دایناسور

رقصنده در تاریکی
نویسنده : محمد - ساعت ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ روز ۳۱ خرداد ۱۳٩٠
 

 

چند سال پیش بعد از اصرار زیاد وحید ( یکی از دوستان) که : " یه فیلم هنری بده ببینیم " من هم در یک اقدام شتابزده و دایناسوروار فیلم "عشاق روی پل" را بهش دادم تا ببینه. فردا کم مونده بود منو بُکشه. بعد ازاین که آرومش کردم معلوم شد با خانمش نشسته پای فیلم و وسطای فیلم فشار خانمش افتاده و کار به بیمارستان و سُرم کشید بوده. حالا " این عشاق روی پل" در مقابل فیلمی که میخوام در موردش بنویسم چیزی نیست و از درجه رنج بسیار کمتری برخورداره. پس دیدنش را به همه توصیه نمی کنم، اون هم به دوستان کم طاقت و زود رنج.

" رقصنده در تاریکی " به کارگردانی " فون تریه" فیلمی است به یاد ماندنی و پراحساس که چنان احساسات بیننده را تحریک می کنه که تمامی اسید معده آدم، ترشح می کنه و بعید می دونم کسی بتونه حین تماشای این فیلم چیزی بخوره و جیگر آدم خون میشه تا فیلم تموم بشه.( اونم چه تموم شدنی!) 

خلاصه داستان فیلم:

" سلما (بیورک) زن جوانی از تبار چک است که ازهمسرش جدا شده و پسری به نام جین (کوستیک) دارد. او برای امرار معاش در کارخانه‌ای در یک منطقه روستایی در آمریکا کار می‌کند. بینایی وی رفته رفته کمتر می‌شود و پسرش نیز در وضعیتی مشابه وی قرار دارد. سلما تصمیم می‌گیرد به هر قیمتی پسرش را عمل کرده و جلوی نابینایی اش را بگیرد. تنها دلخوشی او که در تحمل مصائب زندگی را آسانتر می‌کند، موسیقی و علاقه به رقص است و..."

اگه صحنه های رقص و آواز فیلم نبود ( بنظرم خود" فون تریه"  هم فهمیده داره چه بلایی سر بیننده میاره که این زنگ تفریح ها را مابین قصه گذاشته ) فضای حزن آلود فیلم می تونست هرکسی را راهی بیمارستان کنه.

بازیهای خوب فیلم از جمله نقش اول فیلم  بیورک (یکی از مشهورترین خواننده های پاپ ایسلند) و همچنین " کاترین دنوو" با آن چهره جدی اما مهربان که همیشه عالی بوده، فیلمی ساخته استثنایی و خاص که از یاد رفتنی نیست.( نمی دونم با این معرفی عجیب و غریب راغب به دیدن فیلم شدید یا این که نزدیکش هم نمی شید؟)

اما نکات پایانی :

1.  موسیقی متن فیلم را از دست ندید .

2.  فیلم رقصنده در تاریکی به کارگردانی فون تریه جایزه نخل طلایی را در سال 2000 از آن خود کرده است.

3. "عشاق روی پل"  با بازی  " ژولیت بینوش" را تماشا کنید ( فکر نکنم فشارتون بیفته) 


 
 
ای ازلی مرد برای ابد*
نویسنده : محمد - ساعت ۸:٠٥ ‎ب.ظ روز ٢٤ خرداد ۱۳٩٠
 

این روزها جنس بدل و تقلبی زیاد شده و هرکس خود را اصل می نماید و به قله و الگویی تشبیه می کند یا هوادارانش زحمت این کار را می کشند تا مبادا ریا شود. دراین چندسال هم خیلی از به ظاهر بزرگان، خود را به  بزرگ مرد تاریخ علی (ع) تشبیه کردند و دشمنان شان را به طلحه و زبیر و معاویه و عایشه و... و با تواضع فراوان خود را همقد این ابرمرد تاریخ نشان دادند.

 اما یک کفن پوش و برادر ارزشی که گاهی خود را سگ علی و اولاد علی معرفی می کنند حتی یک پارس هم نکرد که این چه تشبیهی است. یکی از علمایی که با دیدن یک زلف پریشان ، پریشان می شوند و با یک انتقاد،هراسان; حتی در پایان وعظ چند ساعته خود یک تذکر کوتاه هم ندادند که  " این تذهبون؟"

این روزها که به روز ولادت این امام عزیز نزدیک می شویم به این فکر می کنم که امام ما کیست؟ دین ما چیست؟ مذهب ما کدام است؟ و شاید قضیه پوستین وارونه **رخ داده است!؟

آیا جان محمد کامرانی ، محسن روح الامینی ، امیر جوادی فر، هاله سحابی و حالا رضا هدی صابر به اندازه خلخال پای زن یهودی برای شما مدعیان پیروی از علی (ع) نبود تا "دق" که نه ،حداقل "بغ" کنید؟! اما نه بزرگی به ادعا نیست و تنها با سر تراشیدن کسی قلندر نمی شود ، شما دق نمی کنید این ماییم که داریم مو سفید می کنیم و خمیده کمر می شویم.

