دایناسور

نوستالژی + رضاعطاران
نویسنده : محمد - ساعت ٥:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳ تیر ۱۳٩٤
 

نهنگ عنبرِ سامان مقدم را دیدم

لحظات و موقعیت های خنده داری داشت که به مدد طنازی رضا عطاران و پتانسیل های خنده آور نوستالژی­ های دهه شصت، حاصل شده بود.

تقریبا در تمام سکانس­ های فیلم عطاران حضور داشت و یک تنه فیلم را پیش می برد.

این فیلم هم همچون فیلم " خوابم میاد" رضا عطاران الگوی روایت خود را از فیلم های اولیه "وودی آلن" همچون" پول را بردار و فرار کن" و "موزها" گرفته  و تا وقتی که این الگو را رعایت می کند موفق است.

فیلم لحظات کمیک خوبی داشت و می توانست به همین جا قناعت کند اما رفتنش به سمت ملودرام یک اشتباه استراتژیک بود و پایان بندی کلیشه ای و بد فیلم از همین تصمیم اشتباه ناشی شده است.

ریتم فیلم هم با حال وهوایش هم خوانی ندارد چرا که مابین کمدی با ضرب آهنگ تند و درام با ریتم کشدار سردرگم است و بر خلاف قصه فیلم بیش تر کشدار شده است.

در مورد نام فیلم هم حرف دارم اما برای جلوگیری از افشای قصه باشد برای بعد؛ فقط مختصر اینکه اگر سکانس پایانی فیلم نبود اسم با مسماتر می شد.

با تمام این نقاط ضعف "نهنگ عنبر" را برای تماشا و خندیدن در این ایام به دوستان پیشنهاد می کنم.


 
 
در دنیای تو عشق کجاست؟
نویسنده : محمد - ساعت ٤:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱٢ خرداد ۱۳٩٤
 

در دنیای تو ساعت چند است؟ اولین فیلم بلند صفی یزدانیان منتقد گزیده کار سینما که تجربه ساخت فیلم مستند و فیلم کوتاه را در کارنامه خود دارد، یک فیلم خاص، گرم، دلنشین و به یادماندنی است. فیلمی عاشقانه که حال و هوای مخاطبش را خوش می کند.

رشت:

لوکیشن اصلی فیلم شهر رشت است، شهر باران که کمتر در سینمای ایران دیده شده است، قاب ها و تصاویر زیبایی که با دوربین همایون پای ور در فیلم ضبط شده است، کوچه های قدیمی، بازار روز و بازار ماهی فروشان، این شهر زیبا را زیباتر و دلرباتر کرده است، بشکلی که اگر بیننده به این شهر رفته باشد باز هوای سفر به سرش می زند و اگر نرفته باشد عزم سفر خواهد کرد  که از این منظر فیلم کارکرد جذب توریست را هم دارد. البته بخشی از قصه هم در بندرانزلی می گذرد، بندری زیبا با مرغان دریایی اش که در این فیلم به زیبایی تصویر شده است.

انتخاب رشت علاوه بر جذابیت های بصری و زیباشناسانه از جنبه معنایی نیز بسیار با قصه هم داستان است؟ ارتباط همیشگی عشق و باران در شعر و ادبیات همه فرهنگ ها برقرار بوده و هست، باران عشق،  قدم زدن عشاق زیر باران، هوای بارانی و هوای دونفره موتیف های تکرار شونده ای هستند.

اسامی:

گیل گلی ابتهاج ( لیلا حاتمی) و آقای نجدی ( دوست خانوادگی ابتهاج) یادآور دو شاعر بزرگ شهر رشت هستند که افتخار ادبیات و ادبیات عاشقانه ایرانند، امیر هوشنگ ابتهاج (سایه) و بیژن نجدی را کمتر کسی است که نشناسد و این انتخاب ادای دینی است به این دو بزرگ و مشاهیر گیلان.

گیل گلی (گل گیلان) و دو گاف پشت سر هم ریتمی موزون به این نام داده که از ظرافت ها و ذوق ورزی های فیلم نامه  نویس است.

