دایناسور

درد
نویسنده : محمد - ساعت ٥:٥٦ ‎ب.ظ روز ۸ دی ۱۳٩٥
 

بی رگ شده ایم و سنگدل، مگر می شود چنین درد بزرگی را دید و بی تفاوت گذشت؟ فقط مانده گورخوابی را هم به سخره بگیریم و برایش جک بسازیم. گورهایی که اگر در آن بمیرند باید از آنجا خارج شوند چرا که آنجا هم جایی برای دفن فقرا نیست. نوع و نحوه عکس العملهای ما به این گزارش ارزشمند مریم روستایی، میزان ته مانده انسانیت ما را نشان می دهد.
مکان های( اعم  دولتی و خصوصی و مذهبی و ...)خالی در این شب ها اگر جایی برای پناه انسان ها نباشند، هرگز نمی توانند انسانیت را ترویج کنند.

...
دستها را  باز در شبـــهای ســـرد

هــــــا کنید ای کودکان دوره گـرد

مژدگــانی ای خیابان خوابــــــــها

می رسد ته مانده ی بشقابــــها

سر به لاک خویش بردیم ای دریغ

نان به نرخ روز خوردیم ای دریــــغ

قصّـه هــای خوب رفت از یادهـــا

بی خبر مـــاند یم از بـــنیادهــــا

صحبت از عدل و عدالت نابجاست

ســــود در بازار ابن الوقــت هاست


گفته ام من دردهـــا را بارهـــــــا

خسته ام خسته از این تکرارهـــا

ای کــــه می آیدصدای گــریه ات

نیمه شـــبها از پس دیوار هـــــا

گــــیر خواهد کــــرد روزی روزیت

در گلـــوی مــال مـردم خوارهـــا

من بــه در گفتم ولیکن بشنوند

نکته هـــا را مـو به مو دیوارهــــا

خلیل جوادی

زنده در گور