از طرفی هم خوشحالم که آب دریا با این پلشتی ها، آلوده نمی شود  و مردی که به قول نیما انسان کبیر است ، باز هم  بزرگ می ماند  و به قول دکتر شریعتی :" مرد پاک را نیز زندگی و زمان تنها نمی گذارند. زندگی اش از او دفاع می کند. زمان تبرئه اش می کند. پلیدان هرگز پاکدامنی را نمی توانند آلود,هرچند سنگها را بسته و سگها را رها کرده باشند !

فعلا بگذریم... 

یک غزل زیبا از "قربان ولیئی"  تقدیم به مولود 13 رجب:

 

تا حس شود صدای تو آب آفریده شد

چشمت غریب بود، شهاب آفریده شد

بی مهر تو چه می گذرد بر شب قلوب؟

دوزخ جواب بود عذاب آفریده شد

تحریر گامهای تو را در جواب آب

رودی که می رسد به شتاب آفریده شد

ربط تو با تراب در ابهام مانده بود

صحرای تشنه کام و سحاب آفریده شد

پرسش مهیب بود خدایا چه گونه ای؟

کعبه دهان گشود و جواب آفریده شد

 

 و یک غزل  هم از " سید حسن حسینی":

 

هلا ، روز و شب فانی چشم تو

دلم شد چراغانی چشم تو

به مهمان شراب عطش می دهد

شگفت است مهمانی چشم تو

بنا را بر اصل خماری نهاد

ز روز ازل بانی چشم تو

پر از مثنوی های رندانه است

شب شعر عرفانی چشم تو

تویی قطب روحانی جان من

منم سالک فانی چشم تو

دلم نیمه شب ها قدم می زند

در آفاق بارانی چشم تو

شفا می دهد آشکارا به دل

اشارت پنهانی چشم تو

هلا توشه راه دریا دلان

مفاهیم طوفانی چشم تو

مرا جذب آیین آیینه کرد

کرامات نورانی چشم تو

از این پس مرید نگاه توام

به آیات قرآنی چشم تو

 

 و در آخر:

 

به احترام نور او بلند شو قیام کن

بر آسمان ترین زمین ستاره زد ، سلام کن!

 

حافظ ایمانی

======== 

*:مصرع اول شعری از سید حسن حسینی

**: در روایتی امیر المومنین فرمودند: در آخر الزمان اسلام مانند پوستین وارونه می شود. خطبه 107 نهج البلاغه

 


 
 
از هاله تا هاله
نویسنده : محمد - ساعت ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱٧ خرداد ۱۳٩٠
 

به ظاهر هاله سحابی ) هاله حقیقی ( رفته و هاله نورانی ) هاله کذایی(  باقی است.

باید صبر کرد تا تاریخ اثبات کند که کدام هاله برحق بود و کدام هاله ناحق.(هر چند ناگفته پیداست)

              چراغ صاعقه آن سحاب روشن باد            حافظ

هاله سحابی با رفتنش  آن هم به این شکل تاثیرگذار و دردناک ، خود را برای همیشه تاریخ مانا کرد .

 شاید اگر هاله های کذایی نبودند و کسانی که باید این هاله های ساختگی و کذب را می زدودند ، به وظیفه خود عمل کرده بودند ، اکنون هاله سحابی زنده بود و هاله ... ( ادامه بدهم کار به جاهای باریک می کشد)

"وارطان سخن نگفت" شعری از احمد شاملو است که برای هم بندش وارطان سرود. او برای گذر کردن از سد سانسور در مقطعی "نازلی" را جای "وارطان" نشاند و به قول شاعر شعر را به تمام وارطان‌ها تعمیم داد.

حالا که شاملو نازلی را به جای وارطان گذاشته من هم به خود اجازه می دهم و به جای وارطان "هاله" می گذارم

هاله

بهار، خنده زد و ارغوان شکفت

در خانه، زیر پنجره، گل داد یاس پیر

دست از گمان بدار

با مرگ نحس پنجه میفکن

بودن به از نبود شدن خاصه در بهار...

هاله سخن نگفت ؛

سرافراز، دندان خشم بر جگر خسته بست و رفت...

