دایناسور

دایناسور در جشنواره 7
نویسنده : محمد - ساعت ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ روز ٢٦ بهمن ۱۳٩۱
 

دهلیز

اول از همه بگویم که "دهلیز" فیلم خوبی است و با این که درمجموع فیلم تلخی است اما دیدنش را می توان به همه توصیه کرد چون سیاه نیست و ادعای زدن حرفهای بزرگ را ندارد.

می خواستم تیتر این یاددشت را "رضا عطاران گریست!" بگذارم . " دهلیز" رضا عطارانی دارد که تا بحال ندیدید، جدی وغمگین! که اثری از طنازی های او را نمی توانید در طول فیلم ببینید. هانیه توسلی هم یکی از سختترین نقش آفرینی هایش را در دهلیز ایفا کرده، بسیارهم خوب بازی کرده و جایزه نقش اول جشنواره را هم از آن خود کرد. یک پسر بچه شیرین و بامزه هم نمک فیلم است و پیش برنده قصه دهلیز. این فیلم فیلمبرداری و موسیقی و فیلمنامه خوبی هم دارد.

اما چند نقطه ضعف: در جاهایی رییس زندان زیادی خوب و مهربان است که باور پذیر نیست. سکانس نهایی هم ایکاش با تمهید دیگری اجرا می شد چون بیشتر شبیه دکلمه گویی است.

"دهلیز" بهروز شعیبی کارگردانی خوب را به سینمای ایران نوید می دهد. 

==========

پی نوشت1: این روزها یکی از بهترین فیلم های این سال ها اکران شده که باید دیدش. "پله آخر" علی مصفا را می گویم.

پی نوشت 2: " دربند" شهبازی، " قاعده تصادف" بهزادی، " پرویز" برزگر و " کلاس هنرپیشگی" داود نژاد را ندیدم که باید ببینم. 


 
 
دایناسور در جشنواره 6
نویسنده : محمد - ساعت ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ روز ٢٤ بهمن ۱۳٩۱
 

فرزند چهارم

وحید موساییان علاقه زیادی به فیلم سازی در خارج از ایران دارد. داستان آخرین فیلم او در سومالی می‌گذرد ( فیلم قبلی او نیز که از طریق شبکه خانگی این روزها به بازار عرضه شده " گلچهره" است و آن هم ظاهراً ماجرایش در افغانستان می‌گذرد)

گذشته از این ویژگی فیلم " فرزند چهارم" می توانست فیلم خوبی باشد، اگر فیلمنامه داشت و خوب می‌دانید که فیلمنامه با قصه آن هم چند خطی، متفاوت است. بله فیلم یک قصه چند خطی خوب دارد اما متاسفانه این قصه به فیلمنامه تبدیل نشده است والا باید یک دیالوگ خوب، به جا و حساب شده در فیلم وجود داشت . فیلم پر است از اتفاقات غیر منطقی و یهویی و عدم حفظ راکوردها!

از خوبی های فیلم هم می‌توان  از تصاویر بکر و کمتر دیده شده از کشور سومالی و مردم مظلوم و زجرکشیده آن و همچنین زحمات گروه و خطر کردن آن ها در سفر به این کشور بسیار پر خطر است نام برد ( خبر دارید که یک سانجه هوایی هم برای عوامل فیلم پیش آمده که خوشبختانه به خیر گذشت) .

اما کاش ساخت این فیلم با دقت و تامل بیشتری همراه بود تا می‌شد دیدنش را با خیال راحت به همه توصیه کرد. 


 
 
دایناسور در جشنواره 5
نویسنده : محمد - ساعت ۳:٠٥ ‎ب.ظ روز ٢٢ بهمن ۱۳٩۱
 

 

چه خوبه که برگشتی

"رضا کاهانی" با آخرین فیلمش سر فصل جدیدی در سینمای ایران گشود و واژه ای به دایره واژگان سینمایی افزود که جایگزین چندین خط و گاهی صفحه توضیح شده است. بجای واژه ابسورد و توضیح دادن این واژه می توانیم از "بی خود و بی جهت" استفاده کنیم ( بجای جفنگ) و این که دیگر این اصطلاح بار منفی ندارد و بیان کننده مناسبات و دلایل خیلی از اتفاقات روزمره ماست.

حالا نوبت آخرین فیلم مهرجویی همیشه استاد است که قصه اش را و تمام درگیریهای بین شخصیت های قصه اش را بر همین بی خود و بی جهت بنا نهد. فیلم شاد و شنگول مهرجویی عکس العمل دفاعی کارگردان خوب و کاربلد سینما ایران است به شرایط موجود و محدودیت های حال حاضر بر سر کار فیلمسازان.

