دایناسور

نخ تسبیح
نویسنده : محمد - ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ روز ۳٠ آبان ۱۳٩٠
 

یه دیالوگ (مونولوگ) از یه فیلم دیدنی:

ماه نرود، خورشید نیاید، باد نوزد، هیچ برگی بر درخت نجنبد، پلک نزنند، نتمرگند، احدی نخسبد، هیچ یک از آحاد ملت بیداری نکنند، چرا که بندگان، اعلیحضرت، قدر قدرت، کیوان رفعت، سلیمان حشمت، سکندر شوکت، دارا منزلت، کسری معدلت، آیه رحمت، حضرت رب عزت، سایه خداوند با عظمت، مظهر فیوضات ربانی، مصدر عنایات یزدانی، ناصر دین مبین، ناشر آثار رب العالمین، ظل الله فی الارضین، السطان به سلطان، شاه بابا، ناصر الدین شاه قاجار به خواب ناز ابدی تشریف فرما هستند.

                                           ناصرالدین شاه آکتور سینما / محسن مخلمباف

یه جمله از یه کتاب خواندنی:

جاناتان در شگفت بود : چرا این چنین است؟!
چرا دشوارترین کار در جهان این است که دیگری را بر آن داریم که آزاد است و این که اگر تنها وقت اندکی را به تجربه کردن آن بگذراند خود بر آن آگاهی دست خواهد یافت؟! چرا واداشتن دیگری به پذیرفتن چنین حقیقتی باید این سان دشوار باشد؟!

                                                                  جاناتان مرغ دریایی / ریچارد باخ

یه بیت شعر  پر مغز :

«گرچه فرخنده است مرغ همای

چونکه افتاد و مرد، مردار است».


                                                                                           
   پروین اعتصامی

این ها با یک نخ تسبیح نامرئی به هم متصلند.

=========

پیشنهاد: این روزها از اخبار غافل نشوید بنظرم در یک پیچ تاریخی قرار داریم!!

پی نوشت:  باز هم بی اعتماد شدیم. "اعتماد" هم توقیف شد. از نوع موقت.


 
 
لمپنیسم
نویسنده : محمد - ساعت ٩:٠٠ ‎ب.ظ روز ٢٢ آبان ۱۳٩٠
 

اگر لمپن ها را قلع و قمع کنیم لمپنیسم نابود می شود؟

 با لمپن پنهان شده در نهاد فرد فرد افراد جامعه چه باید کرد؟

"شعبان جعفری" مُرد، آیا کسی دیگر با چماق به جان مردم نمی افتد؟

گیرم چماق ها را بشکنیم و بسوزانیم با ترکه و باتوم و میلگرد ها چه کنیم؟

گیرم چاقو وقمه ها را جمع کنیم با شیشیه های شکسته و انواع برنده های دیگر چه کنیم؟

لمپن! کسی که حرف زدن نمی داند، فحش می دهد و اگر فحش اثر نکند و یا دلش با فحش خنک نشود از دست و چوب و سلاح استفاده می کند. کسی که برای کارهایش دلیل ندارد و سوال را بر نمی تابد .

وقتی می شود با  یک عربده جماعتی را ساکت کرد چه نیازی است به مذاکره و مباحثه و اقامه دلیل؟

وقتی زبان زور داری به زبان منطق چه نیازی است؟ وقتی به راحتی بتوان بر سر و صورت کسی کوفت و شب به راحتی خوابید، وقتی فرود آوردن چوب بر بدن یک انسان بی دفاع برای کسی با فرود آوردن چوب بر فرش (برای گرفتن خاک آن ) یکی باشد، یا فرو بردن چاقو بر جان آدم و هندوانه برای کسی به یک اندازه آسان باشد، چه می توان کرد؟

افتخار کردن به داشتن "رگ لاتی" و "دستِ بزن" داشتن، یعنی لمپنیسم بالقوه. مباهات به رگ لاتی که همین چند وقت پیش در یک فایل صوتی از یک مداح (مداحِ کی؟) هم شنیده شد همان  لمپنیسم وعلاقه به آن در ناخودآگاه  جامعه ماست. وقتی بعد از انتشار این فایل باز هم در شب های احیا تجمع زن مرد و پیر و جوان و خانواده های مذهبی را در مقابل آن هیئت می بینی! یعنی اتفاق ناهنجار و خارج از نرمی نیفتاده است. وقتی در هیئت حکم قتل  یکی از مسئولین کشور را می دهند ( هر که می خواهد باشد) و هیچ کس از مستمعین اعتراض نمی کند؟!