هاله سخن بگو

مرغ سکوت، جوجه مرگی فجیع را در آشیان به بیضه نشسته ست

هاله سخن نگفت؛ چو خورشید

از تیرگی درآمد و در خون نشست و رفت...

هاله سخن نگفت

هاله ستاره بود

یک دم در این ظلام درخشید و جست و رفت...

هاله سخن نگفت

هاله بنفشه بود، گل داد و مژده داد:

"زمستان شکست" و رفت...

 

به عنوان کلام آخر، دیالوگی از سریال مختارنامه و از زبان مختار ثقفی را برای کسانی که می توانند دلایل این مرگ را بررسی وعواملش را به سزای عمل زشت و کریه شان برسانند و یک بار برای همیشه ریشه این سبعیت را بخشکانند:

حکومت بر خون نمی ماند!

------------ 

پی نوشت1: همین جا اعلام کنم هیچ گونه قرابت نسبی، سببی با خانواده سحابی ندارم  و همچنین از نظر فکری ، سیاسی و اعتقادی با این خانواده و حزب ایشان تضادهای بیشماری دارم. فقط می دانم که نباید در برابر این اتفاق سکوت می کردم.

پی نوشت2:چند لینک مرتبط (١ و ٢و ٣ )

پی نوشت3: یک لینک غیر مرتبط خواندنی

 


 
 
تحقیق زدن
نویسنده : محمد - ساعت ٦:٢٤ ‎ب.ظ روز ٩ خرداد ۱۳٩٠
 

نمای داخلی- اتوبوس- ساعت 8 شب چهارشنبه: پسری با "هندز فری" موبایل در گوش، روبروی من و
رو به خانم های انتهای اتوبوس نشسته و در حال گوش کردن آهنگ است.

موبایل پسر که حدودا بیست سال داره زنگ می خوره.

بعد سلام و احوال پرسی رایج این نسل:

-          می تونی برای من یه تحقیق بزنی؟( زدنِ تحقیق !؟)

-          ( دیالوگ های طرف مقابل بصورت احتمالی و شهودی نوشته شده): چی کار کنم؟!

-          یه تحقیق برای من بزن!

-          از کجا؟

-          از اینترنت دیگه

-          در مورد چی؟

-          نانو تکنولوژی در صنعت!!! ( شاخ منو تو اون موقع تصور کنید)

-          (با صدای بلند ) چی؟

-          ( بصورت شمرده) نا  نو  تک   نو   لو  ژی 

-          یعنی چی؟

-          کاریت نباشه. من باید شنبه تحویل بدم. سه نمره داره. می تونی یا نه؟

-          چی کار باید کنم؟

-          برو اینترنت، بزن نانو در صنعت ، صنعت برق باشه بهتره!

-          بعدش؟

-          بعد رو "دکس تاب" (واقعا گفت دکس تاب ها) آره رو دکس تاب سیو کن. بعد رایت کن رو سی دی ( و کور شوم اگر دروغ بگویم)

-          حالا ببینم چی میشه

-          اگه نمی تونی بگم به یکی دیگه؟ کاری نداره که!

بعد هم از ادامه مکالمات کاشف به عمل اومد که اون ور خط یه دختره و ایشون قرار شد یکی از دوستاش را به دختره معرفی کنه تا با هم دوست بشند! البته می گفت" هنوز به پسره نگفتم ، گفتم اول از تو بپرسم بعد".

بعدش هم گفت:" پشت خطی دارم" و قطع کرد. یه نگاه قهرمانانه هم به آدمای داخل اتوبوس کرد که لاجرم و بالاجبار بیانات رسایش را شنیده بودند.

این ها همه در شرایطی بود که گزارش من که حداقل سه چهار ماه روش کار کرده بودم توسط یه بی سواد  پرمدعا به دلایل واهی رد شده بود و مجبور شده بودم در عرض یه هفته یه گزارش جدید بنویسم و اون روز هم از هشت صبح تا ساعت هفت شب رو گزارش جدید کار کرده بودم .

ایکاش یکی بود برای من هم یه گزارش می زد! چون من هم باید شنبه تحویل می دادم.  

 

 دایناسورها:

من و تو

از آن تبار منقرضیم

که نگاه‌اش به چشم تو رسیده است و

و بغض‌اش

به گلوی من.       حسین منزوی 

 ------------

پی نوشت1: "جرم" هم که اکران شد. اگه "مرهم" را دیدید، "جرم" را هم ببینید. البته اگه اهل سینما ی جناب کیمیایی هستید.

