دایناسور

تازگی
نویسنده : محمد - ساعت ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ روز ۳٠ مهر ۱۳٩٠
 

مگذار که عشق، به عادتِ دوست داشتن تبدیل شود !
مگذار که حتی آب دادنِ گلهای باغچه، به عادتِ آب دادنِ گلهای باغچه بدل شود!
عشق، عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتنِ دیگری نیست، پیوسته نو کردنِ خواستنی ست که خود پیوسته، خواهانِ نو شدن است و دیگرگون شدن.
تازگی، ذاتِ عشق است و طراوت، بافتِ عشق. چگونه می شود تازگی و طراوت را از عشق گرفت و عشق همچنان عشق بماند؟
عشق، تن به فراموشی نمی سپارد، مگر یک بار برای همیشه .
جامِ بلور، تنها یک بار می شکند. میتوان شکسته اش را، تکه هایش را، نگه داشت . اما شکسته‌های جام، آن تکه های تیزِ برَنده، دیگر جام نیست .
احتیاط باید کرد. همه چیز کهنه می شود و اگر کمی کوتاهی کنیم، عشق نیز.
بهانه ها جای حسِ عاشقانه را خوب می گیرند......................

گزیده ای از کتاب "یک عاشقانه آرام" اثر نادر ابراهیمی

=======

دایناسورانه: کامل ترین فسیل دایناسور

پی نوشت: طنز ناب شهرام خان شکیبا

پیشنهاد: "یه حبه قند" را حتما ببینید . اگه ابر و باد و مه و خورشید و فلک بگذارند یه یادداشت در مورد این فیلم دوست داشتنی رضا میر کریمی می نویسم.


 
 
این روزها
نویسنده : محمد - ساعت ٩:٠۱ ‎ق.ظ روز ٢٢ مهر ۱۳٩٠
 

(( زندگی آن چه زیسته ایم نیست بلکه همان چیزی است که در خاطرمان مانده و آن گونه است که به یادش می آوریم تا روایتش کنیم))

این جمله از گابریل گارسیا مارکز است و سر مقاله نویس *هفته نامه جدید آسمان در ابتدای سرمقاله اولین شماره این  مجله از آن استفاده کرده است.

آسمان شاید جایگزینی باشد برای مرحوم شهروند امروز که توقیف شده است.

جمله مارکز را می توان به اجزا کوچک تر زندگی نیز بسط داد، تحصیل علم ،مطالعه ، سابقه کاری ، عشق ، ایمان و اعتقاد و...

======

*: احتمالا محمد قوچانی

پی نوشت مطلب قبل: در راستای جهانی سازی  و مدیریت جهان فعلا دسترسی به سایت ها بخصوص سایت شیطانی فیس ب -و -ک بسیار مشکل شده . بنابه دلایلی نمی تواتم دوستانی که لطف داشته اند را در صفحه دایناسور اَد کنم اما بدانند که در دل دایناسور اَد شده اند.


 
 
دایناسور در شبکه های اجتماعی
نویسنده : محمد - ساعت ٧:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱٧ مهر ۱۳٩٠
 

دوستان بشتابید! صفحه دایناسور در فیس - ب.و.ک  افتتاح شد.

فغلا هنوز خیلی پربار نیست ، اما تلاش می کنم که بشه.

ببینید برای جلوگیری از انقراض باید دست به چه کارهایی بزنم!


 
 
بهانه
نویسنده : محمد - ساعت ۱٢:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱٢ مهر ۱۳٩٠
 

حالا که تو سفرم و نمی تونم مطالب ناقصم را تکمیل کنم با یه غزل اعلام موجودیت می کنم. 

این غزل فاضل نظری را خیلی دوست دارم و از بس خوندمش خانمم بهش آلرژی پیدا کرده . ابیات نابی داره که قابلیت ضرب المثل شدن را دارند.


از باغ می‌برند چراغانی‌ات کنند

تا کاج جشنهای زمستانی‌ات کنند



پوشانده‌اند «صبح» تو را «ابرهای تار»

تنها به این بهانه که بارانی‌ات کنند



یوسف! به این رها شدن از چاه دل مبند

این بار می‌برند که زندانی‌ات کنند



ای گل گمان مکن به شب جشن می‌روی

شاید به خاک مرده‌ای ارزانی‌ات کنند



یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست

از نقطه‌ای بترس که شیطانی‌ات کنند



آب طلب نکرده همیشه مراد نیست

گاهی بهانه‌ای است که قربانی‌ات کنند

 

=======

پیشنهاد: یک یادداشت خواندنی از دوست نادیده ام محمد


 
 
زندگی
نویسنده : محمد - ساعت ۳:۳٥ ‎ق.ظ روز ۳ مهر ۱۳٩٠
 

این روزها به تفاوت بین خوب زندگی کردن، درست زندگی کردن و سالم زندگی کردن فکر میکنم.

=======

پیشنهاد: شنیدنی است و پر از نوستالژی

پسا پی نوشت: دیالوگ ماندگار ، دایناسورانه