این لمپنیسم اکنون به رسانه ها نیز نشت کرده است. روزنامه نگار لمپن که مخالف را به لجن می کشد و هرچه می تواند به او می بندد.  مدیر لمپن، مجری لمپن ، کارشناس لمپن و هنرمند لمپن که برای خودشان "گوله نمکی" و " سلح شور" شده اند.

وقتی حکومت هراعتراض و ناهنجاری را با خشونت پاسخ می گوید. وقتی پارکبان ها باتوم دارند. پلیس در میدان شهر با کلاشینکف و یوزی در مقابل شهروندان عادی خودنمایی می کند.

وقتی تفریح مردم تماشای دعوا و تصادف و اعدام است! (من مخالفتی با اعدام قاتلین و جانیان واقعی ندارم ، حتی مخالفت جدی با اعدام در ملا عام هم ندارم اما تعجبم اینجاست که چطور مردم به دیدن این مراسم میروند و از اول تا آخر قضیه را تماشا می کنند! آن هم ساعت 5 صبح!! ...)

وقتی لحن صحبت مسئولین  یک جامعه خشن است و بقول حافظ "سخن سخت "می گویند. از مردم ( بخوانید " رعیت") انتظار دیگری نمی توان داشت. معلم شاگرد را به باد کتک می گیرد. کارمند دولت به ارباب رجوع توهین می کند و به کارش افتخار می کند. پلیس راهنمایی و رانندگی ( چه اسم بی مسمایی!) با بی ادبی سرنشینان ماشین ها را خطاب می کند. انگار که راه دیگری برای بحث و مقابله با مخالف وجود ندارد . یا  خاطی را می بخشی ( ازسر ترس یا  بندرت از سربزرگواری) و یا تا سر حد مرگ مورد عنایت قرارش می دهی! اگر در حین رانندگی بوق زد ، اگر چراغ داد،اگر سبقت غیر مجاز گرفت، اگر مخالف شما حرف زد ، دو راه بیشتر نداری یا بی خیالی طی کنی و یا با محکم ترین یا تیزترین وسیله دم دست به او حمله کن! 

بیشتر خواهم نوشت...

============

پی نوشت: دوستان " +GOOGLE " را دریابید . رسانه اجتماعی قدرتمند و کارایی است.

پیشنهاد: حداقل تیتراژ ابتدایی و انتهایی سریال "وضعیت سفید" را ببینید. صدای زیبای علیرضا قربانی با شعر زیبای استاد بهمنی شنیدنی است.

سریال خاص و دیدنی "حمید نعمت اله" شدیدا پر از جزییاته. کسانی که بوتیک و  بی‌پولی جزء فیلم های محبوبشونه این سریال را از دست ندند. بازسازی سال های دهه  60 و روابط آن روزها سخت تر از همه زمان هاست.

حیف این همه زحمت برای این رسانه میلی!

عیدانه: این هم یه شعر زیبا با یک صدای دوست داشتنی به مناسبت عید غدیر و بارش اولین برف امسال.


 
 
for better life
نویسنده : محمد - ساعت ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱٤ آبان ۱۳٩٠
 

 -  پدر! ما برای چی از ایران اومدیم اینجا؟

- for better life

- پدر! اگه می تونستیم تو ایران better life  کنیم، اینجا نمی اومدیم؟

- نه بابا!

این گفتگوی پسر 9 ساله یکی از آشنایان ما بود با پدرش . این خانواده 8 سالی است که در کانادا زندگی می کنند.

این کشور و این آب وخاک مگر چه کم دارد که ساکنین اش برای زندگی بهتر مجبور به مهاجرت به دورترین کشور ها و تحمل غم غربت می شوند.

مخصوصا کسانی که نه به دنبال عیش و طرب آنچنانی اند و نه ابتذال .

و مسلما دنبال تن پروری نبودند که آنجا جای تن پروری نیست.

