دایناسور

آچمز
نویسنده : محمد - ساعت ٩:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱٢ مهر ۱۳٩۱
 

تا حالا شده از شما درخواست اظهار نظر کنند و ازتون بخواند که نظرتون را اعلام کنید تا تصمیمی گرفته بشه و شما هم  با افتخار گلویی صاف کنید و انگشتی جوهری کنید و نظر بدید، بعد متوجه بشید همه تصمیم ها گرفته شده و انتخاب صورت گرفته و شما به معنای واقعی مچل شده اید؟

(در برخی از کشورهای دور انتخابات اینگونه است و مردم فقط رای میدند اما قبلا همه چیز تمام شده و فقط مردم نقش سیاهی لشکر را دارند.)

یه مدل دیگه از نظر خواهی هم اینه که شما را در موقعیتی قرار بدند که چاره ای نداشته باشید جزء تایید نظراتشون و درد اینجاست که بهتون بگند نظرتون براشون خیلی مهمه و اگه شما بگید نه اون کار را انجام نمیدند. مثلا مجلس عروسی گرفتند و 1000 تا مهمون دعوت کردند و بعد عاقد اومده و خطبه را خونده و منتظر جواب عروس خانم یا آقا داماده و اونوقت از شما می پرسند نظرت چیه؟ یا بلیت سفر خریدند و پولش را پرداخت کردند و پیک بلیت را آورده بعد ازت بپرسند اگه راضی نیستی نرم؟!! یا برات حکم انتصابات زدند و کارگزینی هم حکم را صادر کرده و پاکت حکم تو دستشونه بعد ازت می پرسند موافقی یا نه؟!

احساستون تو این شرایط چیه؟

خوشبختی

بیچارگی

مضحکه شدن

اشمئزاز

قرار گرفتن در دیکتاتوری دموکراسی منشانه 

 ==================

پی نوشت: همزمان با تایپ این پست شبکه ... داره مصاحبه با یه نفر را پخش می کنه که زیر نویس نوشته "شاهزاده رضا پهلوی" و این آقا داره در مورد دموکراسی و جمهوری و حق رای مردم و مخالفت با خشونت حرف میزنه. ازش می پرسه شما برای خودتون نقش اجرایی قائلید؟ می گه: نه من اصلا نه می خوام نه کارم اینه که نقش اجرایی قبول کنم اما اگه مردم بخواند حاضرم نقش اجرایی قبول کنم و سخنگوی آن ها باشم!!!

بعد میگه مردم راه دیگه ای جز همراهی با ما ندارند و این حرکت باید به هدف بخوره و مردم باید برای نجات خودشون به ما بپیوندند!!! 

خدایا اینا دیگه کی اند؟