دایناسور

نود بعلاوه یک
نویسنده : محمد - ساعت ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱ فروردین ۱۳٩۱
 

تو 15 سال اخیر که مطبوعات و جراید و رسانه ها را دنبال می کنم. امسال بطور محسوسی فقدان بهاریه و بهاریه نویسی را حس کردم. بهاریه ها شده غم نامه و ناله و آه از دست این روزگار! غمی بر فضای فرهنگی ایران مستولی شده که اگر نبود افتخار بزرگ و با ارزش اصغر فرهادی و " جدایی نادر از سیمین" اش، شاید هیچ نقطه روشنی برای تاباندن نور به این ایام تیره و تار وجود نداشت.

یادداشت های نویسندگان هفته نامه "آسمان" را بخوانید تا متوجه بشوید دارم از چی چیزی حرف میزنم. اگر برروی جلد مجله ننوشته بود ویژه نوروز از محتوا چنین بر می آمد که ویژه نامه ای برای یک فاجعه طبیعی است.

و سومین شماره هفته نامه جدید تاسیس و بسیار ارزشمند و (انشاا..) ماندگار " نگاه پنج شنبه" به سردبیری سید بزرگوار "علی میرفتاح" که ویژه نوروز است را ببینید و بخوانید تا به عرض من پی ببرید. روی جلد عکس حاجی فیروزهایی است با لباس سیاه و تنها کلاه یا سربند سرخ!! مطالب داخلی هم که ناگفته پیداست. هرچند اشعار و نوشته های طنز و جذاب هم در این مجموعه وجود دارد ( نوشته امیر رازی با عنوان قاتلین بالفطره و دو نوشته شهرام شکیبا و بخصوص نوشته های دوست داشتنی میبرفتاح عزیز را از دست ندهید) اما فضای حاکم بر مطبوعات که حاصل تلاش باقی مانده جوانان و فرهنگیان این خاک پاک است انعکاس دهنده فضای یاس و ناامیدی حاکم بر جامعه و نشانی از کام تلخ فرهیختگان است و این تلخی با برنامه های هر روز خنک تر، بی نمک تر و زیاد تر (فله ای) رسانه میلی عزت خان ضرغامی و شرکا شیرین نخواهد شد.

عجب بهاریه ای شد این مطلب دایناسور!

اما خواندنی ها:

ویژه نامه ماهنامه " فیلم" ( با نوشته های "پرویز دوایی" که مشتاق دیدن این انسان بزرگ هستم، "احمد رضا احمدی" عزیز که عمرش دراز باد! "سروش صحت" دوست داشتنی که مطلبش بسیار خواندنی است و...)

هفته نامه ماندگار و خواندنی و دوست داشتنی " نگاه پنجشنبه" (با  نوشته های " سید علی میر فتاح" که عمر نشریه اش دراز باد و عمر خودش و... )

ویژه نامه " همشهری جوان" ( یک سی دی همراه این مجله است که پر است از آهنگ های خاطره انگیز ده بیست سال اخیر)

ویژه نامه "24" ( سینما دوستان این مجله را از دست ندهند که با نوشته های "امیر پوریا" و "مجبد اسلامی" مثل همیشه خواندنی است)

برای اطلاع از فضای حاکم بر مطبوعات دولتی که با کاغذ دولتی و شیر نفت توسط دانشمندان جوان ایرانی اداره می شوند و رسیدن به حالت اشمئزاز هم ویژه نامه "جوان" ، "وطن امروز" ، " ایران" را نگاه کنید!!

اما "ترین های" امسال:

تهوع آورترین کار ایرانیان:

استقبال و حضور در صحنه، تماشا و سر و دست شکستن ( از همه بدتر همراه بردن کودکان ) برای تماشای اعدام ها

پارادوکسیکال ترین رفتار:

برگزاری جشن نوروز توسط احمدی نژاد در کاخ گلستان در ابتدای سال 90

تراژدیک ترین اتفاق:

در گذشت عزت اله سحابی و فوت! هاله سحابی در مراسم تشیع پدر

تهوع آورترین شخص:

فرج اله سلحشور ( بابت مجموعه آثار!!)

مفتضاحانه ترین اتفاق این سال (این سال ها):

اختلاس 3000 میلیاردی

چیز ترین خداحافظی:

خداحافظی جاسبی از دانشگاه آزاد

خود جوش ترین رفتار:

اشغال سفارت انگلیس توسط؟؟؟

سینمایی ترین سقوط:

سقوط دیکتاتور متوهم " قذافی"

پر افتخارترین ایرانی:

اصغر فرهادی

مهمترین اتفاق عرصه فرهنگ:

شاد: موفقیت های " جدایی نادر از سیمین"

غم: درگذشت سیمین دانشور

جذاب ترین تصویر غیر قابل مشاهده:

وصال جلال آل احمد و سیمین دانشور در آسمان ها بعد از حدود 4 دهه جدایی

بهترین سایت شخصی:

بی شک سایت " گزاره ها" که حاصل زحمات دوست عزیز و نادیده ام "علی نعمتی شهاب" است.

