دایناسور

نوستالژی + رضاعطاران
نویسنده : محمد - ساعت ٥:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳ تیر ۱۳٩٤
 

نهنگ عنبرِ سامان مقدم را دیدم

لحظات و موقعیت های خنده داری داشت که به مدد طنازی رضا عطاران و پتانسیل های خنده آور نوستالژی­ های دهه شصت، حاصل شده بود.

تقریبا در تمام سکانس­ های فیلم عطاران حضور داشت و یک تنه فیلم را پیش می برد.

این فیلم هم همچون فیلم " خوابم میاد" رضا عطاران الگوی روایت خود را از فیلم های اولیه "وودی آلن" همچون" پول را بردار و فرار کن" و "موزها" گرفته  و تا وقتی که این الگو را رعایت می کند موفق است.

فیلم لحظات کمیک خوبی داشت و می توانست به همین جا قناعت کند اما رفتنش به سمت ملودرام یک اشتباه استراتژیک بود و پایان بندی کلیشه ای و بد فیلم از همین تصمیم اشتباه ناشی شده است.

ریتم فیلم هم با حال وهوایش هم خوانی ندارد چرا که مابین کمدی با ضرب آهنگ تند و درام با ریتم کشدار سردرگم است و بر خلاف قصه فیلم بیش تر کشدار شده است.

در مورد نام فیلم هم حرف دارم اما برای جلوگیری از افشای قصه باشد برای بعد؛ فقط مختصر اینکه اگر سکانس پایانی فیلم نبود اسم با مسماتر می شد.

با تمام این نقاط ضعف "نهنگ عنبر" را برای تماشا و خندیدن در این ایام به دوستان پیشنهاد می کنم.


 
 
در دنیای تو عشق کجاست؟
نویسنده : محمد - ساعت ٤:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱٢ خرداد ۱۳٩٤
 

در دنیای تو ساعت چند است؟ اولین فیلم بلند صفی یزدانیان منتقد گزیده کار سینما که تجربه ساخت فیلم مستند و فیلم کوتاه را در کارنامه خود دارد، یک فیلم خاص، گرم، دلنشین و به یادماندنی است. فیلمی عاشقانه که حال و هوای مخاطبش را خوش می کند.

رشت:

لوکیشن اصلی فیلم شهر رشت است، شهر باران که کمتر در سینمای ایران دیده شده است، قاب ها و تصاویر زیبایی که با دوربین همایون پای ور در فیلم ضبط شده است، کوچه های قدیمی، بازار روز و بازار ماهی فروشان، این شهر زیبا را زیباتر و دلرباتر کرده است، بشکلی که اگر بیننده به این شهر رفته باشد باز هوای سفر به سرش می زند و اگر نرفته باشد عزم سفر خواهد کرد  که از این منظر فیلم کارکرد جذب توریست را هم دارد. البته بخشی از قصه هم در بندرانزلی می گذرد، بندری زیبا با مرغان دریایی اش که در این فیلم به زیبایی تصویر شده است.

انتخاب رشت علاوه بر جذابیت های بصری و زیباشناسانه از جنبه معنایی نیز بسیار با قصه هم داستان است؟ ارتباط همیشگی عشق و باران در شعر و ادبیات همه فرهنگ ها برقرار بوده و هست، باران عشق،  قدم زدن عشاق زیر باران، هوای بارانی و هوای دونفره موتیف های تکرار شونده ای هستند.

اسامی:

گیل گلی ابتهاج ( لیلا حاتمی) و آقای نجدی ( دوست خانوادگی ابتهاج) یادآور دو شاعر بزرگ شهر رشت هستند که افتخار ادبیات و ادبیات عاشقانه ایرانند، امیر هوشنگ ابتهاج (سایه) و بیژن نجدی را کمتر کسی است که نشناسد و این انتخاب ادای دینی است به این دو بزرگ و مشاهیر گیلان.

گیل گلی (گل گیلان) و دو گاف پشت سر هم ریتمی موزون به این نام داده که از ظرافت ها و ذوق ورزی های فیلم نامه  نویس است.

بازی های زبانی ای که با این نام در طول فیلم می شود کم نیستند فقط برای نمونه به یک مورد اشاره می کنم: در سکانس حیات خانه گیل گلی وقتی فرهاد ( این اسم هم که یادآور قصه شیرین و فرهاد است) به زمین می افتد و گلی نام او را صدا می زند فرهاد
می گوید: اسم من، گلوی گلی! ( باید این صحنه را بشنوید و ببینید)

موسیقی:

کریستف رضاعی هر وقت موسیقی فیلم ساخته عالی بوده و این بار هم اینگونه است و این موفقیت با ترانه های فولکلور زیبا در متن و تیتراژ پایانی فیلم چندین برابر شده  این ترانه ها مطمئناً در ذهن مخاطب ماندگار می شود و با هر بار شنیدنش در دنیای تو... را بیاد می آورد.

بعلاوه اینکه ایده پخش موسیقی از ضبط صوت و آن صدای ضبط شده در بین آهنگ فوق العاده است.

بازیگران:

برخی فیلمسازان معتقدند که انتخاب درست بازیگران (casting) بیش از نیمی از راه ساختن فیلم خوب است. انتخاب علی مصفا و لیلا حاتمی برای بازی در نقش های اصلی فیلم علاوه بر دلچسب کردن آن، بدلیل گرمی و جذابیت این دو، مشکلات متعددی را هم از سر راه روایت موثر فیلم برداشته است. زناشویی این دو در دنیای واقعی که همه حتی دوستان سانسورچی بی خبر از سینما هم از آن باخبرند، خیلی از سکانس ها را از دست قیچی سانسور رهانده است.

تناسب فیزیکی وقتی با تناسب شیمی ( حس و حال) این دو بازیگر ترکیب شده  فیلم را باورپذیرتر و دوست داشتنی تر کرده است.

یکی از بهترین و گرمترین نقش آفرینی های علی مصفا در این فیلم اتفاق افتاده است بازیگری که در سکوت بهتر بازی می کند و اینجا سکوت های لازم و بجایی وجود دارد که انگ کار اوست و همچنین شیطنت های کمتر دیده شده از مصفا (مگر در لحظاتی از پری و لیلا)

سایر بازیگران هم نقش کوتاه خود را خوب بازی کرده اند و خانم زهرا حاتمی بعد از مدتها در این فیلم نقش مادر گیل گلی ( نقش مادر لیلا حاتمی و مادر همسر علی مصفا! ) را با شیرینی و حلاوت بازی کرده است.

از هنر لیلا حاتمی هم زیاد گفته اند و گفته ام.

نوستالژی:

همیشه رابطه وثیقی بین نوستالژی و عشق بوده است و در این فیلم هم نوستالژی و نوستالژی بازی درست و بجا و به اندازه وجود دارد.

ضبط صوت، آپارات، فیلم های سیاه و سفید، عکس، چمدان و کتابهای قدیمی و البته بوی پوست پرتقال سوخته روی بخاری.

در دنیای تو... در لحظات متعددی آگاهانه مخاطب سینما دوست خود را به یاد فیلم های دوست داشتنی سینما می اندازد که باغ های کندلوس تنها یکی از آن هاست.

نکات فنی:

ریتم ظاهرا کند در دنیای تو... در خدمت حال و هوای فیلم و حال و هوای عاشقی است، عشق است که ریتم تند زندگی روزمره را کند می کند.

تدوین فردین صاحب الزمانی که سلیقه فیلمسازی اش را می دانیم ( کارگردان فیلم چیزهایی هست که نمی دانی) در ایجاد ریتم مناسب فیلم بسیار تاثیرگذار بوده است.

ایده ها و تمهیدات در نظر گرفته شده برای رفت و برگشت های زمانی بسیار جذاب، درست و بجا بودند، امتزاج زمان حال و گذشته برای عاشقان امری تکرار شونده، عادی و باور پذیر است که در این فیلم بشکلی هنرمندانه تصویر شده است.

فیلمبرداری عالی و حساب شده و زیبای همایون پای ور همانطور که گفتم شهر رشت و انزلی را به گالری تماشایی عکس ها و
قاب های زیبا تبدیل کرده است، قاب بندی های عالی پای ور در خدمت حال و هوای فیلم بوده و بر امتیاز زیباشناسانه فیلم افزوده است.

جزییات:

طراحی لباس صحیح و دقیق، طراحی صحنه حساب شده ایرج رامین فر، چهره پردازی خوب افروز بوجاریا بخصوص علی مصفا در زمان حال ( کمترین گریم) بعلاوه جزییاتی دیگر چون: انتخاب شغل مناسب برای شخصیت ها که در فیلمنامه نویسی بسیار اهمیت دارد، از جمله شغل علی یاقوتی که آرایشگر است و مگر نه اینکه قریب به اتفاق آرایشگرها گیلانی اند؟

دعوا و زد و خورد در بندرانزلی، کسانی که به این شهر سفر کرده اند می دانند که چه می گویم!

تنها دو نکته منفی در فیلم من را آزار داد:

  1. سکانس جذاب بازار با حضور گلی و فرهاد تحت تاثیر نگاه های بیش از حد مردم به آنان و دوربین قرار گرفته  هرچند در چنین لوکیشن شلوغی نمی شود این نگاه ها را به صفر رساند اما می شد کمتر باشد.
  2. گذشت زمان ( در تماشای اول فیلم) در جاهایی با خلل مواجه بود، سن لیلا حاتمی با خاطرات و سایر دوستانش هم خوانی نداشت ( البته در برخی مواقع) از همه بیشتر در خاطره مرگ حمید.

در دنیای تو ساعت چند است؟ فیلمی است که باید بارها تماشایش کرد.


 
 
قصه ها
نویسنده : محمد - ساعت ٩:٠٦ ‎ق.ظ روز ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩٤
 
فیلم قصه ها یک درام اجتماعی تلخ درباره تهران دهه نود 
روایتی موزاییکی از حال و هوا و وضعیت زندگی شخصیت های فیلم های پیشین 
خانم
بنی اعتماد، ایده خوب داستانی برای ارتباط آدم های فیلم های قبلی و ارتباط شان با
موضوعات
اجتماعی مبتلا به جامعه ایرانی و بویژه تهرانی ها در این سالها از
نقاط قوت فیلم است،
عدم افراط در کش دادن و روایت تلخی ها و رعایت ایجاز
هم از برتری های قصه هاست.

همه بازی ها خوب بود البته از نظر من پیمان معادی عالی و پرکشش تر بود و
معتمد آریا
از پس نقش سختش مثل همیشه بخوبی برآمده بود چه در صدای
گیلانه و چه در نقش
نوبر کردانی.

این را هم بگم که قصه ها بهترین فیلم بنی اعتماد نیست اما فیلمی است
"بنی اعتمادی" که تمام دغدغه ها و ویژگی های فیلمسازی ایشان از جمله
نگاه مادرانه
در آن نمایان است.

حتما ببینیدش 

 
 
نود و 4
نویسنده : محمد - ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ روز ٢۸ اسفند ۱۳٩۳
 

به سنت 5 سال گذشته:
"ترین های" امسال:

سال نود و سه سال گسترش اپلیکیشن‌های موبایلی بود؛ از وایبر شروع شد و واتس آپ و لاین  تا هایک و این آخرها تلگرام، وقت زیادی از من و ما گرفت و مزایا و معایبی داشت که قصه‌اش طولانی است.

خواندنی ها:

ویژه نامه ماهنامه " فیلم" ( با نوشته های "پرویز دوایی" که آرزوی سلامتی و طول عمر برایش دارم،کیومرث پوراحمد و...)

ویژه نامه  ماهنامه "24" ( سینما دوستان این مجله را از دست ندهند )

ویژه نامه  ماهنامه " اندیشه پویا"

ماهنامه نامه "داستان" هم ویژه نامه خوبی تدارک دیده و مثل سال‌های گذشته یک سی دی داستان گویا همراهش است.

ماهنامه " نسیم بیداری" که به نوستالژی پرداخته

ویژه نامه "سرزمین من" که ایرانگردی را ترویج و تشویق کرده

 

آدم ها:

دکتر ملکیان

دکتر سجودی

دکتر خانیکی

دکتر پیران

علی مطهری

محمد جواد ظریف

 

 بهترین ساعت امسال:

ملاقات حضوری با دکتر ملکیان عزیز در محل کار ایشان که هر چند موضوع بحث به وسیله یکی از دوستان به بیراهه رفت اما هم نفسی با ایشان بسیار ارزشمند بود و آموزنده.

بهترین کلاس:

کلاس‌های دکتر پرویز پیران عزیز در موسسه پرسش

بهترین اتفاق:

تشکیل یک گروه دوستانه و کوچک نقد فیلم از خرداد ماه و امتداد آن تا پایان سال ( امیدوارم در سال آینده هم ادامه پیدا کنه) که علاوه بر آموزنده بودن مطالب و بحث‌ها برگزاری مستمر و از هم نپاشیدن آن در کشوری که تمام اتفاقاتش کوتاه مدت و مقطعی است به کیمیا می ماند.

 تهوع آورترین کار ایرانیان:

همچون دو سال گذشته استقبال و حضور در صحنه، تماشا و سر و دست شکستن ( از همه بدتر همراه بردن کودکان ) برای تماشای اعدام ها .

افزایش چاپلوسی و لمپنیزم در بین مردم، به قول دکتر پیران عزیز: ایران معاصر با سه گانه رانت، فساد و لمپنیزم قابل تحلیل است.

تهوع آورترین شخص:

زیاد شدند و انتخاب از بین شون سخته

 مفتضاحانه ترین اتفاق این سال :

ادامه حصر

فساد تنیده شده در جای جای این مملکت که گوشه هایی از آن بیرون می زند.

ضرب و شتم علی مطهری و بدتر از آن حمایت عده‌ای از این عمل وحشیانه  و لمپنانه

 بهترین وبلاگ:

گزاره ها

خانه دوست کجاست؟

سر خیابان فرصت

  بهترین فیلم ایرانی:

من دیه گو مارادونا هستم

کوچه بی نام

آرایش غلیظ

شهر موشها

شیار 143

 بدترین فیلم ایرانی:

بوفالو

 بهترین سریال :

نداشتیم، تا آنجا که صدا و سیما مجبور شد سریال ماندگار خانه سبز را باز پخش کند.

 بهترین فیلم خارجی:

برد من

لاک

هتل بزرگ بوداپست

آیدا

بهترین تئاتر:

سقراط

ترانه های محلی

مردی برای تمام فصول

  جایزه ویژه:

 

 بهترین موسیقی:

اتاق گوشواره  از گروه دنگ شو

نه فرشته ام نه شیطان   همایون شجریان و طهمورث پورناظری

گروه چارتار

 

 بهترین اتفاق شخصی:

متاسفانه چیزی بخاطرم نمیاد

 بدترین اتفاق شخصی:

عقب افتادن کارهای مهم و در غلتیدن در روز مرگی و ...

  درگذشتگان عزیز امسال:

مرتضی احمدی

باستانی پاریزی

سیمین بهبهانی

محمد لطفی

حسین شهیدی

مرتضی پاشایی

بهترین برنامه تلویزیونی:

رادیو هفت

 چهره سال:

علی مطهری

 بهترین رمان یا داستان کوتاه:

 

بهترین کتاب عمومی:

 

 بهترین جمله:

هر که مۆمنی را به عیبی (یا گناهی) سرزنش کند نمیرد تا خود گرفتار (یا مرتکب) آن شود. پیامبر اکرم

بهترین پست وبلاگ دایناسور:

 پدیده پاشایی

سال نود و چهار:

 - خود انتقادی

-  افزایش مطالعه


 
 
شروع دوباره
نویسنده : محمد - ساعت ٥:۳۱ ‎ب.ظ روز ٩ اسفند ۱۳٩۳
 

 
 
دایناسور در جشنواره8: کوچه بی نام
نویسنده : محمد - ساعت ۸:٠٧ ‎ق.ظ روز ٢۳ بهمن ۱۳٩۳
 

امشب فیلم کوچه بی نام را دیدم
فیلم خوب هاتف علیمردانی (فیلم اول علیمردانی "به خاطر پونه" هم دیدنی بود)
یک درام خانوادگی در مورد یک خانواده متوسط رو به پایین و ساکن پایین شهر که اکثرا در سینما و تلویزیون ایران یا بصورت کمدی به آنان پرداخته شده یا تراژدیک و تلخ.
اما این بار یک ملودرام واقع گرایانه که مناسبات موجود در این طبقه را به خوبی بازنمایی کرده را شاهدیم.
فیلمنامه خوب و کم نقص، بازی‌های یکدست و خوب بویژه فرشته صدرعرفایی (اگه سیمرغ گرفت تعجب نکنید) و باران کوثری
دیالوگ منتخب:عشق بدترین درد سر دنیاست.
مهمترین ویژگی فیلم برای من شخصیت ماندگار و دوست داشتنی "حاج مهدی" بود که با هنرمندی فرهاد اصلانی عزیز آفریده شده.
سکانس پایانی فیلم با وجود زیبایی شگفت انگیزش، زاید است که امیدوارم در اکران عمومی حذف بشه.
سه ستاره از پنج ستاره تقدیم به فیلم شریف و ایرانی کوچه بی نام


 
 
دایناسور در جشنواره 7: ایران برگر
نویسنده : محمد - ساعت ۱:۳٢ ‎ق.ظ روز ٢٠ بهمن ۱۳٩۳
 

 

 

ایران برگر را دیدم
فیلمی در ژانر کمدی از مسعود جعفری جوزانی
فیلمی برگرفته از چند مجموعه طنز تلویزیونی و بازیگران آنها ( شب های برره، پایتخت و ...) با یک فیلمنامه ضعیف بعلاوه‌ی دستی بازتر برای شوخی های مبتذل و سیاسی منهای خلاقیت و نوآوری می شود ایران برگر!
مضحکه قومیت، لهجه، فقر، زنان شاید بتواند تماشاگران عادت کرده به کمدی های سطح پایین را بخنداند اما قطعا ماندگار نخواهد بود.

