دایناسور

نود و 2
نویسنده : محمد - ساعت ٢:٠٦ ‎ق.ظ روز ۳٠ اسفند ۱۳٩۱
 

 

سال 91 مثل چند سال اخیر خیلی زود تمام شد و خیلی هم خوب نگذشت. یک عینک به دماغ دایناسور اضافه کرد، از چند تا موی باقی مانده بر سر دایناسور چند تای دیگر هم سفید کرد و ریش ها هم اغلب سفید شدند و دور شکمم را هم یک سایز افزایش داد. این روزهای آخر سال هم آنفولانزا دارد مالیات بر ارزش افزوده امسال را اخذ می کند.

چند تا حرف تو دلم مونده که چون جنبه انتقادی دارد پس تلخ است و ملال آور اما حالا که دیگر همه کام ها به تلخی عادت کرده، تنها توجه و فکر کردن شما را می طلبد:

- تا وقتی که  کتاب و روزنامه حتی در بین طبقه تحصیل کرده جامعه مایه آبروریزی است نمی توان انتظار توسعه پیشرفت داشت؟ چند تا خانه دیده اید یا شنیده اید که کتابخانه ، جزء دکور سالن پذیرایی باشد؟ (اتفاقی در کشورهای توسعه یافته امری عادی است)، در جامعه ای که به محض آمدن مهمان اولین چیزی را که قایم می کنند کتاب و روزنامه است واقعا امید نجاتی برایش متصور است؟ جلوی مهمان بخواب، پاسور بازی کن، با موبایل حرف بزن اما مبادا کتاب یا روزنامه بخوانی که بی ادبی است! کتابخانه ، اگر باشد، در پستوها جای دارد، خرید کتاب و در نظر گرفتن بخشی از درآمد برای خرید کتاب و روزنامه نوعی دیوانگی به حساب می آید (البته روزنامه خریدن در اسفند ماه یک کار فرهنگی، خانواده دوستانه و بهداشتی است چرا که بسیار به کار خانه تکانی می آید!) برای این که نگوئید  دایناسورفقط به دیگران گیر می دهد یک خود زنی می کند و خود را به خدا می سپارد: کتابخانه بنده هم در تکان خانه از محل خود دراتاق که از سالن پذیرایی قابل رویت بود به  پشت در اتاق منتقل شد و جایش را به یک آینه و شمعدان زیبا داد!

- وقتی اکثریت  ما مردم به تبعیت از آموزه های نهادهای آموزشی حکومتی، ناخودآگاه و فرزندانمان را بگونه ای انباشته می کنیم که زندگی را جنگ یا حداقل مسابقه فینال المپیک بدانیم و بالتبع دیگران را دشمن یا رقیب خود بدانیم آنگاه چه انتظاری داریم که در جامعه آرامش، دوستی و نظم برقرار باشد؟ جدال برای کسب مقام، مدرک و مال کشور را به یک میدان راگبی تبدیل کرده است!

چرا اینقدر بنده شکم هستیم ؟ چرا هیچ وسیله پذیرایی جزء خوردنی و آشامیدنی نداریم تا از دوست و مهمان پذیرایی کنیم؟ بزرگترین لذت برای ما غذا خوردن است من در میان خانواده های مدعی فرهنگی بودن هم ندیده ام که جزء درخصوص سیاست حرف جدی دیگری زده شود، اگر شما می شناسید خوشا بحالتان! در این ایام عید آنقدر به آدم می گویند "یه چیز بخور دیگه" که تهوع آور می شود. شاید حافظ خوانی و شاهنامه خوانی در خانواده های ایرانی هم دروغی دیگر بوده که به ما گفته اند؟ این همه اغذیه فروشی های مختلف حتما ناشی از تقاضای جامعه است که گلِ به گلِ مثل قارچ سبز می شود!

نادر ابراهیمی در جایی گفته بود " ما قبل از هر چیز به یک رستاخیز فرهنگی محتاجیم" ، چنین باد!

اما به سنت 3 سال گذشته:

"ترین های" امسال:

خواندنی ها:

ویژه نامه ماهنامه " فیلم" ( با نوشته های "پرویز دوایی" که مشتاق دیدن این انسان بزرگ هستم، "رضا کیانیان"، " کیومرث پور احمد" و سروش صحت" دوست داشتنی که مطلبش بسیار خواندنی است و...)