بهترین فیلم ایرانی:

از میان " اینجا کسی تنها نیست" ، " بیخود و بی جهت" ، "جرم"، " ملکه"، " ورود آقایان ممنوع"، " یه حبه قند"، " پله آخر" به سختی "بی خود و بی جهت" را انتخاب می کنم.

بدترین فیلم ایرانی:

دو فیلم از "رسول صدر عاملی" "زندگی با چشمان بسته" و " در انتظار معجزه" ، "یکی از ما دو نفر"  

بهترین سریال :

"وضعیت سفید" سریالی حمید نعمت اله که دیوانه وار دوستش داشتم و منتظر عرضه سی دی  این سریال و دیدن چندین باره بعضی از قسمت هاش هستم.( یه دیالوگ از این سریال- بهروز: منیژه ...گریه نکن... ببین! ما داریم هندونه می خوریم... تا وقتی هندونه می خوریم بدون که هنوز خوشبختیم.)

بهترین فیلم خارجی:

 " خدمتکار" ، " لنی"، " دره من چه سرسبز بود"، " سخنرانی پادشاه"

انیمیشن "رنگو" را هم حتما ببینید که عالی است.

جایزه ویژه:

اصغر فرهادی بخاطر خلق "جدایی نادر از سیمین"

بهترین موسیقی:

خیلی موسیقی جدید و خوب نشنیدم اما:

 آلبوم " الکی" محسن نامجو به ویژه آهنگ " الکی" و " نامه" ، آلبوم ابتدای سال " ابی" با نام "حس تنهایی"

و در این چند روز پایانی تک آهنگ گروه دوست داشتنی " دنگ شو" با عنوان " و بمان"

 بهترین اتفاق شخصی:

بازگشت مجدد به فضای درس و دانشگاه ( هرچند دیدار مجدد کمبودهای آموزشی و دانشجویان نمره جو و مدرک جو اذیتم می کند)

بدترین اتفاق شخصی:

محاصره شدن توسط نامدیرانی نالایقِ بی سواد و بی کفایت و بی شخصیت و پرمدعا و‌زبان نفهم... ( بخدا فحش نمی دم اینا معرفی رئیسام بود!)

آخرین اتفاق تلخ:

درگذشت  خالق آهنگ " گل صد برگ" استاد جلال ذوالفنون (روحش شاد!) 

آخرین اتفاق شیرین سال:

آزادی تعدادی از زندانیان سیاسی دربند خصوصا "مهدی خزعلی" و " مصطفی تاجزاده"

در قبال این همه ناملایمات و پلشتی کاری نمی توانیم بکنیم جز داشتن امید به روزهای خوب ( که امید تنها محکومیت انسان است)

برای هم دیگه دعا کنیم

چند جمله و شعر به یاد ماندنی:

- زندگی در جایی که از آن خاطره ای نداری خیلی سخت است. قسمتی از مصاحبه استاد مهرجویی با ماهنامه 24

- بهار که بیاید نمی‌دانم چند ساله می‌شوم اما صدایی هی مرتب می‌خواند تو کی خواهی مرد؟
ری‌را به کوری چشم کلاغ عقاب‌ها هرگز نمی‌میرند...- سید علی صالحی

 

هر کس که در دعایش یادی کند ز یاران

شیرین تر از عسل باد کامش به روزگاران

---------

عیدی دولت خدمتگزار را هم که همانا انتصاب "سعید مرتضوی"  به مدیرعاملی صندوق بیمه تامین اجتماعی ( منبع پول)  تحویل بگیرید!! ( البته بعد از تعطیلی خانه سینما )

دایناسور این افتخار را به دکتر!! روح الامینی و نمایندگان مقتدر مجلس و قوه مستقل و قدرتمند قضائیه تبریک عرض می کند.

---------

 هدیه دایناسور هم یک فیلم کوتاه است از (احتمالا قسمتی از برنامه ساعت خوش و یا پرواز 57 ) مهران مدیری که سال ها پیش این روزهای ما را پیش بینی کرده است. اون چیزایی که اون موقع برای ما طنز بود الان شده خاطره و واقعیت. ( دوستانی که نتونستند فیلم را ببینند اعلام کنند تا براشون ایمیل کنم)

این پست در طی ایام نوروز تکمیل خواهد شد.


