دایناسور

سفره آماده
نویسنده : محمد - ساعت ٥:۱٢ ‎ب.ظ روز ٢۳ دی ۱۳٩٤
 

موضوعی که چند وقته دارم بهش فکر می کنم فرهنگی است که اسمش را گذاشتم: "خوردن از سفره آماده!"
توی جامعه ما خیلی ها عادت کردند که منتظر بمونند و مشغول باشند تا سفره چیده بشه ( در قدیم پهن بشه) تا سریع بر سر سفره حاضر بشوند و از این خوان گسترده و آماده استفاده کنند. این رفتار که آفت کار مشارکتی و جمعی است از بچگی در ما نهادینه میشه.
این صحنه برای همه ما آشناست: همه خانواده نشسته اند و مادر غذا را تدارک می بینه و بعد با صدای:  بچه ها بیاید غذا حاضره! "حاضری خوران" محترم با سرعت فراوان دور سفره جمع شده و سفره را غارت می کنند و بعد با سرعتی مشابه با سرعت جمع شدن پراکنده می شوند و باز هم مادر می ماند و جمع کردن سفره و شستن ظرفها. البته گاهی رفتارهای اضافه ای هم به این عملیات اضافه می شود از قبیل: مُردیم از گشنگی پس این غذا چی شد؟ من سالاد می خوام؟ برای من بیشترغذا بکش؟ نوشابه هم بیار! ( مرحله قبل از حضور بر سفره) بازم فلان غذا؟!!، این چرا نمک نداره؟ چرا انقد داغه؟!!! برنجش شفته شده که! دوغ نداریم؟( در حین عملیات) مرسی! دستت درد نکنه! کمکت کنم جمع کنی؟ بیا بشین بعدا جمع می کنیم! ظرفها با من ( وعده های سر خرمن)، فردا ماکارانی درست کن! ( در مرحله  ترک سفره)
این موقعیت در سایر فعالیت های زندگی هم زیاد اتفاق می افته از حاضر شدن و تدارک دیدن یک سفر جمعی، یک مراسم یا جشن، یک کار مشارکتی و حتی در حد تشکیل یک گروه تلگرامی برای اشتراک گذاشتن مطالب ( در این مورد یک یا دو نفر وظیفه تهیه و تولید و اشتراک گذاری مطالب را دارند و باقی وظیفه خطیر حضور داشتن در گروه و تصمیم در خصوص خواندن و دیدن و بهره برداری از مطالب را دارند و هر وقت از غذاهای تکراری گروه خسته شدند وظیفه صعب لفت دادن را )
جالب اینجاست که اگر اعتراضی هم به این رفتار "حاضری خوری" بشه عکس العمل ها بشدت عصبی و شدید است. انگارکه وظیفه ذاتی شما سفره چیدن و وظیفه ذاتی آنها "سفره خواری" است. منتظر ماندن برای سفره¬ی آماده و خوردن و رفتن ( البته آپشن مضاعف غر زدن) کم کاری نیست که این عزیزان انجام می دهند و حق است که بی اعتنایی به این زحمات  باید باعث ناراحتی و عصبانیت "سفره آماده خوار " شود.
چند سال پیش که با چند نفر از دوستان نشستی را برگزار کردیم چند نفر از دوستان که قرار بود همکاری کنند فقط و فقط در آخرین لحظه در نشست حاضر شدند و عکس با اساتید گرفتند و با پایان جلسه رفتند و ما ماندیم خستگی کار
اونجا بود که اولین  جرقه  " سفره ی آماده"  تو ذهنم زد.
94/10/22


 
 
پارادوکس
نویسنده : محمد - ساعت ٥:۳۸ ‎ب.ظ روز ٩ دی ۱۳٩٤
 

رو درخت با نوک خنجر زنده باد درخت نوشتیم

دارم سیاوش قمیشی گوش میدم و با خودم فکر می کنم چقدر از این پارادوکس ها در زندگیمون و بین بیان و اعمال ما وجود داره.
دوستت دارم هایی که به زبان میاد و رفتارهایی که در جهت مرگت باد انجام میدیم.
از مرام هایی که دم میزنیم و با اعمالمون ضد اون مرام ها قدم بر میداریم .
از دموکراسی می گوییم و در عمل دیکتاتوری مستبد هستیم.
شعار مهر و محبت میدیم اما کینه در دل و خشم در رفتارمون موج میزنه.
پرداختن به این ریشه ها و دلایل این پارادوکس ها ضرورتی انکار ناپذیره.