به این ضعف ها نام بی مسما فیلم که شاید نشات گرفته از اسپانسر فیلم است و نتیجه گیری سیاسی فیلم را اضافه کنید که واقعا متاثر کننده است ( برای توضیح بیشتر باید قصه فیلم را برملا کنم)
شاید اگر تیتراژ پایانی و صدای زیبای شهرام ناظری عزیز و شعر زیبای سیاوش کسرایی نبود فقط تاسف برای من باقی می ماند که بدترین نقش آفرینی علی نصیریان را در یک کمدی کم مایه دیده ام.
یک  ستاره از پنج ستاره برای تک لحظات شیرین ایران برگر و صدای شهرام خان ناظری.


 
 
دایناسور در جشنواره 6: رخ دیوانه
نویسنده : محمد - ساعت ٧:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱٩ بهمن ۱۳٩۳
 

 
 
دایناسور در جشنواره 5: بوفالو
نویسنده : محمد - ساعت ٢:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱٧ بهمن ۱۳٩۳
 

بوفالو را دیدم
کاوه سجادی حسینی یک فیلم بسیار ضعیف تولید کرده که ارزش هیچ دفاعی را ندارد.
فیلمنامه بدون منطق و چفت و بست، شخصیت پردازی فوق العاده ضعیف که منجر به این شده بازیگرانی توانمندی چون پرویز پرستویی و پانته آ پناهی ها هم نتوانند در حد انتظار ظاهر شوند و یکی از بدترین فیلم های کارنامه بازیگری شان را بازی کرده اند.
هومن سیدی  چنان اغراق شده بازی میکرد که... (دارم تلاش می کنم قصه فیلم را لو ندهم، هرچند دیدن این فیلم را به کسی توصیه نمی کنم)
رفتارها و روابط هیچ کدام از هیچ منطقی پیروی نمی کردند.

انگار نه انگار که در شهر هرت هم رفتار آدم ها بر اساس منطقی بنا می شود!

تیتراژ مضحک اول فیلم خبر از یک فیلم پر مدعای تهی را می داد ، همینطورهم شد و تا انتهای فیلم این ضعف امتداد داشت.
برای نمونه فقط تصور کنید یک موتور چندین روز در کنار مرداب انزلی به درختی قفل شده باشد و نه پلیس به آن مشکوک شود و نه حتی کسی کلاههای ایمنی را از روی بر می دارد! یک سری قایق موتوری هم در کنار مرداب گذاشته بودند تا هر وقت بازیگران بوفالو احتیاج داشتند بردارند و بروند...

در بوفالو پر است از این گاف ها که اگر فرصت شد لیست شان می کنم.
هیچ ستاره ای از پنج ستاره ممکن به بوفالو نمیرسد


 
 
دایناسور در جشنواره 4: طعم شیرین خیال
نویسنده : محمد - ساعت ٩:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱٦ بهمن ۱۳٩۳
 
 فیلم طعم شیرین خیال را دیدم
کمال تبریزی یک فیلم آموزشی در حمایت از محیط زیست ساخته !!!

 
 
دایناسور در جشنواره 3: من دیه گو مارادونا هستم
نویسنده : محمد - ساعت ۸:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱٥ بهمن ۱۳٩۳
 

فیلم من دیه گو مارادونا هستم را دیدم
یک کمدی پست مدرن از بهرام توکلی، او در پنجمین فیلم‌اش یک اثر متفاوت خلق کرده، تجربه‌ای کمتر دیده شده در سینمای ایران .
فیلمی پر بازیگر با قصه‌ای جذاب و پیرنگ‌های داستانی متعدد که در نود دقیقه تماشاگر را کاملا سرگرم می‌کند.
میزانسن‌های پیچیده و سکانس پلان‌های طولانی با تعدد بازیگر و دیالوگ‌های زیاد  از ویژگی های مهم این فیلم هستند.
پروژه سختی که خوشبختانه همه عوامل فیلم از هومن بهمنش فیلمبردار فیلم (که باید نامزد سیمرغ  بشود) تا صدابردار و بویژه تیم بازیگری توانسته اند این کار را به سرانجام برسانند و مارادونا ... را به اثری خوش ریتم و جذاب تبدیل کنند.
سعید آقاخانی  یک بازی خوب دیگر در این جشنواره دارد و شاید بتوان او را ستاره این دوره دانست، گلاب آدینه که نقش دو خواهر را به زیبایی و ظرافت و شیرینی بازی کرده و سایر بازیگران که همه خوب بودند ( کاش جشنواره فجر به گروه بازیگران سیمرغ می داد)
نوع روایت با وجود راوی و تقطیع قصه به مانند فصل های یک کتاب، خلاقانه و در خدمت  محتوا فیلم  بود.

فیلمنامه قرص و محکم و دیالوگ های پینگ پنگی و حساب شده توکلی  خیلی دلچسب و با ارزش و کمیاب است.

طراحی صحنه و لباس و موسیقی مارادونا... بسیار حساب شده و در خدمت فضاسازی و ایجاد اتمسفر مناسب برای فیلم بودند.
اما ترس من ترکیب هیات داوران سنتی این دوره است که احتمال می دهم این فیلم نوگرایانه و نادر در سینمای ایران را نادیده گرفته و زحمات عوامل آن به چشم نیاید.
در هر حال فیلم شنگول و جذاب مارادونا... گیشه خوبی هم خواهد داشت.
چهار ستاره از پنج ستاره تقدیم به مارادونای توکلی 


 
 
دایناسور در جشنواره 2: خداحافظی طولانی
نویسنده : محمد - ساعت ۸:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱٤ بهمن ۱۳٩۳
 

 
 
دایناسور در جشنواره 1 : قول
نویسنده : محمد - ساعت ۸:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳ بهمن ۱۳٩۳
 

 
 
ساکن طبقه وسط
نویسنده : محمد - ساعت ۸:٤٩ ‎ب.ظ روز ۳٠ آبان ۱۳٩۳
 

وقتی بخواهی تمام مشکلات و دغدغه‌های بشریت را از ازل تا ابد در نود دقیقه روایت کنی مجبوری به هریک از مشکلات ناخنکی بزنی و از آن بگذری، شاید نویسنده فیلمنامه ساکن طبقه وسط ( دکتر کریمی) خوشحال باشد که فیلمنامه‌ای همه چیز تمام و پر و پیمان نوشته اما حقیقت این است که جز پرگویی و محتوا زدگی چیزی عاید تماشاگر نمی‌شود، بهتر بود بجای پرداختن به همه دغدغه‌های بشر در تاریخ، به یک مشکل کوچک در یک بازه زمانی می پرداخت تا نود دقیقه تماشاگر بیچاره را با کپسول مولتی قصه خود آشفته نمی‌کرد.
مطمئنم اگر شهاب حسینی و جذابیت و مهربانی او نبود و سمپاتی تماشاگران را بر نمی‌انگیخت، کار فیلم در نیم ساعت اول ساخته بود.


 
 
نود و 3
نویسنده : محمد - ساعت ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ روز ٢٩ اسفند ۱۳٩٢
 

به سنت 4 سال گذشته:
"ترین های" امسال:

خواندنی ها:

ویژه نامه ماهنامه " فیلم" ( با نوشته های "پرویز دوایی" که آرزوی سلامتی و طول عمر برایش دارم،کیومرث پوراحمد و...)

ویژه نامه  ماهنامه "24" ( سینما دوستان این مجله را از دست ندهند )

ویژه نامه  ماهنامه " اندیشه پویا" ( یادداشت مریم زندی ، بابک احمدی،

ماهنامه نامه "داستان" هم ویژه نامه خوبی تدارک دیده است که علاقه مندان به داستان  کیف خواهند کرد . مثل سال گذشته یک سی دی داستان گویا همراهش است.

ماهنامه نسیم بیداری

چقدر ناامیدکننده بود سالنامه شرق!

آدم ها:

دکتر ملکیان

دکتر سجودی

دکتر محسنیان راد

دکتر افخمی

دکتر خانیکی

دکتر پیران

دکتر سریع القلم

شاهپور عظیمی

 بهترین دو ساعت امسال:

حضور در سخنرانی دکتر پرویز پیران عزیز در یکی از یکشنبه های انسان شناسی و فرهنگ ( چقدر این مرد دغدغه دارد و زحمت کشیده است و می کشد و صد حیف که دانشگاه از وجودش بی بهره است!)

بهترین کلاس:

کلاس نشانه شناسی دکتر سجودی دوست داشتنی

تهوع آورترین کار ایرانیان:

همچون دو سال گذشته استقبال و حضور در صحنه، تماشا و سر و دست شکستن
( از همه بدتر همراه بردن کودکان ) برای تماشای اعدام ها . بعلاوه افزایش مشکلات روانشنا سانه ایرانیان که به قول دکتر پیران عزیز: ما همه به روانکاوی نیازمندیم!

تهوع آورترین شخص:

واقعا نمی تونم اسمش را بیارم

مفتضاحانه ترین اتفاق این سال :

ادامه حصر

بهترین وبلاگ:

وبلاگ دکتر علی دادپی

 

 بهترین فیلم ایرانی:

خسته نباشید

گذشته

به خاطر پونه

خانه پدری

بیگانه

سیزده

طبقه حساس

کلاس هنرپیشگی

بدترین فیلم ایرانی:

اشباح   داریوش مهرجویی

بهترین سریال :

فعلا پرچم " وضعیت سفید" بالاست

بهترین فیلم خارجی:

کتابچه بارقه امید

30دقیقه نیمه شب

مانی بال

روزی روزگاری آناتولی

هفت روان پریش

خلسه

جاسمین غمگین

او

 جایزه ویژه:

تئاتر "شکلک"

بهترین موسیقی:

گروه دنگ شو، چارتار،  پالت، چند تک آهنگ حمید حامی و آلبوم " نه فرشته ام ، نه شیطان"

 بهترین اتفاق شخصی:

دیدن استادان بزرگ این کشور که نام شان در بالا آمد

 بدترین اتفاق شخصی:

زیاد بود اما ناراحتی مادرم از دست من از همه بدتر بود

 درگذشتگان عزیز امسال:

دکتر معتمد نژاد

ماندلا

منصور کوشان

 بهترین نشریه:

نگاه نو  (حاصل زحمات علی میرزایی) که خوشبخانه به شماره 100 رسید

بهترین برنامه تلویزیونی:

امسال بدترین و ننگین ترین سال رسانه بی عزت بود

رادیو هفت

کلاه قرمزی 

 

چهره سال:

"گوهرعشقی" مادر "ستار بهشتی" که به تنهایی آب در خوابگه مورچگان انداخت و ستونهای بزرگ و پوچ را به لرزه انداخت. ( به اسم هایشان وجه کنید : ستار، گوهر، عشق، بهشت)

محمد جواد ظریف

نسرین ستوده

علی مطهری

بهترین رمان یا داستان کوتاه:

 

بهترین کتاب عمومی:

 

 بهترین جمله:

من واقعا معتقدم دین فقط آنچنان را آنچنان تر می کند، تو اگر آدم خوبی باشی و متدین بشوی، خوبتر می شوی. اگر آدم بدی باشی و متدین بشوی، بدتر می شوی. تدین یک جسارتی به آدمی می دهد. مصطفی ملکیان

 بهترین پست وبلاگ دایناسور:

 نق نامه 1

  لمپن های مدرن

 افراط و تفریط

  سال نود و سه:

- نوشتن پایان نامه و دفاع از آن

 - خود انتقادی

سال نو مبارک


 
 
دایناسور در جشنواره 5
نویسنده : محمد - ساعت ٩:۳٧ ‎ق.ظ روز ٢۳ بهمن ۱۳٩٢
 

به این داوری نمی گویند

می گویند تقسیم سیمرغ!

دو خط بالا خلاصه داوری امسال جشنواره در بخش سودای سیمرغ  بود

اما خوشحالم بابت جایزه رضا عطاران که در حال حاضر بهترین هنرپیشه ایران است

برای مریلا زارعی که بالاخره سیمرغ برد

به‌ خاطر حمید نعمت اله که کارگردان محبوب من است

جایزه " سیزده"  هومن سیدی هم خیلی خوشحالم کرد.

اما اگر شایعات در مورد فیلم " عصبانی نیستم" رضا درمیشیان درست باشد کل جشنواره امسال زیر سوال است

دیپلم های افتخار متعدد، نشان محافظه کاری و مهربانی زاید هیئت داوران بود به ویژه دیپلم اعطایی به هنگامه حمید زاده که واقعا نوبر بود

نادیده گرفتن "قصه ها"ی رخشان بنی اعتماد، "خط ویژه" کیایی و "بیگانه" توکلی هم نشان از غرض ورزی دارد

راه ندادن خانه پدری ( بهترین فیلم جشنواره) به بخش مسابقه هم که جای خود دارد

در مورد رسانه عزت ضرغامی و عملکرد توهین آمیزش یادداشتی نوشته ام که منتشر می کنم. 

پی نوشت: تیتر یک امروز کیهان را بخوانید که خلاصه گفتمان حاکم است


 
 
دایناسور در جشنواره 4
نویسنده : محمد - ساعت ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ روز ٢٢ بهمن ۱۳٩٢
 

  

"اشباح" نا امید کننده بود ( دارم تلاش می کنم از خنثی ترین و مودبانه ترین کلمات برای این فاجعه هنری استفاده کنم)
فیلمنامه به طور قطع وجود نداشته، بازی ها به غیر از ملیکا شریفی نیا غیر قابل تصور بد است، اشتباهات کارگردانی فاحش و متعدد است.
منشی صحنه خواب بوده، طراحی صحنه و لباس افتضاح است
ای کاش مهرجویی هر چه زودتر ساخت این فیلم را تکذیب کند.
دیگر می ترسم آرزوی فیلمسازی برای تقوایی و بیضایی را در سر بپرورانم
خیلی مردونگی کردم که تا آخر فیلم نشستم، قهقهه و دست نزدم
برای خودم متاسفم که یکی از بهترین و محبوبترین کارگردان هایم را از دست دادم
کاشکی همه آنچه دیدم کابوس باشد و اشباح سرگردان با من شوخی کرده باشند!
 

 
 
دایناسور در جشنواره 3
نویسنده : محمد - ساعت ٥:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۸ بهمن ۱۳٩٢
 

 

 

"بیگانه" بهرام توکلی خیلی خوب بود
فیلمنامه خوب
بازی های خوب
موسیقی خوب
تدوین خوب
نتیجه اش می شود یک فیلم خیلی خوب. البته هنوز از نظر من بهترین فیلم بهرام توکلی " اینجا بدون من" است.
دیالوگی از فیلم : امیر جعفری رو به پانته آ بهرام: تو چرا همه چیزت تقلبیه؟! 
 

 
 
دایناسور در جشنواره 2
نویسنده : محمد - ساعت ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱٧ بهمن ۱۳٩٢
 

فیلم تازه پوراحمد ( پنجاه قدم آخر) داشت خوب پیش می رفت، بابک حمیدیان به همراه یک هنرپیشه تازه کار(که شباهت قریبی از نظر چهره و صدا با خسرو شکیبایی عزیز دارد ) و تا قبل از پیدا شدن سر و کله آن موتور سوار و ورود طناز طباطبایی ( ایراد از او نیست، فیلمنامه می لنگید) داشتند قصه را به خوبی روایت می کردند و ای کاش فیلم همان جا تمام می شد، اما ناگهان همه چیز تغییر کرد و عشق و عاشقی و عرفان و حرف های قلمبه سلمبه کار فیلم را یکسره کرد.
فیلم آنقدر کش پیدا کرد که اگر راهی برای خروج بود حتما سینما را ترک می کردم.
آقای پور احمد عزیز از شما بعید است، شمایی که شب یلدا ساخته اید، اتوبوس شب را ساخته اید، دیگر چرا؟!
مگر یک فیلم باید همه چیز داشته باشد؟ همه حرف های عالم و لوکیشن ها و مضمون دنیا را طی یک فیلم باید در چشم های مخاطب فرو کرد؟
متاسفانه فیلم از نیمه به بعد خود را ویران کرد.

دقیقا پنجاه دقیقه آخر، "پنجاه قدم آخر " را نابود کرد.   

                      دیالوگ منتخب: ترس آدم را هوشیار می کنه. 


 
 
دایناسور در جشنواره 1
نویسنده : محمد - ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳ بهمن ۱۳٩٢
 

امشب در اولین روز جشنواره "خواب زده ها" را دیدم، تازه ترین فیلم فریدون جیرانی که به قول خودش یک کمدی درام است!

فیلمی با یک اکبر عبدی شبیه "خوابم می آد" عطاران پیرزنی با لهجه آذری و یک فرهاد اصلانی که همیشه خوبه، اما فیلم بشدت بلاتکلیف و پرمدعا و جلوه فروش است، اگر تصاویر جذاب و بازی های خوب صابر ابر و عبدی و اصلانی نبود، صدای اعتراض تماشاگران قبل از زمان خروج به گوش می رسید.

