دایناسور

حسب حال
نویسنده : محمد - ساعت ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ روز ۳۱ فروردین ۱۳٩٠
 

 سرم بر سینه ی یار است، از عالم چه می خواهم؟
به چنگم زلف دلدار است، از عالم چه می خواهم؟

تو را میخواستم، افتاده
ای چون گل ببالینم
فراغم از گل و خار است، از عالم چه می خواهم؟

تو بودی آنکه
من میخواستم روزی مرا خواهد
دگر کی با کسم کار است، از عالم چه می خواهم؟

مرا
پیمانه عمری بود خالی از می عشرت
کنون این جام سرشار است، از عالم چه می
خواهم؟
بیا بر چشم بیخوابم نشین، گل گوی و گل بشنو

تو یارم شو، خدا یار است،
از عالم چه می خواهم؟
اگر نالیده بودم حالیا از بخت می بالم

وز آنم شکر بسیار
است، از عالم چه می خواهم؟
دلم رنجور حرمان بود و جانم خسته ی هجران

طبیب
اکنون پرستار است، از عالم چه می خواهم؟
نمیکردم گمان روزی شود بیدار بخت
من
کنون این خفته بیدار است، از عالم چه می خواهم؟

مرا طبعی است چون دریا و
دریائی است گوهر زا
چه باک از سهل و دشوار است، از عالم چه می خواهم؟

نگارم
می نویسد، مستم و تب کرده شوقم
سرم بر سینه ی یار است، از عالم چه می
خواهم؟


این غزل سرخوشانه و عاشقانه را همان کسی گفته که با این بیت غمگنانه و حزن انگیز شناخته شده است!

 

   برما گذشت نیک و بد اما تو روزگار      فکری به حال خویش کن ، این روزگار نیست

 

"عماد خراسانی" در چه حالی بوده، در کجا و کنار که بوده که این غزل زیبا را سروده ؟  از دنیا و روزگار چه دیده که این بیت را گفته؟

شیرینی و تلخی این دو شعر به مثابه جمع اضداد است و نمادی ازاین دنیاست که از متناقص نماها بوجود آمده و با جمع پارادوکس نماها ادامه می یابد. غم وشادی ، عشق و نفرت ، یاس و امید  ، خیر شر و بقول "عماد" نیک وبد .

من که با تک بیت این شاعر معاصر (1300الی 1382) بیشتر موافقم واز همین تریبون به روزگار اعلام می کنم بهتره یه فکری به حال خودش بکنه.

------------------

 -    پی نوشت 1: چند بیت این غزل را "حامد نیک پی" در آلبوم آخرش خوانده. شنیدنش خالی از لطف نیست.

-     پی نوشت2 : از روزگار حرف به میون اومد گفتم بگم روزنامه "روزگار" با سردبیری "سید علی میرفتاح" ( خالق کرگدن نامه و قلندارن پیژامه پوش و...) بهترین روزنامه این روزهاست.

-   لینک پیشنهادی: http://khanehdoustkojast.persianblog.ir/post/33   

 

- پسا نوشت:٢ اردیبهشت سالروز تولد بزرگ شاعر هم روزگار ما قیصر امین پور است. رضا  شعری زیبا  از این مرد بزرگ را یا دآوری کرد که کاملا با حال و هوای این پست می خونه.

این روزها که می گذرد
شادم
این روزها که می گذرد
شادم
که می گذرد
این روزها
شادم
که می گذرد...

روحش شاد!


 
 
سفرنامه2/ کشفیات دایناسور طی سفر
نویسنده : محمد - ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ روز ٢۳ فروردین ۱۳٩٠
 

-  علاقه مفرط مازندرانی های عزیز به خودروی" پرشیا" از نتایج مشاهدات بنده بود در سفر به این استان سر سبز . اگر در تهران به تقریب از هر 10 خودرو یکی پرشیا باشد در مازندران از هر 10 خودرو 4 تا پرشیاست.

