دایناسور

درباره نادر و سیمین
نویسنده : محمد - ساعت ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ روز ٥ اردیبهشت ۱۳٩٠
 


 

 

مقدمه:

اولین بار " جدایی نادر از سیمین" را روز 4 فروردین ساعت یک بعدازظهر توی سینمای عصر جدید با حضور 10 نفر دیگه دیدم. چند روزی منگ بودم تا بالاخره شروع کردم فیش برداری از چیزایی که یادم می اومد هر چی بیشتر فکرمی کردم و نقد ها را می خوندم بیشتر مطمئن می شدم که باید یه بار دیگه ببینمش اما حقیققتش جرات دوباره دیدنش را نداشتم. یادداشتم تقریبا آماده بود .اما چند تا جای خالی و سوال وجود داشت... تا بالاخره مجددا جمعه 2 اردیبهشت ساعت 3 بعدازظهر تو سالن اصلی  سینما آزادی که تقریبا  تا پایان فیلم پر شد دیدم و چه خوب شد که دیدم  چون علاوه بر اینکه  به لایه ها و نکات جدیدی در فیلم رسیدم، جواب خیلی از سوالاتم را هم گرفتم. یه مقداری تو دل متن از قبل آماده شده تغییر ایجاد کردم .اما برای اینکه کلا یادداشت "کن فیکون" نشه باقی نکات را گذاشتم تو یک قسمت مجزا .

اما درمورد فیلم دیدن تو سینما آزادی بگم که مثل همه چی تو این مملکت فیلم با تاخیر شروع شد ، حداقل دو دقیقه از فیلم گذشته بود که چراغ سالن را خاموش کردند . در خروجی ((exit سالن که زیر پرده است  باز بود و نور بیرون درست تو چشممون بود. به مسئول سالن که با وجود شروع شدن فیلم داشت خیل تماشاگران تازه رسیده را سر جاشون می نشوند گفتم: در را ببینید ، جواب داد : باشه می بندم.،گذاشتیم هوا عوض شه! !

- نمی دونم کسایی که بعد شروع فیلم وارد سالن شدند - از یک ثانیه دیرتر بگیرید تا با 20 دقیقه تاخیر –چیزی ازداستان فیلم سر در آوردند؟ حتما فکر می کردند اومدند "اخراجیها "،" زن ها شگفت انگیزند" یا سریال های تلویزیونی ببینند که از هر موقع یا حتی آخرش هم برسند چیزی از دست نداده اند.

– یکی با بچه یه ساله اومده بود که بچه اونقد وق زد تا مجبور شد بره بیرون!

-  یکی اومده بود یه جای خلوت تا با موبایلش حرف بزنه ! صدای زنگ موبایل که تو این وسط عادی بود

- بغل دستی من هم مثل اینکه زخم بستر داشت هی وول می خورد و هی این پاشو میذاشت رو اون پاش و یه لگدی هم میزد به من ( حداقل 4 بار زد!)

- یه عده هم که عادت دارند هر حسی که دارند را همون لحظه به همراهشون و یا بغل دستیشون بگند !

– یه سری هم که همه چی براشون خنده داره ، به صحنه افتادن پدر نادر از تخت و تکون دادن دستای پیرمرد برای اطمینان از سلامتش میخندیدند ،شهاب حسینی با نادر دعوا می کرد می خندیدند ، دختر بچه تو دادگاه زندانی ها را نگاه می کرد می خندیدند و خلاصه خوش بودند.

واقعا اگه تماشاگر سینمای ایران و یکی از بهترین سینماهاش اینه؟ فیلم محبوبش  و پر فروشش هم باید "اخراجی ها" باشه. ( اصل آمدن هرچیز به  همه چیز)  

در هرحال از روده درازیم عذر می خوام بریم سراغ فیلم .

این یادداشت را دو قسمت کرده ام  که قسمت دوم را تو ادامه مطلب گذاشتم تا اگه خواستید و خسته نشدید قسمت دوم را بخونید و دلیل دیگه اینکه از نظراتتون بیشتر بهره ببرم ( می تونید برای هر قسمت کامنت جدا بذارید).  

قسمت اول:

فیلمی که می ترسیدم دوباره ببینم اش! عظمت و هیبت وعمق این فیلم برای من چنان بود که طاقت مواجهه دوباره اش را نداشتم. ضرباتی که فرهادی بر پیکر نحیف تماشاگر گرفتار در سالن تاریک و صندلی کوچک سینما می زند آنقدر هست که بهبودش زمان ببرد و تماشاگر به هوش آمده ای چون من بعد از چند روز شروع می کند به بخاطر آوردن ماجرا.