افت کیفیت فیلم های جیرانی ادامه دارد و مشکل اصلی از فیلمنامه هاست.
یک دیالوگ خوب از فیلم ،صابر ابر: قشنگ خوشگلی
به امید روزهای بعد

 

 
 
به خاطر شک های بزرگ و دروغ های کوچک
نویسنده : محمد - ساعت ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱ آذر ۱۳٩٢
 
 
 
دارم از تماشای " به خاطر پونه" میام
بسیار لذت بردم از دیدن این فیلم
از این که یک کارگردان خوب دیگر به سینمای ایران اضافه شده
این که میشود یک موضوع  و قصه تکراری را با فیلمنامه خوب و کار شده و کارگردانی هوشمندانه به یک فیلم جذاب تبدیل کرد
یک فرهاد اصلانی فوق العاده و هانیه توسلی درجه یک
خلاصه کلی کیف کردم

 

 
 
کلاس هنرپیشگی
نویسنده : محمد - ساعت ٥:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱٩ مهر ۱۳٩٢
 

یک فیلم خاص، منحصر بفرد، تکرارنشدنی، ساختار شکن، پستمدرن، ضد ژانر، فانتزی، ترکیبی از رو و پشت صحنه و مهربانانه از کارگردانی که تا بحال دو تا از بهترین فیلم های سینمای ایران را ساخته است - نیاز و مرهم- و چندین فیلم خوب دیگر- نازنین و مصائب شیرین و

علیرضا داود نژاد این بار به همراه خانواده اش فیلمی ساخته که بعید می دانم کسی در جهان بتواند چنین فیلمی با این تعداد از اعضای خانواده اش بسازد- بازیگران، فیلمبردار، آهنگساز، عکاس و حتی لوکیشن هم مال خود خانواده است

داستان فیلم داستان این روزهای ماست درگیری های هیچ و پوچ خانوادگی، مال اندوزی، کینه های مسخره، ترس از آینده در آخر کارگردان در دنیای که آفریننده اش است- سینما- همه چیز را درست می کند و راه حلش هم عشق است

دیدن این فیلم را به کسانی که به دنبال دیدن فیلمی متفاوت و دوست داشتنی هستند، فیلمی که تاکنون شبیه آن را ندیده اید، پیشنهاد می کنم

 


 
 
دوبله گذشته
نویسنده : محمد - ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ روز ٥ مهر ۱۳٩٢
 

حالا که نسخه خانگی " گذشته" به بازار اومده، خواستم به کسایی که تا حالا این فیلم را ندیدند!! بگم که برای بار اول "زبان اصلی با زیر نویس" را انتخاب کنند و بعد اگه خواستند با دوبله ببینندش.

نمی دونم چرا این دوبله اصلا به دلم ننشست.
خوب شد گذشته با دوبله اکران نشد و اِلا بعضی از دوستان منتقد چه ها  که نمی کردند با اصغر فرهادی!؟

 

 
 
گذشته نگُذشته!
نویسنده : محمد - ساعت ٧:۱۳ ‎ب.ظ روز ۳۱ خرداد ۱۳٩٢
 

دارم از دیدن " گذشته" فرهادی میام. باز هم یک فیلم عالی از کارگردانی که در کارش خبره است و این بار هم فیلمی ساخته دیدنی و دقیق و تامل برانگیز. دغدغه همیشگی او که دروغ است باز هم در این فیلم داستان را شکل می دهد. فیلمی که برای فهمش چند بار باید دیده شود.
تا نوشتن یادداشت مفصلم در مورد این فیلم چند تا نکته را بگویم تا بعدا مثل جدایی نادر از سیمین متهم به کپی‌برداری نشوم.
1. آشپزخانه و حمام لوکیشن های مورد علاقه فرهادی است و مهمترین سکانس‌های فیلم‌های او در این مکا‌ن‌ها شکل می‌گیرند.
2. لباس لکه دار ماجرای عجیبی دارد که باید بیشتر به آن توجه کنید...
3. نام دوم فیلم به نظر من "جدایی احمد از ماری" می تواند باشد.
4. باز هم کمترین استفاده از موسیقی
5. فیلمبرداری عالی محمود کلاری
6. ری اکشن های خارق العاده علی مصفا
7. بچه ها و اهمیتی که فرهادی به آن ها می دهد.
8. سکانس های نفس گیر و تکان دهنده تقابل احمد و سمیر بویژه سکوت دو نفره آنها در آشپزخانه (پشت میز) که کرکننده است .
9. سوال مهم فرهادی در این فیلم این است که آیا گذشته، گذشته و رفتار گذشته ما قابل جبران و فراموشی است؟ آیا با یک ببخشید همه چیز تمام می شود؟
10. نقش کوتاه اما مهم بابک کریمی و دیالوگ زیبایش در مورد مهاجرت.
11. و سر آخر : حس بویایی
12. نقش چمدان احمد و نشانه شناسی آن را هم به موضوعات قابل بحث اضافه کنید. 
 
 پی نوشت: یادداشت مفصل را گذاشتم برای چند روز آینده که دوستان بیشتری فیلم را ببینند و داستان فیلم لو نره و اینکه خودم هم وقت کنم یک بار دیگه "گذشته" را ببینم. 
 

 
 
اسرار گنج کوههای اورامان
نویسنده : محمد - ساعت ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ روز ٥ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

"پذیرایی ساده"# چهارمین ساخته "مانی حقیقی" را می توان یکی از مهمترین و بحث برانگیزترین فیلم‌های این چند سال اخیر دانست. مانی حقیقی نوه "ابراهیم گلستان" فیلمی ساخته که از نظر محتوا (نه قصه) شباهت‌هایی با "اسرارگنج ‌دره ‌جنی" فیلم اثرگذار و از مهمترین فیلم های موج نوی سینمای ایران (ساخته پدر بزرگش ابراهیم گلستان) دارد. یک عالم  پول که معلوم نیست از کجا و چطور به یک پیرزن ارث رسیده و او نیز از پسر و عروس اش (در فیلم اشاره‌ مستقیمی به نسبت این دو نمی شود) خواسته که این پول زیاد و بادآورده را بین مردم زادگاهش در کوههای اورامان (در فیلم بر روی محل تاکید نمی شود) تقسیم کنند.

نحوه تقسیم کردن، طرز برخورد تقسیم کنندگان و واکنش‌های گیرندگان این پول‌ها فضایی بشدت دراماتیک بوجودآورده است که گاه خنده دار، گاه اعصاب خرد کن و گاه گریه آور است، قرار دادن افراد مختلف در موقعیت‌های اخلاقی ( ارزش مادی برادری، پدری، صداقت و... ) و ایجاد سوال و رخنه در باورهایشان (صحنه قبرستان)، بشدت پتانسیل بحث از جنبه‌های مختلف از جمله فلسفی، جامعه شناسی، مردم شناسی و فرهنگ عامه را داشته و قابل مطالعه و بحث است.

صحنه قبرستان مهمترین سکانس فیلم است که از دید برخی از منتقدین نقطه ضعف فیلم و دید برخی نقطه قوت فیلم است و بنظر من، به عنوان یک علاقه مند به سینما، عدم درک این قسمت از فیلم یعنی نفهمیدن کل فیلم.

تمام اهداف فیلمساز و معنای فیلم در این سکانس نهفته است گره گشایی از شخصیت "کاوه" (نام دایی مانی حقیقی) هم در این قسمت اتفاق می افتد. قدرت ویرانگری انسانیت توسط پول، این که آیا می توان همه چیز را با پول خرید، چگونه به صرف داشتن مادیات انسان از خود بیخود می شود و خوی حیوانی می گیرد و در آخر این که نمی توان همه روابط انسانی و مناسک بشری را زیر سوال برد!

انتخاب بجای لوکیشن (کوههای زیبای اورامان در زمستان) که علاوه بر همنوایی وکمک رسانی به ارائه هر چه بهتر قصه و محتوای فیلم باعث زیبایی بصری فیلم و خلق تصاویری چشم نواز شده است  که این امر نیز نشان ارث مانی حقیقی از پدر هنرمندش "نعمت حقیقی" فیلمبردار فقید سینمای ایران دارد. این لوکیشن خاص فضایی شبه سورئال به فیلم بخشیده است.

بازی‌های بسیارعالی بازیگران اصلی و فرعی فیلم بویژه "ترانه علیدوستی" موقعیت‌های شبه انتزاعی و یا حداقل عجیب قصه ‌فیلم را باورپذیرتر کرده و باعث آن شده که این اتفاقاتِ بر روی کاغذ باور نکردنی، قابل باور و برانگیزاننده حس همذات پنداری مخاطب شوند.

نکته پایانی وجود حیوان آسیب دیده در فیلم "اسرار گنج ..." و "کنعان"(فیلم قبلی مانی حقیقی) است که در این فیلم نیز تکرار شده است و طرفه اینکه مانی حقیقی کودک در فیلم پدر بزرگش حضور دارد و شاهد سلاخی گاو است و در اینجا نیز قاطر آسیب دیده حامل مشروبات الکلی، که کاملا از جنبه نشانه‌شناختی قابل تفسیر و تاویل است، در دو جا سد راه حرکت این زوج می شود و در پایان فیلم مشخصا نقش کلیدی بازی می کند.

آیا فیلم نوه ابراهیم گلستان هم می تواند موج نویی در سینمای ایران بوجود آورد؟

#: این مطلب را حدود 3 ماه پیش نوشتم که کمبود وقت و تنبلی باعث شد تا امروز انتشارش طول بکشد . چون در پست قبلی این فیلم را بهترین فیلم ایرانی سال 91 انتخاب کرده بودم برخی از دوستان دنبال دلایلش بودند که در این مطلب برخی از دلایلش آمده است.

- گفتگوی سوسن شریعتی و مانی حقیقی در مورد این فیلم   

 -  دوستان عزیز بعد از حدود دو سال " ملکه" و "برف روی کاج ها " اکران شدند هر دو فیلم دیدنی و خوب هستند اما ملکه را شخصاَ بیشتر دوست دارم. فیلمی در ژانر جنگ با قصه ای ضد جنگ و انسانی با فیلمبرداری شاهکار علیرضا زرین دست و بازی هایی عالی.      

 


 
 
نود و 2
نویسنده : محمد - ساعت ٢:٠٦ ‎ق.ظ روز ۳٠ اسفند ۱۳٩۱
 

 

سال 91 مثل چند سال اخیر خیلی زود تمام شد و خیلی هم خوب نگذشت. یک عینک به دماغ دایناسور اضافه کرد، از چند تا موی باقی مانده بر سر دایناسور چند تای دیگر هم سفید کرد و ریش ها هم اغلب سفید شدند و دور شکمم را هم یک سایز افزایش داد. این روزهای آخر سال هم آنفولانزا دارد مالیات بر ارزش افزوده امسال را اخذ می کند.

چند تا حرف تو دلم مونده که چون جنبه انتقادی دارد پس تلخ است و ملال آور اما حالا که دیگر همه کام ها به تلخی عادت کرده، تنها توجه و فکر کردن شما را می طلبد:

- تا وقتی که  کتاب و روزنامه حتی در بین طبقه تحصیل کرده جامعه مایه آبروریزی است نمی توان انتظار توسعه پیشرفت داشت؟ چند تا خانه دیده اید یا شنیده اید که کتابخانه ، جزء دکور سالن پذیرایی باشد؟ (اتفاقی در کشورهای توسعه یافته امری عادی است)، در جامعه ای که به محض آمدن مهمان اولین چیزی را که قایم می کنند کتاب و روزنامه است واقعا امید نجاتی برایش متصور است؟ جلوی مهمان بخواب، پاسور بازی کن، با موبایل حرف بزن اما مبادا کتاب یا روزنامه بخوانی که بی ادبی است! کتابخانه ، اگر باشد، در پستوها جای دارد، خرید کتاب و در نظر گرفتن بخشی از درآمد برای خرید کتاب و روزنامه نوعی دیوانگی به حساب می آید (البته روزنامه خریدن در اسفند ماه یک کار فرهنگی، خانواده دوستانه و بهداشتی است چرا که بسیار به کار خانه تکانی می آید!) برای این که نگوئید  دایناسورفقط به دیگران گیر می دهد یک خود زنی می کند و خود را به خدا می سپارد: کتابخانه بنده هم در تکان خانه از محل خود دراتاق که از سالن پذیرایی قابل رویت بود به  پشت در اتاق منتقل شد و جایش را به یک آینه و شمعدان زیبا داد!

- وقتی اکثریت  ما مردم به تبعیت از آموزه های نهادهای آموزشی حکومتی، ناخودآگاه و فرزندانمان را بگونه ای انباشته می کنیم که زندگی را جنگ یا حداقل مسابقه فینال المپیک بدانیم و بالتبع دیگران را دشمن یا رقیب خود بدانیم آنگاه چه انتظاری داریم که در جامعه آرامش، دوستی و نظم برقرار باشد؟ جدال برای کسب مقام، مدرک و مال کشور را به یک میدان راگبی تبدیل کرده است!

چرا اینقدر بنده شکم هستیم ؟ چرا هیچ وسیله پذیرایی جزء خوردنی و آشامیدنی نداریم تا از دوست و مهمان پذیرایی کنیم؟ بزرگترین لذت برای ما غذا خوردن است من در میان خانواده های مدعی فرهنگی بودن هم ندیده ام که جزء درخصوص سیاست حرف جدی دیگری زده شود، اگر شما می شناسید خوشا بحالتان! در این ایام عید آنقدر به آدم می گویند "یه چیز بخور دیگه" که تهوع آور می شود. شاید حافظ خوانی و شاهنامه خوانی در خانواده های ایرانی هم دروغی دیگر بوده که به ما گفته اند؟ این همه اغذیه فروشی های مختلف حتما ناشی از تقاضای جامعه است که گلِ به گلِ مثل قارچ سبز می شود!

نادر ابراهیمی در جایی گفته بود " ما قبل از هر چیز به یک رستاخیز فرهنگی محتاجیم" ، چنین باد!

اما به سنت 3 سال گذشته:

"ترین های" امسال:

خواندنی ها:

ویژه نامه ماهنامه " فیلم" ( با نوشته های "پرویز دوایی" که مشتاق دیدن این انسان بزرگ هستم، "رضا کیانیان"، " کیومرث پور احمد" و سروش صحت" دوست داشتنی که مطلبش بسیار خواندنی است و...)

ویژه نامه  ماهنامه "24" ( سینما دوستان این مجله را از دست ندهند که مطالب "مجبد اسلامی" مثل همیشه خواندنی است)

ماهنامه نامه "داستان" هم ویژه نامه خوبی تدارک دیده است که علاقه مندان به داستان را کیفور خواهد کرد یک سی دی هم همراهش است.

خواندنی های از دست رفته:

اگر انتشار هفته نامه عزیز " نگاه پنجشنبه" را متوقف نمی کردند  چه خواندنی می شد ویژه نامه "میر فتاح عزیز"

اگر برادران دلسوز جلوی انتشار "آسمان"، "مهرنامه" را نمی گرفتند چه ویژه نامه هایی از "محمد قوچانی عزیز" داشتیم

تهوع آورترین کار ایرانیان:

همچون سال گذشته استقبال و حضور در صحنه، تماشا و سر و دست شکستن
( از همه بدتر همراه بردن کودکان ) برای تماشای اعدام ها . بعلاوه افزایش بی رویه
خودخواهی در تک تک رفتارهای اجتماعی که دیگر دارد به فاجعه تبدیل می شود.

تراژدیک ترین اتفاق:

درگذشت "ستار بهشتی"

رفتاری که با فرزندان "سید بزرگواردربند" شد 

تهوع آورترین شخص:

"س. م" (بعلت ترس نیست  که نام کاملش را نمی نویسم بلکه نمی خواهم وبلاگم را بیآلایم) 

فرج اله سلحشور ( بابت تمام حرف هایش)

مفتضاحانه ترین اتفاق این سال :

یکشنبه سیاه ( از نظر من یکشنبه بی ریا و پرده برافتاده)

اثبات کننده اینکه کار بد همیشه بد است و اگر جلوش را نگیرید نوبت شما هم
میشودترین اتفاق:

یکشنبه سیاه و ماجرای قم

بهترین وبلاگ:

بی شک "میله بدون پرچم" که همچنان کتاب می خواند و از کتاب هایی که می خواند برای ما می نویسد ، دوست نادیده‌ام حسین عزیز.

 بهترین فیلم ایرانی:

چون "بی خود و بی جهت" را سال پیش تو جشنواره دیده بودم و همان سال پیش بعنوان بهترین فیلم انتخاب کردم دیگه امسال انتخابش نمی کنم و از بین" پله آخر" ، " پذیرایی ساده" ،" دهلیز"، "حوض نقاشی" ، " آسمان زرد کم عمق" با اختلاف کم با " پله آخر" و با توجه به سلیقه شخصی " پذیرایی ساده"

بدترین فیلم ایرانی:

 "آسمان ارغوانی" ، ..  

بهترین سریال :

"وضعیت سفید" سریالی حمید نعمت اله که دیوانه وار دوستش دارم . آرزوی سال گذشتم برآورده شد و نسخه DVD این سریال ماندگار اومد و من و خانمم تمام قسمتهایش را بلعیدیم. (از دستش ندید!)

بهترین فیلم خارجی:

از بین " دیکتاتور"،" آرگو"، "جانگو..." ، "مرشد" ، " راز چشمانشان" (محصول سال 2009 آرژانتین) و...

"راز  در چشمانشان"

جایزه ویژه:

باز هم با وجود تمام اختلاف سلیقه و جهان بینی که با ایشان دارم، "علی مطهری" را بابت استقامت بر روی عقایدش تحسین می کنم.

