دایناسور

نگاه
نویسنده : محمد - ساعت ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ روز ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩٠
 

 

.

کاریکاتور مانا نیستانی عجیب تفکرانگیز و قابل تامله .همه ما  داستان پترس فداکار را خوندیم و یادمون هست. جوونی که برای نجات مردم و شهرش انگشتش را در سوراخ سد فرو برد تا جلوی نشت آب و شکستن سد را بگیره و موفق هم شد.

 من از دو زاویه به این کاریکاتور ( کارتون) نگاه کردم:

٠

1. پترس فداکار:

 زمونه عوض شده نه پترس دیگه قهرمانه و نه سیل ها را میشه با یه انگشت ناقابل مهار کرد. سیل و سد هم سیل و سدهای قدیم و پترس هم پترس های قدیم .اصلا دیگه فداکاری هم نمی شه کرد. یه زمونی همه چی ساده بود با یه انگشت می شد قهرمان شد اما حالا چی با کل هیکلت نمی تونی یه بچه دو ساله را آروم کنی.

 

2. پترس دیکتاتور:

 از یه زاویه دیگه میشه این " بینوای انگشتِ گرفتارِغرق شده" را به متوهمین این چند ساله شبیه دونست که فکر می کنند میشه سیل خروشان خشم مردم را با یک انگشت قد بلند مهار کرد ( دیدید که عادت دارند انگشتشون را رو به دوربین و روی هوا هی تکون بدند و هی رجز بخونند)

نه بن علی ماند و نه مبارک و نه قذافی و علی عبداله صالح ونه بقیه دیکتاتورهای متوهم  می مانند . بهتربود اون انگشت را در حلقشون فرومی کردند تا مخدرهایی که باعث توهم و خود خدابینی و مردم نبینی شان شده را بالا می آورند قبل ازاین که سیل مردم غرقشان کنه.

معطل نکنید یه باردیگه به این بیچاره نگاه کنید که چطور با اون کت و شلوار رسمی داره به ما نگاه می کنه و به اعماق فرو میره. انگشت حاضر، حلق حاضر، خلق هم حاضر!

 

3. این مطلب را قبلا نوشته بودم اما با شنیدن خبر جدید در مورد  "بن لادن" و کشته شدنش و بعد انداخته شدنش به دریا به دست آمریکایی ها ( اینطور می گند!؟) دیدم غریق این کاریکاتور از همه بیشتر به "بن لادن" شبیه شده. نمی دونم زنده است یا مرده ؟ انداختنش تو دریا یا نه؟ ولی اگه این موضوع واقعیت داشته باشه، پس این خود بن لادن در حال غرق شدنه!

و احتمالا فکر می کرده دنیا را با انگشت باریکش ازغرق شدن در گناه و فساد نجات داده؟

 =====

پی نوشت : راستی "مسعود فراستی" از "مرهم" تعریف کرد!! می دونید یعنی چی؟ یعنی ایراد گیرترین منتقد سینما هم از مرهم خوشش اومده. باورکردنش سخته ولی این اتفاق نادر تو برنامه " هفت" همین هفته افتاد.

برید ببینید تا از دستتون نرفته.

- لینک مرتبط با متن 

پی نوشت: نظر توکا نیستانی ( اخوی مانا ) در مورد این مطلب:(بجز بند سوم که سعی کردید طرح را به یک رویداد سیاسی ربط بدهید و از چسب خوبی استفاده نکردید، بندهای اول و دوم کاملاً درست و منطقی بود)


 
 
نیاز به مرهم
نویسنده : محمد - ساعت ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩٠
 

 

 

" مرهم " را در جشنواره فجر سال 89 و در بخش من درآوردی>نوعی نگاه < دیدم. فیلمی تاثیر گذاراز علیرضا داود نژاد کارگردان فیلم ماندگار " نیاز" ( من نیاز را جزء ده فیلم برتر سینمای ایران می دانم .)  مرهم  فیلمی است متعلق به این ایام و به شدت انسانی با ساختار و شیوه روایتی مدرن .

