دایناسور

از هاله تا هاله
نویسنده : محمد - ساعت ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱٧ خرداد ۱۳٩٠
 

به ظاهر هاله سحابی ) هاله حقیقی ( رفته و هاله نورانی ) هاله کذایی(  باقی است.

باید صبر کرد تا تاریخ اثبات کند که کدام هاله برحق بود و کدام هاله ناحق.(هر چند ناگفته پیداست)

              چراغ صاعقه آن سحاب روشن باد            حافظ

هاله سحابی با رفتنش  آن هم به این شکل تاثیرگذار و دردناک ، خود را برای همیشه تاریخ مانا کرد .

 شاید اگر هاله های کذایی نبودند و کسانی که باید این هاله های ساختگی و کذب را می زدودند ، به وظیفه خود عمل کرده بودند ، اکنون هاله سحابی زنده بود و هاله ... ( ادامه بدهم کار به جاهای باریک می کشد)

"وارطان سخن نگفت" شعری از احمد شاملو است که برای هم بندش وارطان سرود. او برای گذر کردن از سد سانسور در مقطعی "نازلی" را جای "وارطان" نشاند و به قول شاعر شعر را به تمام وارطان‌ها تعمیم داد.

حالا که شاملو نازلی را به جای وارطان گذاشته من هم به خود اجازه می دهم و به جای وارطان "هاله" می گذارم

هاله

بهار، خنده زد و ارغوان شکفت

در خانه، زیر پنجره، گل داد یاس پیر

دست از گمان بدار

با مرگ نحس پنجه میفکن

بودن به از نبود شدن خاصه در بهار...

هاله سخن نگفت ؛

سرافراز، دندان خشم بر جگر خسته بست و رفت...

هاله سخن بگو

مرغ سکوت، جوجه مرگی فجیع را در آشیان به بیضه نشسته ست

هاله سخن نگفت؛ چو خورشید

از تیرگی درآمد و در خون نشست و رفت...

هاله سخن نگفت

هاله ستاره بود

یک دم در این ظلام درخشید و جست و رفت...

هاله سخن نگفت

هاله بنفشه بود، گل داد و مژده داد:

"زمستان شکست" و رفت...

 

به عنوان کلام آخر، دیالوگی از سریال مختارنامه و از زبان مختار ثقفی را برای کسانی که می توانند دلایل این مرگ را بررسی وعواملش را به سزای عمل زشت و کریه شان برسانند و یک بار برای همیشه ریشه این سبعیت را بخشکانند:

حکومت بر خون نمی ماند!

------------ 

پی نوشت1: همین جا اعلام کنم هیچ گونه قرابت نسبی، سببی با خانواده سحابی ندارم  و همچنین از نظر فکری ، سیاسی و اعتقادی با این خانواده و حزب ایشان تضادهای بیشماری دارم. فقط می دانم که نباید در برابر این اتفاق سکوت می کردم.

پی نوشت2:چند لینک مرتبط (١ و ٢و ٣ )

پی نوشت3: یک لینک غیر مرتبط خواندنی