیقه اجرا می شود.

بدون شرح دادن قصه نمی توان به هنرمندی استاد و حسن انتخاب ایشان برای اجرای" درس"  پی برد. اما باتوجه به این که روزهای اول نمایش است و خیلی ها در روزهای آینده این نمایش را خواهند دید پس اجبارا بصورت سربسته اشاره می کنم که قصه بشدت با حال و هوای ما دراین دوران و شرایط کنونی مطابقت دارد ( این شرایط کنونی مورد علاقه شهرام شکیبا و جزء جدانشدنی طنزهای بی نظیرش است) .

داستان کسانی که خود را معلم و صاحب منصب ، قیم و اختیار دار شاگردان خود می دانند و می خواهند به هر شیوه ممکن دیگران را مال خود کنند و چون خود بار بیاورند ، اول به نرمی و بعد با اصرار و بعد ...

پرفسوری مالیخولیایی (امیر جعفری) که در خانه اش به تدریس می پردازد و دختری جوان ( طناز طباطبایی) برای آمادگی برای ورود به دانشگاه به او مراجعه می کند و خدمتکارِ پرفسور ( نادر سلیمانی)  که زنی غرغرو و زیرک است (تعجب نکنید ! نادر سلیمانی در نقش زن بازی می کند) راویان  و بازیگران این تئاتر هستند.

پرفسور از حساب ( ریاضی ) شروع می کند و به زبان شناسی می رسد و بعد....

 بازی خارق العاده " امیر جعفری" که واقعا در تئاتر چیز دیگری است،سیر پیشرفت " طناز طباطبایی" ( اوج هنرش را امسال در فیلم " مرهم" علیرضا داود نژاد به نمایش گذاشت)  نیز دراین نمایش ادامه دارد و واقعا که بی نظیر است. در نهایت زیرکی استاد مهرجویی در استفاده از" نادر سلیمانی" برای بازی در نقش خدمتکار زن خانه پرفسور و بازی خوب او دست در دست هم داده اند تا نمایش چیزی از کار در آید که بتوان خطابش کرد: "شاهکار"

البته نباید از طراحی صحنه و نورپردازی خوب نمایش و موسیقی به اندازه و افکت های بجای فرشاد فزونی به راحتی گذشت که بی شک موفقیت یک کار گروهی مرهون تلاش تمامی اعضا گروه است.

استاد مهرجویی به وظیفه خود به عنوان هنرمند درقبال شرایط اجتماع و آگاهی بخشی به توده مردم با انتخاب و اجرای این نمایش عمل کرده است و حال نوبت ماست که به دیدن این نمایش برویم و علاوه بر حمایت از این هنرمند عزیز خود را از یکی از بهترین آثار هنری این سالها محروم نکنیم.

باقی جزییات باشد برای آینده.

برای تهیه بلیت از ساعت 10 صبح با شماره: 88814127 و 09353998695 تماس بگیرید و بلیت رزرو کنید.

 ---------------------------------------------

* نام ترانه ای زیبا از شهیار قنبری که با صدای ابراهیم حامدی زیباتر شده .متن ترانه را که بی ربط با این نمایش نیست در ادامه مطلب بخوانید.

 

** استاد داریوش مهرجویی از بروشور نمایش  

 


 
 
حافظ من / حافظه من*
نویسنده : محمد - ساعت ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ روز ٦ اسفند ۱۳۸٩
 

 از یه کامنت شروع شد. برای پست یکی از دوستان کامنتی گذاشتم و اون کامنت باعث و بانی نوشتن این چند خط شد. 

نوشته این دوست در مورد رفاقت ، ارزش دوستی و فراز و فرودهای روابط  بین دو دوست بود.