داود نژاد که با فیلم " نیاز" خود را در سینمای ایران ماندگار کرده ، این بار با فیلمی معاصر در مورد  مشکلات نسل جوان به آسیب شناسی جامعه امروز پرداخته و حاصل آن شده "مرهم" که اگر با بد سلیقگی و کینه ورزی هیئت انتخاب جشنواره مواجه نمی شد و به بخش مسابقه راه مییافت، با همان هیئت داوران ناجور و ناهمگن هم حداقل 3 یا 4 تا سیمرغ می برد. اگر داود نژاد بهترین کارگردان نمی شد ، نمی توانستند از بازی " طناز طباطبایی" و دو مادر فیلم بگذرند ( این دوعزیز، مادر و مادر بزرگ علیرضا داود نژاد هستند!)  موسیقی ، تدوین و فیلمبرداری فیلم را هم  نمی شد به راحتی نادیده گرفت.

طناز طباطبایی بهترین بازی خود و یکی از بهترین بازی های چند سال اخیر سینمای ایران را در این فیلم به نمایش گذاشته است.

فضای دلنشین ، گرم و رئال هم از ویژگیهای مرهم است. این گرمی با ترفند زیرکانه کارگردان که از خانواده و بستگان خود برای بازی در نقش های فیلم خصوصا از محارم  برای بازی در نقش های مقابل ( محرم) فیلم استفاده کرده، حاصل شده است و باعث منحصر به فرد شدن این فیلم در سینمای ایران بعد از انقلاب شده است.( داودنژاد قبلا در "مصائب شیرین" و" بچه های بد" شمه ای از این ایده را اجرایی
 کرده بود)

قصه فیلم قصه دختران فراری، جوانان سردرگم و معتاد به مواد افیونی است که  این ها همه از معضلات امروز جامعه ماست و در این فیلم به خوبی تصویر شده است. با این حُسن که داود نژاد  مرهم این درد و زخم را هم معرفی می کند: "مهر مادرانه "

آرزوی من اکران مناسب این فیلم دیدنی و زیبا بود ( که خدا را شکر تا حدودی محقق شده ) فیلمی که باعث افتخار و آبروی سینمای ایران است.

با توضیح بیشتر داستان فیلم دلتان را بیشتر آب نمی اندازم و لذت لحظه دیدنش را کم
نمی کنم. منتظر می مانم تا من دوباره و شما هم شاید به دفعات این فیلم را ببینید تا بعد از آن در موردش گل بگوییم و گل بشنویم.

اما چند نکته :

-          بازی متفاوت و شخصیت خاص " رضا داود نژاد " در این فیلم بیاد ماندنی و مثال زدنی است.

-     سکانس های مربوط به"پارک پرواز" و قاب بندی های فیلمبردار فیلم در این لوکیشن از سینمایی ترین و ماندگارترین صحنه های سینمای ماست و تصاویری ماندگار است از تهران امروز .

-          سکانس پایانی فیلم و حرکت تراولینگ و تیلت ( حرکت عمودی دوربین)  رو به پایین دوربین شاهکار است!

-     خیلی منتظر بودم تا یک " نیاز" دیگه از داود نژاد ببینم فیلمی که از درد های امروز بگوید و جوان ها را یاد کند، دیگه ناامید شده بودم . اما داود نژاد با این فیلم بر این نیاز من مرهم گذاشت.

در ضمن:

 این فیلم با حضورعوامل  آن در فرهنگسرای ارسباران نمایش داده شد و من که فقط به قسمت گفتگو رسیدم از چیزی که بیشتر از همه تعجب کردم پیر شدن بیش از حد علیرضا داود نژاد بود. در این سالها به این هنرمندان ما چه گذشته که اینقدر پیر و نزار شده اند. حرف که می زد از صداش دود بلند می شد. از تفاوت وحشتناک  بین فرهنگ عمومی و فرهنگ رسمی می گفت از اینکه جامعه پر شده از خانواده های متزلزل و جوان‌های معتاد به مخدر بخصوص مخدر شیشه. از این که چهار سال برای این فیلم وقت گذاشته و با کمترین حمایت این فیلم اجتماعی را ساخته.

نکته دیگه حضور گرم دو تا مادر فیلم در جلسه بود که فضای مهربانانه حاکم بر فیلم را به سالن هم آورده بودند.

"احمد طالبی نژاد" هم به عنوان منتقد مراسم از مینیمالیسم حاکم بر فیلم گفت از شخصیت پردازی های موجز و میزانسن های خوب فیلم که شاید در ظاهر برای ببیننده سریال های ضعیف تلویزیونی نقطه ضعف به حساب بیاد اما دقیقا نقطه قوت فیلم همین کم گویی و پر حرفی نکردنش است.

برای من ملاقات این خانواده گرم و دوست داشتنی خیلی لذت بخش بود.

