دایناسور

خوبی و خوشی
نویسنده : محمد - ساعت ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ روز ٢٧ مهر ۱۳٩۱
 

مصاحبه استاد مصطفی ملکیان  با محمود مقدسی تحت عنوان " زندگی من" یکی از پرمغزترین و تاثیرگذارترین مطالبی بود که در این چند ماهه خواندم . هرچند تقریبا مصاحبه بلندی است اما خواندن و فکر کردن در مورد تک تک پاسخ های استاد ملکیان عزیز بهترین بهره از زمانه. 

گزیده ای از این گفتگو را بخوانید تا مشتاق شوید که تمام گفتگو را بخوانید:

ما باید همیشه از خودمان بپرسیم که آیا طرز زندگی‌ای هست که با در پیش گرفتن آن، چه خدا و زندگی پس از مرگ وجود داشته باشد و چه خدا و زندگی پس از مرگ وجود نداشته باشد، زیان نکنیم؟ 

بر این باورم که اخلاقی زیستن یعنی تلاش برای اخلاقی زیستن. هر که تلاش می‌کند اخلاقی زندگی کند دارد زندگی اخلاقی می‌کند. 

البته معتقدم که اگر زندگی پس از مرگی وجود داشته باشد، کسی که در اینجا با خودش آشتی بوده، حتماً سعادتمند خواهد بود. من همیشه به این جملهٔ حضرت عیسی نظر دارم که می‌گفتند: «درونتان اتاق اتاق شده و اتاق‌ها با هم می‌جنگند. بروید به طرف خانهٔ تک اتاقه.» 

من معتقدم ما در اخلاق مامور به وضوحیم و نه صدق. یعنی برای من واضح شده است که محال است من با این عقلی که دارم دیگر بتوانم مثل افلاطون بشوم، بنابراین اگر افلاطون سپر انداخت، من هم باید سپر بیندازم.

به نظر من بزرگ‌ترین خدمتی که جامعهٔ آزاد به اعضای خود می‌کند این است که آن‌ها می‌‏ توانند از امکاناتی که دارند استفاده کنند. بخش زیادی از زندگی ما، ساحت‌های مختلف وجود ما بر هم انطباق ندارد. شما عقیده‌ای دارید ولی متفاوت از آن رفتار می‌کنید. یک نحوه گفتار دارید و به نحوه‌ای دیگر کردار. احساسات، عواطف و هیجاناتتان با کردارتان هماهنگ نیست.

من واقعاً فکر می‌کنم یکی از مهم‌ترین ارکان زندگی بهروزانه این است که آدم شفاف و کریستالی باشد. 

لااقل می‌توانم بگویم از ۱۷سالگیم در زندگی کردن و چیزی را ضایع نکردن خیلی جدی بوده‌ام.

یک فتیله که باید پایین بکشیم این است که ما نمی‌توانیم چنان زندگی بکنیم که همه را راضی بکنیم. این توقع توقع نابجایی است.

ما باید اخلاقی زندگی بکنیم. جامعه خود به خود به میزان اخلاقی بودن ما بهبود پیدا می‌کند، همین.

من راجع به خودم به این دو لذّت رسیده‌ام: یکی کا ستن از درد و رنج دیگران. این عمل لذّتی به من می‌دهد که هیچ وقت از آن ملول نمی‌شوم. البته عرض کنم که همیشه به آنی که «می‌توانم» کمک می‌کنم و نه بیش از آن. و دیگری حقیقت طلبی در دو حوزه همیشه برای من لذّت بخش است: یکی حوزهٔ روان‌شناسی و یکی حوزهٔ اخلاق. خیلی علاقه دارم بدانم این روان‌شناس جدید چه چیز می‌گوید و آن عالم اخلاق جدید چه گفته است.

پاکی مطلق در عمل به ناپاکی مطلق می‌انجامد. اما پاکی نسبی یعنی اینکه من باید پاک‌تر از اینکه هستم بشوم، زندگی را هر روز بهتر از قبل می‌کند. اگر بهتر شدن را بخواهید همیشه بهتر می‌شوید و اگر خوب شدن مطلق را بخواهید، می‌روید به سوی بد شدن مطلق.