ویژه نامه  ماهنامه "24" ( سینما دوستان این مجله را از دست ندهند که مطالب "مجبد اسلامی" مثل همیشه خواندنی است)

ماهنامه نامه "داستان" هم ویژه نامه خوبی تدارک دیده است که علاقه مندان به داستان را کیفور خواهد کرد یک سی دی هم همراهش است.

خواندنی های از دست رفته:

اگر انتشار هفته نامه عزیز " نگاه پنجشنبه" را متوقف نمی کردند  چه خواندنی می شد ویژه نامه "میر فتاح عزیز"

اگر برادران دلسوز جلوی انتشار "آسمان"، "مهرنامه" را نمی گرفتند چه ویژه نامه هایی از "محمد قوچانی عزیز" داشتیم

تهوع آورترین کار ایرانیان:

همچون سال گذشته استقبال و حضور در صحنه، تماشا و سر و دست شکستن
( از همه بدتر همراه بردن کودکان ) برای تماشای اعدام ها . بعلاوه افزایش بی رویه
خودخواهی در تک تک رفتارهای اجتماعی که دیگر دارد به فاجعه تبدیل می شود.

تراژدیک ترین اتفاق:

درگذشت "ستار بهشتی"

رفتاری که با فرزندان "سید بزرگواردربند" شد 

تهوع آورترین شخص:

"س. م" (بعلت ترس نیست  که نام کاملش را نمی نویسم بلکه نمی خواهم وبلاگم را بیآلایم) 

فرج اله سلحشور ( بابت تمام حرف هایش)

مفتضاحانه ترین اتفاق این سال :

یکشنبه سیاه ( از نظر من یکشنبه بی ریا و پرده برافتاده)

اثبات کننده اینکه کار بد همیشه بد است و اگر جلوش را نگیرید نوبت شما هم
میشودترین اتفاق:

یکشنبه سیاه و ماجرای قم

بهترین وبلاگ:

بی شک "میله بدون پرچم" که همچنان کتاب می خواند و از کتاب هایی که می خواند برای ما می نویسد ، دوست نادیده‌ام حسین عزیز.

 بهترین فیلم ایرانی:

چون "بی خود و بی جهت" را سال پیش تو جشنواره دیده بودم و همان سال پیش بعنوان بهترین فیلم انتخاب کردم دیگه امسال انتخابش نمی کنم و از بین" پله آخر" ، " پذیرایی ساده" ،" دهلیز"، "حوض نقاشی" ، " آسمان زرد کم عمق" با اختلاف کم با " پله آخر" و با توجه به سلیقه شخصی " پذیرایی ساده"

بدترین فیلم ایرانی:

 "آسمان ارغوانی" ، ..  

بهترین سریال :

"وضعیت سفید" سریالی حمید نعمت اله که دیوانه وار دوستش دارم . آرزوی سال گذشتم برآورده شد و نسخه DVD این سریال ماندگار اومد و من و خانمم تمام قسمتهایش را بلعیدیم. (از دستش ندید!)

بهترین فیلم خارجی:

از بین " دیکتاتور"،" آرگو"، "جانگو..." ، "مرشد" ، " راز چشمانشان" (محصول سال 2009 آرژانتین) و...

"راز  در چشمانشان"

جایزه ویژه:

باز هم با وجود تمام اختلاف سلیقه و جهان بینی که با ایشان دارم، "علی مطهری" را بابت استقامت بر روی عقایدش تحسین می کنم.

بهترین موسیقی:

کارهای گروه دوست داشتنی " دنگ شو" ، آلبوم "لباس خوانی" از گروه  نوژان

، تک آهنگ "همین خوبه" از ابی ، تک آهنگ جدید "محمد اصفهانی" ، آهنگ دو صدایی " رضا عطاران  و امیر حسین مدرس" ، همه کارهای "سینا حجازی"،آلبوم ترانه های رامی ، آلبوم "محمد علیزاده" و آلبوم گروه پالت به نام " آقای بنفش"

 بهترین اتفاق شخصی:

حضور در سر کلاس دکتر زیباکلام (البته با ایشان هم کم اختلاف نظر ندارم اما کو جرات اظهار) که بسیار از ایشان آموختم.