دایناسورها: احمد طالبی نژاد وقتی می خواست خودش را معرفی کند گفت: احمد طالبی نژاد هستم از نسل دایناسورها! 

دایناسورانه:  دوستایی که یادداشت بلند من و تحسین هام را در مورد " جدایی نادر از سیمین" خوندند احتمالا از این حرف من شوکه می شند که :  سینمای فرهادی و " جدایی ..." سینمای مورد علاقه من نیست!

بله! با اینکه من فیلم های فرهادی و بخصوص" جدایی..." را از بهترین و کم نقص ترین فیلم های سینمای ایران و حتی جهان ( اغراق نمی کنم) می‌دونم اما این جنس فیلم ، انتخاب اول من نیست . بنظر من استفاده بیش از حد از احساسات مخاطب، سینما را تلخ و ناامید کننده می کنه. به همین خاطر هم من مرهم را با این که بی نقص نیست در انتخاب شخصی ام ( my favourite ) بالاتر از " جدایی..." قرار می دم و مطمئنم فرهادی هم که به سن داود نژاد برسه مرهمی بر زخم های نادر و سیمین را میذاره.  

چند لینک خواندنی و مرتبط:

- یادداشت طناز طباطبایی

- مصاحبه ای با علیرضا داود نژاد 

- نظر اصغر فرهادی در مورد مرهم و دعوت به تماشای آن 

- نظر حسن فتحی درباره مرهم     

رخشان بنی اعتماد  و مرهم    

 


 
 
اکسیر اکبر
نویسنده : محمد - ساعت ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩٠
 

شاخدار شکنی

همه گاوها ، گوساله به دنیا می آیند

منِ گوساله، گاو به دنیا آمدم

شیرم را دوشیدند

شاخم را شکستند

از دباغخانه که برگشتم عزیز شدم

حالا نشسته ام پشت ویترین گالری کفش

 سایز 37

درست اندازه پای ملیحه!

نمایشگاه کتاب داره شروع میشه و وقتشه به هم کتاب خوب معرفی کنیم. دیدم حیفه برید نمایشگاه و کتاب "ملخ های حاصلخیز" چهارمین  مجموعه اشعار طنز "اکبر اکسیر" را نخرید و نخوونید.

انتشارات مروارید هم ناشر کتاب های این شاعر پیشکسوت و خوش ذوق هم روزگار ما ست.

 یه شعر دیگه از این کتاب  بخوونید ، بعد اگه تونستید "ملخ های حاصلخیز" را نخرید!

جعبه سیاه

پرنده ها

با آنکه بی سوادند

زبان خارجی نمی دانند

اما به موقع می پرند و به موقع می نشینند

آقای خلبان!

لطفا درهای اضطراری را باز بگذارید

من از کلمه توپولف

من از خبر ساعت 14

از صدای آقای حیاتی می ترسم!

----------------

پی نوشت1: هرکاری کردم که چیزی در مورد دو اتفاق دردناک و فاجعه بار هفته قبل نگم ، نشد.  منظورم رها کردن 3 بیمار در بیابان  و بیرون انداختن بیماران جذامی آسایشگاهی تو مشهده. که بقول "سید علی میرفتاح " اگه کسی از شنیدنش بمیره حق داره! مخاطبم کسایی هستند که این کار را انجام دادند ( اعم از کسایی که دستور دادند ، کسایی که تایید کردند، کسایی که همکاری کردند و کسایی که دیدند و دم نزدند) و به اصطلاح مسئولینی که باید کاری می کردند ( دارم می گم کار نه مصاحبه و سمینار وسخنرانی و فرافکنی و پیدا کردن دیوار کوتاهه) و کاری نکردند. آقایون و خانم های مسئول وعامل این قضیه !این ماه که خواستید حقوقتون را بگیرید و بخورید خوب این پول را بو کنید! یه بار دیگه! آهان! بوی چی میده؟ بوی خون؟ بوی تعفن؟ بخورید که خوردن داره ! انگار کنید که دارید "تی تاپ" می خورید! مطمئن باش بالاخره یه روز میمیری و حتما قبل از فشار قبر من (دایناسور) میام سراغت . الان نمی گم چه کارت دارم. یه کم تعلیق برات خوبه!

راستی وزیر بهداشت هم لازم نیست استعفا بده و یا خدای نکرده معذرت خواهی کنه. می تونه به رسم جوون مردای قدیم کلاه شو ( ببخشید چادرشو) بالاتر بذاره و به همراه رییس بهزیستی بیاند جلوی دوربین و لبخند بزنند ...

