دایناسور

ویران / تاملات دایناسور در سفر به شمال
نویسنده : محمد - ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ روز ٢٠ فروردین ۱۳٩٠
 

- وقتی کسی را می بینم که کنار دریا زندگی می کند اما وقتی از خانه  بیرون می آید حتی به دریا نگاه هم نمی کند ، وقتی کسی را می بینم که هر روز از کنار جنگل زیبای سیسنگان میگذرد و سرش را هم برنمی گرداند که این همه زیبایی را ببیند ، وقتی از خیلی از مشهدی ها شنیده ام که سالی یک بار هم به حرم امام رضا نمی روند ! ( محل هایی که ما  برای دیدنش ساعت ها و تومان ها خرج می کنیم) فکری می شوم که نکند شاید ما هم از کنار خیلی از زیبایی ها  و عظمت ها می گذریم و چون برایمان عادی شده اند دیگر نگاهشان هم نمی کنیم. از مناظر طبیعی گرفته تا ابنیه زیبا و از همه مهمتر آدم های اطرافمان.

زیاد پیش آمده وقتی چند جوان شهرستانی دیده ام که دارند در کنار برج میدان آزادی و یا ورودی پارک ملت عکس می گیرند با خودم گفته ام: " اینا را باش!"

این خصلت آدمی است که سریعا همه چیز برایش عادی میشود و به همه چیز عادت می کند. اما بعضی چیزها عادی شدنش فاجعه است. این عادی شدن تبدیل می شود به ندیدن و نشنیدن.

بابا! دریا به این بزرگی و پر سر و صدایی را نمی بینید؟!

این بی توجهی مردم ساحل خزر به دریا هشداری بود برای من که دریاهای اطرافم را فراموش نکنم و سعی کنم برایم عادی نشوند و همیشه ببینمشان  .

چه خوش گفته دکتر شریعتی بزرگ:

" شگفتا وقتی که بود نمی دیدم..وقتی که می خواند نمیشنیدم..وقتی دیدم که نبود وقتی شنیدم که نخواند…چه غم انگیز است وقتی چشمه ای سرد وزلال در برابرت میجوشد ومینالد و میخواند و تو تشنه ی آتش باشی ونه آب و چشمه که خشکید چشمه ازان آتش که تو تشنه آن بودی خشک شد و به هوا رفت .. بعد عمری گداختن در غم نبودن کسی که تا بود غم نبودن تو را می گداخت".

 

- "میل به ویرانگری" در نهاد ما نهادینه شده و از تفریحات سالم ماست! وقتی به هر طرف که سر می چرخانی آلودگی و زباله می بینی. از بطری های خالی نوشیدنی تا انواع نایلون و پوست چیپس و پفک و باقی مانده منقل ، آتش ، ذغال و شاخه های شکسته درختان و ...

خوش گذرانی در دامن طبیعت و نابود کردن آن چیزی نیست جز خودخواهی محض و عدم توجه به آینده. به تعبیری می شود: بهره کشی و استثمار طبیعت بی جان و بی زبان .  در طول سفرهر وقت که می خواستم از مناظرعکس بگیرم کمتر قابی پیدا می کردم که درآن زباله ای ژست نگرفته باشد.

طرف با سیگارش هوا را آلوده می کند که هیچ، سیگار روشن را به وسط  جنگل پرتاب می کند. نوشابه کوفت جان می کند و بطری اش را از شیشه ماشین به دامنه کوه و دشت پرتاب می کند. اگر کشور دیگری را ندیده بودم فکر می کردم همه مردم دنیا اینگونه اند اما به وا... اینطور نیست، بیشتر از ما هم می خورند و خوش می گذرانند اما وقتی می روند زباله ای باقی نمی ماند و طبیعت را حداقل برای خود که بار دیگر
 برمی گردند سالم باقی می گذارند. کافیست این هم وطنان فرهیخته با  پشتوانه تاریخی حداقل 2500 ساله، موقع ورود به محل اتراق خود یک عکس از محل بگیرند و وقت رفتن برگردند و نگاه به پشت  سر خود بیاندازند و ببینند هنر خود را !