بدترین اتفاق شخصی:

گرفتار شدن هر چه بیشتر در روزمرگی (این تشدید کجاست که رو "ر" بذارم؟)  و روز مرگی

درگذشتگان عزیز امسال:

دخترکان حادثه شین آباد

استاد "حمید سمندریان"

"همایون خرم"

بهترین نشریه:

  "نگاه پنجشنبه" که جوانمرگ شد  و بعد "اندیشه پویا" ،"24" ،" آسمان"،" مهرنامه"، " اعتماد" ،"بهار"، "شرق" و همچنان مجله ماندگار " فیلم"

بهترین برنامه تلویزیونی:

" رادیو هفت" منصور ضابطیان

عجیب ترین موجود زنده:

 کسی که  کلمه "ددمنشانه" را خوب ادا می کند

 انتخاب ویژه:

تئاتر "ویتسک" رضا ثروتی (ایکاش در مورد نازنین دیهیمی آن کار را نمی کردند)

وقیح ترین اثر هنری:

به اصطلاح نمایش "افراد بجای خود" که در تئاتر گلریز با بلیت رایگان دیدم و ازاستقبال این همه خانواده کلاس بالا و بالا شهر نشین ماشین شاسی بلند نشین سانتی مانتال از این همه وقاحت و ابتذال شاخ در آوردم.هنرمندان گرامی! ازهر جور وقاحت برای خنداندن تماشاگر استفاده کردند. 

بهترین رمان یا داستان کوتاه:

 "سوموکاری که نمی توانست تنومند شود"

"قیدار"

" خدا حفظ تان کند دکتر که وارکیان" 

بهترین کتاب عمومی:

خاطرات شیخ ابراهیم زنجانی

 بهترین جمله:

ما باید اخلاقی زندگی بکنیم. جامعه خود به خود به میزان اخلاقی بودن
ما بهبود پیدا می‌کند، همین.

پاکی مطلق در عمل به ناپاکی مطلق می‌انجامد. اما پاکی نسبی یعنی اینکه من باید پاک‌تر از اینکه هستم بشوم، زندگی را هر روز بهتر از قبل می‌کند. اگر بهتر شدن را بخواهید همیشه بهتر می‌شوید و اگر خوب شدن مطلق را بخواهید، می‌روید به سوی
بد شدن مطلق. (هر دو جمله از استاد ملکیان که خدا سلامتشان بدارد!)

 بهترین پست وبلاگ دایناسور:

ذهن صفر و یکی

خوبی و خوشی

تار عنکبوت

    سال نود و دو:

- امسال انتخابات  ریاست جمهوری است و نه از حکومت انتظاری می رود و نه به قاطبه مردم امیدی

تکلمه: این آکادمی (عکدمی) گوگوش و بصورت کلی تر این شبکه من و تو بدون آنکه بخواهد آینه ای شده است روبروی ما تا خود را و سطح فرهنگ جامعه، علایق وافکار عمومی ایرانیان معاصر را در آن ببینیم. وقتی در انتخاب خواننده،علاقه خانم گوگوش به طرف، قیافه طرف، چاپلوسی، گریه کردن طرف، همشهری بودنش، شغل پدر طرف، داشتن صفحه تو fb و همه چیز غیر از توانایی خوانندگی و صدای خواننده برای تصمیم گیری و انتخاب اهمیت دارد، نمی‌توان به آینده خوب برای این کشور  و کارکرد مثبت دموکراسی امیدوار بود.

- نوشتن پایان نامه و احتمالا دفاع از آن

- تماشای فیلم های " پرویز" (اگر اکران بشه) ،" دربند" ، "قاعده ی تصادف"،" به خاطر پونه"، " روز روشن" ، " کلاس  هنرپیشگی"، " سر به مهر" ،" قصه ها"

(استقبال مردم همیشه در صحنه از "رسوایی ده نمکی" تایید حرفای قبلی من خواهد بود)

 ببخشید خیلی غر زدم و ناله کردم مثل اینکه دارم پیر می شم.