فیلمنامه پر جزییات فرهادی با چفت و بست های محکمی که دارد برای بحث و تحلیل مجالی مفصل می طلبد. از بررسی علت انتخاب نام کاراکترها گرفته تا شغل آن ها ، چیدمان فصل های فیلم وچگونگی روایت و پیشبرد قصه و مینیالیسم و به اندازه گویی و هنرمندانه نشان دادن اتفاقات و نوع گره های داستان که چیزی است در حد معرق کاری.

بازی های عالی هنرمندان فیلم ( به ترتیب از نظر من) پیمان معادی، شهاب حسینی، لیلا حاتمی ، ساره بیات، سارینا فرهادی، بابک کریمی (قاضی دادگاه ) ، مریلا زارعی ،علی اصغر شهبازی ( پدر نادر ) و....

در ابتدا "ساره بیات" را اول نوشته بودم و قاضی دادگاه را آخر، اما بعد از  دیدن برای بار دوم این طور شد که دیدید.

- ساره بیات در دو جا خودش نیست ( این می تواند خود آگاه یا نا خود آگاه باشد) در صحنه تماس با دفترمرجع تقلید کاملا شبیه گلشیفته فراهانی ( درباره الی) صحبت می کند و در سکانس درگیری با نادر و زمانی که تهمت دزدی به او می زند  به مریلا زارعی شبیه می شود.

- در مورد قاضی دادگاه هم وقتی به جزییات بازی بابک کریمی دقت کردم دیدم واقعا فوق العاده است بخصوص اینکه  بابک کریمی ساکن ایران هم نیست !

- اگر شهاب حسینی درسکانس آشپزخانه سه چهار ضربه آخر را به سرش نمی زد بهترین بود.

رنگ خاکستری ملایم حاکم بر فیلم که کاملا با فضای داستان هم خوانی دارد بعلاوه فیلم برداریمثال زدنی با تکنیک "دوربین رودست"  فیلم در القای حس صحنه ها بسیار کمک کرده که هنر "محمود کلاری" است . اوج این تکنیک و هنر ( دوربین رودست) در صحنه های مربوط به بیمارستان ، زمان بستری شدن راضیه و روبرو شدن نادر و حجت است که علاوه بر افزایش التهاب صحنه ، به رئال بودن آن نیز کمک کرده است.

در مورد دوربین رو دست دو نکته بسیار مهم است ، همخوانی این تکنیک با محتوا و فضای حاکم بر فیلم و دیگری نحوه اجرا و مجری این تکنیک است .( بنظرم هرکسی نباید از دوربین رودست استفاده کند. نمونه افتضاح و تهوع آور استفاده از این تکنیک را در کارهای جدید سیروس مقدم و سریال بشارت منجی دیده اید)

از نکات مثبت دیگر فیلم طراحی صحنه باورپذیر ، دقیق و طراحی لباس خارق العاده فیلم است ( کیوان مقدم) .نگاه کنید به طراحی صحنه خانه نادر و سیمین، بخصوص آشپزخانه ( آشپزخانه خانه ای بدون زن) ، لباس های پدر نادر از لباس رسمی تا لباس زیر و همچنین نقطه قوت دیگر فیلم تدوین هنرمندانه  "هایده صفی یاری" است.

تحلیل شخصیت های فیلم مجالی می طلبد فراخ ( شاید فرصتی و حالی دست داد ) اما مختصر اینکه:" سیمین" نمادی از زنان مانده بین سنت و تجدد ایران است ، زنی مانده بین دوراهی حفظ خانواده  و یا رسیدن به آرزوهایش.  زنی که مهاجرت را بر ماندن ترجیح می دهد و بدنبال زندگی بهتر برای خود و خانواده اش ، او واقعیت گرا نیز هست .

" نادر" مردی نیمه مدرن نیمه سنتی و اصولگرا که به راحتی از اصولش کوتاه نمی آید. زندگی براساس آرمان‌ها و مقاومت  در برابر مشکلات ، از نگهداری پدر تا تربیت فرزند بشکل صحیح ( از نظر خود) و پول زور ندادن حتی به قیمت محکوم شدن و زندانی شدن.

- درسکانسی که نادر از ترمه سوال درسی می‌پرسد می‌گوید:« دیگه هیچ وقت این جمله رو نگو، چیزی که غلطه، غلطه؛ مهم نیست کی گفته! واسه گارانتی بنویس، پشتوانه . ترمه در پاسخ: خانوممون نمره کم میکنه ازم / نادر: مهم نیست، بذار کم کنه»

"راضیه" زنی مذهبی و کاملا سنتی که برای حفظ خانواده هر کاری می کند و تنها خط قرمزش کارهای  حرام است البته بشرطی که سوال کرده باشد و از گناه بودن آن مطمئن باشد  .