این علاقه مفرط می تواند موضوع یک تحقیق باشد ( بشتابید)

- مورد دیگه اینکه درصد بالایی از هموطنانمون مانند هم فکر می کنند. مثلا در زمانبندی سفر در یک روز و یک ساعت همه تصمیم می گیرند از جاده هراز به شمال بروند، ساعت 11 صبح برای سیزده بدر به سمت پارک جنگلی شهر حرکت کنند،ساعت هفت بعد از ظهر برای خرید بیرون بروند . این رفتار مزایا و معایبی دارد. این خصوصیت جان می دهد  برای بهره برداری سیاسی حکام پوپولیست .

اما مزیتی دارد که دایناسور بسیار آن را دوست دارد . کافی است کمی متفاوت و در مواقعی مخالف اکثریت فکر کنید ، تصمیم بگیرید  و برنامه ریزی کنید ( حداقل در تفریحات و اوقات فراغت)  آن وقت خیلی بهتان خوش می گذرد

 -   چند تا پیشنهاد: ( البته مشتریان پر وپا قرص شمال کشور حتما بهتر و بیشتر از من می دانند) 

بابلسر: غذا در رستوران "میزبان" ، دیدار از ساحل "میرود"

جاده چمستان : روستای لاویج ، آبگرم لاویج ، عسل ، جاده زیبا

نور : پارک جنگلی ، خرید از فروشگاه های بزرگ برند های معروف با قیمت های خوب ( نسبت به تهران)

علمده : آبشار" آب پری"

لاهیجان :  صرف غذاهای شمالی ( باقالی قاتق، میرزا قاسمی ، کباب ترش، ماهی سفید ، سیر ترشی ... دهنم آب افتاد)، در رستوران" زیبا" و شیطان کوه  را هم که حتما خودتان می دانید.

- داشتم تاریخ تولد دوستان را در تقویم یادداشت می کردم ( البته اونهایی را که می دونستم) که دیدم بدون اینکه متوجه شده باشم اکثریت دوستانم ، چه مجازی و چه واقعی ، متولد خرداد و تیر ماه هستند ( با زور آدم را به طالع بینی علاقه مند می کنند) . البته دوستان خوب دیگری از ماه های دیگر سال دارم که روی سرم جا دارند.

 نکته دیگر کم بودن دوستان هم سن و سال بود. یا از من بزرگترند که احترامشان می گذارم و یا کوچکتر که به وجودشان افتخار می کنم ( تفاوت ها هم بیش از سه چهار سال است)، البته بیشتر این بزرگان که تنها از نظر سنی از من کوچکترند ، متولد1361 بودند و هستند و خواهند بود ! 

----------------------

پی نوشت: یه نگاه هم به این دو لینک بندازید تا ببینید داریم کجا زندگی می کنیم (خواندن تیترشون کفایت می کنه) 

 http://www.parsine.com/fa/pages/?cid=34546

http://www.parsine.com/fa/pages/?cid=35612


 
 
ویران / تاملات دایناسور در سفر به شمال
نویسنده : محمد - ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ روز ٢٠ فروردین ۱۳٩٠
 

- وقتی کسی را می بینم که کنار دریا زندگی می کند اما وقتی از خانه  بیرون می آید حتی به دریا نگاه هم نمی کند ، وقتی کسی را می بینم که هر روز از کنار جنگل زیبای سیسنگان میگذرد و سرش را هم برنمی گرداند که این همه زیبایی را ببیند ، وقتی از خیلی از مشهدی ها شنیده ام که سالی یک بار هم به حرم امام رضا نمی روند ! ( محل هایی که ما  برای دیدنش ساعت ها و تومان ها خرج می کنیم) فکری می شوم که نکند شاید ما هم از کنار خیلی از زیبایی ها  و عظمت ها می گذریم و چون برایمان عادی شده اند دیگر نگاهشان هم نمی کنیم. از مناظر طبیعی گرفته تا ابنیه زیبا و از همه مهمتر آدم های اطرافمان.

زیاد پیش آمده وقتی چند جوان شهرستانی دیده ام که دارند در کنار برج میدان آزادی و یا ورودی پارک ملت عکس می گیرند با خودم گفته ام: " اینا را باش!"

این خصلت آدمی است که سریعا همه چیز برایش عادی میشود و به همه چیز عادت می کند. اما بعضی چیزها عادی شدنش فاجعه است. این عادی شدن تبدیل می شود به ندیدن و نشنیدن.

