دایناسور

تار عنکبوت
نویسنده : محمد - ساعت ٥:٤٤ ‎ب.ظ روز ٢٠ آبان ۱۳٩۱
 

هر وقت که کاری را شروع می کنیم باید حواسمان به سرانجام و خاتمه اش هم باشد.اما  قسمت مهم ماجرا این است که همه کارها به پایان نمی رسد و بسیار پیش آمده که کاری را شروع کرده ایم و یا تصمیمی را گرفته ایم و بعد به هر دلیلی از انجامش منصرف شده ایم اینجاست که مشکل اصلی نمود می کند که آیا راه برگشت و خروجی وجود دارد؟ 

فراموش نمی کنم در ایامی که تب شرکت های هرمی ( گلد . کوئست) جامعه را فرا گرفته بود چند باری در حلقه بازاریابی اطرافیان و دوستان گیر افتادم . یکی از دوستان که شدیدا گیر داده بود من را هم خوشبخت کنه!

دلایل مختلفی برای هر کدام از حلقه‌ها و شبکه‌ها می آوردم . که دو تا از آن ها از همه مهم تر و دندان شکن تر بود. اولی این بود که: من کار غیرقانونی نمی کنم و وقتی شما دارید این فعالیت را مخفیانه انجام می دهید پس حتما از کسی می ترسید و آن هم نیروهایی است که جلوی کار غیر قانونی شما را خواهند گرفت.

 اما  دلیل دوم که مربوط به این بحث است این بود که : شما با ورود به این شبکه قدم در راه بی بازگشت می گذارید ! راهی که خروجی ندارد ! یعنی تا زمانی که بالا دست (شما را آورده)  و پایین دست ( که شما او را آورده اید)  هستند ( که با این گسترش شبکه مطمئن تا دمیدن صور اسرافیل هستند) مجبورید در این فضا حضور داشته باشید و  در تاری عنکبوتی گیر می افتید که راهی برای خروج ندارد!

 هیچ وقت چهره یکی از دوستان را بعد از شنیدن این استدلال فراموش نمی‌کنم که با قهقه‌ای تمسخر آمیز من را مورد عتاب قرار داد که : نه! اینطور نیست.

 خیلی زمان نمی خواست تا حرف من محقق شود و با شدت گرفتن اقدامات امنیتی و شکایات مردم مال باخته تارهای نامرئی این عنکبوت مرئی شود و...

 موضوع  توجه به راه برگشت و یا راه خروج همیشه برای من در انتخاب و تصمیم گیری‌ها ( البته فعل صحیح و مناسب برای تصمیم " سازی " است و  نه " گیری" ) یک فاکتور مهم بوده و هر چند بصورت کلاسه شده و آکادمیک بیان و تدوین نشده بود اما گوشه ذهن مرا اشغال کرده بود و  سعی می کردم  آن را در تصمیماتم به عنوان یک پارامتر لحاظ کنم ( در مواقعی هم فراموش شده)

خواندن پست  "پویان مشایخ" با نام *Exit strategy  و مثال های ملموسی که ارائه کرده است به من فهماند که این طرز فکر یک اصل استراتژیک است که باید هر فردی از آن آگاهی داشته باشد و الا  نتیجه اعمالش بیشتر شبیه عکس بالا و در شکل کارتونی آن به داستان های " همینه "  شبیه می شود.

کلماتی مانند : " حالا چیکار کنم؟!" ، " مجبورم ادامه بدم" ، " عجب گیری افتادم" ، " خروجی کجاست؟"، " عجب غلطی کردم"  و... نشان از گیر افتادن در تله عنکبوت و نداشتن و نیاندیشیدن به استراتژی خروج دارد.

*:  چون سایت " خاکریز اقتصاد"  مورد عنایت دوستان قرار گرفته و بدون استفاده از لوازم اضافه در داخل ایران قابل رویت نیست، پس یادداشت پویان مشایخ را در ادامه مطلب بخوانید.

 پی نوشت: این آهنگ زیبا را با صدای شاعر هم روزگار ما استاد شمس لنگرودی گوش کنید.

پی نوشت مرتبط: یک دیالوگ از فیلم "رونین" هم هست که مرتبط با موضوع است:

ژان رنو: انگار آدم خیلی محتاطی هستی؟

رابرت دنیرو: من پامو جایی نمی ذارم که نتونم ازش خارج شم! 

 

 


Exit strategy

یکی از عوامل مهم برای تصمیم گیری در زندگی اینه که آیا انتخاب خروج داری یا نه؟

 مثلا اگر قوانین طلاق سخت باشه (یا قوانین نانوشته جامعه بهت سخت بگیره) انگیزه برای ازدواج را کم میکنه.

یا مثلا سلمانی دارین میخواین یه شاگرد استخدام کنید ولی اگر بخواین اخراجش کنید کلی دردسر و بدبختی با قانون کار دارید خب انگیزه برای استخدام کم میشه.

یا آمدین اینور آب درس خوندین ولی میخواین برگردین ولی نمیدونین آنجا اگر پشیمون شدین به هر علتی (مثلا رفتین استاد شدین ۱۲ ماه حقوق ماهی هزار دلارتون را ندادن) راه برگشت به اینور آب را دارین یا نه. خلاصه کلی میمونین اینور تا کار اقامتتون درست بشه یه دفعه میبینین تا آخر زندگی چیزی نمونده و بیخیال تکون خوردن میشین.

یا میرین مغازه یه لباس میخرین دوست دارین اگه خوشتون نیومد پس اش بدین. اگر این انتخاب را نداشته باشین احتمال خرید کردن کم میشه (قابل توجه خانومها)

خلاصه داشتن انتخاب خروج از یک تصمیم نقش مهمی در تصمیم گیری ها و زندگیمون داره وکلی زندگی را راحت میکنه. برای همین میکروسافت مفید ترین کلیدی را که درست کرده ctrl+z شاید باشه.

 روضه بالا برای این بود که به اهمیت مکانیسم ورشکستگی پی ببریم. اگر آدم ورشکسته را بندازن زندان (کاری که با صاحبان چک های برگشتی در ایران میشه) یا ببرن اعدام کنن خوب کسی جرات کارآفرینی و شروع بیزنسی را کمتر پیدا میکنه.

داستان ورشکستگی باز هم ادامه دارد.