-اصغر فرهادی در مصاحبه با ویژه نامه نوروزی نشریه نافه : « در واقع، شباهتی بین راضیه و نادر دیده می‌شود، راضیه با همه مشکلات سعی دارد روی اصولش بماند؛ گرچه جایی از فیلم او هم، بالاخره می‌شکند. نادر هم همینطور است؛ با این فرق که اصولی که نادر به آنها معتقد است، اصولی‌ست که ریشه مذهبی ندارند و متعلق به جهان مدرن هستند»

  و" ترمه و سمیه" این جا هم  مثل همه جا بچه ها مظلوم ترین ها هستند ، می بینند و می آموزند دروغ و نفرت و فریب را.

دراین فیلم خیر مطلق و شر مطلق وجود ندارد به همین دلیل است که راضیه مذهبی هم تا محکوم کردن نادر به قتل فرزندی که خود می داند کار او نبوده پیش می رود.

فرهادی در این فیلم پشت هیچ یک از شخصیت هایش در نمی آید ، پشت هیچ  شخصیت قصه اش را هم  خالی نمی کند و خود بجای تماشاگر به قضاوت شخصیت هایش نمی پردازد و بجای او تصمیم نمی گیرد.

لوکیشن های حمام و آشپزخانه درسه فیلم آخر فرهادی از زیبا ترین و مهمترین لحظات فیلم هایش بوده. بیاد بیاورید صحنه حضور و بازی خوب هدیه تهرانی را درحمام ( چهارشنبه سوری) و سکانس تقابل "صابرابر" و گلشیفته را درآشپزخانه ( درباره الی) و اینجا دو سکانس خارق العاده :1 .  حضور نادر و پدرش در حمام و گریه جگرسوز نادر 2.  گفتگوی توفانی نادر و سیمین در آشپزخانه و دیالوگ مهم و کوتاهی که پیمان معادی با استادی تمام و با تمام وجود می گوید که : " ای خدا ! چرا من نمی تونم حرفمو به این حالی کنم؟" 

عدم استفاده فرهادی از موسیقی در متن فیلم به عنوان ابزاری جهت القا  و تقویت حس صحنه ها نشان از اعتماد بنفس و تسلط او در برانگیختن حس مخاطبش تنها با صدا و تصویر دارد این اتفاق در " درباره الی" هم افتاده بود. ( فکر کنید این فیلمنامه دست کارگردان های دیگر و پر کار این روزها می افتاد ،چه موسیقی دل ریش کن و پر حجمی را باید تحمل می کردیم)

تنها نکته قابل ذکر که از نظر من ضعف فیلم است عدم انطباق سنی "سارینا فرهادی"  با سن کاراکتر فیلم " ترمه" است . هر کاری کردم نتوانستم این دختر را 11 ساله تصور کنم. از چندین نفر هم که سوال کردم گفتند به 11 ساله ها نمی ماند.

یک تاویل و برداشت  شخصی هم از نقش پدر نادر دارم : من پدر نادر را نمادی از وطن می دانم ، این پدر فرزندانش – واقعی اش- را به جا نمی آورد . پدر- وطن- احتیاج به مراقبت دارد . سیمین اعتقاد دارد چون او نادر را بجا نمی آورد دیگر چه فرقی دارد که چه کسی از او نگهداری کند اما نادر در جواب می گوید:" من که می دونم اون پدرمه!"

برای تقویت این برداشت بیاد بیآ ورید  یکی از معدود جملات پدر را که در هنگام رفتن سیمین با نگاهی نگران می گوید: " کجا میری سیمین؟" و گرفتن دست سیمین و ول نکردن آن!

(اگه خسته نشدید ادامه مطلب را بخونید)

 


قسمت دوم:

در مورد این فیلم حداقل 50 نقد و یادداشت خوانده ام  ( که این متن هم در جاهایی متاثر از این نقدهاست)در بعضی از آن ها ایراداتی به فیلم وارد شده بود. فکر می کنم لازمه در موردشون توضیح بدم و نظرم را اعلام کنم:

- در چند جا خوانده ام و شنیده ام که نام فیلم با محتوای فیلم ارتباط ندارد:

بنظرم این دوستان نام فیلم سینمایی را مشابه عنوان  و موضوع مقاله و کتاب یا گزارش گرفته اند و چون نام این فیلم "جدایی نادر از سیمین" است پس حتما می بایست همه فیلم در این رابطه باشد.در حالی کهمی دانیم عنوان فیلم حتی می تواند هیچ ارتباطی با موضوع و داستان فیلم نداشته باشد. البته در اینجا که بی ربط نیست و حداقل شروع و پایان قصه با نام فیلم هم خوانی دارد.