===========

پی نوشت: شبکه دو شروع کرده به باز پخش سریال زیبا و ماندگار "آرایشگاه زیبا" ،ساعت 7 بعد از ظهر ببینید و لذت ببرید.  

پی نوشت  مرتبط : به این یادداشت کوتاه  که مهر ماه سال پیش نوشته بودم نگاهی بیاندازید. 


 
 
آچمز
نویسنده : محمد - ساعت ٩:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱٢ مهر ۱۳٩۱
 

تا حالا شده از شما درخواست اظهار نظر کنند و ازتون بخواند که نظرتون را اعلام کنید تا تصمیمی گرفته بشه و شما هم  با افتخار گلویی صاف کنید و انگشتی جوهری کنید و نظر بدید، بعد متوجه بشید همه تصمیم ها گرفته شده و انتخاب صورت گرفته و شما به معنای واقعی مچل شده اید؟

(در برخی از کشورهای دور انتخابات اینگونه است و مردم فقط رای میدند اما قبلا همه چیز تمام شده و فقط مردم نقش سیاهی لشکر را دارند.)

یه مدل دیگه از نظر خواهی هم اینه که شما را در موقعیتی قرار بدند که چاره ای نداشته باشید جزء تایید نظراتشون و درد اینجاست که بهتون بگند نظرتون براشون خیلی مهمه و اگه شما بگید نه اون کار را انجام نمیدند. مثلا مجلس عروسی گرفتند و 1000 تا مهمون دعوت کردند و بعد عاقد اومده و خطبه را خونده و منتظر جواب عروس خانم یا آقا داماده و اونوقت از شما می پرسند نظرت چیه؟ یا بلیت سفر خریدند و پولش را پرداخت کردند و پیک بلیت را آورده بعد ازت بپرسند اگه راضی نیستی نرم؟!! یا برات حکم انتصابات زدند و کارگزینی هم حکم را صادر کرده و پاکت حکم تو دستشونه بعد ازت می پرسند موافقی یا نه؟!

احساستون تو این شرایط چیه؟

خوشبختی

بیچارگی

مضحکه شدن

اشمئزاز

قرار گرفتن در دیکتاتوری دموکراسی منشانه 

 ==================

پی نوشت: همزمان با تایپ این پست شبکه ... داره مصاحبه با یه نفر را پخش می کنه که زیر نویس نوشته "شاهزاده رضا پهلوی" و این آقا داره در مورد دموکراسی و جمهوری و حق رای مردم و مخالفت با خشونت حرف میزنه. ازش می پرسه شما برای خودتون نقش اجرایی قائلید؟ می گه: نه من اصلا نه می خوام نه کارم اینه که نقش اجرایی قبول کنم اما اگه مردم بخواند حاضرم نقش اجرایی قبول کنم و سخنگوی آن ها باشم!!!

بعد میگه مردم راه دیگه ای جز همراهی با ما ندارند و این حرکت باید به هدف بخوره و مردم باید برای نجات خودشون به ما بپیوندند!!! 

خدایا اینا دیگه کی اند؟


 
 
بهاری که عاشق شده
نویسنده : محمد - ساعت ٦:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱ مهر ۱۳٩۱
 

آغاز پاییز و اول مهر یاد آور کلی خاطره است.

کلی آهنگ از پاییز کورش یغمایی تا پاییزی که ابی و سیاوش قمیشی خواندند.

کلی شعر در مورد پاییز و کلی عکس و تصویر از رنگ آمیزی این فصل عجیب.

خاطرات مدرسه و دوستی های بی ادعا و توقع.

و صدای خش خش برگهای خشک زیر پای عابر خسته.

فصل نو بر شما مبارک باد!

یکی از بهترین تفریح ها در پاییز قدم زدن بی هدف در بعد از ظهر هاست این لذت را از دست ندید.

*  شاعر درجه یک روزگار ما آقای قربان ولیئی هم صاحب وبلاگ شدند. نام وبلاگشون را از یکی از مجموعه شعرهاشون وام گرفته اند: ترنم داودی سکوت

* کتاب  دیجیتالی (ebook) "قدمت روی چشم" را که توسط خانم پارسایی معرفی شده دانلود کنید و بخوانید.