دایناسور

نظم نو
نویسنده : محمد - ساعت ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ روز ٢٧ دی ۱۳٩٢
 

نظم نو

در نظم نو من قصد داشته و دارم که با چیدمان جدید مصراع یا ابیات شعرهای یک شاعر و یا چند شاعر معنایی جدید ایجاد، معنایی را پر رنگ و یا معنای واحدی را تقویت کنم.

پیش از این به صورت طنز یا هجو از ابیات شاعران استفاده شده است اما این گونه را تابحال من ندیده ام ( البته اگر موردی یافت شود من بدون مجادله تسلیم می شوم)

عنوان "نظم نو" را از "شعر نو" و همچنین نظم دادن مجدد گرفته ام و این که چه اتفاقی افتاد تا به این فکر افتادم باشد برای بعد؛ اما فقط همین قدر بگویم که عامل اصلی آن، بیت دومی ( اگر بتوان بیت نامیدش) است که در زیر آمده است.

نظر دوستان در مورد این چند بیت یا خط و یا نظم نو برای من بسیار مهم است

 1

من طربم، طرب منم
اما تو باور مکن
 مولانا و سید علی صالحی

2

هر که را اسرار عشق آموختند
آنرا که خبر شد خبری باز نیامد
حافظ و سعدی

3

هوا بس ناجوانمردانه سرد است
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
 مهدی اخوان ثالث و فروغ فرخزاد

4

ما کار و دکان و پیشه را سوخته ایم
بِنَماند هیچ اش الا هوس قمار دیگر
 مولانا

5

در نظر بازی ما بیخبران حیرانند
تا اشارات نظر نامه رسان من و تست
 حافظ و سایه

 6

اشک رازی است لبخند رازی است عشق رازیست
شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت
 احمد شاملو و مولانا

7

ما کار و دکان و پیشه را سوخته ایم
باز کن دکان که وقت عاشقی است
 مولانا و محمد صالح علا

 8

من از درمان و درد و وصل هجران
ساقیا باده بده شادی آن کین غم از اوست
باباطاهر و سعدی

9

وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
پسندم آنچه را جانان پسندد
حافظ

10 

ای صاحب کرامت شکرانه سلامت

به تماشا سوگند و به آغاز کلام

 حافظ و سهراب سپهری

 11

دلگیرم از دست خودم کاش عاشقت نمی شدم

بحریست بحر عشق که هیچش کناره نیست

 لا ادری و حافظ

 12

دل ما هرچه کشید از تو کشید

دردم از یارست و درمان نیز هم

سایه و حافظ

 13

 غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد
هر چه آن خسرو کند شیرین بود

سعدی و رودکی

14

دی شیخ با چراغ گشت گرد شهر

اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت

 مولانا و حافظ

ادامه دارد...