 من هم با عجله کامنتی گذاشتم  با این مضمون: {هرچند از اتفاقی که مابین شما و دوستتان افتاده کاملا سر در نیاوردم اما در این مورد با حافظ کاملا موافقم که:

اوقات خوش آن بود که با دوست به سر شد               باقی همه بی حاصلی و بوالهوسی بود**}

و دردِ سر از اونجا شروع شد که فردا پاسخ این دوست به کامنتم را دیدم که نوشته بود:

{ فکر کنم شکل صحیح بیت اینطور باشد:  

اوقات خوش آن بود که با دوست به سر شد               باقی همه بی حاصلی و بی ثمری بود }

 

 الف: تازه فهمیدم که چه کار کردم! شاید با خودتون بگید: یه کامنت که این حرفها را نداره؟

 اما منی که علاوه بر علاقه به حافظ  نسبت به او تعصب هم دارم ، مانده بودم با دهان باز که اصلا  چرا مصرع دوم را نوشتم و چرا اینجوری نوشتم.

 

  1. بجای "به سر رفت" نوشته بودم  " به سر شد". فکر کنم  علت این اشتباه به خاطر خوانش راحتتر و متداول ترِ " به سر شدن"  تا "به سر رفتن" باشد .(  دارم توجیه می کنم) 
  2. "بوالهوسی " را هم از این بیت آورده ام :

عمر بگذشت به بی حاصلی و بوالهوسی            ای پسر جام مِی ام ده که به پیری برسی

 

ب: از شما چه پنهون چند وقتیه که شدیدا بی دقت شده ام و دلیلش هم علاوه بر کم دقتی همیشگی، درگیری شدید فکری من در این ایام است و قرارداشتنم در آستانه یک تصمیم سازی مهم است ( تصمیم گیری خودمون). بقدری فکرم مشغوله که این اشتباهات لپی در مقابل اشتباهات "هایپر لپی" که مرتکب میشوم چیزی نیست.

 

ج:  بیشترابیاتی که از حافظ از بَرَم را از دیوانی خوانده ام که سال پنجم دبستان از یکی از اقوام هدیه گرفتم و این نسخه اگرچه به اکثر دیوان های مغلوط موجود در بازار شرف دارد اما خالی از اشتباه هم نیست وابیاتی را که به اشتباه حفظ کرده ام به این راحتی در حافظه ام اصلاح نمی شوند. پس اگر برای خود یا دیگران دیوان حافظ می خرید دقت داشته باشید که دیوان های پر غلط  بسیارند. پیشنهاد من "حافظ به سعی سایه "و "حافظ نامه" است.

همچنین اگر در نوشته هایم اشتباهی ملاحظه کردید سریعا اطلاع بدید تا اصلاح کنم.( البته بگم که بیت بالا جزء اون ابیات اشتباه چاپ شده نیست)

      

د:  شما بهتر از من می دونید که نسخ مختلفی از دیوان حافظ موجود است و بعضی از ابیات به چند شکل نقل و ثبت شده است و حافظ شناسان کتاب ها و مقالات متنوعی در این مورد و همچنین تفسیر غزلیات این شاعر عزیز نوشته اند . حافظ شناس مطرح هم روزگار ما جناب " بهاء الدین خرمشاهی" خود به تنهایی مولف چندین کتاب در این خصوص است  از جمله : حافظ نامه ، ذهن و زبان حافظ  ، چهارده روایت و... که خواندنشان را توصیه می کنم.

( بنده چند سال پیش و در رابطه با خوانش بیتی از ابیات دیوان حافظ افتخار هم صحبتی با ایشان را - هرچند کوتاه-  پیدا کردم . موضوع صحبت هم یک بیت از غزل معروف" سمن بویان" بود .البته ایشان به محض تمام شدن سوال من جواب را به بهترین شکل ممکن دادند)

         

ه: راستی اگر با شخصی مدعی حافظ خوانی و حافظ شناسی روبرو شدید، از آنانی که غوره نشده ادعای مویزی می کنند، از او بخواهید غزل" سمن بویان" را برایتان با صدای بلند بخواند. سه حالت اتفاق می افتد:

  1.  طرف تا قبل از بیت "دوای درد عاشق" به گریه می افتد.
  2. در خواندن بیت" دوای درد عاشق" به گریه می افتد و همزمان شما به خنده می افتید.( خواندن این بیت بشکلی که معنی را برساند سخت است)
  3. اما اگر تمام غزل را بی غلط ، با معنی و صحیح خواند که دیگر حافظ خوان است و وقتش است که  احترام بگذارید!بیت دشوار دیگر در غزل  " دلم رمیده شد و غافلم من درویش است" قرار دارد و آن  " خیال حوصله... "  است و خواندن صحیح آن بگونه ای که معنی را برساند ، سخت است. 