"خبر یک " کل هفته قبل که یادتون میاد چی بود ؟!!

پی نوشت2: این لینک شاید تلخی مطلب را بالا کم کنه.


 
 
درباره نادر و سیمین
نویسنده : محمد - ساعت ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ روز ٥ اردیبهشت ۱۳٩٠
 


 

 

مقدمه:

اولین بار " جدایی نادر از سیمین" را روز 4 فروردین ساعت یک بعدازظهر توی سینمای عصر جدید با حضور 10 نفر دیگه دیدم. چند روزی منگ بودم تا بالاخره شروع کردم فیش برداری از چیزایی که یادم می اومد هر چی بیشتر فکرمی کردم و نقد ها را می خوندم بیشتر مطمئن می شدم که باید یه بار دیگه ببینمش اما حقیققتش جرات دوباره دیدنش را نداشتم. یادداشتم تقریبا آماده بود .اما چند تا جای خالی و سوال وجود داشت... تا بالاخره مجددا جمعه 2 اردیبهشت ساعت 3 بعدازظهر تو سالن اصلی  سینما آزادی که تقریبا  تا پایان فیلم پر شد دیدم و چه خوب شد که دیدم  چون علاوه بر اینکه  به لایه ها و نکات جدیدی در فیلم رسیدم، جواب خیلی از سوالاتم را هم گرفتم. یه مقداری تو دل متن از قبل آماده شده تغییر ایجاد کردم .اما برای اینکه کلا یادداشت "کن فیکون" نشه باقی نکات را گذاشتم تو یک قسمت مجزا .

اما درمورد فیلم دیدن تو سینما آزادی بگم که مثل همه چی تو این مملکت فیلم با تاخیر شروع شد ، حداقل دو دقیقه از فیلم گذشته بود که چراغ سالن را خاموش کردند . در خروجی ((exit سالن که زیر پرده است  باز بود و نور بیرون درست تو چشممون بود. به مسئول سالن که با وجود شروع شدن فیلم داشت خیل تماشاگران تازه رسیده را سر جاشون می نشوند گفتم: در را ببینید ، جواب داد : باشه می بندم.،گذاشتیم هوا عوض شه! !

- نمی دونم کسایی که بعد شروع فیلم وارد سالن شدند - از یک ثانیه دیرتر بگیرید تا با 20 دقیقه تاخیر –چیزی ازداستان فیلم سر در آوردند؟ حتما فکر می کردند اومدند "اخراجیها "،" زن ها شگفت انگیزند" یا سریال های تلویزیونی ببینند که از هر موقع یا حتی آخرش هم برسند چیزی از دست نداده اند.

– یکی با بچه یه ساله اومده بود که بچه اونقد وق زد تا مجبور شد بره بیرون!

-  یکی اومده بود یه جای خلوت تا با موبایلش حرف بزنه ! صدای زنگ موبایل که تو این وسط عادی بود

- بغل دستی من هم مثل اینکه زخم بستر داشت هی وول می خورد و هی این پاشو میذاشت رو اون پاش و یه لگدی هم میزد به من ( حداقل 4 بار زد!)

- یه عده هم که عادت دارند هر حسی که دارند را همون لحظه به همراهشون و یا بغل دستیشون بگند !

– یه سری هم که همه چی براشون خنده داره ، به صحنه افتادن پدر نادر از تخت و تکون دادن دستای پیرمرد برای اطمینان از سلامتش میخندیدند ،شهاب حسینی با نادر دعوا می کرد می خندیدند ، دختر بچه تو دادگاه زندانی ها را نگاه می کرد می خندیدند و خلاصه خوش بودند.

واقعا اگه تماشاگر سینمای ایران و یکی از بهترین سینماهاش اینه؟ فیلم محبوبش  و پر فروشش هم باید "اخراجی ها" باشه. ( اصل آمدن هرچیز به  همه چیز)  

در هرحال از روده درازیم عذر می خوام بریم سراغ فیلم .

این یادداشت را دو قسمت کرده ام  که قسمت دوم را تو ادامه مطلب گذاشتم تا اگه خواستید و خسته نشدید قسمت دوم را بخونید و دلیل دیگه اینکه از نظراتتون بیشتر بهره ببرم ( می تونید برای هر قسمت کامنت جدا بذارید).  

