دایناسور

دایناسور در جشنواره 5
نویسنده : محمد - ساعت ۳:٠٥ ‎ب.ظ روز ٢٢ بهمن ۱۳٩۱
 

 

چه خوبه که برگشتی

"رضا کاهانی" با آخرین فیلمش سر فصل جدیدی در سینمای ایران گشود و واژه ای به دایره واژگان سینمایی افزود که جایگزین چندین خط و گاهی صفحه توضیح شده است. بجای واژه ابسورد و توضیح دادن این واژه می توانیم از "بی خود و بی جهت" استفاده کنیم ( بجای جفنگ) و این که دیگر این اصطلاح بار منفی ندارد و بیان کننده مناسبات و دلایل خیلی از اتفاقات روزمره ماست.

حالا نوبت آخرین فیلم مهرجویی همیشه استاد است که قصه اش را و تمام درگیریهای بین شخصیت های قصه اش را بر همین بی خود و بی جهت بنا نهد. فیلم شاد و شنگول مهرجویی عکس العمل دفاعی کارگردان خوب و کاربلد سینما ایران است به شرایط موجود و محدودیت های حال حاضر بر سر کار فیلمسازان.

در زمانه ای که ساختن فیلم جدی و پر مغز امکان ندارد و هزاران مانع بر سر راه فیلمسازان وجود دارد و تعابیر عجیب و غریب از فیلمنامه ها می شود یکی می شود تقوایی و دیگر فیلم نمی سازد و یکی هم مهرجویی عزیز که حداقل دو فیلم آخرش  فیلم هایی است که خیلی ها نگاه و نظر خوبی به آن ها ندارند و اعتقاد دارند که سابقه کاری او را خراب کرده است. اما از نظر من مهرجویی دارد کار خودش را می کند و حرف خودش را با توجه به شرایط می زند و تماشاگر را هم راضی نگه می دارد.

آیا خنداندن مردم بدون در افتادن در ورطه ابتذال راحت است؟ آیا کار ساده ای است؟ ابداً

اما چند خط در مورد خود فیلم:

- رضا عطاران بار اصلی " چه خوبه که برگشتی" را را بر دوش می کشد و الحق که خوب بازی کرده است بر عکس حامد بهداد که نه به عنوان یک مرد 50 ساله باور پذیر است و نه یک دکتر از فرنگ برگشته. این بار مهرجویی اختلافات بی دلیل و بی خود و بی جهت دو دوست قدیمی را  محور اصلی فیلم اش قرار داده و تمام حرفش در این یک بیت خلاصه می شود که اگر قبولش دارید فیلم برایتان دل نشین تر خواهد بود:

دوزخ شرری ز رنج بیهوده ماست        فردوس دمی ز وقت آسوده ماست

در فضایی که رسوایی ده نمکی در حال آماده شدن برای کاسبی چندین میلیاردی در عید است حداقل وظیفه من این است که دیدن این فیلم را به همه توصیه کنم.

از نظر من نگاه کردن به سیاه مشق های یک استاد بسیار دل انگیز تر است از دیدن بظاهر هنرمندی های مدعیان کار نابلد!