بابا! دریا به این بزرگی و پر سر و صدایی را نمی بینید؟!

این بی توجهی مردم ساحل خزر به دریا هشداری بود برای من که دریاهای اطرافم را فراموش نکنم و سعی کنم برایم عادی نشوند و همیشه ببینمشان  .

چه خوش گفته دکتر شریعتی بزرگ:

" شگفتا وقتی که بود نمی دیدم..وقتی که می خواند نمیشنیدم..وقتی دیدم که نبود وقتی شنیدم که نخواند…چه غم انگیز است وقتی چشمه ای سرد وزلال در برابرت میجوشد ومینالد و میخواند و تو تشنه ی آتش باشی ونه آب و چشمه که خشکید چشمه ازان آتش که تو تشنه آن بودی خشک شد و به هوا رفت .. بعد عمری گداختن در غم نبودن کسی که تا بود غم نبودن تو را می گداخت".

 

- "میل به ویرانگری" در نهاد ما نهادینه شده و از تفریحات سالم ماست! وقتی به هر طرف که سر می چرخانی آلودگی و زباله می بینی. از بطری های خالی نوشیدنی تا انواع نایلون و پوست چیپس و پفک و باقی مانده منقل ، آتش ، ذغال و شاخه های شکسته درختان و ...

خوش گذرانی در دامن طبیعت و نابود کردن آن چیزی نیست جز خودخواهی محض و عدم توجه به آینده. به تعبیری می شود: بهره کشی و استثمار طبیعت بی جان و بی زبان .  در طول سفرهر وقت که می خواستم از مناظرعکس بگیرم کمتر قابی پیدا می کردم که درآن زباله ای ژست نگرفته باشد.

طرف با سیگارش هوا را آلوده می کند که هیچ، سیگار روشن را به وسط  جنگل پرتاب می کند. نوشابه کوفت جان می کند و بطری اش را از شیشه ماشین به دامنه کوه و دشت پرتاب می کند. اگر کشور دیگری را ندیده بودم فکر می کردم همه مردم دنیا اینگونه اند اما به وا... اینطور نیست، بیشتر از ما هم می خورند و خوش می گذرانند اما وقتی می روند زباله ای باقی نمی ماند و طبیعت را حداقل برای خود که بار دیگر
 برمی گردند سالم باقی می گذارند. کافیست این هم وطنان فرهیخته با  پشتوانه تاریخی حداقل 2500 ساله، موقع ورود به محل اتراق خود یک عکس از محل بگیرند و وقت رفتن برگردند و نگاه به پشت  سر خود بیاندازند و ببینند هنر خود را !

واقعا متعجبم در جایی که اکثریت مردمش چیزی از احترام به طبیعت و محیط زیست نمی دانند ( معذرت می‌خوام اما "اکثریت "را درست به کار برده ام ) برخی بدنبال دموکراسی و فرهنگ و جامعه مدنی و حقوق برابر و دهکده جهانی هستند! چطوربه کسانی که به خود هم رحم نمی کنند تا سال بعد جایی برای عیاشی داشته باشند می توان از بدی خشونت و ستم گفت و به آن ها آزادی عطا کرد.

 چطور می توان فهماند که پول دادن برای دیدن  یک فیلم ( مثلا فیلم) و خندیدن به ریش خود ^، ح... است! کاری که باعث شده ده نمکی خود را هنرمند بداند و سازنده پرمخاطب ترین فیلم ( مثلا فیلم) سینمای ایران شود!

 چطور می توان گفت که بروید و ببنید که چگونه دروغ و نفرت باعث جدایی نادرهای و سیمین های جامعه از هم شده و آلزایمر پدر پدرمان را درآورده و هیچ کسی و چیزی را بجا نمی آورد. اینکه چطور هر اشتباه و گناه مان را توجیه می کنیم. این که چطور کودکان مان را به دروغگویانی حرفه ای تر از خودمان تبدیل می کنیم.