واقعا متعجبم در جایی که اکثریت مردمش چیزی از احترام به طبیعت و محیط زیست نمی دانند ( معذرت می‌خوام اما "اکثریت "را درست به کار برده ام ) برخی بدنبال دموکراسی و فرهنگ و جامعه مدنی و حقوق برابر و دهکده جهانی هستند! چطوربه کسانی که به خود هم رحم نمی کنند تا سال بعد جایی برای عیاشی داشته باشند می توان از بدی خشونت و ستم گفت و به آن ها آزادی عطا کرد.

 چطور می توان فهماند که پول دادن برای دیدن  یک فیلم ( مثلا فیلم) و خندیدن به ریش خود ^، ح... است! کاری که باعث شده ده نمکی خود را هنرمند بداند و سازنده پرمخاطب ترین فیلم ( مثلا فیلم) سینمای ایران شود!

 چطور می توان گفت که بروید و ببنید که چگونه دروغ و نفرت باعث جدایی نادرهای و سیمین های جامعه از هم شده و آلزایمر پدر پدرمان را درآورده و هیچ کسی و چیزی را بجا نمی آورد. اینکه چطور هر اشتباه و گناه مان را توجیه می کنیم. این که چطور کودکان مان را به دروغگویانی حرفه ای تر از خودمان تبدیل می کنیم.

چطور می توان به کسی که به محض سوار شدن بر ماشین خود را صاحب جاده می داند و تصور می کند که دیگران باید مطیع او باشند تا او هر چه زودتر به سر منزل مقصود برسد ( چون دارد سر می بَرد لابد؟!)  انواع نورهای چشم درآر ، نور بالا ، بوق ممتد، لایی کشیدن، سرعت غیر مجاز و تخلف از قوانین ( در صورتی که پلیس نباشد ) حق خود می داند چون او بر مسند قدرت تکیه زده و دیگران طفیلی اویند و او حق ول.... دارد بر آن ها ، چنین کسی را چطور می توان از دیکتاتوری و خودکامگی منزجر کرد او که خود یک دیکتاتور کوچولوست و اگر زور نمی گوید، نمی تواند که بگوید  و نه این که زور گویی نمی داند! چطور می شود به او باوراند که راه نجات جامعه احترام به قانون است و نفی هر گونه استبداد و خودرایی؟!

 در این رابطه  حسن نراقی در کتاب " پی نکته هایی بر جامعه شناسی خودمانی"چه خوب گفته که: 

"ما و شوق ویرانگری....

1. نکته قابل تعمق برای من این است که به هنگامی که آقا محمدخان به استخوانهای پوسیده کریم خان هم رحم نکرد و آن ها را پس از نبش قبر مجدداً در آستان درب ورودی محل اقامتش دفن کرد مطمئناً این کار را به تنهایی انجام نداد. مردم هم کمکش کردند. مردم هم شادمانی کردند. این نمونه ها را مقایسه کنید با ایتالیایی ها که موسولینی را سر و ته اعدام و آویزان کردند اما هنوز مجسمه هایش را در بعضی از میادین رم باقی گذاشته اند.

اتحاد جماهیر شوروی از بیخ و بن کنده شد اما از آن ها که به دیدار مقبره لنین رفته اند بپرسید که با چه ابهت و تشریفاتی شما را به دیدن بدن مومیایی شده لنین می برند... و هکذا مجسمه های استالین و علامت داس و چکش که در بسیاری از بناها دست نخورده باقی مانده است.

می خواهم این نتیجه گیری را بکنم که انداختن گناه تخریب گردن این و آن، عمرو و یا زید کار آسانی است اما در پشت این تخریب یک بستر آمادگی توده های مردم نیز حتماً وجود دارد.

2. در موارد انسانی اش هم همینطور... این آقا یا خانمی را که شما ملاحظه می کنید مدیر شده، استاد شده، کارشناس شده، سی چهل سال وقت صرفش شده، ملت برای آموزشش برای تربیتش هزینه ها کرده اند، چرا به این سادگی از خیرش می گذرید و حذفش می کنید؟ صرفاً بخاطر این که در فلان مورد تصمیمش مطابق منافع و یا حداقل میل شما نبوده! آخر این نخبه کشی، تا به کی؟

3. با یک خط کشی فرضی این طرف و آن طرف هم خودتان را راحت نکنید. بارها گفته ام اعتقادی به این خط کشی ندارم. «همه» ما کم و بیش تخریب را دوست داریم. "

 

 ----

^: وام گرفته از شهرام شکیبا