 دیگراینکه در فرهنگ عامه و مکالمات روزمره ما  تلویحا جدایی و طلاق مترادف در نظر می گیریم با اینکه در اصل اینطور نیست . در این  فیلم شاید نادر و سیمین ازهم طلاق نگیرند ولی کسی مخالف این حرف نیست که در کل فیلم نادر از سیمین جداست؟!

در پوستر خارجی فیلم هم  برای نام فیلم از کلمه" separation" ( جدایی) استفاده شده و همانطور که بهتر از من می دانید معادل طلاق "divorce " است که از این کلمه استفاده نشده و همان "جدایی" به معنی اخص کلمه مراد فیلم ساز بوده  که استفاده شده است.

- در مورد پایان بندی فیلم و نقش اساسی تصمیم "ترمه" هم ایراد وارد شده که این سوال مهم فیلم نیست!

 اما دو راهی ماندن و رفتن علت جدایی نادراز سیمین است و سیمین چون واقع گراست رفتن را ترجیح می دهد اما نادر می خواهد بماند و مقاومت کند. اینجاست که تصمیم ترمه می تواند نقشه راه را مشخص کند و بدین خاطر است که پایان بندی فیلم اینگونه است.

من فکر می کنم  چون نه سیمین و نه نادر بدون دخترشان نمی توانند زندگی کنند پس تصمیم ترمه مهمترین سوال فیلم است.

- ترجیح " درباره الی" به "جدایی ..."!

بعضی از دوستان " درباره الی" را به این فیلم ترجیح می دهند ( اکثرا خانم ها ) یکی از دلایلی که می آورند تعلیق کمتر این فیلم است. بنظرم اگر این گزاره صحیح باشد اقتضای فیلم است . مگر فرهادی به ما قول داده در هر فیلم نسبت به فیلم قبلی اش بیشتر تعلیق ایجاد کند؟ داستان " درباره الی" چنان تعلیقی رامی طلبیده و این فیلم همین میزان تعلیق مناسبش است.

 اما ظاهرا "درباره الی" محبوب تر است چون اولا لوکیشن های دیدنی تر و جذاب تری دارد ( دریا و شمال) و ثانیا  در" درباره الی"  موضوع و شخصیت ها اکثرا  زن هستند و تنها  بودن یک "گلشیفته فراهانی" و " ترانه علیدوستی" برای دوست داشتن  و محبوبیت یک فیلم کافیست ! و ثالثا اینکه  فرهادی حداقل در یک سوم ابتدایی "درباره الی" اجازه عیش را به تماشاگر می دهد اما در "جدایی.... " فرهادی از همان ابتدا از دادگاه شروع می کند و تماشاگر را درگوشه رینگ مچاله می کند  و تا انتهای فیلم که آن هم در دادگاه با سوالی بزرگ ولش می کند و مخاطب این فیلم لحظه ای فرصت نمی یابد تا نفس تازه کند... 

 چند نکته هم که با  دوباره دیدن فیلم متوجه شدم:

-          سیاه پوش شدن نادر ، سیمین و ترمه در سکانس نهایی اشاره ای  تصویری و موجز (شاید موجز، چون من در بار اول متوجه آن نشدم) است به مرگ پدر نادر و این نکته مهم که هنوز هم نادر نمی خواهد مهاجرت کند و پدر تنها یکی از دلایل مقاومتش بوده است.

-     روزنامه ای که نادر برای پدرش می خرد  " شرق" است و این ادای دینی است به بهترین روزنامه دهه اخیر که متاسفانه این روزها ضعیف ترین دورانش را می گذراند.

-     تنها  در متن فیلم سه جا موسیقی و آواهایی شنیده می شود. یکی در ماشین نادر و جلوی مدرسه ترمه است که صدای استاد شجریان  در حال خواندن تصنیف "باد صبا " (بِبین چشم ترِ من، ببین چشم تر من) است که گوش را می نوازد و دقت در متن شعر حال و روز نادر را نشان می دهد ، بعدی آهنگ برنامه " شب بخیر کوچولوی رادیو" ( لالا لالایی لالا لالایی...) در صحنه حضور سیمین بر بالین پدر نادر در شبی که نادر بازداشت است و سومی صدای اذان در صحنه آب خوردن " حجت" در دادگاه هنگامی که قاضی دستور بازداشتش را داده است.

