دایناسور

شعر
نویسنده : محمد - ساعت ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ روز ٢٦ دی ۱۳٩۱
 

ای قسمت من از قسم والقلم و نون !

دوشیزه دیوانه من! جوجه مجنون !

 ای هرم نگاهت سبب گرمی بندر  !

شیرین پریشان من ای قند قلندر !

 ای آخرت و حال من ای آخر اول !

سیب ازلی پیش تنت میوه تنبل !

 ای یک شبه دیوانه شدن از برکاتت !

دیوان غزل حاصل حمد حرکاتت !

 زنجیر شما بر من بی دین همه نعمت !

« زن_ جیره» ! دلخواه من از این همه نعمت !

ای خاتمه برتری کوه بر انسان !

پایان خوش سلطه اندوه بر انسان !

ای مهر تو چون مادر و قهر تو چو کودک !

تا بوده ندیده است کسی مثل تو کودک !

 ای ماهی قرمز تو کی از آب پریدی ؟ 
رویای مرا دیدی و از خواب پریدی ! ؟

 بادی ! ؟ که از این راه پر از خاک گذشتی ؟

یا آب ؟ که از این همه گل پاک گذشتی ؟

 چون خنده ای آهسته به لبهام نشستی !

بی داشتن دانه در این دام نشستی !

 زنجیر مرا از کف تقدیر گرفتی

مستی به من آموخته تخدیر ، گرفتی !

 دیدم که نگاهت غم در این نشاط است !

گیسوی تو مجموعه ی پلهای صراط است !

 تا دست به دستت زدم از برق پریدم

خورشید تو را دیدم و تا شرق پریدم !

 دیدم عرق شرم دو تا سیب رسانده !

آتش به گلستان تو اسیب رسانده !

 آنگونه که آدم هوسش را ز زن آموخت

چشم تو به من شیوه شیطان شدن آموخت !

«شمسم» شدی و «مولویم» کردی و رفتی !

با چند غزل «منزوی» ام کردی و رفتی !

 چشمان تو درویش شد و شور به من داد

در پنجه ام آتش زد و تنبور به من داد !

 ناگاه به هم ریخت فعول و فعلاتم !

من مشتعلٌ مشتعلٌ مشتعلاتم !

 سوگند به خالت که نه « هندی» نه «عراقی» است

مستی سیهم چشم سیاه تو چو ساقی است !

 هیچ آیینه در حسن تو تاثیر ندارد

                               یک بیت نیازی به دو تفسیر ندارد !          غلامرضا طریقی

===================================================

 قول میدم امتحانات که تموم شد به شکل جدی به وبلاگ نویسی بپردازم. یکی دو تا مطلب سینمایی طلبتون (پذیرایی ساده و...) یکی دو تا مطلب اجتماعی و سیاسی (تکثیر تاسف انگیز م.ا  و ملت اخته ) هم منتظر دایناسور تنبلند.