بازی های زبانی ای که با این نام در طول فیلم می شود کم نیستند فقط برای نمونه به یک مورد اشاره می کنم: در سکانس حیات خانه گیل گلی وقتی فرهاد ( این اسم هم که یادآور قصه شیرین و فرهاد است) به زمین می افتد و گلی نام او را صدا می زند فرهاد
می گوید: اسم من، گلوی گلی! ( باید این صحنه را بشنوید و ببینید)

موسیقی:

کریستف رضاعی هر وقت موسیقی فیلم ساخته عالی بوده و این بار هم اینگونه است و این موفقیت با ترانه های فولکلور زیبا در متن و تیتراژ پایانی فیلم چندین برابر شده  این ترانه ها مطمئناً در ذهن مخاطب ماندگار می شود و با هر بار شنیدنش در دنیای تو... را بیاد می آورد.

بعلاوه اینکه ایده پخش موسیقی از ضبط صوت و آن صدای ضبط شده در بین آهنگ فوق العاده است.

بازیگران:

برخی فیلمسازان معتقدند که انتخاب درست بازیگران (casting) بیش از نیمی از راه ساختن فیلم خوب است. انتخاب علی مصفا و لیلا حاتمی برای بازی در نقش های اصلی فیلم علاوه بر دلچسب کردن آن، بدلیل گرمی و جذابیت این دو، مشکلات متعددی را هم از سر راه روایت موثر فیلم برداشته است. زناشویی این دو در دنیای واقعی که همه حتی دوستان سانسورچی بی خبر از سینما هم از آن باخبرند، خیلی از سکانس ها را از دست قیچی سانسور رهانده است.

تناسب فیزیکی وقتی با تناسب شیمی ( حس و حال) این دو بازیگر ترکیب شده  فیلم را باورپذیرتر و دوست داشتنی تر کرده است.

یکی از بهترین و گرمترین نقش آفرینی های علی مصفا در این فیلم اتفاق افتاده است بازیگری که در سکوت بهتر بازی می کند و اینجا سکوت های لازم و بجایی وجود دارد که انگ کار اوست و همچنین شیطنت های کمتر دیده شده از مصفا (مگر در لحظاتی از پری و لیلا)

سایر بازیگران هم نقش کوتاه خود را خوب بازی کرده اند و خانم زهرا حاتمی بعد از مدتها در این فیلم نقش مادر گیل گلی ( نقش مادر لیلا حاتمی و مادر همسر علی مصفا! ) را با شیرینی و حلاوت بازی کرده است.

از هنر لیلا حاتمی هم زیاد گفته اند و گفته ام.

نوستالژی:

همیشه رابطه وثیقی بین نوستالژی و عشق بوده است و در این فیلم هم نوستالژی و نوستالژی بازی درست و بجا و به اندازه وجود دارد.

ضبط صوت، آپارات، فیلم های سیاه و سفید، عکس، چمدان و کتابهای قدیمی و البته بوی پوست پرتقال سوخته روی بخاری.

در دنیای تو... در لحظات متعددی آگاهانه مخاطب سینما دوست خود را به یاد فیلم های دوست داشتنی سینما می اندازد که باغ های کندلوس تنها یکی از آن هاست.

نکات فنی:

ریتم ظاهرا کند در دنیای تو... در خدمت حال و هوای فیلم و حال و هوای عاشقی است، عشق است که ریتم تند زندگی روزمره را کند می کند.

تدوین فردین صاحب الزمانی که سلیقه فیلمسازی اش را می دانیم ( کارگردان فیلم چیزهایی هست که نمی دانی) در ایجاد ریتم مناسب فیلم بسیار تاثیرگذار بوده است.

ایده ها و تمهیدات در نظر گرفته شده برای رفت و برگشت های زمانی بسیار جذاب، درست و بجا بودند، امتزاج زمان حال و گذشته برای عاشقان امری تکرار شونده، عادی و باور پذیر است که در این فیلم بشکلی هنرمندانه تصویر شده است.

فیلمبرداری عالی و حساب شده و زیبای همایون پای ور همانطور که گفتم شهر رشت و انزلی را به گالری تماشایی عکس ها و
قاب های زیبا تبدیل کرده است، قاب بندی های عالی پای ور در خدمت حال و هوای فیلم بوده و بر امتیاز زیباشناسانه فیلم افزوده است.

جزییات:

طراحی لباس صحیح و دقیق، طراحی صحنه حساب شده ایرج رامین فر، چهره پردازی خوب افروز بوجاریا بخصوص علی مصفا در زمان حال ( کمترین گریم) بعلاوه جزییاتی دیگر چون: انتخاب شغل مناسب برای شخصیت ها که در فیلمنامه نویسی بسیار اهمیت دارد، از جمله شغل علی یاقوتی که آرایشگر است و مگر نه اینکه قریب به اتفاق آرایشگرها گیلانی اند؟

دعوا و زد و خورد در بندرانزلی، کسانی که به این شهر سفر کرده اند می دانند که چه می گویم!