 برای هم دیگه دعا کنیم

سال نو بر همه مبارک باد!

چند تا لینک خوب:

1

2

3

 

پی نوشت: حادثه تاسف بار ورزقان و کم توجهی مسئولین از تلخ ترین حوادث سال 91 بود

کتاب "سقوط اصفهان" هم یکی از بهترین کتاب هایی است که باید هر ایرانی بخواند و بداند چیزی قریب به 3 قرن پیش چه بر سر ایران و ایرانی آمده است. 


 
 
توهمات
نویسنده : محمد - ساعت ٩:٠٧ ‎ق.ظ روز ٧ اسفند ۱۳٩۱
 

1. شمقدری اضافه کرد: در رابطه با اسکار هم چندبار گفته‌ام زمانی که قرار بود مسئولیت سینمایی آن زمان را برعهده بگیرم از آقای احمدی‌نژاد پرسیدم اگر بخواهید در یک جمله من را نصیحت کنید چه می‌گویید ایشان گفتند برو سینمای ایران را بین‌المللی کن و من گفتم اولین گام این است که اسکار بگیریم و او گفت خوب اینکار را انجام بده و این اتفاق افتاد. خیلی‌ها در این سی سال تلاش کردند اسکار بگیرند اما موفق نشدند اما الان شد. آن سال که جدایی نادر از سیمین جایزه اسکار را گرفت می‌شد فیلم دیگری به جشنواره جهانی برود و اسکار نگیرد و جدایی نادر از سیمین می‌توانست در فجر انتخاب نشود و اگر انتخاب می‌شد می‌توانست جایزه نگیرد. این‌ها یک برنامه‌ریزی بوده است. وقتی شما در عرصه بین‌المللی می‌روی و می‌خواهی جایزه بگیری قطعا نمی‌توانی با شاخص‌های خودت عمل کنی و طبیعی است که بتوانی با شاخص‌های آن‌ها عمل کنی اما برای ما این مهم بود که با شاخص‌های آن‌ها عمل کنیم اما منافع ملی مارا زیر سوال نبریم. در فرآیندی فیلمی انتخاب شد رفت و حمایت شد. برنامه‌ریزی شد اما بعضی‌ها منکر هستند و می‌گویند برنامه‌ریزی شده نبود، تصادفی بود. آن‌ها ممکن است خلقت و هستی را هم تصادف بدانند البته آن‌ها در خیالات خودشان سیر می‌کنند. بیایند ببینند در کجا می‌توان در راستای خلقت تصادفی کار کرد و به جایی رسید. ممکن است بر حسب تصادف به تنایج اولیه برسید اما یک قله را هدف گرفتن و به آنجا رسیدن هیچ وقت بر حسب تصادف اتفاق نمی‌افتد. و ما طراحی کردیم و حتی لابی‌گری کردیم تا این اتفاق بیفتد و برای همه ایرانیان مهم بود که یک فیلم ایرانی اسکار بگیرد. فیلمساز برای ما مهم نبود بلکه مهم این بود که فیلم از سینمای ایران جایزه بگیرد...(منبع)

2. مهدی کلهر: احمدی‌نژاد همین حالا یک الگوی بی‌نظیر ریاست‌جمهوری است. همین حالا لباس پوشیدن احمدی‌نژاد، روی دشمن شماره یک انقلاب اسلامی تاثیر گذاشته است. کاپشنی که اوباما برای بازدید از مناطق توفان‌زده بر تن کرد شبیه به کاپشن احمدی‌نژاد است و در تاریخ رؤسای جمهور امریکا ، رئیس‌جمهوری که چنین کاپشنی بر تن کرده باشد پیدا نخواهید کرد. ما از این مسائل باید درس بگیریم، نه این که آن‌ها بخواهند به ما پیام بدهند بلکه می‌خواهند آرای مردم کشور خودشان را جذب کنند. این که احمدی‌نژاد یک گلوبال پرزیدنت است را ما مطرح نکردیم بلکه دشمنان ما این واقعیت را مطرح کردند...(منبع)

من که دارم حال می کنم شما چطور؟

========== 

پی نوشت: قصه ادامه دارد