دایناسور

ای ازلی مرد برای ابد*
نویسنده : محمد - ساعت ۸:٠٥ ‎ب.ظ روز ٢٤ خرداد ۱۳٩٠
 

این روزها جنس بدل و تقلبی زیاد شده و هرکس خود را اصل می نماید و به قله و الگویی تشبیه می کند یا هوادارانش زحمت این کار را می کشند تا مبادا ریا شود. دراین چندسال هم خیلی از به ظاهر بزرگان، خود را به  بزرگ مرد تاریخ علی (ع) تشبیه کردند و دشمنان شان را به طلحه و زبیر و معاویه و عایشه و... و با تواضع فراوان خود را همقد این ابرمرد تاریخ نشان دادند.

 اما یک کفن پوش و برادر ارزشی که گاهی خود را سگ علی و اولاد علی معرفی می کنند حتی یک پارس هم نکرد که این چه تشبیهی است. یکی از علمایی که با دیدن یک زلف پریشان ، پریشان می شوند و با یک انتقاد،هراسان; حتی در پایان وعظ چند ساعته خود یک تذکر کوتاه هم ندادند که  " این تذهبون؟"

این روزها که به روز ولادت این امام عزیز نزدیک می شویم به این فکر می کنم که امام ما کیست؟ دین ما چیست؟ مذهب ما کدام است؟ و شاید قضیه پوستین وارونه **رخ داده است!؟

آیا جان محمد کامرانی ، محسن روح الامینی ، امیر جوادی فر، هاله سحابی و حالا رضا هدی صابر به اندازه خلخال پای زن یهودی برای شما مدعیان پیروی از علی (ع) نبود تا "دق" که نه ،حداقل "بغ" کنید؟! اما نه بزرگی به ادعا نیست و تنها با سر تراشیدن کسی قلندر نمی شود ، شما دق نمی کنید این ماییم که داریم مو سفید می کنیم و خمیده کمر می شویم.

از طرفی هم خوشحالم که آب دریا با این پلشتی ها، آلوده نمی شود  و مردی که به قول نیما انسان کبیر است ، باز هم  بزرگ می ماند  و به قول دکتر شریعتی :" مرد پاک را نیز زندگی و زمان تنها نمی گذارند. زندگی اش از او دفاع می کند. زمان تبرئه اش می کند. پلیدان هرگز پاکدامنی را نمی توانند آلود,هرچند سنگها را بسته و سگها را رها کرده باشند !

فعلا بگذریم... 

یک غزل زیبا از "قربان ولیئی"  تقدیم به مولود 13 رجب:

 

تا حس شود صدای تو آب آفریده شد

چشمت غریب بود، شهاب آفریده شد

بی مهر تو چه می گذرد بر شب قلوب؟

دوزخ جواب بود عذاب آفریده شد

تحریر گامهای تو را در جواب آب

رودی که می رسد به شتاب آفریده شد

ربط تو با تراب در ابهام مانده بود

صحرای تشنه کام و سحاب آفریده شد

پرسش مهیب بود خدایا چه گونه ای؟

کعبه دهان گشود و جواب آفریده شد

 

 و یک غزل  هم از " سید حسن حسینی":

 

هلا ، روز و شب فانی چشم تو

دلم شد چراغانی چشم تو

به مهمان شراب عطش می دهد

شگفت است مهمانی چشم تو

بنا را بر اصل خماری نهاد

ز روز ازل بانی چشم تو

پر از مثنوی های رندانه است

شب شعر عرفانی چشم تو

تویی قطب روحانی جان من

منم سالک فانی چشم تو

دلم نیمه شب ها قدم می زند

در آفاق بارانی چشم تو

شفا می دهد آشکارا به دل

اشارت پنهانی چشم تو

هلا توشه راه دریا دلان

مفاهیم طوفانی چشم تو

مرا جذب آیین آیینه کرد

کرامات نورانی چشم تو

از این پس مرید نگاه توام

به آیات قرآنی چشم تو

 

 و در آخر:

 

به احترام نور او بلند شو قیام کن

بر آسمان ترین زمین ستاره زد ، سلام کن!

 

حافظ ایمانی

======== 

*:مصرع اول شعری از سید حسن حسینی

**: در روایتی امیر المومنین فرمودند: در آخر الزمان اسلام مانند پوستین وارونه می شود. خطبه 107 نهج البلاغه