تنها دو نکته منفی در فیلم من را آزار داد:

  1. سکانس جذاب بازار با حضور گلی و فرهاد تحت تاثیر نگاه های بیش از حد مردم به آنان و دوربین قرار گرفته  هرچند در چنین لوکیشن شلوغی نمی شود این نگاه ها را به صفر رساند اما می شد کمتر باشد.
  2. گذشت زمان ( در تماشای اول فیلم) در جاهایی با خلل مواجه بود، سن لیلا حاتمی با خاطرات و سایر دوستانش هم خوانی نداشت ( البته در برخی مواقع) از همه بیشتر در خاطره مرگ حمید.

در دنیای تو ساعت چند است؟ فیلمی است که باید بارها تماشایش کرد.


 
 
قصه ها
نویسنده : محمد - ساعت ٩:٠٦ ‎ق.ظ روز ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩٤
 
فیلم قصه ها یک درام اجتماعی تلخ درباره تهران دهه نود 
روایتی موزاییکی از حال و هوا و وضعیت زندگی شخصیت های فیلم های پیشین 
خانم
بنی اعتماد، ایده خوب داستانی برای ارتباط آدم های فیلم های قبلی و ارتباط شان با
موضوعات
اجتماعی مبتلا به جامعه ایرانی و بویژه تهرانی ها در این سالها از
نقاط قوت فیلم است،
عدم افراط در کش دادن و روایت تلخی ها و رعایت ایجاز
هم از برتری های قصه هاست.

همه بازی ها خوب بود البته از نظر من پیمان معادی عالی و پرکشش تر بود و
معتمد آریا
از پس نقش سختش مثل همیشه بخوبی برآمده بود چه در صدای
گیلانه و چه در نقش
نوبر کردانی.

این را هم بگم که قصه ها بهترین فیلم بنی اعتماد نیست اما فیلمی است
"بنی اعتمادی" که تمام دغدغه ها و ویژگی های فیلمسازی ایشان از جمله
نگاه مادرانه
در آن نمایان است.

حتما ببینیدش 

 
 
نود و 4
نویسنده : محمد - ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ روز ٢۸ اسفند ۱۳٩۳
 

به سنت 5 سال گذشته:
"ترین های" امسال:

سال نود و سه سال گسترش اپلیکیشن‌های موبایلی بود؛ از وایبر شروع شد و واتس آپ و لاین  تا هایک و این آخرها تلگرام، وقت زیادی از من و ما گرفت و مزایا و معایبی داشت که قصه‌اش طولانی است.

خواندنی ها:

ویژه نامه ماهنامه " فیلم" ( با نوشته های "پرویز دوایی" که آرزوی سلامتی و طول عمر برایش دارم،کیومرث پوراحمد و...)

ویژه نامه  ماهنامه "24" ( سینما دوستان این مجله را از دست ندهند )

ویژه نامه  ماهنامه " اندیشه پویا"

ماهنامه نامه "داستان" هم ویژه نامه خوبی تدارک دیده و مثل سال‌های گذشته یک سی دی داستان گویا همراهش است.

ماهنامه " نسیم بیداری" که به نوستالژی پرداخته

ویژه نامه "سرزمین من" که ایرانگردی را ترویج و تشویق کرده

 

آدم ها:

دکتر ملکیان

دکتر سجودی

دکتر خانیکی

دکتر پیران

علی مطهری

محمد جواد ظریف

 

 بهترین ساعت امسال:

ملاقات حضوری با دکتر ملکیان عزیز در محل کار ایشان که هر چند موضوع بحث به وسیله یکی از دوستان به بیراهه رفت اما هم نفسی با ایشان بسیار ارزشمند بود و آموزنده.

بهترین کلاس:

کلاس‌های دکتر پرویز پیران عزیز در موسسه پرسش

بهترین اتفاق:

تشکیل یک گروه دوستانه و کوچک نقد فیلم از خرداد ماه و امتداد آن تا پایان سال ( امیدوارم در سال آینده هم ادامه پیدا کنه) که علاوه بر آموزنده بودن مطالب و بحث‌ها برگزاری مستمر و از هم نپاشیدن آن در کشوری که تمام اتفاقاتش کوتاه مدت و مقطعی است به کیمیا می ماند.

