دایناسور

فوتو بلاگ
نویسنده : محمد - ساعت ٦:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩۱
 

 

پیرمرد را تو صحن امامزاده هاشم ( نرسیده به رشت ) دیدم . نگاه خیره اش به قبرهای آماده آنقدر حرف داشت که این عکس را به سرعت و پنهانی شکار کردم تا شما هم تماشای این لحظه را از دست ندهید. شاید نزدیک به پنج‌دقیقه ساکت و بی حرکت همانجا ماند و به توفقگاه آخر نگاه کرد.

نمی دانم در سرش چه می گذشت ؟ اما خودم را می دانم  که زود فراموش می کنم پایان محتوم را...

 



 همیشه مخالف نام گذاری اماکن و معابر به نام بزرگان و مشاهیر و پاکان بوده ام . وقتی که حکام نام عزیزترین و پاکترین انسان های تاریخ را بر میدان و خیابان های شهر می گذارند از مردم عادی نباید ناراحت شد که نام نان سنگکی اش را اینگونه انتخاب کنند.

وقتی نام خیابان یا میدانی را ... می گذاریم و لحظه ای فکر نمی کنیم که بعد از مدتی این صدا ها را خواهیم شنید که:

سر ... دونفر ، آخر ... یه نفر  و یا ... بسته است ، ... را دارند تعمیر می کنند و .....

آیا با این نامگذاری قصد خدمت داریم ؟ می خواهیم نام این بزرگان را زنده نگه داریم؟ چند نفر از کسانی که از اتوبان همت رد می شوند (البته اگر بشود رد شد) می دانند که شهید همت که بوده؟ چند نفر شیخ فضل اله نوری را میشناسند؟ کسی میداند رشدیه کیست که میدان رشدیه را رُشتیه نگوید؟
نه عزیز برادر! این رسمش نیست!

 

 

دو قسمت اول این مطلب که غم بود و ناله، اما این یکی سبز است و از طراوت سرشار. این محل زیبا جایی نیست جزء حاشیه یکی از زیبا ترین جاده های ایران ( و شاید جهان) جاده اسالم به خلخال .

عکاس این سه عکس هم جناب مستطاب دایناسور است .

این عکس را چهارشنبه ششم اردیبهشت گرفتم و جای همه دوستان خالی که این همه زیبایی و طراوت را ببینند و حظ ببرند. 

=============

پی نوشت: این یادداشت خواندنی محمد قائد را هم بخوانید.