دایناسور

بهانه
نویسنده : محمد - ساعت ۱٢:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱٢ مهر ۱۳٩٠
 

حالا که تو سفرم و نمی تونم مطالب ناقصم را تکمیل کنم با یه غزل اعلام موجودیت می کنم. 

این غزل فاضل نظری را خیلی دوست دارم و از بس خوندمش خانمم بهش آلرژی پیدا کرده . ابیات نابی داره که قابلیت ضرب المثل شدن را دارند.


از باغ می‌برند چراغانی‌ات کنند

تا کاج جشنهای زمستانی‌ات کنند



پوشانده‌اند «صبح» تو را «ابرهای تار»

تنها به این بهانه که بارانی‌ات کنند



یوسف! به این رها شدن از چاه دل مبند

این بار می‌برند که زندانی‌ات کنند



ای گل گمان مکن به شب جشن می‌روی

شاید به خاک مرده‌ای ارزانی‌ات کنند



یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست

از نقطه‌ای بترس که شیطانی‌ات کنند



آب طلب نکرده همیشه مراد نیست

گاهی بهانه‌ای است که قربانی‌ات کنند

 

=======

پیشنهاد: یک یادداشت خواندنی از دوست نادیده ام محمد