قسمت اول:

فیلمی که می ترسیدم دوباره ببینم اش! عظمت و هیبت وعمق این فیلم برای من چنان بود که طاقت مواجهه دوباره اش را نداشتم. ضرباتی که فرهادی بر پیکر نحیف تماشاگر گرفتار در سالن تاریک و صندلی کوچک سینما می زند آنقدر هست که بهبودش زمان ببرد و تماشاگر به هوش آمده ای چون من بعد از چند روز شروع می کند به بخاطر آوردن ماجرا.

فیلمنامه پر جزییات فرهادی با چفت و بست های محکمی که دارد برای بحث و تحلیل مجالی مفصل می طلبد. از بررسی علت انتخاب نام کاراکترها گرفته تا شغل آن ها ، چیدمان فصل های فیلم وچگونگی روایت و پیشبرد قصه و مینیالیسم و به اندازه گویی و هنرمندانه نشان دادن اتفاقات و نوع گره های داستان که چیزی است در حد معرق کاری.

بازی های عالی هنرمندان فیلم ( به ترتیب از نظر من) پیمان معادی، شهاب حسینی، لیلا حاتمی ، ساره بیات، سارینا فرهادی، بابک کریمی (قاضی دادگاه ) ، مریلا زارعی ،علی اصغر شهبازی ( پدر نادر ) و....

در ابتدا "ساره بیات" را اول نوشته بودم و قاضی دادگاه را آخر، اما بعد از  دیدن برای بار دوم این طور شد که دیدید.

- ساره بیات در دو جا خودش نیست ( این می تواند خود آگاه یا نا خود آگاه باشد) در صحنه تماس با دفترمرجع تقلید کاملا شبیه گلشیفته فراهانی ( درباره الی) صحبت می کند و در سکانس درگیری با نادر و زمانی که تهمت دزدی به او می زند  به مریلا زارعی شبیه می شود.

- در مورد قاضی دادگاه هم وقتی به جزییات بازی بابک کریمی دقت کردم دیدم واقعا فوق العاده است بخصوص اینکه  بابک کریمی ساکن ایران هم نیست !

- اگر شهاب حسینی درسکانس آشپزخانه سه چهار ضربه آخر را به سرش نمی زد بهترین بود.

رنگ خاکستری ملایم حاکم بر فیلم که کاملا با فضای داستان هم خوانی دارد بعلاوه فیلم برداریمثال زدنی با تکنیک "دوربین رودست"  فیلم در القای حس صحنه ها بسیار کمک کرده که هنر "محمود کلاری" است . اوج این تکنیک و هنر ( دوربین رودست) در صحنه های مربوط به بیمارستان ، زمان بستری شدن راضیه و روبرو شدن نادر و حجت است که علاوه بر افزایش التهاب صحنه ، به رئال بودن آن نیز کمک کرده است.

در مورد دوربین رو دست دو نکته بسیار مهم است ، همخوانی این تکنیک با محتوا و فضای حاکم بر فیلم و دیگری نحوه اجرا و مجری این تکنیک است .( بنظرم هرکسی نباید از دوربین رودست استفاده کند. نمونه افتضاح و تهوع آور استفاده از این تکنیک را در کارهای جدید سیروس مقدم و سریال بشارت منجی دیده اید)

از نکات مثبت دیگر فیلم طراحی صحنه باورپذیر ، دقیق و طراحی لباس خارق العاده فیلم است ( کیوان مقدم) .نگاه کنید به طراحی صحنه خانه نادر و سیمین، بخصوص آشپزخانه ( آشپزخانه خانه ای بدون زن) ، لباس های پدر نادر از لباس رسمی تا لباس زیر و همچنین نقطه قوت دیگر فیلم تدوین هنرمندانه  "هایده صفی یاری" است.

تحلیل شخصیت های فیلم مجالی می طلبد فراخ ( شاید فرصتی و حالی دست داد ) اما مختصر اینکه:" سیمین" نمادی از زنان مانده بین سنت و تجدد ایران است ، زنی مانده بین دوراهی حفظ خانواده  و یا رسیدن به آرزوهایش.  زنی که مهاجرت را بر ماندن ترجیح می دهد و بدنبال زندگی بهتر برای خود و خانواده اش ، او واقعیت گرا نیز هست .

" نادر" مردی نیمه مدرن نیمه سنتی و اصولگرا که به راحتی از اصولش کوتاه نمی آید. زندگی براساس آرمان‌ها و مقاومت  در برابر مشکلات ، از نگهداری پدر تا تربیت فرزند بشکل صحیح ( از نظر خود) و پول زور ندادن حتی به قیمت محکوم شدن و زندانی شدن.