بهترین موسیقی:

کارهای گروه دوست داشتنی " دنگ شو" ، آلبوم "لباس خوانی" از گروه  نوژان

، تک آهنگ "همین خوبه" از ابی ، تک آهنگ جدید "محمد اصفهانی" ، آهنگ دو صدایی " رضا عطاران  و امیر حسین مدرس" ، همه کارهای "سینا حجازی"،آلبوم ترانه های رامی ، آلبوم "محمد علیزاده" و آلبوم گروه پالت به نام " آقای بنفش"

 بهترین اتفاق شخصی:

حضور در سر کلاس دکتر زیباکلام (البته با ایشان هم کم اختلاف نظر ندارم اما کو جرات اظهار) که بسیار از ایشان آموختم.

بدترین اتفاق شخصی:

گرفتار شدن هر چه بیشتر در روزمرگی (این تشدید کجاست که رو "ر" بذارم؟)  و روز مرگی

درگذشتگان عزیز امسال:

دخترکان حادثه شین آباد

استاد "حمید سمندریان"

"همایون خرم"

بهترین نشریه:

  "نگاه پنجشنبه" که جوانمرگ شد  و بعد "اندیشه پویا" ،"24" ،" آسمان"،" مهرنامه"، " اعتماد" ،"بهار"، "شرق" و همچنان مجله ماندگار " فیلم"

بهترین برنامه تلویزیونی:

" رادیو هفت" منصور ضابطیان

عجیب ترین موجود زنده:

 کسی که  کلمه "ددمنشانه" را خوب ادا می کند

 انتخاب ویژه:

تئاتر "ویتسک" رضا ثروتی (ایکاش در مورد نازنین دیهیمی آن کار را نمی کردند)

وقیح ترین اثر هنری:

به اصطلاح نمایش "افراد بجای خود" که در تئاتر گلریز با بلیت رایگان دیدم و ازاستقبال این همه خانواده کلاس بالا و بالا شهر نشین ماشین شاسی بلند نشین سانتی مانتال از این همه وقاحت و ابتذال شاخ در آوردم.هنرمندان گرامی! ازهر جور وقاحت برای خنداندن تماشاگر استفاده کردند. 

بهترین رمان یا داستان کوتاه:

 "سوموکاری که نمی توانست تنومند شود"

"قیدار"

" خدا حفظ تان کند دکتر که وارکیان" 

بهترین کتاب عمومی:

خاطرات شیخ ابراهیم زنجانی

 بهترین جمله:

ما باید اخلاقی زندگی بکنیم. جامعه خود به خود به میزان اخلاقی بودن
ما بهبود پیدا می‌کند، همین.

پاکی مطلق در عمل به ناپاکی مطلق می‌انجامد. اما پاکی نسبی یعنی اینکه من باید پاک‌تر از اینکه هستم بشوم، زندگی را هر روز بهتر از قبل می‌کند. اگر بهتر شدن را بخواهید همیشه بهتر می‌شوید و اگر خوب شدن مطلق را بخواهید، می‌روید به سوی
بد شدن مطلق. (هر دو جمله از استاد ملکیان که خدا سلامتشان بدارد!)

 بهترین پست وبلاگ دایناسور:

ذهن صفر و یکی

خوبی و خوشی

تار عنکبوت

    سال نود و دو:

- امسال انتخابات  ریاست جمهوری است و نه از حکومت انتظاری می رود و نه به قاطبه مردم امیدی

تکلمه: این آکادمی (عکدمی) گوگوش و بصورت کلی تر این شبکه من و تو بدون آنکه بخواهد آینه ای شده است روبروی ما تا خود را و سطح فرهنگ جامعه، علایق وافکار عمومی ایرانیان معاصر را در آن ببینیم. وقتی در انتخاب خواننده،علاقه خانم گوگوش به طرف، قیافه طرف، چاپلوسی، گریه کردن طرف، همشهری بودنش، شغل پدر طرف، داشتن صفحه تو fb و همه چیز غیر از توانایی خوانندگی و صدای خواننده برای تصمیم گیری و انتخاب اهمیت دارد، نمی‌توان به آینده خوب برای این کشور  و کارکرد مثبت دموکراسی امیدوار بود.

- نوشتن پایان نامه و احتمالا دفاع از آن

- تماشای فیلم های " پرویز" (اگر اکران بشه) ،" دربند" ، "قاعده ی تصادف"،" به خاطر پونه"، " روز روشن" ، " کلاس  هنرپیشگی"، " سر به مهر" ،" قصه ها"

(استقبال مردم همیشه در صحنه از "رسوایی ده نمکی" تایید حرفای قبلی من خواهد بود)

 ببخشید خیلی غر زدم و ناله کردم مثل اینکه دارم پیر می شم.

 برای هم دیگه دعا کنیم

سال نو بر همه مبارک باد!

چند تا لینک خوب:

1

2

3

 

پی نوشت: حادثه تاسف بار ورزقان و کم توجهی مسئولین از تلخ ترین حوادث سال 91 بود

کتاب "سقوط اصفهان" هم یکی از بهترین کتاب هایی است که باید هر ایرانی بخواند و بداند چیزی قریب به 3 قرن پیش چه بر سر ایران و ایرانی آمده است. 


 
 
دایناسور در جشنواره 7
نویسنده : محمد - ساعت ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ روز ٢٦ بهمن ۱۳٩۱
 

دهلیز

اول از همه بگویم که "دهلیز" فیلم خوبی است و با این که درمجموع فیلم تلخی است اما دیدنش را می توان به همه توصیه کرد چون سیاه نیست و ادعای زدن حرفهای بزرگ را ندارد.

می خواستم تیتر این یاددشت را "رضا عطاران گریست!" بگذارم . " دهلیز" رضا عطارانی دارد که تا بحال ندیدید، جدی وغمگین! که اثری از طنازی های او را نمی توانید در طول فیلم ببینید. هانیه توسلی هم یکی از سختترین نقش آفرینی هایش را در دهلیز ایفا کرده، بسیارهم خوب بازی کرده و جایزه نقش اول جشنواره را هم از آن خود کرد. یک پسر بچه شیرین و بامزه هم نمک فیلم است و پیش برنده قصه دهلیز. این فیلم فیلمبرداری و موسیقی و فیلمنامه خوبی هم دارد.

اما چند نقطه ضعف: در جاهایی رییس زندان زیادی خوب و مهربان است که باور پذیر نیست. سکانس نهایی هم ایکاش با تمهید دیگری اجرا می شد چون بیشتر شبیه دکلمه گویی است.

"دهلیز" بهروز شعیبی کارگردانی خوب را به سینمای ایران نوید می دهد. 

==========

پی نوشت1: این روزها یکی از بهترین فیلم های این سال ها اکران شده که باید دیدش. "پله آخر" علی مصفا را می گویم.

پی نوشت 2: " دربند" شهبازی، " قاعده تصادف" بهزادی، " پرویز" برزگر و " کلاس هنرپیشگی" داود نژاد را ندیدم که باید ببینم. 


 
 
دایناسور در جشنواره 6
نویسنده : محمد - ساعت ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ روز ٢٤ بهمن ۱۳٩۱
 

فرزند چهارم

وحید موساییان علاقه زیادی به فیلم سازی در خارج از ایران دارد. داستان آخرین فیلم او در سومالی می‌گذرد ( فیلم قبلی او نیز که از طریق شبکه خانگی این روزها به بازار عرضه شده " گلچهره" است و آن هم ظاهراً ماجرایش در افغانستان می‌گذرد)

گذشته از این ویژگی فیلم " فرزند چهارم" می توانست فیلم خوبی باشد، اگر فیلمنامه داشت و خوب می‌دانید که فیلمنامه با قصه آن هم چند خطی، متفاوت است. بله فیلم یک قصه چند خطی خوب دارد اما متاسفانه این قصه به فیلمنامه تبدیل نشده است والا باید یک دیالوگ خوب، به جا و حساب شده در فیلم وجود داشت . فیلم پر است از اتفاقات غیر منطقی و یهویی و عدم حفظ راکوردها!

از خوبی های فیلم هم می‌توان  از تصاویر بکر و کمتر دیده شده از کشور سومالی و مردم مظلوم و زجرکشیده آن و همچنین زحمات گروه و خطر کردن آن ها در سفر به این کشور بسیار پر خطر است نام برد ( خبر دارید که یک سانجه هوایی هم برای عوامل فیلم پیش آمده که خوشبختانه به خیر گذشت) .

اما کاش ساخت این فیلم با دقت و تامل بیشتری همراه بود تا می‌شد دیدنش را با خیال راحت به همه توصیه کرد. 


 
 
دایناسور در جشنواره 5
نویسنده : محمد - ساعت ۳:٠٥ ‎ب.ظ روز ٢٢ بهمن ۱۳٩۱
 

 

چه خوبه که برگشتی

"رضا کاهانی" با آخرین فیلمش سر فصل جدیدی در سینمای ایران گشود و واژه ای به دایره واژگان سینمایی افزود که جایگزین چندین خط و گاهی صفحه توضیح شده است. بجای واژه ابسورد و توضیح دادن این واژه می توانیم از "بی خود و بی جهت" استفاده کنیم ( بجای جفنگ) و این که دیگر این اصطلاح بار منفی ندارد و بیان کننده مناسبات و دلایل خیلی از اتفاقات روزمره ماست.

حالا نوبت آخرین فیلم مهرجویی همیشه استاد است که قصه اش را و تمام درگیریهای بین شخصیت های قصه اش را بر همین بی خود و بی جهت بنا نهد. فیلم شاد و شنگول مهرجویی عکس العمل دفاعی کارگردان خوب و کاربلد سینما ایران است به شرایط موجود و محدودیت های حال حاضر بر سر کار فیلمسازان.

در زمانه ای که ساختن فیلم جدی و پر مغز امکان ندارد و هزاران مانع بر سر راه فیلمسازان وجود دارد و تعابیر عجیب و غریب از فیلمنامه ها می شود یکی می شود تقوایی و دیگر فیلم نمی سازد و یکی هم مهرجویی عزیز که حداقل دو فیلم آخرش  فیلم هایی است که خیلی ها نگاه و نظر خوبی به آن ها ندارند و اعتقاد دارند که سابقه کاری او را خراب کرده است. اما از نظر من مهرجویی دارد کار خودش را می کند و حرف خودش را با توجه به شرایط می زند و تماشاگر را هم راضی نگه می دارد.

آیا خنداندن مردم بدون در افتادن در ورطه ابتذال راحت است؟ آیا کار ساده ای است؟ ابداً

اما چند خط در مورد خود فیلم:

- رضا عطاران بار اصلی " چه خوبه که برگشتی" را را بر دوش می کشد و الحق که خوب بازی کرده است بر عکس حامد بهداد که نه به عنوان یک مرد 50 ساله باور پذیر است و نه یک دکتر از فرنگ برگشته. این بار مهرجویی اختلافات بی دلیل و بی خود و بی جهت دو دوست قدیمی را  محور اصلی فیلم اش قرار داده و تمام حرفش در این یک بیت خلاصه می شود که اگر قبولش دارید فیلم برایتان دل نشین تر خواهد بود:

دوزخ شرری ز رنج بیهوده ماست        فردوس دمی ز وقت آسوده ماست

در فضایی که رسوایی ده نمکی در حال آماده شدن برای کاسبی چندین میلیاردی در عید است حداقل وظیفه من این است که دیدن این فیلم را به همه توصیه کنم.

از نظر من نگاه کردن به سیاه مشق های یک استاد بسیار دل انگیز تر است از دیدن بظاهر هنرمندی های مدعیان کار نابلد! 


 
 
دایناسور در جشنواره 4
نویسنده : محمد - ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱٩ بهمن ۱۳٩۱
 

 

 

 

"بهرام توکلی" دارد یک سبک را جا می اندازد. نگاهی تلخ به زندگی و تلخی های زندگی، سینمای او را از تمامی سینماگران ایران جدا می کند. "اینجا بدون من" که شاید بهترین فیلم او از میان 4 فیلم بلند سینمایی اش باشد او را به عموم معرفی کرد (منتقدین و پیگیران جدی سینما با پا برهنه در بهشت و پرسه در مه او را شناخته بودند) اما فیلم آخر او " آسمان زرد کم عمق" علاوه بر اینکه نشانه هایی از پختگی او دارد در مواردی نیز از افراط در استفاده از فرم و زیاده‌روی در خاص کردن فیلمش از جمله فضای غیر واقعی خانه متروک، تصاویر پررنگ شده از طبیعت و حتی نوع بازی بازیگران و حرکات سرگیجه آور "دوربین رو دست" ضربه خورده است. انگار در جاهایی از فیلم کارگردان پست مدرن می شود و دارد توانایی هایش را به رخ می کشد.

در هر حال باید از به بازی های خوب 4 بازیگر فیلم که در حد خیلی خوبی از پس نقش هایشان برآمده اند اشاره کنم. توانایی بازی در سکوت، بیان جملات کوتاه و منقطع عکس العمل های  موجز و زیر پوستی.

موسیقی حسین علیزاده هم کاملا در خدمت فضای فیلم است و تدوین هم بسیار عالی است.

در آخر باید بلاتکلیفی خودم را در اظهار نظر در مورد فیلم و ناتوانایی ام را در اعلام نظر تک کلمه ای در مورد این فیلم اعلام کنم.

آسمان زرد کم عمق فیلمی است که دیدنش برای علاقه‌مندان جدی سینما ضروری و برای مخاطب عام غیر ضروری است.


 
 
دایناسور در جشنواره 3
نویسنده : محمد - ساعت ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱٧ بهمن ۱۳٩۱
 

هیچ کجا ، هیچ کس

سومین فیلم "ابراهیم شیبانی" آشکارا پیشرفت او را درعرصه کارگردانی، میزانسن و هدایت بازیگران نشان می دهد. "هیچ کجا، هیچ کس" تریلری جاده ای و جذاب است که برای سینمای بدنه و کم تنوع سینمای ایران نعمت است. هرچند سبک روایت پازل‌گون و موزائیکی فیلم را برخی منتقدین مناسب این قصه نمی دانند اما بنظر من برگزیدن این روایت به جذابیت و معماگونه گی آن افزوده است. قصه فیلم 21 گرم به عنوان نمونه ای درجه یک از سبک روایت موزائیکی را نمی توان بصورت خطی روایت کرد اما نمونه های ضعیف این گونه روایت انگار فرمی تحمیلی هستند به فیلم. نکته مهم اینجاست که کیفیت بهره برداری از این روش هم در موارد مختلف با هم فرق دارد و برخی مواقع افراط و گاهی نابلدی باعث فراری دادن مخاطب می شود. اما در مورد این فیلم نوع روایت آزار دهنده نیست و بر جاذبه فیلم افزوده است.

بازی خیلی خوب محمد رضا فروتن بعد از مدت ها و بازی های خوب سایر بازیگران هم کیفیت فیلم را افزایش داده است و لوکیشن های زیبای فیلم از جنبه بصری فیلم را تقویت کرده است.

( در ادامه برخی از داستانهای فیلم لو می رود)

اما مهم ترین ضعف فیلم این است که هیچ کدام از نقش ها، "شخصیت " نیستند یعنی رفتارشان در مواردی توجیه پذیر و منطقی نیست و شناسنامه مشخصی ندارند. رضا کیانیان مذهبی ،راننده لوکوموتیو، با آن ماشین گران قیمت! به راحتی و مسلط آدم می کشد! دختر این پدر که کاملا دست و پا جلفتی است در وسط بیابان براحتی نقش یک مامای حرفه ای را بازی می کند و...

با این حال هیچ کجا، هیچ کس فیلمی است که اگر بعنوان سرگرمی ببینید، راضی از سینما بیرون خواهید آمد.


 
 
دایناسور در جشنواره 2
نویسنده : محمد - ساعت ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱٤ بهمن ۱۳٩۱
 

  افتادن در حوض نقاشی                               

      آخرین فیلم مازیار میری بهترین ساخته او و مطمئنا یکی از بهترین های جشنواره امسال. فیلمی بدون تکلف، ساده و انسانی ( صفتی که من به فیلم هایی که اشکم را در می‌آورند، می دهم) است.

 یک زوج عقب مانده ذهنی که پسری دبستانی دارند و  ماجرا از آنجا شروع می‌شود که مدیر مدرسه والدین کودک را به مدرسه دعوت می کنند و پسر نگران این حضور است و...

فیلمنامه ای خوب (حامد محمدی) ، فیلمبرداری خوب، موسیقی خوب ( سعید انصاری)،  کارگردانی خوب و از همه مهمتر بازی های عالی  بازیگران و یک بازی فوق العاده از شهاب حسینی

هر چند لنز و گریم به تغییر چهره شهاب حسینی و اجرای نقشش کمک کرده اما حرکات دست و پا ، نوع نگاه و حرف زدن او بسیار عالی است و البته تا اینجا نگار جواهریان هم پا به پای او می آید اما چیزی که شهاب حسینی را متفاوت می کنه حالت، اشک و قرمزی و حزن، معصومیت چشمان اوست که خارق العاده و بی نظیر است.

اینجا نمی خواهم به ضعف های فیلم بپردازم و باشد برای زمان اکران اما به ایجاز بخوانید:

- رعایت نکردن برخی از راکورد ها

- کم بودن جزییات فیلم

- تلاش برای شیر فهم کردن بیننده در مورد برخی اتفاقات ( بیکاری شوهر خانم ناظم  )

دیدن این فیلم را از دست ندید!


 
 
دایناسور در جشنواره
نویسنده : محمد - ساعت ٥:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳ بهمن ۱۳٩۱
 

دیشب فیلم "ابرهای ارغوانی" سیامک شایقی را دیدم. باز هم یک فیلم ضعیف و پر از اشتباهات کارگردانی و یک فیلمنامه بی چفت و بست پر از گاف.