-     دروغ های کوچک و بی دلیلی که باعث مشکلاتی بزرگ می شود هم بخشی از قصه است: راضیه بدون داشتن دلیلی مهم در پاسخ به همسایه که از ریختن زباله در راه پله از او می پرسد می گوید: "داشتم آشغال را می بردم سرم گیج رفت ریخت تو راه پله "  و همین جمله در زمان بازسازی حادثه به ضررش تمام می شود و او را دارای سابقه سرگیجه معرفی می کند.( درصورتی که زباله ها را سمیه ریخته بود)

-     رفتار نادر بعنوان پدر می تواند الگو باشد و از نقاط مثبت و بقول صدا و سیما
" آموزنده " فیلم است. نقطه عطف این رفتار در صحنه بازسازی حادثه برای ترمه است . وقتی به ترمه می گوید:" اونا رو ولشون کن من می خوام تو بدونی!"

-     پول برداشتن سیمین از کشو را ترمه دیده بود و نه نادر و وقتی نادر متوجه کم شدن پول ها شد از ترمه پرسید و وقتی ترمه اظهار بی اطلاعی کرد تقصیر را به گردن راضیه انداخت.

-     ( نادر ابراهیمی: نگفتن همان دروغ گفتن است قدری کثیف تر!)  در جایی خواندم که تنها سیمین بوده که دروغ نگفته است . او اگرچه دروغ نگفت اما در جایی سکوت کرد  ( اگر حرف های راضیه در آموزشگاه را به نادر گفته بود آن اتفاق دردناک در خانه حجت پیش نمی آمد) و در جایی دیگر از طرف نادر قول داد (مصالحه با حجت)  که هر دو اگر بدتراز دروغ نباشد بهترهم نیست.

-     راضیه در دادگاه وقتی به بهانه سر زدن به بچه اش بیرون می آید  قصد دارد باز هم با مرجع دینی خود تماس بگیرد و از شرعی بودن کارش مطمئن شود اما با آمدن شوهرش موفق نمی شود . او زمانی که از وجود اشکال شرعی در کارش مطلع می شود حقیقت را به سیمین می گوید.

-     موضوع کلی دیگر خلط و ترکیب شدن دین با عرف و سنت در جامعه ماست. مثلا  بسیاری از متشرعین ما  درمیان جمع  زن و دخترشان را با اسم کوچک صدا نمی زنند ! این حرکت کاملا یک امر عرفی است که به اشتباه دینی فرض می شود .( همه این بزرگان شنیده اند که پیامبر اسلام دخترعزیزش را با نام کوچک در همه جا صدا می زده است) " راضیه" بیشتر به خاطر" زشت بودن" و یا شرم، موضوع باردار بودنش را به نادر نمی گوید ( شاید یکی از دلایلش این باشد که اگر می گفت کار را از دست میداد) و حتی در لحظه ای مهم و اساسی بعد از بازگشت به خانه نادر بجای اینکه اصل ماجرا ( رفتن به دکتر زنان) را بگوید  رو به نادر عصبانی می گوید: "رفتم یه کاری انجام بدم و بیام ". واقعا گفتن موضوع به نادر با شرعیات مغایرت داشت یا با سنت های غلط ؟!( در این رابطه یادداشتی جدا خواهم نوشت).

-     یک جمله اساسی از سیمین در سکانس رفتن به خانه مادرش و در حین رانندگی وجود دارد ( در شبی که نادر بازداشت شده) که علاوه بر روشن شدن بخشی از دلیل ناراحتی او اشکال اساسی شخصیت نادر بعنوان یک مرد ایرانی را بیان می کند :" یک کلمه نگفت نرو!... نکن!... من طلاقت نمیدم!" این سکانس اوج کار فرهادی در شناخت روحیات زن هاست که بخوبی در فیلمنامه گنجانده ، خوب هم کارگردانی کرده و البته لیلا حاتمی  با اشک ها و صدای بغض آلودش فوق العاده اجرا کرده است.

------------------------------

پی نوشت: این هم لینک چند نقد ویادداشت درمورد  فیلم :  

 

-        پذیرایی با اشک

-        تحلیل اقتصادی فیلم

 -       یک یادداشت خوب به همراه کامنت های آن

-        نقد محسن مهدی بهشت

-        یادداشت خواندنی حسین مهکام (صفحه آخر پایین صفحه)

-        نظر یکی از دوستان ارزشی در مورد فیلم! برای رفع خستگی  

 

 

پسا پی نوشت:

     دوستان " مرهم"  اکران شد. ( بهترین فیلمی که سال پیش دیدم) حتما ببینید!