در زمانه ای که ساختن فیلم جدی و پر مغز امکان ندارد و هزاران مانع بر سر راه فیلمسازان وجود دارد و تعابیر عجیب و غریب از فیلمنامه ها می شود یکی می شود تقوایی و دیگر فیلم نمی سازد و یکی هم مهرجویی عزیز که حداقل دو فیلم آخرش  فیلم هایی است که خیلی ها نگاه و نظر خوبی به آن ها ندارند و اعتقاد دارند که سابقه کاری او را خراب کرده است. اما از نظر من مهرجویی دارد کار خودش را می کند و حرف خودش را با توجه به شرایط می زند و تماشاگر را هم راضی نگه می دارد.

آیا خنداندن مردم بدون در افتادن در ورطه ابتذال راحت است؟ آیا کار ساده ای است؟ ابداً

اما چند خط در مورد خود فیلم:

- رضا عطاران بار اصلی " چه خوبه که برگشتی" را را بر دوش می کشد و الحق که خوب بازی کرده است بر عکس حامد بهداد که نه به عنوان یک مرد 50 ساله باور پذیر است و نه یک دکتر از فرنگ برگشته. این بار مهرجویی اختلافات بی دلیل و بی خود و بی جهت دو دوست قدیمی را  محور اصلی فیلم اش قرار داده و تمام حرفش در این یک بیت خلاصه می شود که اگر قبولش دارید فیلم برایتان دل نشین تر خواهد بود:

دوزخ شرری ز رنج بیهوده ماست        فردوس دمی ز وقت آسوده ماست

در فضایی که رسوایی ده نمکی در حال آماده شدن برای کاسبی چندین میلیاردی در عید است حداقل وظیفه من این است که دیدن این فیلم را به همه توصیه کنم.

از نظر من نگاه کردن به سیاه مشق های یک استاد بسیار دل انگیز تر است از دیدن بظاهر هنرمندی های مدعیان کار نابلد! 


 
 
دایناسور در جشنواره 4
نویسنده : محمد - ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱٩ بهمن ۱۳٩۱
 

 

 

 

"بهرام توکلی" دارد یک سبک را جا می اندازد. نگاهی تلخ به زندگی و تلخی های زندگی، سینمای او را از تمامی سینماگران ایران جدا می کند. "اینجا بدون من" که شاید بهترین فیلم او از میان 4 فیلم بلند سینمایی اش باشد او را به عموم معرفی کرد (منتقدین و پیگیران جدی سینما با پا برهنه در بهشت و پرسه در مه او را شناخته بودند) اما فیلم آخر او " آسمان زرد کم عمق" علاوه بر اینکه نشانه هایی از پختگی او دارد در مواردی نیز از افراط در استفاده از فرم و زیاده‌روی در خاص کردن فیلمش از جمله فضای غیر واقعی خانه متروک، تصاویر پررنگ شده از طبیعت و حتی نوع بازی بازیگران و حرکات سرگیجه آور "دوربین رو دست" ضربه خورده است. انگار در جاهایی از فیلم کارگردان پست مدرن می شود و دارد توانایی هایش را به رخ می کشد.

در هر حال باید از به بازی های خوب 4 بازیگر فیلم که در حد خیلی خوبی از پس نقش هایشان برآمده اند اشاره کنم. توانایی بازی در سکوت، بیان جملات کوتاه و منقطع عکس العمل های  موجز و زیر پوستی.

موسیقی حسین علیزاده هم کاملا در خدمت فضای فیلم است و تدوین هم بسیار عالی است.

در آخر باید بلاتکلیفی خودم را در اظهار نظر در مورد فیلم و ناتوانایی ام را در اعلام نظر تک کلمه ای در مورد این فیلم اعلام کنم.

آسمان زرد کم عمق فیلمی است که دیدنش برای علاقه‌مندان جدی سینما ضروری و برای مخاطب عام غیر ضروری است.


 
 
دایناسور در جشنواره 3
نویسنده : محمد - ساعت ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱٧ بهمن ۱۳٩۱
 

هیچ کجا ، هیچ کس

سومین فیلم "ابراهیم شیبانی" آشکارا پیشرفت او را درعرصه کارگردانی، میزانسن و هدایت بازیگران نشان می دهد. "هیچ کجا، هیچ کس" تریلری جاده ای و جذاب است که برای سینمای بدنه و کم تنوع سینمای ایران نعمت است. هرچند سبک روایت پازل‌گون و موزائیکی فیلم را برخی منتقدین مناسب این قصه نمی دانند اما بنظر من برگزیدن این روایت به جذابیت و معماگونه گی آن افزوده است. قصه فیلم 21 گرم به عنوان نمونه ای درجه یک از سبک روایت موزائیکی را نمی توان بصورت خطی روایت کرد اما نمونه های ضعیف این گونه روایت انگار فرمی تحمیلی هستند به فیلم. نکته مهم اینجاست که کیفیت بهره برداری از این روش هم در موارد مختلف با هم فرق دارد و برخی مواقع افراط و گاهی نابلدی باعث فراری دادن مخاطب می شود. اما در مورد این فیلم نوع روایت آزار دهنده نیست و بر جاذبه فیلم افزوده است.

