دایناسور

مرامنامه
نویسنده : محمد - ساعت ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱٠ امرداد ۱۳٩٠
 

 

حدودا چهار سال پیش بود که تصمیم گرفتم با عده ای از دوستان و همکاران  انجمن دایناسورها را بیندازم. هفت هشت نفر را در کافه نادری جمع کردم و این جمع در ماه بعد به  پنج نفر تقلیل یافت و چند ماهی به طور مرتب ادامه داشت تا به بیماری ایرانی " عدم استمرار" یا " منقطع الجریان" گرفتار شد. این گروه همچنان هم گاه گداری در کافه نادری ، استخر  و یا مکان مناسب دیگر جمع می شود و از هر دری صحبت می کند و اعضا تجدید میثاقی! می کنند. اما دیگر تعداد اعضای انجمن دارد کمتر  از تعداد ابروهای یک صورت می شود و هرنوبت دایناسوری منقرض می شود  و به جمع آدم های اجتماع می پیوندد. 

الغرض در آن ایام مرامنامه ای تهیه کردم به نام "مرامنامه دایناسورها" تا هم خودمان همدیگر رابشناسیم و هم هم ! اگر عضو جدیدی آمد بداند ما چه هستیم و چه می گوییم.

جای این مرامنامه در این وبلاگ که به نام مطنطن و محترم " دایناسور" آراسته شده خالی بود.این مرامنامه را با کمترین اصلاح و ویرایش برای اطلاع خوانندگان عزیز در اینجا می آورم.

دوستانی که با بیش از هفتاد درصد این مرامنامه همزاد و همذات پنداری می کنند ،اعلام کنند تا "انجمن مجازی دایناسورهای مقیم قرن بیست و یکم " را تشکیل دهیم.

(در ضمن گوشه هایی از مرام و مسلک دایناسورها را در سمت چپ شمالی وبلاگ { درباره من } آورده ام  و با آوردن مصداق به شفاف سازی مواضع دایناسورها پرداخته ام ) 

****

مرامنامه دایناسورها 

دایناسورها بیش از کباب به کتاب عشق می ورزند

دایناسورها بیش از گوشت به دوست علاقه مندند

دایناسورها از "جمله" بیش از"لقمه" و از "داغ" بیش از "باغ " بهره می برند.

دایناسورها "شکم" بزرگ  ندارند اما "دل" بزرگ چرا!

دایناسورها برخلاف جثه بزرگ و مهیبشان اکثرا گیاه خوارند!!

دایناسورها برخلاف دو پایان دیگر که با دیدن پیتزا فروشی دلشان غنج می رود، با دیدن گل فروشی "غنج دل" می شوند.

دایناسورها بدلیل دستها و انگشتان زمختشان پول شماری را مانند کاسب ها بلد نیستند.

از قدیم گفته اند: "فلفل نبین چه ریزه..."  دایناسورها اصلا ریز نیستند و هرچه هستند همانند که می نمایند .

دایناسورها هنوز که هنوز است فرق میلیون و میلیارد را نمی دانند و هیچ دایناسوری نیست که بداند واحد بعد از میلیارد چیست!

به قول " ماکسی" در کارتون معاون کلانتر: دایناسورها  پشت اون چهره خشن ( ستاره حلبی) قلبی از گنجشک (طلا) دارند.

دایناسورها با توجه به هیکل بزرگشان و برای اینکه بتوانند همه دوستانشان را در خانه جمع کنند ،دوستان زیادی ندارند.

دایناسورها چون تجربه یک بار انقراض را دارند تمام تلاش خود را خواهند کرد که دیگر منقرض نشوند.چون از قدیم گفته اند " دایناسور عاقل از یک سوراخ دوبار گزیده نمی شود". البته آن ها می دانند که با تقدیر نمی توان در افتاد.

دایناسورها چون می دانند دیگران از آن ها می ترسند از راهی می روند که دیگران کمتر از آن عبور می کنند و ناخود آگاه از تورات (کلام خدا) پیروی می کنند که: " از راهی برویدکه رهروان آن کمند"

دایناسورها بعلت قد بلندشان این توانایی را دارند که همه چیز را از بالا می نگرند!

دایناسورها هم نژادان دیگری هم دارند که آن ها  بعضی اوقات خلف و بعضی وقت ها ناخلفند . مثل سوسمار و تمساح و آفتاب پرست و مارمولک...

دایناسورها هیچ وقت مثل تمساح اشک نمی ریزند . اشک دایناسور تنها اشک شوق است و اشک در غم دیگران.

دایناسورها به علت اندام خاصشان همیشه مراقبند که کسی را اذیت نکنند و به کسی آسیب نزنند.

پدربزرگ یک دایناسور در بچگی همیشه این شعر را برایش می خوانده که: مِی بخور، منبر بسوزان ، مردم آزاری نکن. دایناسورِ قصه ما سعی می کنند 
که هیچکدام از این سه کار را انجام ندهد.

دایناسورها برای جبران چهره زشت و خشن خود سعی می کنند که بیشتر بخندند و بخندانند.

و...