بازی های معمولی حسین یاری و هانیه توسلی و بازی های کوتاه و غیرقابل باور امیدروحانی و بهناز جعفری که لزومی به حضورشان نیست. (تو مخیله آدم نمی گنجه این دو تا زن و شوهر باشند و تو جنوب شهر با بدبختی زندگی کنند!!) 

 این همه جستجو و دنبال هم گشتن حسین یاری و توسلی( اکثر زمان فیلم) را آقای کارگردان با هزینه 10 هزارتومن و خریدن یه سیم کارت برای هانیه توسلی می تونست تو یه دقیقه حل کنه! و بیشتر به مسایل دیگه بپردازه.

این داستان و قصه می تونست به یک اثر اجتماعی خوب در مورد معضلات تهران بی در و پیکر تبدیل بشه اما...

دو تا از گل درشت ترین و ناجورترین بخش های فیلم :

- صحنه شروع  یهویی باران در زمان حضور هانیه توسلی جلوی خونه حسین یاری بود که صدای خنده تماشاگرها را بلند کرد .

 - تناسب لایتچسبک اعضای خانواده هانیه توسلی دختری شهرستانی با ظاهر و پوشش و لهجه ای تهرانی (فقط تیپ رسمی و قابل پخش)، خواهر، بهناز جعفری به عنوان زنی فقیر و زجر کشیده با سری شکسته و رفتار و لهجه تهرانی (ظاهرا شوهرش امید روحانی سرش را شکسته بود) و مادر، زنی جنوبی با لهجه غلیظ جنوبی که ناگهان سر و کله اش پیدا میشه و تو ترمینال دختر بدون موبایل روشنفکرش را پیدا می کنه.


 
 
مجال
نویسنده : محمد - ساعت ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ روز ٢٧ آذر ۱۳٩۱
 

یعنی وقت میشه در مورد این همه حرف که تو سرم هست بنویسم؟

از بچه های شین آباد و بخاری نفتی و وقاحت مسئولین

از فیلم "بغض" بنویسم که ازش خوشم اومد

از "من مادر هستم" که ازش خوشم نیومد

از "بی خود و بی جهت" که باید دیده بشه و واقعا دوستش دارم

از " زندگی خصوصی آقا و خانم میم" ، فیلمی که کم ادعا و دیدنی است

از انتظار دیدن دوباره " پله آخر" و " ملکه " 

از سریال استثنایی "وضعیت سفید" که بالاخره نسخه خانگی اش اومد و یک هفته ای ما را کیفور کرد و بُرد به کودکی، ما با ولع  بلیعیدیم اش ...

از تکثیر دروغ و نیرنگ و خدعه در محیط 

از گرانی سرسام آور که مردم را مستاصل کرده  

و خیلی حرفهای دیگر که فرصت تایپش را ندارم، آیا مجالی دست خواهد داد؟


 
 
گزارش کار
نویسنده : محمد - ساعت ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱٧ شهریور ۱۳٩۱
 

1. سفر (چندین روز)

2. بیماری (2 تا 3 روز)

3.  دوران نقاهت (2 روز)

4. فیلم بینی:

- ضد گلوله : خوب بود. با در نظر گرفتن اینکه اولین فیلم کارگردانش بود و از کمبود امکانات و بودجه رنج می برده . درضمن موسیقی فیلم کار گروه مورد علاقه من " دنگ شو " است. آهنگ آخر فیلم را از دست ندید به نام" بزن بریم بهشت".

مرد عوضی: از استاد همیشه سینما هیچکاک که واقعا کارش درسته.البته نسخه دوبله فیلم را دیدم که اون هم عالی بود .تنها سانسورهای مسخره نسخه های رسمی آزار دهنده است.

- گشت ارشاد: اونقد هم که می گفتند فیلم بدی نیست ( نظرم داره به نظر فراستی نزدیک میشه)  سعید سهیلی فیلم را کم نقص ساخته، بازی ها بخصوص بازی  فرخ نژاد خوبه. طنزهای فیلم خوب در اومده. پایان بندی  متفاوتی داره و نسبت به "زندگی خصوصی" یه سر و گردن بالاتره. 

- صبح بخیر ویتنام: فیلم معروفی با بازی رابین ویلیامز که تقریبا یه تنه فیلم را می چرخونه و بعید می دونم کس دیگری می تونسته این فیلم را با این کیفیت بازی کنه. در فیلم نقش یه گوینده رادیو را بازی می کنه که برای اجرای برنامه برای سربازان آمریکایی مستقر در ویتنام به اونجا میره. 

5. موسیقی:

- آلبوم ترانه های رامی: موسیقی و اجرای  زیبای ابراهیم منصفی (1324-1376)با لهجه بندرعباسی که سرشار از غم و عشقه. این بندر عباس هم خوانندگانی دارد! روح رامی و ناصریا شاد!

6- کتابخوانی:

- چند کتاب مرتبط با درس و دانشگاه

- خاطرات شیخ ابراهیم زنجانی:( هنوز تمام نشده) این مرد از رجال معروف دوران مشروطه بوده و مهمترین دلیل معروفیتش محاکمه و صدور حکم اعدام برای شیخ فضل اله نوری است. کتابی بسیار خواندنی و جذاب و تفکر برانگیز. این کتاب یکبار و و در دوران اصلاحات ( فحش آبدار بدید) چاپ شده است و نسخه افست آن را شاید بتوانید از دست دوم فروشهای انقلاب بخرید. نظراتش در مورد اساس و بنیان اسلام (ص 77 به بعد) خواندنی و  است و جای فکر دارد.

- سوموکاری که نمی توانست تنومند شود: اثری دیگر از اریک امانوئل اشمیت دوست داشتنی که داستان آن جنبه های روانشناسانه دارد و مثل همه کتابهای این نویسنده خواندنی است.

- نامه های کوفی : مجموعه شعری از سعید بیابانکی که عنوانش را از فصل سوم اش گرفته است و دو فصل دیگرش غزل است .

ناگه ز سمت عشق وزیدن گرفت شعر

در سینه سوخت، بوی شنیدن گرفت شعر

از حال رفته بودم و آمد سر مرا 

چون مادری صبور به دامن گرفت شعر

از این تعجبم که گناهان خویش را

انکار کرده بودم گردن گرفت شعر

...

چسبید از ابتدای تولد به غم، به درد

بوی صفای لاله و لادن گرفت شعر

ابیاتی از غزل لاله و لادن 

7. زیاده عرضی نیست فقط منو دعا کنید که کارم بیشتر از همیشه پیش خدا گیره.

 


 
 
روز ها بی گاه شد
نویسنده : محمد - ساعت ٧:٢۱ ‎ب.ظ روز ٢٥ تیر ۱۳٩۱
 

این چند وقت چنان دنیا و روزمرگی هاش مشغولم کرده بود که فرصت نوشتن و تولید مطلب جدید را نداشتم ( این وضعیت را مسلمان نشنود کافر مبیناد) شرایط خفه کننده و روح خراش محیط کار، اتفاقات ریز و درشت دنیای اطراف ، امتحانات و خرخوانی‌های شب امتحان مختص به یک جهان سومی مقیم ایران و خستگی مفرط روحی و جسمی از کار و آلودگی هوا را وقتی با هم در دیگی به نام "دایناسور" بریزید و زیرش ( یا روی اش) را با افزایش دمای هوای ناشی از نزدیک شدن به تابستان گرم کنید، نتیجه می شود وبلاگ حاضر که هر دوهفته یک بار با یک بیت شعر و یا مطلب کوتاه بروز می شد تا صرفا نشانه ای باشد بر عدم‌ انقراضم. تا مبادا عزیزانی ناراحت و دیگرانی شاد شوند که: " این یکی هم منقرض شد".و خود من هم به این مصرع ایمان بیشتری نیاورم که " آری از قسمت نمی باید گریخت" و قسمت ازلی و ابدی دایناسورهای مقیم این کره خاکی انقراض است.

هرچند در این مدت و برخی اوقات چهار چرخ بنده رو به آسمان شد و بوی نفت از من به مشام ساکنین کشورهای دوست دار نفت رسید، اما "کل یوم" این روزها بیکار بیکارهم نبودم :

1-  فیلم می دیدم هرچند کم اما هم در سینما و هم در خانه از این تفریح اول خود دور نشدم و دل نکندم:

"نارنجی پوش" ، "آزمایشگاه" و "خوابم می آد" را در سینما دیدم. که بدون رتبه بندی دیدن هر 3 را پیشنهاد می کنم.

-  کاغذ بی خط (برای چندمین بار)، اعتراض ( برای چندمین بار)، ناصرالدین شاه آکتور سینما ( برای دومین بار) سرگیجه ( هیچکاک همیشه استاد)، دیکتاتور (20012)، man on the ledge، مردم معمولی، باید درباره کوین حرف بزنیم، Drive و Artist  را هم در خانه دیدم.

2-کتاب متفرقه (غیر درسی) کمتر خواندم اما "قیدار" رضا امیر خانی را تازه تمام کردم و " خدا حفظ تان کند دکتر که وارکیان" از کورت ونه گات را خواندم.

3- از نشریات هم بگویم که این چند ماهه " نگاه پنجشنبه" میرفتاح عزیز یکی از دلایل روز شماری من برای رسیدن پنجشنبه هاست." آسمان" را هم می خوانم و مجله "فیلم" محبوب که هنوز هم خواندنی است ( هرچند نوسان زیاد دارد).  نگاهی هم به "اعتماد" و "شرق"  می اندازم تا شاید در این سیاست زدگی و خود سانسوری فراگیر چیزکی پیدا شود.

4- توئیتر و فیس بوگ و گوگل پلاس هم راههایی هستند برای در رفتن خستگی‌های روزانه و حرکت نرم و خزنده بسمت خواب.

وبلاگ های دوستان را هم همیشه خوانده‌ام و لذت برده‌ام از این همه پشتکار و اراده برخی از دوستان و حضور همیشگی شان در فضای مجازی لذت برده‌ام و گاهی غبطه خورده‌ام.

و سر آخر این که تنبلی و رخوت پشت در کمین کرده‌اند تا سریعا وارد خانه تن شوند و ببرندت به هرجا که دلشان خواست! و آن جا هم که این ها می برند معمولا جای خوبی نیست و عمرا ساحل نجات باشد.   


 
 
ذهن صفر و یکی
نویسنده : محمد - ساعت ٧:٠٦ ‎ب.ظ روز ٢۱ فروردین ۱۳٩۱
 

خیلی وقت است که دارم به موضوع " تفکر فازی" و تفاوتش با تفکر " باینری" یا " ذهن صفر و یکی" و تاثیر آن در روابط اجتماعی و بین‌فردی و رابطه اش با پیشرفت و توسعه یافتگی جوامع فکر می کنم.

 یادداشت های زیادی هم در این خصوص و طی دو سه سال اخیر تهیه کرده و جمع آوری کرده ام که در انتظار مجالی هستم تا این نوشته ها و افکار تبدیل به یک مقاله بلند و یا یک کتاب بشود که در این صورت یکی از آرزوهایم محقق خواهد شد.

یکی از اثرات نداشتن ذهن و تفکر فازی را می توان در روابط بین فردی از جمله روابط مابین دوستان و روابط خانوادگی دید و مطالعه کرد.

چه دوستی‌های عمیق و چه روابط عاشقانه‌ای که با یک اختلاف، اشتباه یا لغزش نابود شده و تبدیل به کینه و کدورت شده‌است.

"ذهن صفر و یکی" مردم و اطرافیان را به دو دسته دوست و دشمن تبدیل می کند و نمی تواند چیزی جز صفر و یک را تصور کند و بفهمد.

نگاهی به یک دارنده "ذهن صفر و یکی":

اگر با کسی دوست شدی دیگر هر چه داری برایش رو کن

 سفره دل را برایش باز کن

 تمام وقتت را برایش بگذار

تکیه ات را تمام عیار به او بده

همه خوبی ها را در او ببین و در نتیجه از او انتظار اشتباه و خطا و بدی نداشته باش چرا که اگر بدی کند دیگر دوست نیست و اگر دوست نباشد لاجرم دشمن است.

دیوار اعتمادی که از او برای خود ساخته ای چنان ویران کن که اثری از آن نماند.

همان کسی را که تا دیروز "عشق من" و" عزیزم" و "جانم" و "مای هانی" می خواندی حالا که به خواسته ات بی اعتنا بوده و یا اشتباهی از او سر زده "دشمن من" و " عوضی" و "مرده شور برده"  و "نمک به حروم" بخوان و دلت را از کینه اش لبالب کن.

چرا که مگر می شود کسی را مابین "دوست جانی" و "دشمن خونی" تصور کرد ؟!

مگر عدد پایین تر و پست تر از " یک" ، "صفر" نیست؟!

کسی که دیگر برای تو " یک" نیست پس " صفر" است !

این نوع طرز تفکر علاوه بر اثرات منفی اجتماعی، می تواند صاحبش را هم نابود می کند. شکست های عاطفی، فشار های عصبی، روح و جان او را به فنا می برد. فقط تصور کنید کسی را که مردم حاضر در یک پارک شلوغ را تنها در دو هیات دوست و دشمن می ببیند!

شاید بتوان با تقویت ذهن و میل دادن آن به سمت " فازی" علاوه بر ترویج مهر و عفو و بخشش و دوستی، فضای جامعه را از دوقطبی شدن و تنش و عصبیت دور کرد.

پذیرش انسان ها همانطور که هستند و کنار آمدن با آنها با همه خوبی ها و بدی هاشان و باور این حقیقت که انسان کامل در دسترس ما وجود ندارد و تغییر دادن انسان ها از ما ساخته نیست ( متحول شدن یک شبِ کار شخصیت های ساخته و پرداخته سریال های تلویزیون است) و وظیفه ما هم این نیست  می تواند دنیایمان را آرام تر و کم تنش تر می کند.

بنظر من آنچه وظیفه ماست تنظیم روابط و تصمیم گیری در خصوص تعامل یا عدم تعامل و چگونگی برقراری ارتباط با دیگران است و نه تلاش برای تغییر دادن دیگران. چرا که کسانی از ما تبعیت می کنند و رفتارشان را مطابق با عقاید و سلایق ما تنظیم می کنند که ما را دوست داشته باشند و یا قبول داشته باشند ( یا هردو)

 پس به جای تلاش بیهوده برای تغییر دادن دیگران، همانطور که هستند بپذیریم شان و تحملشان کنیم کمیت وتنها کیفیت روابطمان را با این افراد کاهش دهیم و امید وار باشیم که بتوانیم با رفتارمان بر رفتارشان تاثیر بگذاریم و اگر به هیچ شکل قابل تحمل نیستند روابطمان را با آن ها قطع کنیم.  

و این ها را فقط یک ذهن صفر و یکی معادل با بی قیدی، هرهری مذهبی و بی توجهی به جامعه و اطرافیان و کنارآمدن با هر پلیدی و زشتی تفسیر می کند.

بیشترخواهم نوشت

 ===========

 پی نوشت سینمایی:

در ایام تعطیلات عید " آرتیست" را دیدم، فیلمی خوب و خاص ( سیاه و سفید وصامت) با داستانی ساده اما مهم که علاوه بر روایت تاریخ سینما و دوران گذار از سینمای صامت به سینمای ناطق به داستان اوج و حضیض ستاره ها و همچنین فرایند پذیرش تغییر و مقاومت های اولیه با هر پدیده نو می پردازد.

بازی خوب نقش اول فیلم (که تلفظ و یادگیری اسمش مانند اسم کارگردان فیلم بسیار سخت است) که جایزه اسکار را نصیبش کرد فیلم را که تقریبا بدون دیالوگ است دیدنی و دوست داشتنی کرده است.


 
 
نود بعلاوه یک
نویسنده : محمد - ساعت ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱ فروردین ۱۳٩۱
 

تو 15 سال اخیر که مطبوعات و جراید و رسانه ها را دنبال می کنم. امسال بطور محسوسی فقدان بهاریه و بهاریه نویسی را حس کردم. بهاریه ها شده غم نامه و ناله و آه از دست این روزگار! غمی بر فضای فرهنگی ایران مستولی شده که اگر نبود افتخار بزرگ و با ارزش اصغر فرهادی و " جدایی نادر از سیمین" اش، شاید هیچ نقطه روشنی برای تاباندن نور به این ایام تیره و تار وجود نداشت.

یادداشت های نویسندگان هفته نامه "آسمان" را بخوانید تا متوجه بشوید دارم از چی چیزی حرف میزنم. اگر برروی جلد مجله ننوشته بود ویژه نوروز از محتوا چنین بر می آمد که ویژه نامه ای برای یک فاجعه طبیعی است.

و سومین شماره هفته نامه جدید تاسیس و بسیار ارزشمند و (انشاا..) ماندگار " نگاه پنج شنبه" به سردبیری سید بزرگوار "علی میرفتاح" که ویژه نوروز است را ببینید و بخوانید تا به عرض من پی ببرید. روی جلد عکس حاجی فیروزهایی است با لباس سیاه و تنها کلاه یا سربند سرخ!! مطالب داخلی هم که ناگفته پیداست. هرچند اشعار و نوشته های طنز و جذاب هم در این مجموعه وجود دارد ( نوشته امیر رازی با عنوان قاتلین بالفطره و دو نوشته شهرام شکیبا و بخصوص نوشته های دوست داشتنی میبرفتاح عزیز را از دست ندهید) اما فضای حاکم بر مطبوعات که حاصل تلاش باقی مانده جوانان و فرهنگیان این خاک پاک است انعکاس دهنده فضای یاس و ناامیدی حاکم بر جامعه و نشانی از کام تلخ فرهیختگان است و این تلخی با برنامه های هر روز خنک تر، بی نمک تر و زیاد تر (فله ای) رسانه میلی عزت خان ضرغامی و شرکا شیرین نخواهد شد.