و:  برای شنیدن صحیح ترین خوانش اشعار حافظ  لوح فشرده" لسان الغیب" امکان  مناسبی است که  با کوشش استاد خرمشاهی و موسوی گرمارودی تهیه شده است. از نظر من این نرم افزار بهترین مرجع حافظ شناسی و راهنمای عملی خواندن صحیح دیوان حافظ است. صدای گرم و دلنشین استاد گرمارودی و دقت ایشان در خواندن غزلیات بی نظیر است. یک مقدمه هم دارد که بسیار شنیدنی است.

 

آخر:  از این ها که بگذریم اشتباه من در نوشتن (تایپ) این بیت به اصل موضوع خدشه ای وارد نمی کنه و آن هم عقیده بودن بنده  با" جناب شمس الدین محمد حافظ شیرازی" است که : بهترین ساعات و لحظات زندگی آدمی اوقات همراهی و همزبانی با دوستان است ، گزمه های شبانه ، همنشینی و شب نشینی با دوستان و سفرهای دوستانه، اوقات خوشی زندگی است و باقی عمر بی ثمری ، بی خبری و بوالهوسی بوده ، هست و خواهد بود.

 

*: وام گرفته از عنوان کتاب " حافظ حافظه ماست" نوشته استاد خرمشاهی

**: اصل این بیت اینگونه است: اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت       باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود

  


 
 
والا پیامدار
نویسنده : محمد - ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱ اسفند ۱۳۸٩
 

 چون چشم تو دل می برد از گوشه نشینان        دنبال تو بودن گنه از جانب ما نیست

 ١٧ربیع الاول سالروز ولادت پیامبر رحمت و مهربانی است. برای این پست دنبال چند حدیث از آن عزیز بزرگ بودم. هرچه خواندم به این حرف استاد امجد در شبهای احیای امسال بیشتر ایمان آوردم که: "در این دوران اگر کسی مسلمان بمیرد ملائکه تعجب می کنند"(  چندین بار تکرار کردند )

به کسی بر نخوره  ولی فکر می کنم اگر شما هم بخوانید با من هم عقیده بشید:

(( ای علی ! از صفات مؤمن این است که همیشه فکر می‌کند و ذکر خدا را در آشکار می‌گوید، علم او کثیر و حوصله و تحمّلش زیاد است و در منازعات هم زیبا برخورد می‌کند ))

(( یا علی! اگر دیگران با کار خوب می خواهند به خدا نزدیک شوند، تو با به کار انداختن عقل از آنان پیشی بگیر ))

(( هر که راهى رود که در آن دانشى جوید، خداوند او را به راهى که به سوى بهشت است ببرد، و برترى عالِم بر عابد، مانند برترى ماه در شب چهارده، بر دیگر ستارگان است))

((هیچ مؤمنی طعنه زننده و لعن کننده و زشتگو نیست ))

(( نزدیکترین شما به جایگاه من در روز رستاخیز کسانی اند که با همسرانشان بهتر (و انسانی‌تر) رفتار کنند ))

(( اگر نماز نافله می‌گزاردی و پدرت تو را صدا زد ، نماز را بر هم نزن و اگر مادرت  تو را صدا زد آن (را) برهم بزن ))

(( مومن به میل همسرش غذا می‌خورد و منافق همسرش به میل او غذا می‌خورد.))

 (( مومن غیبت کننده نیست ، دشنام نمی دهد. نه حسود است و نه بخیل ، گشاده رو و  شاداب است))

(( دروغ مانع چشیدن طعم ایمان است))

و اینکه نقل است رسول خدا (ص‌) را به بوی خوشش می‌شناختند.

حالا من ماندم این بیت از مولانا :

         شیر را بچه همی ماند به او             تو به پیغمبر چه می مانی ؟ بگو

 میلاد رسول خدا بر پیروان واقعی ایشان مبارک باد.

پی نوشت: خیلی حرف داشتم که بگم اما دیدم جاش این جا و امروز نیست .