دایناسور

از دست رفتن
نویسنده : محمد - ساعت ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱٦ تیر ۱۳٩٠
 

تابه فکر خود فتادم، روزگار از دست رفت

تا شدم از کار واقف، وقت کار از دست رفت

تا کمر بستم، غبار از کاروان بر جا نبود

از کمین تا سر برآوردم، شکار از دست رفت

داغ های ناامیدی یادگار از خود گذاشت

خرده ی عمرم که چون نقد شرار از دست رفت

تا نفس را راست کردم، ریخت اوراق حواس

دست تا بر دست سودم، نوبھار از دست رفت

پی به عیب خود نبردم تا بصیرت داشتم

خویش را نشناختم، آیینه دار از دست رفت

عشق را گفتم به دست آرم عنان اختیار

تا عنان آمد به دستم، اختیار از دست رفت

عمر باقی مانده را صائب به غفلت مگذران

تا به کی گویی که روز و روزگار از دست رفت؟

" صائب تبریزی"

=========

پی نوشت1:  با خودم گفتم فعلا که نمی تونم پیش نویس هام را تکمیل کنم با یه غزل ناب اعلام حیات کنم.

پی نوشت 2: صائب تبریزی از" روزگار "گفته. من هم مجددا  پیشنهاد می کنم که "روزنامه روزگار" را بخونید .بخصوص  صفحات پنج شنبه ها که فوق العاده است( برچشم بد لعنت)

لینک ها:نشر ثالث،  صد رمان به انتخاب رضا امیرخانی و پرستویی و حال بد ما