دایناسور

سنتوری
نویسنده : محمد - ساعت ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ روز ٧ آبان ۱۳٩٠
 

 CDسنتوری را خریدم تا حداقل جبران دیدن نسخه قاچاقش شده باشه. جمعه بین فیلم ها چشمم بهش افتاد و CD سومش را که از چند کلیپ و پشت صحنه فیلم تشکیل شده دیدم و لذتی بردم در حد المپیک!

از صحنه های مختلف فیلم و با ترانه های چاووشی کلیپ های زیبایی ساخته اند که واقعا دیدن دارند.

صدای چاووشی را من به " بُخور اکالیپتوس" تشبیه می کنم . برای کسی که سرما خورده (افسرده است) بخور اکالیپتوس لذتی داره که چیزی جایگزین اش نمیشه. صدای چاووشی هم وقتی که دلت گرفته و غمگینی تمام منفذ های دلت را باز می کنه و ایرادش اینه که مثل اکالیپتوس نمیشه همیشه ازش استفاده کرد و لذت برد.

 تنهای بی سنگ صبور خونه سرد و سوت و کور 

 تصاویر عاشقانه ای که رادان و گلشیفته توی این فیلم ماندنی به یادگار گذاشتند از خاطر سینمای ایران رفتنی نیست.

چهره تکیده مسعود رایگان در حال تزریق مواد به پسرش، اوج بازیگری است.

خل بازی و ذوق مرگ شدن های هانیه و علی  بعد از دیدن لوازم و سازهای نو را کی میتونه ببینه  و فراموش کنه؟ 

گوشی را بردار تا صدات یه لحظه آرومم کنه 

وسطای تماشای فیلم بود که بدون مقدمه به خانمم گفتم:
باعث توقیف این فیلم فقط به خاطر این کارش میره جهنم. هرچند نظر وزیر ارشاد وقت (عامل توقیف) دقیقا برعکس منه احتمالا ایشون فکر می کنه بخاطر این کارش هم که شده میره بهشت! . این تفاوت 180 درجه ای از تفاوت 180 درجه ای  شناخت ماست از خدا. من خدا را جمیل و دوستدار زیبایی می دونم و اون حتما خدا را ....

من فکر می کنم اگه این آقا در زمان حافظ یا مولانا وزیر ارشاد بود یا این بزرگان در زمان وزارت او بودند حتما امکان انتشار اشعارشان را نداشتند .( دوستی داشتم که می گفت : اگر مولانا الان بود مطمئنا فیلمساز می شد
نه شاعر چون هنر اول زمانه ما سینماست.)

هرچند ترفند این بنده کوچک خدا ( وزیر وقت ارشاد که نمی خوام اسمش تو این وبلاگ ثبت بشه) به ثمر ننشست و سنتوری به مصداق این کلام مولا علی : الانسان حریص بما منع ( انسان به آنچه که از آن منع شود حریص می شود)  به خانه اکثر ایرانیان راه پیدا کرد  و بیشتر از هر فیلمی دیده شد.

اما نمی توان از لذت دیدن این فیلم بر پرده بزرگ سینما گذشت و چیزی نگفت.

امیدوارم تهیه کننده فیلم  (فرامرز فرازمند) بابت این اتفاق دق نکرده باشد که اونوقت دیگه وای به حال اون وزیر ارشاد...

-------------

پی نوشت: این یادداشت مربوط به چند ماه پیش بود که تا حالا فرصت نشده بود، دایناسوری اش کنم.

دایناسورانه: تو نوشتن خیلی تنبل شدم همینطور در کامنت گذاشتن، ببخشید!

روزنوشت1: قذافی هم رفت و چقدر شبیه صدام گیر افتاد. لحظه دستگیری این دو نفر ایوان مدائن معاصر بود. اما عبرت گیرنده یافت نمی شود!

روزنوشت2:هشت آبان سالروز درگذشت قیصر امین پور است.چه حیف