بازی خیلی خوب محمد رضا فروتن بعد از مدت ها و بازی های خوب سایر بازیگران هم کیفیت فیلم را افزایش داده است و لوکیشن های زیبای فیلم از جنبه بصری فیلم را تقویت کرده است.

( در ادامه برخی از داستانهای فیلم لو می رود)

اما مهم ترین ضعف فیلم این است که هیچ کدام از نقش ها، "شخصیت " نیستند یعنی رفتارشان در مواردی توجیه پذیر و منطقی نیست و شناسنامه مشخصی ندارند. رضا کیانیان مذهبی ،راننده لوکوموتیو، با آن ماشین گران قیمت! به راحتی و مسلط آدم می کشد! دختر این پدر که کاملا دست و پا جلفتی است در وسط بیابان براحتی نقش یک مامای حرفه ای را بازی می کند و...

با این حال هیچ کجا، هیچ کس فیلمی است که اگر بعنوان سرگرمی ببینید، راضی از سینما بیرون خواهید آمد.


 
 
دایناسور در جشنواره 2
نویسنده : محمد - ساعت ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱٤ بهمن ۱۳٩۱
 

  افتادن در حوض نقاشی                               

      آخرین فیلم مازیار میری بهترین ساخته او و مطمئنا یکی از بهترین های جشنواره امسال. فیلمی بدون تکلف، ساده و انسانی ( صفتی که من به فیلم هایی که اشکم را در می‌آورند، می دهم) است.

 یک زوج عقب مانده ذهنی که پسری دبستانی دارند و  ماجرا از آنجا شروع می‌شود که مدیر مدرسه والدین کودک را به مدرسه دعوت می کنند و پسر نگران این حضور است و...

فیلمنامه ای خوب (حامد محمدی) ، فیلمبرداری خوب، موسیقی خوب ( سعید انصاری)،  کارگردانی خوب و از همه مهمتر بازی های عالی  بازیگران و یک بازی فوق العاده از شهاب حسینی

هر چند لنز و گریم به تغییر چهره شهاب حسینی و اجرای نقشش کمک کرده اما حرکات دست و پا ، نوع نگاه و حرف زدن او بسیار عالی است و البته تا اینجا نگار جواهریان هم پا به پای او می آید اما چیزی که شهاب حسینی را متفاوت می کنه حالت، اشک و قرمزی و حزن، معصومیت چشمان اوست که خارق العاده و بی نظیر است.

اینجا نمی خواهم به ضعف های فیلم بپردازم و باشد برای زمان اکران اما به ایجاز بخوانید:

- رعایت نکردن برخی از راکورد ها

- کم بودن جزییات فیلم

- تلاش برای شیر فهم کردن بیننده در مورد برخی اتفاقات ( بیکاری شوهر خانم ناظم  )

دیدن این فیلم را از دست ندید!


 
 
دایناسور در جشنواره
نویسنده : محمد - ساعت ٥:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳ بهمن ۱۳٩۱
 

دیشب فیلم "ابرهای ارغوانی" سیامک شایقی را دیدم. باز هم یک فیلم ضعیف و پر از اشتباهات کارگردانی و یک فیلمنامه بی چفت و بست پر از گاف.

بازی های معمولی حسین یاری و هانیه توسلی و بازی های کوتاه و غیرقابل باور امیدروحانی و بهناز جعفری که لزومی به حضورشان نیست. (تو مخیله آدم نمی گنجه این دو تا زن و شوهر باشند و تو جنوب شهر با بدبختی زندگی کنند!!) 

 این همه جستجو و دنبال هم گشتن حسین یاری و توسلی( اکثر زمان فیلم) را آقای کارگردان با هزینه 10 هزارتومن و خریدن یه سیم کارت برای هانیه توسلی می تونست تو یه دقیقه حل کنه! و بیشتر به مسایل دیگه بپردازه.

این داستان و قصه می تونست به یک اثر اجتماعی خوب در مورد معضلات تهران بی در و پیکر تبدیل بشه اما...

دو تا از گل درشت ترین و ناجورترین بخش های فیلم :

- صحنه شروع  یهویی باران در زمان حضور هانیه توسلی جلوی خونه حسین یاری بود که صدای خنده تماشاگرها را بلند کرد .

 - تناسب لایتچسبک اعضای خانواده هانیه توسلی دختری شهرستانی با ظاهر و پوشش و لهجه ای تهرانی (فقط تیپ رسمی و قابل پخش)، خواهر، بهناز جعفری به عنوان زنی فقیر و زجر کشیده با سری شکسته و رفتار و لهجه تهرانی (ظاهرا شوهرش امید روحانی سرش را شکسته بود) و مادر، زنی جنوبی با لهجه غلیظ جنوبی که ناگهان سر و کله اش پیدا میشه و تو ترمینال دختر بدون موبایل روشنفکرش را پیدا می کنه.