======

پیشنهاد : "سعادت آباد " را دیدم . یه فیلم پر از سکانس های دیدنی اما در کل فیلم متوسطی است که انگار جا نیفتاده و یه جاهایی بیشتر خودنمایی کارگردان است تا پیش برد قصه. البته حتما ارزش دیدن را داره.


 
 
سنتوری
نویسنده : محمد - ساعت ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ روز ٧ آبان ۱۳٩٠
 

 CDسنتوری را خریدم تا حداقل جبران دیدن نسخه قاچاقش شده باشه. جمعه بین فیلم ها چشمم بهش افتاد و CD سومش را که از چند کلیپ و پشت صحنه فیلم تشکیل شده دیدم و لذتی بردم در حد المپیک!

از صحنه های مختلف فیلم و با ترانه های چاووشی کلیپ های زیبایی ساخته اند که واقعا دیدن دارند.

صدای چاووشی را من به " بُخور اکالیپتوس" تشبیه می کنم . برای کسی که سرما خورده (افسرده است) بخور اکالیپتوس لذتی داره که چیزی جایگزین اش نمیشه. صدای چاووشی هم وقتی که دلت گرفته و غمگینی تمام منفذ های دلت را باز می کنه و ایرادش اینه که مثل اکالیپتوس نمیشه همیشه ازش استفاده کرد و لذت برد.

 تنهای بی سنگ صبور خونه سرد و سوت و کور 

 تصاویر عاشقانه ای که رادان و گلشیفته توی این فیلم ماندنی به یادگار گذاشتند از خاطر سینمای ایران رفتنی نیست.

چهره تکیده مسعود رایگان در حال تزریق مواد به پسرش، اوج بازیگری است.

خل بازی و ذوق مرگ شدن های هانیه و علی  بعد از دیدن لوازم و سازهای نو را کی میتونه ببینه  و فراموش کنه؟ 

گوشی را بردار تا صدات یه لحظه آرومم کنه 

وسطای تماشای فیلم بود که بدون مقدمه به خانمم گفتم:
باعث توقیف این فیلم فقط به خاطر این کارش میره جهنم. هرچند نظر وزیر ارشاد وقت (عامل توقیف) دقیقا برعکس منه احتمالا ایشون فکر می کنه بخاطر این کارش هم که شده میره بهشت! . این تفاوت 180 درجه ای از تفاوت 180 درجه ای  شناخت ماست از خدا. من خدا را جمیل و دوستدار زیبایی می دونم و اون حتما خدا را ....

من فکر می کنم اگه این آقا در زمان حافظ یا مولانا وزیر ارشاد بود یا این بزرگان در زمان وزارت او بودند حتما امکان انتشار اشعارشان را نداشتند .( دوستی داشتم که می گفت : اگر مولانا الان بود مطمئنا فیلمساز می شد
نه شاعر چون هنر اول زمانه ما سینماست.)

هرچند ترفند این بنده کوچک خدا ( وزیر وقت ارشاد که نمی خوام اسمش تو این وبلاگ ثبت بشه) به ثمر ننشست و سنتوری به مصداق این کلام مولا علی : الانسان حریص بما منع ( انسان به آنچه که از آن منع شود حریص می شود)  به خانه اکثر ایرانیان راه پیدا کرد  و بیشتر از هر فیلمی دیده شد.

اما نمی توان از لذت دیدن این فیلم بر پرده بزرگ سینما گذشت و چیزی نگفت.

امیدوارم تهیه کننده فیلم  (فرامرز فرازمند) بابت این اتفاق دق نکرده باشد که اونوقت دیگه وای به حال اون وزیر ارشاد...

-------------

پی نوشت: این یادداشت مربوط به چند ماه پیش بود که تا حالا فرصت نشده بود، دایناسوری اش کنم.

دایناسورانه: تو نوشتن خیلی تنبل شدم همینطور در کامنت گذاشتن، ببخشید!

روزنوشت1: قذافی هم رفت و چقدر شبیه صدام گیر افتاد. لحظه دستگیری این دو نفر ایوان مدائن معاصر بود. اما عبرت گیرنده یافت نمی شود!

روزنوشت2:هشت آبان سالروز درگذشت قیصر امین پور است.چه حیف