- درسکانسی که نادر از ترمه سوال درسی می‌پرسد می‌گوید:« دیگه هیچ وقت این جمله رو نگو، چیزی که غلطه، غلطه؛ مهم نیست کی گفته! واسه گارانتی بنویس، پشتوانه . ترمه در پاسخ: خانوممون نمره کم میکنه ازم / نادر: مهم نیست، بذار کم کنه»

"راضیه" زنی مذهبی و کاملا سنتی که برای حفظ خانواده هر کاری می کند و تنها خط قرمزش کارهای  حرام است البته بشرطی که سوال کرده باشد و از گناه بودن آن مطمئن باشد  .

-اصغر فرهادی در مصاحبه با ویژه نامه نوروزی نشریه نافه : « در واقع، شباهتی بین راضیه و نادر دیده می‌شود، راضیه با همه مشکلات سعی دارد روی اصولش بماند؛ گرچه جایی از فیلم او هم، بالاخره می‌شکند. نادر هم همینطور است؛ با این فرق که اصولی که نادر به آنها معتقد است، اصولی‌ست که ریشه مذهبی ندارند و متعلق به جهان مدرن هستند»

  و" ترمه و سمیه" این جا هم  مثل همه جا بچه ها مظلوم ترین ها هستند ، می بینند و می آموزند دروغ و نفرت و فریب را.

دراین فیلم خیر مطلق و شر مطلق وجود ندارد به همین دلیل است که راضیه مذهبی هم تا محکوم کردن نادر به قتل فرزندی که خود می داند کار او نبوده پیش می رود.

فرهادی در این فیلم پشت هیچ یک از شخصیت هایش در نمی آید ، پشت هیچ  شخصیت قصه اش را هم  خالی نمی کند و خود بجای تماشاگر به قضاوت شخصیت هایش نمی پردازد و بجای او تصمیم نمی گیرد.

لوکیشن های حمام و آشپزخانه درسه فیلم آخر فرهادی از زیبا ترین و مهمترین لحظات فیلم هایش بوده. بیاد بیاورید صحنه حضور و بازی خوب هدیه تهرانی را درحمام ( چهارشنبه سوری) و سکانس تقابل "صابرابر" و گلشیفته را درآشپزخانه ( درباره الی) و اینجا دو سکانس خارق العاده :1 .  حضور نادر و پدرش در حمام و گریه جگرسوز نادر 2.  گفتگوی توفانی نادر و سیمین در آشپزخانه و دیالوگ مهم و کوتاهی که پیمان معادی با استادی تمام و با تمام وجود می گوید که : " ای خدا ! چرا من نمی تونم حرفمو به این حالی کنم؟" 

عدم استفاده فرهادی از موسیقی در متن فیلم به عنوان ابزاری جهت القا  و تقویت حس صحنه ها نشان از اعتماد بنفس و تسلط او در برانگیختن حس مخاطبش تنها با صدا و تصویر دارد این اتفاق در " درباره الی" هم افتاده بود. ( فکر کنید این فیلمنامه دست کارگردان های دیگر و پر کار این روزها می افتاد ،چه موسیقی دل ریش کن و پر حجمی را باید تحمل می کردیم)

تنها نکته قابل ذکر که از نظر من ضعف فیلم است عدم انطباق سنی "سارینا فرهادی"  با سن کاراکتر فیلم " ترمه" است . هر کاری کردم نتوانستم این دختر را 11 ساله تصور کنم. از چندین نفر هم که سوال کردم گفتند به 11 ساله ها نمی ماند.

یک تاویل و برداشت  شخصی هم از نقش پدر نادر دارم : من پدر نادر را نمادی از وطن می دانم ، این پدر فرزندانش – واقعی اش- را به جا نمی آورد . پدر- وطن- احتیاج به مراقبت دارد . سیمین اعتقاد دارد چون او نادر را بجا نمی آورد دیگر چه فرقی دارد که چه کسی از او نگهداری کند اما نادر در جواب می گوید:" من که می دونم اون پدرمه!"

برای تقویت این برداشت بیاد بیآ ورید  یکی از معدود جملات پدر را که در هنگام رفتن سیمین با نگاهی نگران می گوید: " کجا میری سیمین؟" و گرفتن دست سیمین و ول نکردن آن!

(اگه خسته نشدید ادامه مطلب را بخونید)