چطور می توان به کسی که به محض سوار شدن بر ماشین خود را صاحب جاده می داند و تصور می کند که دیگران باید مطیع او باشند تا او هر چه زودتر به سر منزل مقصود برسد ( چون دارد سر می بَرد لابد؟!)  انواع نورهای چشم درآر ، نور بالا ، بوق ممتد، لایی کشیدن، سرعت غیر مجاز و تخلف از قوانین ( در صورتی که پلیس نباشد ) حق خود می داند چون او بر مسند قدرت تکیه زده و دیگران طفیلی اویند و او حق ول.... دارد بر آن ها ، چنین کسی را چطور می توان از دیکتاتوری و خودکامگی منزجر کرد او که خود یک دیکتاتور کوچولوست و اگر زور نمی گوید، نمی تواند که بگوید  و نه این که زور گویی نمی داند! چطور می شود به او باوراند که راه نجات جامعه احترام به قانون است و نفی هر گونه استبداد و خودرایی؟!

 در این رابطه  حسن نراقی در کتاب " پی نکته هایی بر جامعه شناسی خودمانی"چه خوب گفته که: 

"ما و شوق ویرانگری....

1. نکته قابل تعمق برای من این است که به هنگامی که آقا محمدخان به استخوانهای پوسیده کریم خان هم رحم نکرد و آن ها را پس از نبش قبر مجدداً در آستان درب ورودی محل اقامتش دفن کرد مطمئناً این کار را به تنهایی انجام نداد. مردم هم کمکش کردند. مردم هم شادمانی کردند. این نمونه ها را مقایسه کنید با ایتالیایی ها که موسولینی را سر و ته اعدام و آویزان کردند اما هنوز مجسمه هایش را در بعضی از میادین رم باقی گذاشته اند.

اتحاد جماهیر شوروی از بیخ و بن کنده شد اما از آن ها که به دیدار مقبره لنین رفته اند بپرسید که با چه ابهت و تشریفاتی شما را به دیدن بدن مومیایی شده لنین می برند... و هکذا مجسمه های استالین و علامت داس و چکش که در بسیاری از بناها دست نخورده باقی مانده است.

می خواهم این نتیجه گیری را بکنم که انداختن گناه تخریب گردن این و آن، عمرو و یا زید کار آسانی است اما در پشت این تخریب یک بستر آمادگی توده های مردم نیز حتماً وجود دارد.

2. در موارد انسانی اش هم همینطور... این آقا یا خانمی را که شما ملاحظه می کنید مدیر شده، استاد شده، کارشناس شده، سی چهل سال وقت صرفش شده، ملت برای آموزشش برای تربیتش هزینه ها کرده اند، چرا به این سادگی از خیرش می گذرید و حذفش می کنید؟ صرفاً بخاطر این که در فلان مورد تصمیمش مطابق منافع و یا حداقل میل شما نبوده! آخر این نخبه کشی، تا به کی؟

3. با یک خط کشی فرضی این طرف و آن طرف هم خودتان را راحت نکنید. بارها گفته ام اعتقادی به این خط کشی ندارم. «همه» ما کم و بیش تخریب را دوست داریم. "

 

 ----

^: وام گرفته از شهرام شکیبا


 
 
... رفت!
نویسنده : محمد - ساعت ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱٦ فروردین ۱۳٩٠
 

می گفت: بابا دنیا دو روزه چراغ هیشکی تا صبح نمی سوزه

می گفت: آدمی چیه؟ آه و دمی

می گفت: به این دنیا اعتبار نیست

می گفت: دنیا به کام ما شد که شد، نشد، نشد

                                                      اما وقتی داشت می رفت هیچ چی نگفت و

                                                                                                             رفت!

 

 

پی نوشت1: این پست تقدیم می شود به تمام دوستانی که در این ایام عزیزی را از دست دادند، بخصوص سید عزیز! که پدر بزرگوارش به رحمت خدا رفت و دوستم رضا که پدربزرگش را از دست داد.

پی نوشت2: این نوشته را در بین کاغذ یادداشت های چند سال پیش پیدا کردم . مطمئن نیستم مال خودمه یا از کسی شنیدم (  خدا کنه واسه خودم باشه. کاش می شد از نوشته ها هم آزمایش " دی ان ای" گرفت!)