عجب بهاریه ای شد این مطلب دایناسور!

اما خواندنی ها:

ویژه نامه ماهنامه " فیلم" ( با نوشته های "پرویز دوایی" که مشتاق دیدن این انسان بزرگ هستم، "احمد رضا احمدی" عزیز که عمرش دراز باد! "سروش صحت" دوست داشتنی که مطلبش بسیار خواندنی است و...)

هفته نامه ماندگار و خواندنی و دوست داشتنی " نگاه پنجشنبه" (با  نوشته های " سید علی میر فتاح" که عمر نشریه اش دراز باد و عمر خودش و... )

ویژه نامه " همشهری جوان" ( یک سی دی همراه این مجله است که پر است از آهنگ های خاطره انگیز ده بیست سال اخیر)

ویژه نامه "24" ( سینما دوستان این مجله را از دست ندهند که با نوشته های "امیر پوریا" و "مجبد اسلامی" مثل همیشه خواندنی است)

برای اطلاع از فضای حاکم بر مطبوعات دولتی که با کاغذ دولتی و شیر نفت توسط دانشمندان جوان ایرانی اداره می شوند و رسیدن به حالت اشمئزاز هم ویژه نامه "جوان" ، "وطن امروز" ، " ایران" را نگاه کنید!!

اما "ترین های" امسال:

تهوع آورترین کار ایرانیان:

استقبال و حضور در صحنه، تماشا و سر و دست شکستن ( از همه بدتر همراه بردن کودکان ) برای تماشای اعدام ها

پارادوکسیکال ترین رفتار:

برگزاری جشن نوروز توسط احمدی نژاد در کاخ گلستان در ابتدای سال 90

تراژدیک ترین اتفاق:

در گذشت عزت اله سحابی و فوت! هاله سحابی در مراسم تشیع پدر

تهوع آورترین شخص:

فرج اله سلحشور ( بابت مجموعه آثار!!)

مفتضاحانه ترین اتفاق این سال (این سال ها):

اختلاس 3000 میلیاردی

چیز ترین خداحافظی:

خداحافظی جاسبی از دانشگاه آزاد

خود جوش ترین رفتار:

اشغال سفارت انگلیس توسط؟؟؟

سینمایی ترین سقوط:

سقوط دیکتاتور متوهم " قذافی"

پر افتخارترین ایرانی:

اصغر فرهادی

مهمترین اتفاق عرصه فرهنگ:

شاد: موفقیت های " جدایی نادر از سیمین"

غم: درگذشت سیمین دانشور

جذاب ترین تصویر غیر قابل مشاهده:

وصال جلال آل احمد و سیمین دانشور در آسمان ها بعد از حدود 4 دهه جدایی

بهترین سایت شخصی:

بی شک سایت " گزاره ها" که حاصل زحمات دوست عزیز و نادیده ام "علی نعمتی شهاب" است.

بهترین فیلم ایرانی:

از میان " اینجا کسی تنها نیست" ، " بیخود و بی جهت" ، "جرم"، " ملکه"، " ورود آقایان ممنوع"، " یه حبه قند"، " پله آخر" به سختی "بی خود و بی جهت" را انتخاب می کنم.

بدترین فیلم ایرانی:

دو فیلم از "رسول صدر عاملی" "زندگی با چشمان بسته" و " در انتظار معجزه" ، "یکی از ما دو نفر"  

بهترین سریال :

"وضعیت سفید" سریالی حمید نعمت اله که دیوانه وار دوستش داشتم و منتظر عرضه سی دی  این سریال و دیدن چندین باره بعضی از قسمت هاش هستم.( یه دیالوگ از این سریال- بهروز: منیژه ...گریه نکن... ببین! ما داریم هندونه می خوریم... تا وقتی هندونه می خوریم بدون که هنوز خوشبختیم.)

بهترین فیلم خارجی:

 " خدمتکار" ، " لنی"، " دره من چه سرسبز بود"، " سخنرانی پادشاه"

انیمیشن "رنگو" را هم حتما ببینید که عالی است.

جایزه ویژه:

اصغر فرهادی بخاطر خلق "جدایی نادر از سیمین"

بهترین موسیقی:

خیلی موسیقی جدید و خوب نشنیدم اما:

 آلبوم " الکی" محسن نامجو به ویژه آهنگ " الکی" و " نامه" ، آلبوم ابتدای سال " ابی" با نام "حس تنهایی"

و در این چند روز پایانی تک آهنگ گروه دوست داشتنی " دنگ شو" با عنوان " و بمان"

 بهترین اتفاق شخصی:

بازگشت مجدد به فضای درس و دانشگاه ( هرچند دیدار مجدد کمبودهای آموزشی و دانشجویان نمره جو و مدرک جو اذیتم می کند)

بدترین اتفاق شخصی:

محاصره شدن توسط نامدیرانی نالایقِ بی سواد و بی کفایت و بی شخصیت و پرمدعا و‌زبان نفهم... ( بخدا فحش نمی دم اینا معرفی رئیسام بود!)

آخرین اتفاق تلخ:

درگذشت  خالق آهنگ " گل صد برگ" استاد جلال ذوالفنون (روحش شاد!) 

آخرین اتفاق شیرین سال:

آزادی تعدادی از زندانیان سیاسی دربند خصوصا "مهدی خزعلی" و " مصطفی تاجزاده"

در قبال این همه ناملایمات و پلشتی کاری نمی توانیم بکنیم جز داشتن امید به روزهای خوب ( که امید تنها محکومیت انسان است)

برای هم دیگه دعا کنیم

چند جمله و شعر به یاد ماندنی:

- زندگی در جایی که از آن خاطره ای نداری خیلی سخت است. قسمتی از مصاحبه استاد مهرجویی با ماهنامه 24

- بهار که بیاید نمی‌دانم چند ساله می‌شوم اما صدایی هی مرتب می‌خواند تو کی خواهی مرد؟
ری‌را به کوری چشم کلاغ عقاب‌ها هرگز نمی‌میرند...- سید علی صالحی

 

هر کس که در دعایش یادی کند ز یاران

شیرین تر از عسل باد کامش به روزگاران

---------

عیدی دولت خدمتگزار را هم که همانا انتصاب "سعید مرتضوی"  به مدیرعاملی صندوق بیمه تامین اجتماعی ( منبع پول)  تحویل بگیرید!! ( البته بعد از تعطیلی خانه سینما )

دایناسور این افتخار را به دکتر!! روح الامینی و نمایندگان مقتدر مجلس و قوه مستقل و قدرتمند قضائیه تبریک عرض می کند.

---------

 هدیه دایناسور هم یک فیلم کوتاه است از (احتمالا قسمتی از برنامه ساعت خوش و یا پرواز 57 ) مهران مدیری که سال ها پیش این روزهای ما را پیش بینی کرده است. اون چیزایی که اون موقع برای ما طنز بود الان شده خاطره و واقعیت. ( دوستانی که نتونستند فیلم را ببینند اعلام کنند تا براشون ایمیل کنم)

این پست در طی ایام نوروز تکمیل خواهد شد.


 
 
نامه
نویسنده : محمد - ساعت ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱٦ بهمن ۱۳٩٠
 

از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه

انی رایت دهرأ من هجرک القیامه

دارم من از فراقش در دیده صد علامت

لیست دموع عینی هذا لنا علامه

هر چند که آزمودم از وی نبود سودم

من جرب المجرب حلّت به الندامه

پرسید از طبیبی احوال دوست گفتا:

فی بعد ها عذاب فی قرب ها السلامه

گفتم ملامت آیدگر گرد دوست گردم

واللِّه ما راینا حبّا بلا ملامه

حافظ چو طالب آمدجامی به جان شیرین

حتّی یذوق منه کاسأ بلا ملامه

 این غزل زیبا را با صدای متفاوت و خاص و دلنشین محسن نامجو بشنوید

=====

فیلم نوشت: این روزها مشتری جشنواره فیلمم، 3 تا فیلم دیدم که رای خوب و متوسط و ضعیف را از من گرفتند.

فیلم جدید "کاهانی" با اسم جذاب و با مسمای "بی خود و بی جهت" یک فیلم عالی و خارق العاده بود. بازی ها هم مثل فیلم عالی بودند. یه جاهایی از فیلم از خنده منفجر شدم. فیلم پراست از ظرافت و تیزبینی و خلاقیت.

فیلم " تلفن همراه رییس جمهور" با ایده جذابش می توانست خیلی بهتر باشد اما بد هم نبود .مخصوصا بازی خوب "بهناز جعفری" که احتمالا کاندیدای سیمرغ خواهد شد.

اما فیلم بسیار ضعیف و ناامید کننده ای که  امشب دیدمش " در انتطار معجزه " صدرعاملی بود که بعد از فیلم بسیار بد " زندگی با چشمان بسته " واقعا دارم شک می کنم  "من ترانه..."، "دختری با کفشهای..." و "شب" کار صدرعاملی باشد!؟

=========

پسا فیلم نوشت:

فیلم " پله آخر" ساخته "علی مصفا" را دیدم و بنظرم فیلم متوسط رو به خوبی است. سکانس های ماندگاری دارد و ایده های خوبی در روایت.

فیلم "ملکه" ساخته " محمد علی باشه آهنگر" هم یک فیلم جنگی خوب ایرانی بود. پروژه ای بزرگ درحد سینمای ایران که داستانی جذاب دارد و با کارگردانی خوب و بازی های خوب، فیلمبرداری عالی استاد "زرین دست" که مطمئنا کاندید می شود و موسیقی شنیدنی استاد " حسین علیزاده" که این موسیقی هم باید کاندید شود. روایتی از روزهای آخر جنگ با نفی ذات جنگ.

" برف روی کاج ها" با کارگردانی " پیمان معادی" هم فیلم خوبی بود که نوید دهنده تسری سبک " فرهادی" به سینمای ایران است. فیلمنامه ای پربار و حساب شده،هرچند خیلی کار دارد که فرهادی دیگری زاده شود. غافلگیر کردن تماشاگر از پارامترهای اصلی این سبک است که در جاهایی دراین فیلم درست درآمده و در مواقعی لو می رود و تماشاگر غافلگیر نمی شود. سیاه و سفید بودن فیلم هم بنظرم غیر ضرور و کاری "جیغ" بود. بازی خوب  " مهناز افشار" (بهترین بازی او در سینما)  هرچند این نقش انگ کار "لیلا حاتمی" بود و "صابر ابر" ( که دیگر این خوب بودن عادی شده) و فیلمبرداری استادانه " محمود کلاری" از نکات مثبت فیلم است. حرف اصلی فیلم هم حرف مهمی است ( نوع رفتار اجتماعی جامعه امروز ایران و خصوصا تهران ) که بشرط بقا در زمان اکران عمومی فیلم در موردش خواهم نوشت.


 
 
دایی ناسر
نویسنده : محمد - ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ روز ٢٦ دی ۱۳٩٠
 

این هدیه همسر دایناسور است به دایناسور!

آخه وقتی آدم یهو یه همچین چیزی را می بینه ، چی می تونه بگه بجز: دستت درد نکنه!؟

 

  -----

پیشنهاد: فیلم خاص و منحصر بفرد ( از نظر موضوع و قصه) " اسب حیوان نجیبی است" را ببینید. یک فیلم ابزورد (تهی، جفنگ) که فکر می کنم تا حالا تو سینمای ایران یه همچین فیلمی نداشتیم. بازی رضا عطاران  هم خارق العاده است.

پی نوشت: امیدوارم این پست را به وبلاگ نویسی زرد نسبت ندهید و با خودتون نگید: "دلت خوشِ دایناسور! "

اصلا اینطور نیست با خودم گفتم با این پست شاید فضای تلخ این روزها را کمی شیرین کنم.

پسا پی نوشت: اصغر فرهادی هم که با فیلمش طوفان به پا کرده و داره همه جوایز را درو می کنه. فعلا تبریک بابت گلدن گلوب تا بریم که داشته باشیم مجسمه اسکار را...


 
 
نخ تسبیح
نویسنده : محمد - ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ روز ۳٠ آبان ۱۳٩٠
 

یه دیالوگ (مونولوگ) از یه فیلم دیدنی:

ماه نرود، خورشید نیاید، باد نوزد، هیچ برگی بر درخت نجنبد، پلک نزنند، نتمرگند، احدی نخسبد، هیچ یک از آحاد ملت بیداری نکنند، چرا که بندگان، اعلیحضرت، قدر قدرت، کیوان رفعت، سلیمان حشمت، سکندر شوکت، دارا منزلت، کسری معدلت، آیه رحمت، حضرت رب عزت، سایه خداوند با عظمت، مظهر فیوضات ربانی، مصدر عنایات یزدانی، ناصر دین مبین، ناشر آثار رب العالمین، ظل الله فی الارضین، السطان به سلطان، شاه بابا، ناصر الدین شاه قاجار به خواب ناز ابدی تشریف فرما هستند.

                                           ناصرالدین شاه آکتور سینما / محسن مخلمباف

یه جمله از یه کتاب خواندنی:

جاناتان در شگفت بود : چرا این چنین است؟!
چرا دشوارترین کار در جهان این است که دیگری را بر آن داریم که آزاد است و این که اگر تنها وقت اندکی را به تجربه کردن آن بگذراند خود بر آن آگاهی دست خواهد یافت؟! چرا واداشتن دیگری به پذیرفتن چنین حقیقتی باید این سان دشوار باشد؟!

                                                                  جاناتان مرغ دریایی / ریچارد باخ

یه بیت شعر  پر مغز :

«گرچه فرخنده است مرغ همای

چونکه افتاد و مرد، مردار است».


                                                                                           
   پروین اعتصامی

این ها با یک نخ تسبیح نامرئی به هم متصلند.

=========

پیشنهاد: این روزها از اخبار غافل نشوید بنظرم در یک پیچ تاریخی قرار داریم!!

پی نوشت:  باز هم بی اعتماد شدیم. "اعتماد" هم توقیف شد. از نوع موقت.


 
 
for better life
نویسنده : محمد - ساعت ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱٤ آبان ۱۳٩٠
 

 -  پدر! ما برای چی از ایران اومدیم اینجا؟

- for better life

- پدر! اگه می تونستیم تو ایران better life  کنیم، اینجا نمی اومدیم؟

- نه بابا!

این گفتگوی پسر 9 ساله یکی از آشنایان ما بود با پدرش . این خانواده 8 سالی است که در کانادا زندگی می کنند.

این کشور و این آب وخاک مگر چه کم دارد که ساکنین اش برای زندگی بهتر مجبور به مهاجرت به دورترین کشور ها و تحمل غم غربت می شوند.

مخصوصا کسانی که نه به دنبال عیش و طرب آنچنانی اند و نه ابتذال .

و مسلما دنبال تن پروری نبودند که آنجا جای تن پروری نیست.

======

پیشنهاد : "سعادت آباد " را دیدم . یه فیلم پر از سکانس های دیدنی اما در کل فیلم متوسطی است که انگار جا نیفتاده و یه جاهایی بیشتر خودنمایی کارگردان است تا پیش برد قصه. البته حتما ارزش دیدن را داره.


 
 
سنتوری
نویسنده : محمد - ساعت ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ روز ٧ آبان ۱۳٩٠
 

 CDسنتوری را خریدم تا حداقل جبران دیدن نسخه قاچاقش شده باشه. جمعه بین فیلم ها چشمم بهش افتاد و CD سومش را که از چند کلیپ و پشت صحنه فیلم تشکیل شده دیدم و لذتی بردم در حد المپیک!

از صحنه های مختلف فیلم و با ترانه های چاووشی کلیپ های زیبایی ساخته اند که واقعا دیدن دارند.

صدای چاووشی را من به " بُخور اکالیپتوس" تشبیه می کنم . برای کسی که سرما خورده (افسرده است) بخور اکالیپتوس لذتی داره که چیزی جایگزین اش نمیشه. صدای چاووشی هم وقتی که دلت گرفته و غمگینی تمام منفذ های دلت را باز می کنه و ایرادش اینه که مثل اکالیپتوس نمیشه همیشه ازش استفاده کرد و لذت برد.

 تنهای بی سنگ صبور خونه سرد و سوت و کور 

 تصاویر عاشقانه ای که رادان و گلشیفته توی این فیلم ماندنی به یادگار گذاشتند از خاطر سینمای ایران رفتنی نیست.

چهره تکیده مسعود رایگان در حال تزریق مواد به پسرش، اوج بازیگری است.

خل بازی و ذوق مرگ شدن های هانیه و علی  بعد از دیدن لوازم و سازهای نو را کی میتونه ببینه  و فراموش کنه؟ 

گوشی را بردار تا صدات یه لحظه آرومم کنه 

وسطای تماشای فیلم بود که بدون مقدمه به خانمم گفتم:
باعث توقیف این فیلم فقط به خاطر این کارش میره جهنم. هرچند نظر وزیر ارشاد وقت (عامل توقیف) دقیقا برعکس منه احتمالا ایشون فکر می کنه بخاطر این کارش هم که شده میره بهشت! . این تفاوت 180 درجه ای از تفاوت 180 درجه ای  شناخت ماست از خدا. من خدا را جمیل و دوستدار زیبایی می دونم و اون حتما خدا را ....

من فکر می کنم اگه این آقا در زمان حافظ یا مولانا وزیر ارشاد بود یا این بزرگان در زمان وزارت او بودند حتما امکان انتشار اشعارشان را نداشتند .( دوستی داشتم که می گفت : اگر مولانا الان بود مطمئنا فیلمساز می شد
نه شاعر چون هنر اول زمانه ما سینماست.)