 
 
... قدرت مردم
نویسنده : محمد - ساعت ۱:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱٢ اسفند ۱۳٩٠
 

 

وقتی این طرح (کاریکاتور) پر مغز و متفکرانه را دیدم اونقدر لذت بردم و من را به فکر فرو برد که با خودم گفتم: حتما باید چند خطی درموردش بنویسم و احسنت بگم به کسی که این طرح را آفریده (کسی می دونه کار کیه؟)

قدرت مردم، قدرت افکارعمومی، اراده مردم، صدای مردم،... وقتی از بالقوه به بالفعل تبدیل میشه که تک تک مردم به این قدرت آگاه باشند و باورش داشته باشند. والا اکثر مردم بشکل ناخود آگاه و از  پیش تعریف شده (دیفالت) تصویر و باوری عکس و وارون این طرح را دارند. مردم تصور می کنند که این حکام و روسا هستند که آنان را نگه داشته و حفظ می کنند و وای به روزی که سایه شون از سر مردم کم شه!

اما از طرف دیگه اکثر حکام از این قدرت خبر دارند و از هر راهی تلاش می کنند تا مردم را "پای کار" نگه دارند و افکار عمومی را تحت کنترل خود داشته باشند. هرچند بیشتر سردمداران گذشته تاریخ (و درصدی از معاصرین) اجازه نمی دادند   (و نمی دهند) مردم از قدرت عظیم خودشون اطلاع پیدا کنند.

دوست دارم حالا که کار به اینجا کشید به نقش روشنفکران و نخبگان در تغییر نگرش عامه و افزایش آگاهی آنها هم اشاره‌ای بکنم.

اون کسی که در تصویر داره صحنه را ترک می کنه شاید یکی از همین روشنفکران باشه؟ اما چرا تنها؟  فکر می کنید با مردم حرف زده؟ اصلا زبان مردم عادی (توده) را بلده؟ مردم بهش اعتماد دارند ؟ (آدم حسابش می کنند؟) یا شاید اصلا به مردم امید نداره و اصلا باهاشون حرف نزده؟ البته بعید هم نیست که مردم پشت سرش راه بیفتند؟ (خوش بینانه)

- در این تصویر رسانه (تریبون) تو دست یک نفره که روح جمعی را داره هدایت می کنه. می دونیم که تسلط بر افکارعمومی بدون داشتن "رسانه های کارآ" تقریبا غیر ممکنه.

تو جامعه آزاد و آرمانی آگاهی بخشی، اطلاع رسانی شفاف و صحیح با استفاده از زبان عامه مردم و افزایش سواد رسانه ای (ساختن مخاطب فعال نه منفعل) از وظایف رسانه های مستقل و مردمیه. میشه گفت: میزان موفقیت این رسانه ها درانجام وظیفشون با میزان پیشرفت جوامع رابطه مستقیم داره.

- آیا تنها راه پیشِ روی مردم برای داشتن جامعه آزاد و سالم، ساقط کردن حاکم و رییسه نابلد و مستبده؟

 فکر کنم اگه هر دو طرف از جایگاه و قدرتشون آگاه باشند و وظیفشون را بدونند، دیگه نیازی به حذف و سقوط و قهر و خون و خون ریزی نباشه؟ 

- یه موضوع هم که بیشترمون فراموش می کنیم اینه که اون کسی که پشت تریبونه و قدرت را در دست داره از بین خود مردم اونجا رفته ( شاید بهترین و مناسب ترین نفر نباشه - اصلحترین- ولی عضوی از ما بوده و در بین ما رشد کرده) و چه تضمینی وجود داره که با رفتن اون شخص بهتری جایگزینش بشه؟ (مثلی هست بین مردم: بد نرفته که خوب بیاد) اصلا از کجا معلوم اگه خود ما هم جای اون بودیم همینطوری رفتار نمی کردیم؟!

ببینید یه تصویر خلاقانه و مغزدار چقدر سوال و فکر تو ذهن آدم ایجاد می کنه! یکی از رسالت های هنر همین ایجاد فکر و سوال در ذهن آدم هاست (نه پاسخ به سوالات)

این هم یادداشت  یکی از دوستان دوست خوبم( ف.ن) است که  بعد از دیدن و خوندن این مطلب نوشته :

این تصویر یا هر اسم دیگه ای که داره بسیار گفتنی ها داشت که مهمترین هاش رو به قلم روان خودت گفتی من فقط چند نکته علمی رو اضافه می کنم:

در جامعه شناسی پارادایم های متفاوتی وجود داره که مکاتب مختلف حول آن شکل میگیرند برخی ساختارگرا و برخی کنش‌گرا هستند که اولی پدیده های تاریخی و اجتماعی را از طریق ذات منحصر به فرد ساختارها بررسی میکند و دیگری بر اساس نقشی که عاملان اجتماعی ایفا مینمایند که البته هردو روش فاقد کفایت لازم برای تحلیلی دقیق می باشد. عمده جامعه شناسان معاصر عنصر تحلیلی خود را بر دیالکتیک ساختار و عاملیت بنا نهاده اند مانند نظریه ساخت یابی آنتونی گیدنز، ریخت بندی نوربرت الیاس،ملکه ومیدان پی یر بوردیو ، زیست جهان و نظام هابرماس و ...