پی نوشت2: دارم یه مطلب آماده می کنم که اگه اینجا بذارمش، یحتمل این وبلاگ میره قاطی باقالی ها! (فیلخیس میشه!) "خر در چمن" دیده بودیم، دایناسور در باقالی ها را هم شاید دیدیم.

پی نوشت 3: این لینک و این لینک را هم برای انبساط خاطر بخوانید .

-------------

پسا پی نوشت:آباجی کوچیکه هم دندان پزشک شد.امروز جشن فارغ التحصیلیش بود. خانم دکتر! مبارک باشه.

این دندان های ماست نیشخند در انتظار لطف و کرم شما.


 
 
تئوری های نوین مدیریت
نویسنده : محمد - ساعت ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ روز ٢ خرداد ۱۳٩٠
 

این رییس فدراسیون فوتبال باعث شد یاد رشته تحصیلیم بیفتم .البته الان دیگه فهمیدم که تو این دیار "مدیریت" احتیاج به تحصیل نداره، اصلا مدیریت که کاری نداره که بخوای بری براش وقت بذاری و کتاب بخونی و سمینار شرکت کنی. مدیریت یه دست کت و شلوار( ترجیحا براق) می خواد و یه پارتی پررنگ و رعایت ادب نزد بزرگان و وقار و وزانت و جذبه در مقابل زیر دستان. امضاء و پاراف کردن و دستور دادن راهم که همه بلدند! تعهد ( بخوانید محاسن) به میزان لازم فراموش نشود ، از چهرتون باید  بشه به میزانش پی برد ( وقتی قشنگ طلایی شد زیرش را کم کنید تا ته نگیره).

 کرسی های مدیریت را بزرگانی قبضه کرد‌ه‌اند که باید تئوری‌های مدیریت را با توجه به مرام و سبک رهبری اینان مهندسی مجدد کرد. و از نو ساخت این بنای ناکارآمد و ناقص را.

بعنوان نمونه همین عزیز دل کفاشیان! که خودشان" صاب سبک اند" در مدیریت.

اهم ویژگی های مدیریت به سبک کفاشیان یا مدیریت کفاشیانی  :

مدیریتِ با خنده ردش کن.

مدیریت رئیس باش اما ریاست نکن فقط حقوقش را بگیر و پزش را بده و سابقه جمع کن.

مدیریت برمبنای عدم دانش و عدم تخصص.

مدیریت بر مبنای وظیفه محوله ( امربری خودمون)

مدیریتِ چون رئیسم گفته

مدیریت بر مبنای تعریف خاطرات شیرین و خنده دار ( بخوانید بی نمک) در وسط مصاحبه های جدی

مدیریت تخصص ندارم که ندارم جاش چیز دیگه ای دارم ... منتظر نباشید نمی گم!            

 

# سبک های مدیریتی دیگه‌ای هم تو این عمر نسبتا کوتاهم دیدم. فعلا عنوان ها را بخوانید  بعد اگه قسمت بود مصداق ها را می گم.

مدیریت برمبنای اخم ( ابروهای ایشان عدد هفت را تولید می کنند و در کل ناصیه ای به شکل 878 دارند)

مدیریت برمبنای عربده ( صدای ایشان خش دارد)

مدیریت بر مبنای سکوت ( غدد درون ریز دارند)

مدیریت بر مبنای  فحش و فضیحت ( کارمندان دون پایه محترم! از همراه آوردن کودکان خودداری کنند)

مدیریت بر مبنای  بی خیالی (  شعار: خودش خشک میشه می افته)

مدیریت بر مبنای  شلوغ کاری ( محصول = تولید صدا و کاغذ )

مدیریت بر مبنای افزایش کار ( بهترین راه، طولانی ترین راه است)

مدیریت بر مبنای چاپلوسی ( در مقابل روسا:  قربان شما ، خاکسارم ، بنده نوازی کردید ، حق با شماست )

مدیریت بر مبنای کت و شلوار نو و براق و تغییر دکوراسیون آفیس مدیریت ( ابزارهای مدیریت)

مدیریت بر مبنای تعهد ( تکلیف شد ، قبول کردیم)

 یک دست رشته تسبیح و یک دست بر محاسن / رئیسی چنین میانه سازمانم آرزوست

 

مطمئنا شما هم مصداق های خوبی برای هر عنوان سراغ دارید .

------ 

مدیریت پسرخاله و دختر خاله ای این عنوانی است که  سید مهدی شجاعی به مدیریت فرهنگی کشور داده است.

*********************************************************** 

میلاد  حضرت زهرا و روز مادر بر همه مادران عزیز مبارک باد.

این هم جمله ای که خیلی دوسش دارم:" انسان اشرف مخلوقات است و مادر اشرف انسان ها"