دایناسور

لمپنیسم
نویسنده : محمد - ساعت ٩:٠٠ ‎ب.ظ روز ٢٢ آبان ۱۳٩٠
 

اگر لمپن ها را قلع و قمع کنیم لمپنیسم نابود می شود؟

 با لمپن پنهان شده در نهاد فرد فرد افراد جامعه چه باید کرد؟

"شعبان جعفری" مُرد، آیا کسی دیگر با چماق به جان مردم نمی افتد؟

گیرم چماق ها را بشکنیم و بسوزانیم با ترکه و باتوم و میلگرد ها چه کنیم؟

گیرم چاقو وقمه ها را جمع کنیم با شیشیه های شکسته و انواع برنده های دیگر چه کنیم؟

لمپن! کسی که حرف زدن نمی داند، فحش می دهد و اگر فحش اثر نکند و یا دلش با فحش خنک نشود از دست و چوب و سلاح استفاده می کند. کسی که برای کارهایش دلیل ندارد و سوال را بر نمی تابد .

وقتی می شود با  یک عربده جماعتی را ساکت کرد چه نیازی است به مذاکره و مباحثه و اقامه دلیل؟

وقتی زبان زور داری به زبان منطق چه نیازی است؟ وقتی به راحتی بتوان بر سر و صورت کسی کوفت و شب به راحتی خوابید، وقتی فرود آوردن چوب بر بدن یک انسان بی دفاع برای کسی با فرود آوردن چوب بر فرش (برای گرفتن خاک آن ) یکی باشد، یا فرو بردن چاقو بر جان آدم و هندوانه برای کسی به یک اندازه آسان باشد، چه می توان کرد؟

افتخار کردن به داشتن "رگ لاتی" و "دستِ بزن" داشتن، یعنی لمپنیسم بالقوه. مباهات به رگ لاتی که همین چند وقت پیش در یک فایل صوتی از یک مداح (مداحِ کی؟) هم شنیده شد همان  لمپنیسم وعلاقه به آن در ناخودآگاه  جامعه ماست. وقتی بعد از انتشار این فایل باز هم در شب های احیا تجمع زن مرد و پیر و جوان و خانواده های مذهبی را در مقابل آن هیئت می بینی! یعنی اتفاق ناهنجار و خارج از نرمی نیفتاده است. وقتی در هیئت حکم قتل  یکی از مسئولین کشور را می دهند ( هر که می خواهد باشد) و هیچ کس از مستمعین اعتراض نمی کند؟!

این لمپنیسم اکنون به رسانه ها نیز نشت کرده است. روزنامه نگار لمپن که مخالف را به لجن می کشد و هرچه می تواند به او می بندد.  مدیر لمپن، مجری لمپن ، کارشناس لمپن و هنرمند لمپن که برای خودشان "گوله نمکی" و " سلح شور" شده اند.

وقتی حکومت هراعتراض و ناهنجاری را با خشونت پاسخ می گوید. وقتی پارکبان ها باتوم دارند. پلیس در میدان شهر با کلاشینکف و یوزی در مقابل شهروندان عادی خودنمایی می کند.

وقتی تفریح مردم تماشای دعوا و تصادف و اعدام است! (من مخالفتی با اعدام قاتلین و جانیان واقعی ندارم ، حتی مخالفت جدی با اعدام در ملا عام هم ندارم اما تعجبم اینجاست که چطور مردم به دیدن این مراسم میروند و از اول تا آخر قضیه را تماشا می کنند! آن هم ساعت 5 صبح!! ...)

وقتی لحن صحبت مسئولین  یک جامعه خشن است و بقول حافظ "سخن سخت "می گویند. از مردم ( بخوانید " رعیت") انتظار دیگری نمی توان داشت. معلم شاگرد را به باد کتک می گیرد. کارمند دولت به ارباب رجوع توهین می کند و به کارش افتخار می کند. پلیس راهنمایی و رانندگی ( چه اسم بی مسمایی!) با بی ادبی سرنشینان ماشین ها را خطاب می کند. انگار که راه دیگری برای بحث و مقابله با مخالف وجود ندارد . یا  خاطی را می بخشی ( ازسر ترس یا  بندرت از سربزرگواری) و یا تا سر حد مرگ مورد عنایت قرارش می دهی! اگر در حین رانندگی بوق زد ، اگر چراغ داد،اگر سبقت غیر مجاز گرفت، اگر مخالف شما حرف زد ، دو راه بیشتر نداری یا بی خیالی طی کنی و یا با محکم ترین یا تیزترین وسیله دم دست به او حمله کن! 

بیشتر خواهم نوشت...

============

پی نوشت: دوستان " +GOOGLE " را دریابید . رسانه اجتماعی قدرتمند و کارایی است.

پیشنهاد: حداقل تیتراژ ابتدایی و انتهایی سریال "وضعیت سفید" را ببینید. صدای زیبای علیرضا قربانی با شعر زیبای استاد بهمنی شنیدنی است.

سریال خاص و دیدنی "حمید نعمت اله" شدیدا پر از جزییاته. کسانی که بوتیک و  بی‌پولی جزء فیلم های محبوبشونه این سریال را از دست ندند. بازسازی سال های دهه  60 و روابط آن روزها سخت تر از همه زمان هاست.

حیف این همه زحمت برای این رسانه میلی!

عیدانه: این هم یه شعر زیبا با یک صدای دوست داشتنی به مناسبت عید غدیر و بارش اولین برف امسال.