هرچند ترفند این بنده کوچک خدا ( وزیر وقت ارشاد که نمی خوام اسمش تو این وبلاگ ثبت بشه) به ثمر ننشست و سنتوری به مصداق این کلام مولا علی : الانسان حریص بما منع ( انسان به آنچه که از آن منع شود حریص می شود)  به خانه اکثر ایرانیان راه پیدا کرد  و بیشتر از هر فیلمی دیده شد.

اما نمی توان از لذت دیدن این فیلم بر پرده بزرگ سینما گذشت و چیزی نگفت.

امیدوارم تهیه کننده فیلم  (فرامرز فرازمند) بابت این اتفاق دق نکرده باشد که اونوقت دیگه وای به حال اون وزیر ارشاد...

-------------

پی نوشت: این یادداشت مربوط به چند ماه پیش بود که تا حالا فرصت نشده بود، دایناسوری اش کنم.

دایناسورانه: تو نوشتن خیلی تنبل شدم همینطور در کامنت گذاشتن، ببخشید!

روزنوشت1: قذافی هم رفت و چقدر شبیه صدام گیر افتاد. لحظه دستگیری این دو نفر ایوان مدائن معاصر بود. اما عبرت گیرنده یافت نمی شود!

روزنوشت2:هشت آبان سالروز درگذشت قیصر امین پور است.چه حیف


 
 
تازگی
نویسنده : محمد - ساعت ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ روز ۳٠ مهر ۱۳٩٠
 

مگذار که عشق، به عادتِ دوست داشتن تبدیل شود !
مگذار که حتی آب دادنِ گلهای باغچه، به عادتِ آب دادنِ گلهای باغچه بدل شود!
عشق، عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتنِ دیگری نیست، پیوسته نو کردنِ خواستنی ست که خود پیوسته، خواهانِ نو شدن است و دیگرگون شدن.
تازگی، ذاتِ عشق است و طراوت، بافتِ عشق. چگونه می شود تازگی و طراوت را از عشق گرفت و عشق همچنان عشق بماند؟
عشق، تن به فراموشی نمی سپارد، مگر یک بار برای همیشه .
جامِ بلور، تنها یک بار می شکند. میتوان شکسته اش را، تکه هایش را، نگه داشت . اما شکسته‌های جام، آن تکه های تیزِ برَنده، دیگر جام نیست .
احتیاط باید کرد. همه چیز کهنه می شود و اگر کمی کوتاهی کنیم، عشق نیز.
بهانه ها جای حسِ عاشقانه را خوب می گیرند......................

گزیده ای از کتاب "یک عاشقانه آرام" اثر نادر ابراهیمی

=======

دایناسورانه: کامل ترین فسیل دایناسور

پی نوشت: طنز ناب شهرام خان شکیبا

پیشنهاد: "یه حبه قند" را حتما ببینید . اگه ابر و باد و مه و خورشید و فلک بگذارند یه یادداشت در مورد این فیلم دوست داشتنی رضا میر کریمی می نویسم.


 
 
فیلم بینی
نویسنده : محمد - ساعت ۸:٠۸ ‎ب.ظ روز ٢٧ شهریور ۱۳٩٠
 

سال 1383 برای من سال خوبی بود.  اون سال و تو سررسید کوچکی که داشتم کتاب هایی را که می خوندم و فیلم هایی را که می دیدم ( که کم هم نبودند) می نوشتم و به فیلم ها ستاره می دادم. چند وقت پیش داشتم اون سررسید را ورق می زدم که با خودم تصمیم گرفتم یک بار دیگه و بعنوان دایناسور سال 90 به این فیلم ها ستاره بدم .{ بعضی ها را فراموش کرده بودم که با (- ) مشخص کردم }

 نتیجه این شد که می بینید:

پیانیست                   پولانسکی           **1/2         ***

شب یلدا                    پور احمد            ***1/2       ****

بیل را بکش               تارانتینو               **                **

قصه های عامه پسند      تارانتینو        ***             ****

مصائب مسیح           مل گیبسون         **                **

شکلات                     لاسه هالستروم   ***              **

بوتیک                        نعمت اله              ***             ****1/2

مخمصه                    مایکل مان            **1/2           **

مولن روژ                   باز لورمان             **                **

دیگران                     آلخاندرو آمه نابار    ***               ***1/2

مارمولک                     تبریزی                **1/2           **

بیلیارد باز                  رابرت راسن          ***               ***

جاسوس بازی          تونی اسکات         **1/2           **1/2

افسانه پاییزی          ادوارد زوییک          **1/2           ***

بیمار انگلیسی         مینگلا                    ***               ***

خانه ای از شن ومه   ودیم پرلمن          ***               **

هیولا                       پتی جنکینز             **                 *1/2

گاو خشمگین          اسکورسیزی           ***               ***

استیگماتا               رابرت وین رایت        ***                **1/2 

آرماگدون                 مایکل بای               *1/2              *

آژانس شیشه ای    حاتمی کیا               ****             ****

سگ کشی              بیضایی                   ***                ***

زیر پوست شهر       بنی اعتماد               ***              ***

سوته دلان               حاتمی                     ***1/2        ****

روبان قرمز               حاتمی کیا               ***               ***1/2

گوزنها                      کیمیایی                   **1/2          ****

روز هشتم               ژان میشل دورمن    ***1/2         ***

مسیر سبز               فرانک دارابونت        ***               ***

جاده‌ای بسوی‌تباهی   سام مندز            **1/2            **

راننده تاکسی          اسکورسیزی            ***              ***1/2

چشمان کاملا بسته   کوبریک                    ***             ***1/2

غلاف تمام فلزی         کوبریک                  ***               ***

گربه روی شیروانی داغ   ریچارد بروکس   ***                 -

شکوه علفزار             الیا کازان                 ***1/2        ****

همشهری کین           ولز                          ***              ***

گلادیاتور                     اسکات                   **1/2           **1/2

هفت                          فینچر                     ***1/2         ****1/2

بازی                           فینچر                     **1/2            **1/2

مظنونین همیشگی   برایان سینگر           ***               ***

اگه می تونی منوبگیر   اسپیلبرگ             ***               ***

گزارش اقلیت              اسپیلبرگ              **1/2           **1/2

حرفه ای                     لوک بسون            ***1/2         ****

ذهن زیبا                     ران هاوارد             ***                **1/2

رود خانه مرموز           ایستوود                ***                 ***

کوهستان سرد           مینگلا                   ***                  **1/2

21 گرم                        ایناریتو                  ***                 *****

شبهای روشن            موتمن                   ***                  ****

مهمان مامان              مهرجویی               ***1/2           ****

سربازان جمعه           کیمیایی                 1/2                      1/2

شاید یه روزم کتاب هایی که اون سال خوندم را نوشتم.

===========

پسانوشت پست قبل: تمام اون چیزی که تو پست قبلی تلاش کرده بودم با زبان و قلم الکنم بگم را شاملو بزرگ این غول ادبیات در یک جمله گفته:

تو فقط هنگامی می توانی بدانی درست می اندیشی که من منطقت را با اندیشه نادرستی تحریک کنم و من فقط هنگامی می توانم عقیده سخیفم را اصلاح کنم که تو اجازه سخن داشته باشی!

 پی نوشت:  خیران خوش ذوق


 
 
منِ بی "بازخورد "*
نویسنده : محمد - ساعت ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۸ شهریور ۱۳٩٠
 

نمی دونم چرا بعضی ها این جوری اند. انگار رابینسون کروزوئه هستند ، ریسیور هستند . اگر از سنگ صدا در آید، از این عزیزان هم پاسخ خواهید شنید.

جالب این که خودشان هم اعتقادی به بازخورد ندارند و عین کرگدن تنها سفر می کنند. برای همین هم اگر بعد از 20 سال آن ها را ببینید هیچ تغییری نکرده اند و همچنان همانند که بودند .

هنوز و همچنان چایی را هورت می کشد، موقع راه رفتن پایش را بر زمین می کشد ، جلوی جمع دست در دماغ می کند و هنوز هم کت و شلوار قهوه ای با چار خونه های بزرگ و پیراهن راه راه سرمه ای و آبی می پوشد و کفشش را از همان کفش فروشی 20 سال پیش می خرد البته همان مدل را ...

و جواب تلفن را به ندرت می دهد، جواب اس ام اس را اصلا نمی دهد، کامنت  را که عمرا !

عکس العمل به سختی نشان می دهد

ابراز احساسات کیلیویی چنده؟ 

از طرف دیگر هم عده ای هستند که زندگی شان را براساس نظرات و عکس العمل مردم تنظیم می کنند. منتظرند ببینند مردم چه می کنند و چه می گویند تا آن ها هم همان کنند که مردم کرده اند.

این دوستان را اگر بعد از دو روز ببینی تفاوت کرده اند و سخت بتوانی بجا بیاوریشان. مدل مو ، قالب وبلاگ ، نوع پوشش و ریش و سیبیل آنها در تغییر و تبدیل هماره است.

اگر آلبوم عکسی داشته باشند و تا حالا نابودش نکرده باشند، خنده دارترین سوژه تصویری است. هر سال شلوارشان تنگ و گشاد شده و مدل مویشان کن فیکون شده،از پشت مو به آلمانی ، از فر به لخت و...

تلفن را زنگ نخورده جواب می دهند ، یک اس ام اس به آنها مساوی است با دریافت 30 اس ام اس و کامنت را دیوانه وار دوست دارند.

در برابر هر چیزی عکس العمل نشان می دهند

سراپا احساسند لا مصبا! 

اما من بی بازخورد می میرم.

البته میزان اهمیت هر باز خورد برای من به میزان اهمیت ارسال کننده بازخورد بستگی دارد.

کامنتها یکی از آن بازخورد هاست که اگر نباشند، من 20 سال دیگر هم ( بشرط زنده بودن) همان دایناسور امروز خواهم ماند با همین طرز نگارش و طرز فکر و جهان بینی.

البته اگر به همه کامنت ها به یک میزان اهمیت بدهم و در برابرشان شکل عوض کنم هم می شوم یک ملون هرهری مذهب.

مَخلص کلام اینکه همه ما به مثابه یک سازمان پویا نیاز به بازخورد و تعدیل و تغییر و اصلاح خود آن هم با کمک  بازخوردها (فید بک ها) داریم.

----------------

*: feedback: بازخورد یا بازخور

ضد پیشنهاد: تا وقتی که مجبور نشدید فیلم" زندگی با چشمان بسته " را نبینید!

پی نوشت: "روزگار" روزنامه و "شهروند امروز" هفته نامه مورد علاقه من در یک روز توقیف شدند!


 
 
...
نویسنده : محمد - ساعت ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱٠ شهریور ۱۳٩٠
 

آفتاب را دوست دارم

به خاطر پیراهنت روی طناب رخت

باران را

اگر که می‌بارد

بر چتر آبی تو

و چون تو نماز می‌خوانی

من خداپرست شده‌ام

                                                بیژن نجدی

---------

پیشنهاد:  فرصت تماشای فیلم "اینجا بدون من" را از دست ندهید.


 
 
درد
نویسنده : محمد - ساعت ۱:٤٠ ‎ق.ظ روز ٩ تیر ۱۳٩٠
 

بدون شرح این آتش جان سوز

----------------------------------

 پی نوشت1:"جرم" را دیدم. نسخه دوبله شده ، یه بارم باید بدون دوبله  ببینمش. فیلمی در مورد این روزها که بالاجبار سر و شکل آن روزها را گرفته! دم شما گرم آقای کیمیایی!

 پی نوشت 2: در این روزها که بقول شهرام شکیبا:" حال هیچ کس خوب نیست". دیدن کمدی درست درمون  و زیبای " ورود آقایان ممنوع" را از دست ندید.  فیلمی با کارگردانی عالی رامبد جوان فیلمنامه خوب پیمان قاسم خانی و بازی های عالی رضا عطاران و ویشکا آسایش. ما شدیدا به خنده محتاجیم.

 پی نوشت 3: کتاب اینترنتی " بیشعوری " را خوندم و فکر می کنم همه به خوندن این کتاب احتیاج داریم. فقط خواهشا علائم این بیماری را قبل از دیگران در خودمون جستجو کنیم. از محمود فرجامی هم بابت ترجمه و عرضه این کتاب در فضای مجازی تشکر می کنم.  آقای فرجامی !هزینه یک پیتزا هم به حسابتان واریز کردم ( به عنوان هزینه تشخیص بیماری!)

لینک ها: حرف مهم سید حسن ،  یک حرف حسابی از خسرو معتضد ، لاله و لادن دوست نداشتنی ، تصمیم گیری در مدیریت


 
 
رقصنده در تاریکی
نویسنده : محمد - ساعت ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ روز ۳۱ خرداد ۱۳٩٠
 

 

چند سال پیش بعد از اصرار زیاد وحید ( یکی از دوستان) که : " یه فیلم هنری بده ببینیم " من هم در یک اقدام شتابزده و دایناسوروار فیلم "عشاق روی پل" را بهش دادم تا ببینه. فردا کم مونده بود منو بُکشه. بعد ازاین که آرومش کردم معلوم شد با خانمش نشسته پای فیلم و وسطای فیلم فشار خانمش افتاده و کار به بیمارستان و سُرم کشید بوده. حالا " این عشاق روی پل" در مقابل فیلمی که میخوام در موردش بنویسم چیزی نیست و از درجه رنج بسیار کمتری برخورداره. پس دیدنش را به همه توصیه نمی کنم، اون هم به دوستان کم طاقت و زود رنج.

" رقصنده در تاریکی " به کارگردانی " فون تریه" فیلمی است به یاد ماندنی و پراحساس که چنان احساسات بیننده را تحریک می کنه که تمامی اسید معده آدم، ترشح می کنه و بعید می دونم کسی بتونه حین تماشای این فیلم چیزی بخوره و جیگر آدم خون میشه تا فیلم تموم بشه.( اونم چه تموم شدنی!) 

خلاصه داستان فیلم:

" سلما (بیورک) زن جوانی از تبار چک است که ازهمسرش جدا شده و پسری به نام جین (کوستیک) دارد. او برای امرار معاش در کارخانه‌ای در یک منطقه روستایی در آمریکا کار می‌کند. بینایی وی رفته رفته کمتر می‌شود و پسرش نیز در وضعیتی مشابه وی قرار دارد. سلما تصمیم می‌گیرد به هر قیمتی پسرش را عمل کرده و جلوی نابینایی اش را بگیرد. تنها دلخوشی او که در تحمل مصائب زندگی را آسانتر می‌کند، موسیقی و علاقه به رقص است و..."

اگه صحنه های رقص و آواز فیلم نبود ( بنظرم خود" فون تریه"  هم فهمیده داره چه بلایی سر بیننده میاره که این زنگ تفریح ها را مابین قصه گذاشته ) فضای حزن آلود فیلم می تونست هرکسی را راهی بیمارستان کنه.

بازیهای خوب فیلم از جمله نقش اول فیلم  بیورک (یکی از مشهورترین خواننده های پاپ ایسلند) و همچنین " کاترین دنوو" با آن چهره جدی اما مهربان که همیشه عالی بوده، فیلمی ساخته استثنایی و خاص که از یاد رفتنی نیست.( نمی دونم با این معرفی عجیب و غریب راغب به دیدن فیلم شدید یا این که نزدیکش هم نمی شید؟)

اما نکات پایانی :

1.  موسیقی متن فیلم را از دست ندید .

2.  فیلم رقصنده در تاریکی به کارگردانی فون تریه جایزه نخل طلایی را در سال 2000 از آن خود کرده است.

3. "عشاق روی پل"  با بازی  " ژولیت بینوش" را تماشا کنید ( فکر نکنم فشارتون بیفته) 


 
 
نیاز به مرهم
نویسنده : محمد - ساعت ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩٠
 

 

 

" مرهم " را در جشنواره فجر سال 89 و در بخش من درآوردی>نوعی نگاه < دیدم. فیلمی تاثیر گذاراز علیرضا داود نژاد کارگردان فیلم ماندگار " نیاز" ( من نیاز را جزء ده فیلم برتر سینمای ایران می دانم .)  مرهم  فیلمی است متعلق به این ایام و به شدت انسانی با ساختار و شیوه روایتی مدرن .

داود نژاد که با فیلم " نیاز" خود را در سینمای ایران ماندگار کرده ، این بار با فیلمی معاصر در مورد  مشکلات نسل جوان به آسیب شناسی جامعه امروز پرداخته و حاصل آن شده "مرهم" که اگر با بد سلیقگی و کینه ورزی هیئت انتخاب جشنواره مواجه نمی شد و به بخش مسابقه راه مییافت، با همان هیئت داوران ناجور و ناهمگن هم حداقل 3 یا 4 تا سیمرغ می برد. اگر داود نژاد بهترین کارگردان نمی شد ، نمی توانستند از بازی " طناز طباطبایی" و دو مادر فیلم بگذرند ( این دوعزیز، مادر و مادر بزرگ علیرضا داود نژاد هستند!)  موسیقی ، تدوین و فیلمبرداری فیلم را هم  نمی شد به راحتی نادیده گرفت.

طناز طباطبایی بهترین بازی خود و یکی از بهترین بازی های چند سال اخیر سینمای ایران را در این فیلم به نمایش گذاشته است.

