دایناسور

تحقیق زدن
نویسنده : محمد - ساعت ٦:٢٤ ‎ب.ظ روز ٩ خرداد ۱۳٩٠
 

نمای داخلی- اتوبوس- ساعت 8 شب چهارشنبه: پسری با "هندز فری" موبایل در گوش، روبروی من و
رو به خانم های انتهای اتوبوس نشسته و در حال گوش کردن آهنگ است.

موبایل پسر که حدودا بیست سال داره زنگ می خوره.

بعد سلام و احوال پرسی رایج این نسل:

-          می تونی برای من یه تحقیق بزنی؟( زدنِ تحقیق !؟)

-          ( دیالوگ های طرف مقابل بصورت احتمالی و شهودی نوشته شده): چی کار کنم؟!

-          یه تحقیق برای من بزن!

-          از کجا؟

-          از اینترنت دیگه

-          در مورد چی؟

-          نانو تکنولوژی در صنعت!!! ( شاخ منو تو اون موقع تصور کنید)

-          (با صدای بلند ) چی؟

-          ( بصورت شمرده) نا  نو  تک   نو   لو  ژی 

-          یعنی چی؟

-          کاریت نباشه. من باید شنبه تحویل بدم. سه نمره داره. می تونی یا نه؟

-          چی کار باید کنم؟

-          برو اینترنت، بزن نانو در صنعت ، صنعت برق باشه بهتره!

-          بعدش؟

-          بعد رو "دکس تاب" (واقعا گفت دکس تاب ها) آره رو دکس تاب سیو کن. بعد رایت کن رو سی دی ( و کور شوم اگر دروغ بگویم)

-          حالا ببینم چی میشه

-          اگه نمی تونی بگم به یکی دیگه؟ کاری نداره که!

بعد هم از ادامه مکالمات کاشف به عمل اومد که اون ور خط یه دختره و ایشون قرار شد یکی از دوستاش را به دختره معرفی کنه تا با هم دوست بشند! البته می گفت" هنوز به پسره نگفتم ، گفتم اول از تو بپرسم بعد".

بعدش هم گفت:" پشت خطی دارم" و قطع کرد. یه نگاه قهرمانانه هم به آدمای داخل اتوبوس کرد که لاجرم و بالاجبار بیانات رسایش را شنیده بودند.

این ها همه در شرایطی بود که گزارش من که حداقل سه چهار ماه روش کار کرده بودم توسط یه بی سواد  پرمدعا به دلایل واهی رد شده بود و مجبور شده بودم در عرض یه هفته یه گزارش جدید بنویسم و اون روز هم از هشت صبح تا ساعت هفت شب رو گزارش جدید کار کرده بودم .

ایکاش یکی بود برای من هم یه گزارش می زد! چون من هم باید شنبه تحویل می دادم.  

 

 دایناسورها:

من و تو

از آن تبار منقرضیم

که نگاه‌اش به چشم تو رسیده است و

و بغض‌اش

به گلوی من.       حسین منزوی 

 ------------

پی نوشت1: "جرم" هم که اکران شد. اگه "مرهم" را دیدید، "جرم" را هم ببینید. البته اگه اهل سینما ی جناب کیمیایی هستید.

پی نوشت2: دارم یه مطلب آماده می کنم که اگه اینجا بذارمش، یحتمل این وبلاگ میره قاطی باقالی ها! (فیلخیس میشه!) "خر در چمن" دیده بودیم، دایناسور در باقالی ها را هم شاید دیدیم.

پی نوشت 3: این لینک و این لینک را هم برای انبساط خاطر بخوانید .

-------------

پسا پی نوشت:آباجی کوچیکه هم دندان پزشک شد.امروز جشن فارغ التحصیلیش بود. خانم دکتر! مبارک باشه.

این دندان های ماست نیشخند در انتظار لطف و کرم شما.