 
 
کشکول
نویسنده : محمد - ساعت ۸:٠٦ ‎ق.ظ روز ۸ فروردین ۱۳٩٠
 

می خوام به سبک میدون تره بار و میوه فروشی های محترم به شکل  کاملا " درهم" حاصل وبگردی های این ایام  را بهمراه چند ایمیل و sms که تو این چند روزه بدستم رسیده براتون بنویسم تا هم این روش را هم تجربه کنم و هم از بین چند کیلو میوه و تره بار چند تا بدرد بخورش را سوا کنید و حالش راببرید .

 وجدان مجازی: یکی نیست به این دایناسور بگه اینم شد مهمون نوازی؟

دایناسور( سریعا جواب میده) : حالا شما سبد میوه درنظرش نگیرید و فکر کنید ظرف آجیله ! هرکدوم که باب میلتونه بردارید!

بفرمایید از خودتون پذیرایی کنید:

لب های تو سوره سوره تفسیر خداست

چشمان تو بی ریاتر از آینه هاست

ای سبز ترین سبزترین سبزترین

                                 سیمای تو سین هشتم سفره ی ماست             ایرج زبردست 

- استاد امجد: عالِمی به بچه ای که مشرف به افتادن از بلندی بود ،گفت : نیفتی. بچه گفت : شما نیفتی که دیگران هم می افتند !

       گاهی روبه قبله و پشت به خدا نماز می خوانیم این دیگر چه نمازی است؟ 

دستی که به دست من بپیوندد نیست
  صبحی که به روی ظلمتم خندد, نیست
زنجیر, فراوان فراوان, اما
                                 چیزی که مرا به زندگی بندد, نیست             حسین منزوی
 

  از وبلاگ سیب زمینی خورها:

   گارانتی مادام البواری عمر!

   یک سال اول با وسایل برقی خوش رفتاریم.
   بعد شروع می کنیم به خرکی برخورد
کردن
.
   و این شروع دقیقا مصادفه با پایان گارانتی وسیله
.

    تو روابط هم
   یک سال اول که دل کندن راحته خوش رفتاریم
.
   بعد که می دونیم
اگه جدا بشیم جر می خوریم خر بازی در میاریم.

    تاملات یک نظافتچی منزل

    تا پاتو از گلیمت درازتر نکنی

    نمی تونی گلیمتو از آب بیرون بکشی 

یا کودکان شهر بی خبرند از جنون ما
  یا این جنون ما سزاوار سنگ نیست
 

- احمد توکلی(درمصاحبه با همشهری): یک مقام بلندپایه دولت، اعضای اتاق بازرگانی و صنایع و معادن را جمع کرد به آنها گفت که همه بسته های سیاستی ما آماده است، زندان هم آماده است!
- اسلاوی ژیژک ، مصاحبه چهار فوریه ۲۰۱۱ : سرنوشت دیکتاتور ها مثل کارتون تام و جری می مونه. یه لحظه هایی هست که گربه در حالی که داره دنبال موش می دوه از لبه دره عبور می کنه و بین آسمون و زمین قرار می گیره.. بدون اینکه زیر پاش چیزی باشه.. اما سقوط نمی کنه. درست لحظه ای که به زیر پای خالیش نگاه می کنه لحظه سقوط شروع می شه. این وصف حال حسنی مبارک هست. اون بطور قطع سقوط می کنه.. چون دره رو رد کرده.. فقط کافیه یه نگاهی به زیر پاش بندازه.
 

- استیون هاوکینگ: موجودات فضایی خارج از زمین وجود دارند و بهتر است زمین مراقب ارتباط با آنها باشد.

  از آن چک و سفته­ها بپرسید فقط

از آخر هفته­ها بپرسید فقط

از جنگ اگر سؤال سختی دارید

                                         از جبهه نرفته­ها بپرسید فقط                     عباس صادقی 

-          گلشیفته فراهانی : دوست دارم به ایران بیایم و نان و ماست بخورم. 

  سفر، بهانه‌ی خوبی برای رفتن نیست
  نخواه اشک
نریزم، دلم که آهن نیست

   نگو بزرگ شدم، گریه کار کوچک‌هاست
                                   زنی که اشک
نریزد قبول کن زن نیست            مژگان عباسلو 

    - عزت‌الله انتظامی: ˝جدایی نادر از سیمین˝ را حتما ببینید. 