فضای دلنشین ، گرم و رئال هم از ویژگیهای مرهم است. این گرمی با ترفند زیرکانه کارگردان که از خانواده و بستگان خود برای بازی در نقش های فیلم خصوصا از محارم  برای بازی در نقش های مقابل ( محرم) فیلم استفاده کرده، حاصل شده است و باعث منحصر به فرد شدن این فیلم در سینمای ایران بعد از انقلاب شده است.( داودنژاد قبلا در "مصائب شیرین" و" بچه های بد" شمه ای از این ایده را اجرایی
 کرده بود)

قصه فیلم قصه دختران فراری، جوانان سردرگم و معتاد به مواد افیونی است که  این ها همه از معضلات امروز جامعه ماست و در این فیلم به خوبی تصویر شده است. با این حُسن که داود نژاد  مرهم این درد و زخم را هم معرفی می کند: "مهر مادرانه "

آرزوی من اکران مناسب این فیلم دیدنی و زیبا بود ( که خدا را شکر تا حدودی محقق شده ) فیلمی که باعث افتخار و آبروی سینمای ایران است.

با توضیح بیشتر داستان فیلم دلتان را بیشتر آب نمی اندازم و لذت لحظه دیدنش را کم
نمی کنم. منتظر می مانم تا من دوباره و شما هم شاید به دفعات این فیلم را ببینید تا بعد از آن در موردش گل بگوییم و گل بشنویم.

اما چند نکته :

-          بازی متفاوت و شخصیت خاص " رضا داود نژاد " در این فیلم بیاد ماندنی و مثال زدنی است.

-     سکانس های مربوط به"پارک پرواز" و قاب بندی های فیلمبردار فیلم در این لوکیشن از سینمایی ترین و ماندگارترین صحنه های سینمای ماست و تصاویری ماندگار است از تهران امروز .

-          سکانس پایانی فیلم و حرکت تراولینگ و تیلت ( حرکت عمودی دوربین)  رو به پایین دوربین شاهکار است!

-     خیلی منتظر بودم تا یک " نیاز" دیگه از داود نژاد ببینم فیلمی که از درد های امروز بگوید و جوان ها را یاد کند، دیگه ناامید شده بودم . اما داود نژاد با این فیلم بر این نیاز من مرهم گذاشت.

در ضمن:

 این فیلم با حضورعوامل  آن در فرهنگسرای ارسباران نمایش داده شد و من که فقط به قسمت گفتگو رسیدم از چیزی که بیشتر از همه تعجب کردم پیر شدن بیش از حد علیرضا داود نژاد بود. در این سالها به این هنرمندان ما چه گذشته که اینقدر پیر و نزار شده اند. حرف که می زد از صداش دود بلند می شد. از تفاوت وحشتناک  بین فرهنگ عمومی و فرهنگ رسمی می گفت از اینکه جامعه پر شده از خانواده های متزلزل و جوان‌های معتاد به مخدر بخصوص مخدر شیشه. از این که چهار سال برای این فیلم وقت گذاشته و با کمترین حمایت این فیلم اجتماعی را ساخته.

نکته دیگه حضور گرم دو تا مادر فیلم در جلسه بود که فضای مهربانانه حاکم بر فیلم را به سالن هم آورده بودند.

"احمد طالبی نژاد" هم به عنوان منتقد مراسم از مینیمالیسم حاکم بر فیلم گفت از شخصیت پردازی های موجز و میزانسن های خوب فیلم که شاید در ظاهر برای ببیننده سریال های ضعیف تلویزیونی نقطه ضعف به حساب بیاد اما دقیقا نقطه قوت فیلم همین کم گویی و پر حرفی نکردنش است.

برای من ملاقات این خانواده گرم و دوست داشتنی خیلی لذت بخش بود.

دایناسورها: احمد طالبی نژاد وقتی می خواست خودش را معرفی کند گفت: احمد طالبی نژاد هستم از نسل دایناسورها! 

دایناسورانه:  دوستایی که یادداشت بلند من و تحسین هام را در مورد " جدایی نادر از سیمین" خوندند احتمالا از این حرف من شوکه می شند که :  سینمای فرهادی و " جدایی ..." سینمای مورد علاقه من نیست!

بله! با اینکه من فیلم های فرهادی و بخصوص" جدایی..." را از بهترین و کم نقص ترین فیلم های سینمای ایران و حتی جهان ( اغراق نمی کنم) می‌دونم اما این جنس فیلم ، انتخاب اول من نیست . بنظر من استفاده بیش از حد از احساسات مخاطب، سینما را تلخ و ناامید کننده می کنه. به همین خاطر هم من مرهم را با این که بی نقص نیست در انتخاب شخصی ام ( my favourite ) بالاتر از " جدایی..." قرار می دم و مطمئنم فرهادی هم که به سن داود نژاد برسه مرهمی بر زخم های نادر و سیمین را میذاره.  

چند لینک خواندنی و مرتبط:

- یادداشت طناز طباطبایی

- مصاحبه ای با علیرضا داود نژاد 

- نظر اصغر فرهادی در مورد مرهم و دعوت به تماشای آن 

- نظر حسن فتحی درباره مرهم     

رخشان بنی اعتماد  و مرهم    

 


 
 
درباره نادر و سیمین
نویسنده : محمد - ساعت ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ روز ٥ اردیبهشت ۱۳٩٠
 


 

 

مقدمه:

اولین بار " جدایی نادر از سیمین" را روز 4 فروردین ساعت یک بعدازظهر توی سینمای عصر جدید با حضور 10 نفر دیگه دیدم. چند روزی منگ بودم تا بالاخره شروع کردم فیش برداری از چیزایی که یادم می اومد هر چی بیشتر فکرمی کردم و نقد ها را می خوندم بیشتر مطمئن می شدم که باید یه بار دیگه ببینمش اما حقیققتش جرات دوباره دیدنش را نداشتم. یادداشتم تقریبا آماده بود .اما چند تا جای خالی و سوال وجود داشت... تا بالاخره مجددا جمعه 2 اردیبهشت ساعت 3 بعدازظهر تو سالن اصلی  سینما آزادی که تقریبا  تا پایان فیلم پر شد دیدم و چه خوب شد که دیدم  چون علاوه بر اینکه  به لایه ها و نکات جدیدی در فیلم رسیدم، جواب خیلی از سوالاتم را هم گرفتم. یه مقداری تو دل متن از قبل آماده شده تغییر ایجاد کردم .اما برای اینکه کلا یادداشت "کن فیکون" نشه باقی نکات را گذاشتم تو یک قسمت مجزا .

اما درمورد فیلم دیدن تو سینما آزادی بگم که مثل همه چی تو این مملکت فیلم با تاخیر شروع شد ، حداقل دو دقیقه از فیلم گذشته بود که چراغ سالن را خاموش کردند . در خروجی ((exit سالن که زیر پرده است  باز بود و نور بیرون درست تو چشممون بود. به مسئول سالن که با وجود شروع شدن فیلم داشت خیل تماشاگران تازه رسیده را سر جاشون می نشوند گفتم: در را ببینید ، جواب داد : باشه می بندم.،گذاشتیم هوا عوض شه! !

- نمی دونم کسایی که بعد شروع فیلم وارد سالن شدند - از یک ثانیه دیرتر بگیرید تا با 20 دقیقه تاخیر –چیزی ازداستان فیلم سر در آوردند؟ حتما فکر می کردند اومدند "اخراجیها "،" زن ها شگفت انگیزند" یا سریال های تلویزیونی ببینند که از هر موقع یا حتی آخرش هم برسند چیزی از دست نداده اند.

– یکی با بچه یه ساله اومده بود که بچه اونقد وق زد تا مجبور شد بره بیرون!

-  یکی اومده بود یه جای خلوت تا با موبایلش حرف بزنه ! صدای زنگ موبایل که تو این وسط عادی بود

- بغل دستی من هم مثل اینکه زخم بستر داشت هی وول می خورد و هی این پاشو میذاشت رو اون پاش و یه لگدی هم میزد به من ( حداقل 4 بار زد!)

- یه عده هم که عادت دارند هر حسی که دارند را همون لحظه به همراهشون و یا بغل دستیشون بگند !

– یه سری هم که همه چی براشون خنده داره ، به صحنه افتادن پدر نادر از تخت و تکون دادن دستای پیرمرد برای اطمینان از سلامتش میخندیدند ،شهاب حسینی با نادر دعوا می کرد می خندیدند ، دختر بچه تو دادگاه زندانی ها را نگاه می کرد می خندیدند و خلاصه خوش بودند.

واقعا اگه تماشاگر سینمای ایران و یکی از بهترین سینماهاش اینه؟ فیلم محبوبش  و پر فروشش هم باید "اخراجی ها" باشه. ( اصل آمدن هرچیز به  همه چیز)  

در هرحال از روده درازیم عذر می خوام بریم سراغ فیلم .

این یادداشت را دو قسمت کرده ام  که قسمت دوم را تو ادامه مطلب گذاشتم تا اگه خواستید و خسته نشدید قسمت دوم را بخونید و دلیل دیگه اینکه از نظراتتون بیشتر بهره ببرم ( می تونید برای هر قسمت کامنت جدا بذارید).  

قسمت اول:

فیلمی که می ترسیدم دوباره ببینم اش! عظمت و هیبت وعمق این فیلم برای من چنان بود که طاقت مواجهه دوباره اش را نداشتم. ضرباتی که فرهادی بر پیکر نحیف تماشاگر گرفتار در سالن تاریک و صندلی کوچک سینما می زند آنقدر هست که بهبودش زمان ببرد و تماشاگر به هوش آمده ای چون من بعد از چند روز شروع می کند به بخاطر آوردن ماجرا.

فیلمنامه پر جزییات فرهادی با چفت و بست های محکمی که دارد برای بحث و تحلیل مجالی مفصل می طلبد. از بررسی علت انتخاب نام کاراکترها گرفته تا شغل آن ها ، چیدمان فصل های فیلم وچگونگی روایت و پیشبرد قصه و مینیالیسم و به اندازه گویی و هنرمندانه نشان دادن اتفاقات و نوع گره های داستان که چیزی است در حد معرق کاری.

بازی های عالی هنرمندان فیلم ( به ترتیب از نظر من) پیمان معادی، شهاب حسینی، لیلا حاتمی ، ساره بیات، سارینا فرهادی، بابک کریمی (قاضی دادگاه ) ، مریلا زارعی ،علی اصغر شهبازی ( پدر نادر ) و....

در ابتدا "ساره بیات" را اول نوشته بودم و قاضی دادگاه را آخر، اما بعد از  دیدن برای بار دوم این طور شد که دیدید.

- ساره بیات در دو جا خودش نیست ( این می تواند خود آگاه یا نا خود آگاه باشد) در صحنه تماس با دفترمرجع تقلید کاملا شبیه گلشیفته فراهانی ( درباره الی) صحبت می کند و در سکانس درگیری با نادر و زمانی که تهمت دزدی به او می زند  به مریلا زارعی شبیه می شود.

- در مورد قاضی دادگاه هم وقتی به جزییات بازی بابک کریمی دقت کردم دیدم واقعا فوق العاده است بخصوص اینکه  بابک کریمی ساکن ایران هم نیست !

- اگر شهاب حسینی درسکانس آشپزخانه سه چهار ضربه آخر را به سرش نمی زد بهترین بود.

رنگ خاکستری ملایم حاکم بر فیلم که کاملا با فضای داستان هم خوانی دارد بعلاوه فیلم برداریمثال زدنی با تکنیک "دوربین رودست"  فیلم در القای حس صحنه ها بسیار کمک کرده که هنر "محمود کلاری" است . اوج این تکنیک و هنر ( دوربین رودست) در صحنه های مربوط به بیمارستان ، زمان بستری شدن راضیه و روبرو شدن نادر و حجت است که علاوه بر افزایش التهاب صحنه ، به رئال بودن آن نیز کمک کرده است.

در مورد دوربین رو دست دو نکته بسیار مهم است ، همخوانی این تکنیک با محتوا و فضای حاکم بر فیلم و دیگری نحوه اجرا و مجری این تکنیک است .( بنظرم هرکسی نباید از دوربین رودست استفاده کند. نمونه افتضاح و تهوع آور استفاده از این تکنیک را در کارهای جدید سیروس مقدم و سریال بشارت منجی دیده اید)

از نکات مثبت دیگر فیلم طراحی صحنه باورپذیر ، دقیق و طراحی لباس خارق العاده فیلم است ( کیوان مقدم) .نگاه کنید به طراحی صحنه خانه نادر و سیمین، بخصوص آشپزخانه ( آشپزخانه خانه ای بدون زن) ، لباس های پدر نادر از لباس رسمی تا لباس زیر و همچنین نقطه قوت دیگر فیلم تدوین هنرمندانه  "هایده صفی یاری" است.

تحلیل شخصیت های فیلم مجالی می طلبد فراخ ( شاید فرصتی و حالی دست داد ) اما مختصر اینکه:" سیمین" نمادی از زنان مانده بین سنت و تجدد ایران است ، زنی مانده بین دوراهی حفظ خانواده  و یا رسیدن به آرزوهایش.  زنی که مهاجرت را بر ماندن ترجیح می دهد و بدنبال زندگی بهتر برای خود و خانواده اش ، او واقعیت گرا نیز هست .

" نادر" مردی نیمه مدرن نیمه سنتی و اصولگرا که به راحتی از اصولش کوتاه نمی آید. زندگی براساس آرمان‌ها و مقاومت  در برابر مشکلات ، از نگهداری پدر تا تربیت فرزند بشکل صحیح ( از نظر خود) و پول زور ندادن حتی به قیمت محکوم شدن و زندانی شدن.

- درسکانسی که نادر از ترمه سوال درسی می‌پرسد می‌گوید:« دیگه هیچ وقت این جمله رو نگو، چیزی که غلطه، غلطه؛ مهم نیست کی گفته! واسه گارانتی بنویس، پشتوانه . ترمه در پاسخ: خانوممون نمره کم میکنه ازم / نادر: مهم نیست، بذار کم کنه»

"راضیه" زنی مذهبی و کاملا سنتی که برای حفظ خانواده هر کاری می کند و تنها خط قرمزش کارهای  حرام است البته بشرطی که سوال کرده باشد و از گناه بودن آن مطمئن باشد  .

-اصغر فرهادی در مصاحبه با ویژه نامه نوروزی نشریه نافه : « در واقع، شباهتی بین راضیه و نادر دیده می‌شود، راضیه با همه مشکلات سعی دارد روی اصولش بماند؛ گرچه جایی از فیلم او هم، بالاخره می‌شکند. نادر هم همینطور است؛ با این فرق که اصولی که نادر به آنها معتقد است، اصولی‌ست که ریشه مذهبی ندارند و متعلق به جهان مدرن هستند»

  و" ترمه و سمیه" این جا هم  مثل همه جا بچه ها مظلوم ترین ها هستند ، می بینند و می آموزند دروغ و نفرت و فریب را.

دراین فیلم خیر مطلق و شر مطلق وجود ندارد به همین دلیل است که راضیه مذهبی هم تا محکوم کردن نادر به قتل فرزندی که خود می داند کار او نبوده پیش می رود.

فرهادی در این فیلم پشت هیچ یک از شخصیت هایش در نمی آید ، پشت هیچ  شخصیت قصه اش را هم  خالی نمی کند و خود بجای تماشاگر به قضاوت شخصیت هایش نمی پردازد و بجای او تصمیم نمی گیرد.

لوکیشن های حمام و آشپزخانه درسه فیلم آخر فرهادی از زیبا ترین و مهمترین لحظات فیلم هایش بوده. بیاد بیاورید صحنه حضور و بازی خوب هدیه تهرانی را درحمام ( چهارشنبه سوری) و سکانس تقابل "صابرابر" و گلشیفته را درآشپزخانه ( درباره الی) و اینجا دو سکانس خارق العاده :1 .  حضور نادر و پدرش در حمام و گریه جگرسوز نادر 2.  گفتگوی توفانی نادر و سیمین در آشپزخانه و دیالوگ مهم و کوتاهی که پیمان معادی با استادی تمام و با تمام وجود می گوید که : " ای خدا ! چرا من نمی تونم حرفمو به این حالی کنم؟" 

عدم استفاده فرهادی از موسیقی در متن فیلم به عنوان ابزاری جهت القا  و تقویت حس صحنه ها نشان از اعتماد بنفس و تسلط او در برانگیختن حس مخاطبش تنها با صدا و تصویر دارد این اتفاق در " درباره الی" هم افتاده بود. ( فکر کنید این فیلمنامه دست کارگردان های دیگر و پر کار این روزها می افتاد ،چه موسیقی دل ریش کن و پر حجمی را باید تحمل می کردیم)

تنها نکته قابل ذکر که از نظر من ضعف فیلم است عدم انطباق سنی "سارینا فرهادی"  با سن کاراکتر فیلم " ترمه" است . هر کاری کردم نتوانستم این دختر را 11 ساله تصور کنم. از چندین نفر هم که سوال کردم گفتند به 11 ساله ها نمی ماند.

یک تاویل و برداشت  شخصی هم از نقش پدر نادر دارم : من پدر نادر را نمادی از وطن می دانم ، این پدر فرزندانش – واقعی اش- را به جا نمی آورد . پدر- وطن- احتیاج به مراقبت دارد . سیمین اعتقاد دارد چون او نادر را بجا نمی آورد دیگر چه فرقی دارد که چه کسی از او نگهداری کند اما نادر در جواب می گوید:" من که می دونم اون پدرمه!"

برای تقویت این برداشت بیاد بیآ ورید  یکی از معدود جملات پدر را که در هنگام رفتن سیمین با نگاهی نگران می گوید: " کجا میری سیمین؟" و گرفتن دست سیمین و ول نکردن آن!

(اگه خسته نشدید ادامه مطلب را بخونید)