هرکدام از دیدگاههای فوق در عین شباهت ها تفاوت های خاص خود را دارد اما از نظر من این روش تحلیل درست تری را ارائه می دهد چرا که در هم تنیدگی کنشهای اجتماعی به منظومه ای منسجم(ساختار) می انجامد که گویی ذات منحصر به فردی از کنشگران دارد و از طرفی کنش های عاملان اجتماعی نیز  در درون یک ساختار انجام می شود پس قطعا تاثیر متقابل یا دیالکتیکی بر روی هم دارند.

خود من نظریه گیدنز را می پسندم چون وی معتقد است تداوم ساختارها از تکرار کنش ها ناشی می شود و چنانچه همکنشی ها در جهتی مخالف و ساختار شکن روی دهد ساختار مذکور دیگر بقایی نخواهد داشت. تصویر ارسالی تو کاملا مصداق تایید این جمله آخر است و شاید هم برای همین خیلی لذت بردم چون تصویری منطبق با تخیل جامعه شناسی خودم رو دیدم. 

========

پی نوشت:

- از استقبال همه دوستان از پست قبلی تشکر می کنم ( بخصوص علی نعمتی شهاب ) که باعث شدید رکورد بازدید از دایناسور شکسته بشه.

- خیلی بی سر و صدا و بدون اطلاع مصطفی مستور عزیز کتاب جدیدی منتشر کرده به نام " سه گزارش کوتاه درباره ی نوید و نگار" که مثل باقی داستان های این نویسنده خوندنی است. البته مقداری تلخ تر با چند ترفند روایی جدید . خوندنش را به علاقه مندان پیشنهاد می کنم.

یادداشت ارزشمند "رسول جعفریان" را هم بخونید که قصه این سالهای ماست.

-  منتقدان مجله فیلم هم " بیخود و بی جهت" را به عنوان بهترین فیلم جشنواره امسال انتخاب کردند.


 
 
فرار از روزمرگی
نویسنده : محمد - ساعت ۸:٠٦ ‎ب.ظ روز ٢ اسفند ۱۳٩٠
 

یکی از موانع پیش روی "خلاقیت" افتادن در دام تکرار و روزمرگی است. کارهای تکراری و روتین ذهن را به روی سیستم اتومات برده و تفکر و خلاقیت را تعطیل می کند. انجام کارهای جدید و حضور در مکان ها و موقعیت های تازه باعث می شود که ذهن از حالت اتومات خارج شده و شروع به فعالیت و یافتن راهی برای تطبیق با شرایط جدید کند.

دوست خوبم  علی نعمتی شهاب در این خصوص مطالب خوبی نوشته است. ( از عجایب این روزگار این است که تعدادی از بهترین دوستانمان را  که بیشترین چیزها را از آن ها می آموزیم، ندیده ایم )  مطلب یک و دو و سه

من هم چند تجربه ساده اما موثر در مورد خودم را اینجا می آورم، شاید برای شما هم کارگر افتاد:

  1. تغییر کوچکی در مسیر و نحوه رفتن روزانه به محل کار یا خرید روزانه تان بدهید.(اگر تا حالا از سمت راست خیابان می رفتید این بار از سمت چپ بروید، 500 متر زودتر یا دیرتر از ماشین پیاده شوید)
  2. زبان گوشی موبایلتان را تغییر دهید ( اگر فارسی است به انگلیسی تغییر دهید و یا برعکس)
  3. زنگ موبایلتان را عوض کنید ( می توانید زنگ هشدار گوشی موبایلتان را هم عوض کنید) این یکی را همین الان تغییر بدهید.
  4. محل نشستن خود در منزل (جلوی تلویزیون) را عوض کنید.
  5. سعی کنید این هفته یک غزل را حفظ کنید ( طی هفته از یک بیت شروع کنید، روز بعد یک بیت به آن اضافه کنید) مولوی و حافظ توصیه می شود.
  6. برند خمیر دندان خود را عوض کنید.
  7. رمز کارت عابربانک یا ایمیل خود را عوض کنید.
  8. سفر کنید هرچند کوتاه (اینجا منظورم از سفر، رفتن به مکان هایی است که تا بحال نرفتید است)
  9. عطر و ادکلن خود را عوض کنید.
  10. ورزش کنید (هرچند خیلی کم باشد) 

=====================

پی نوشت: اسکار بر اصغر فرهادی ، " جدایی نادر از سیمین" و بر ما که این جایزه توسط اصغر آقا فرهادی به ما تقدیم شده، مبارک باد!  لبخند