در پاکی عشق من مردد شد و رفت

 او تابع «هر چه پیش آید...» شد و رفت

گفتم مگر از نعش دلم - آخ دلم –

                                از روی جنازۀ دلم رد شد و رفت              بهرام محمودی 

-          رئیس جمهوری ایران در مصاحبه با تلویزیون دولتی اسپانیا گفت: هرگز مخالفان را سرکوب نکرده‌ایم! 

- کتاب جسدهای شیشه‌ای نوشته مسعود کیمیایی:  اگر دلیلِ فشار به ماشه را ندانیم، قاتلیم؛ اما هر دلیلی موجه نیست. دلیلِ فشار به ماشه باید به‌اندازه‌ی دو[تا] کوه باورکردنی باشه. 

-  دو تا  تک بیت شاهکار از صائب:

 دود اگربالانشیند کسرشأن شعله نیست

جای چشم ابرونگیرد گرچه اوبالاتراست

------

 اظهارعجزپیش ستمگرزابلهی است

اشک کباب موجب طغیان آتش است 

-          مارتین لوتر کینگ: “در روح هر زن و مردی تمنایی ابدی هست که برای آزادی فریاد می کشد. این تمنا شاید در ابتدا خاموش باشد، اما در نهایت شعله ور می گردد.” 

      به‌اهتمام ابن محمود:  فرق جنبش با خیزش

® جنبش یک پدیده وارداتی است و خیزش یک پدیده صادراتی.

® اظهار نظر در مورد جنبش دخالت است و در مورد خیزش رهنمود.

® جنبیدن فعلی حرام است و خیزش کردن، امری واجب.

® نقل اخبار جنبش، منکر است و پخش اخبار خیزش، معروف.

® شعار امروز: برادر! بپا خیز. خواهرم! نجنبان!

-  یه بنده خدا به پسرش وصیت می کنه که : پسرم هیچ وقت زن نگیر ، به پسرت هم بگو زن نگیره!

تموم شد خیلی دوست دارم نظرتون را در مورد این پست و تهیه کنندش بدونم.

این پست در هیچ ژانری قرار نمی گیره . خودم که یاد فیلم های برادران کوئن افتادم چون اکثر فیلم های این دو برادر از قواعد ژانر پیروی نمی کنند ( خودم را تحویل گرفتم اساس!)این نوشته تلفیقی بود از سبک کوبیسم ، کشکولیسم و وبلاگ نویسی پست مدرن که برای لحظاتی خواننده را دچار میکس عواطف و احساسات و بازنگری در روابطش با این وبلاگ و نویسنده‌اش می کند.خواننده مودب وبلاگ با خود خواهد گفت : دایناسوره دیگه ! چه انتظاری ازش میشه داشت و خواننده رو راست وبلاگ هم چیزهایی میگه که معمولا در نوشتار بجاش ... و در تلویزیون بجاش بوق می گذارند.

راستی یکیش جا مونده بود:

- نا امیدی !! همان امیدی است که بوی ِ نا می گیرد ... از بس که می ماند ته ِ دل!

 پی نوشت: در صورت استقبال، این ژانر جدید ادامه می یابد.

پی نوشت 2 : " جدایی نادر از سیمین" را دیدم . عالی بود! البته چند نقد هم بهش دارم و چند نقد هم دوستان داشتند که براش جواب دارم .اما  تا یک پست اختصاصی برای این فیلم بنویسم فعلا چند توصیه برای تماشای این فیلم: الف: آماده یک مبارزه سنگین مشت زنی باشید، رقیب اصغر فرهادی است که از دقیقه یک تا 110 شما را گوشه رینگ گیر می آورد و تا می خورید می زندتان.ب: اگر ناراحتی معده دارید با معده خالی و بدون شربت "آلمینیوم ام جی" به دیدار این فیلم نروید.ج: به اولین سکانس حضور مریلا زارعی ،به دیالوگ ها و میزانسن و محل حضور شخصیت های این صحنه کاملا دقت کنید که در ادامه بدردتون
می خوره.
د: پیاده روی بعد فیلم فراموش نشود.