 تهوع آورترین کار ایرانیان:

همچون دو سال گذشته استقبال و حضور در صحنه، تماشا و سر و دست شکستن ( از همه بدتر همراه بردن کودکان ) برای تماشای اعدام ها .

افزایش چاپلوسی و لمپنیزم در بین مردم، به قول دکتر پیران عزیز: ایران معاصر با سه گانه رانت، فساد و لمپنیزم قابل تحلیل است.

تهوع آورترین شخص:

زیاد شدند و انتخاب از بین شون سخته

 مفتضاحانه ترین اتفاق این سال :

ادامه حصر

فساد تنیده شده در جای جای این مملکت که گوشه هایی از آن بیرون می زند.

ضرب و شتم علی مطهری و بدتر از آن حمایت عده‌ای از این عمل وحشیانه  و لمپنانه

 بهترین وبلاگ:

گزاره ها

خانه دوست کجاست؟

سر خیابان فرصت

  بهترین فیلم ایرانی:

من دیه گو مارادونا هستم

کوچه بی نام

آرایش غلیظ

شهر موشها

شیار 143

 بدترین فیلم ایرانی:

بوفالو

 بهترین سریال :

نداشتیم، تا آنجا که صدا و سیما مجبور شد سریال ماندگار خانه سبز را باز پخش کند.

 بهترین فیلم خارجی:

برد من

لاک

هتل بزرگ بوداپست

آیدا

بهترین تئاتر:

سقراط

ترانه های محلی

مردی برای تمام فصول

  جایزه ویژه:

 

 بهترین موسیقی:

اتاق گوشواره  از گروه دنگ شو

نه فرشته ام نه شیطان   همایون شجریان و طهمورث پورناظری

گروه چارتار

 

 بهترین اتفاق شخصی:

متاسفانه چیزی بخاطرم نمیاد

 بدترین اتفاق شخصی:

عقب افتادن کارهای مهم و در غلتیدن در روز مرگی و ...

  درگذشتگان عزیز امسال:

مرتضی احمدی

باستانی پاریزی

سیمین بهبهانی

محمد لطفی

حسین شهیدی

مرتضی پاشایی

بهترین برنامه تلویزیونی:

رادیو هفت

 چهره سال:

علی مطهری

 بهترین رمان یا داستان کوتاه:

 

بهترین کتاب عمومی:

 

 بهترین جمله:

هر که مۆمنی را به عیبی (یا گناهی) سرزنش کند نمیرد تا خود گرفتار (یا مرتکب) آن شود. پیامبر اکرم

بهترین پست وبلاگ دایناسور:

 پدیده پاشایی

سال نود و چهار:

 - خود انتقادی

-  افزایش مطالعه


 
 
شروع دوباره
نویسنده : محمد - ساعت ٥:۳۱ ‎ب.ظ روز ٩ اسفند ۱۳٩۳
 

 
 
دایناسور در جشنواره 1
نویسنده : محمد - ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳ بهمن ۱۳٩٢
 

امشب در اولین روز جشنواره "خواب زده ها" را دیدم، تازه ترین فیلم فریدون جیرانی که به قول خودش یک کمدی درام است!

فیلمی با یک اکبر عبدی شبیه "خوابم می آد" عطاران پیرزنی با لهجه آذری و یک فرهاد اصلانی که همیشه خوبه، اما فیلم بشدت بلاتکلیف و پرمدعا و جلوه فروش است، اگر تصاویر جذاب و بازی های خوب صابر ابر و عبدی و اصلانی نبود، صدای اعتراض تماشاگران قبل از زمان خروج به گوش می رسید.

افت کیفیت فیلم های جیرانی ادامه دارد و مشکل اصلی از فیلمنامه هاست.
یک دیالوگ خوب از فیلم ،صابر ابر: قشنگ خوشگلی
به امید روزهای بعد

 

 
 
به خاطر شک های بزرگ و دروغ های کوچک
نویسنده : محمد - ساعت ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱ آذر ۱۳٩٢
 
 
 
دارم از تماشای " به خاطر پونه" میام
بسیار لذت بردم از دیدن این فیلم
از این که یک کارگردان خوب دیگر به سینمای ایران اضافه شده
این که میشود یک موضوع  و قصه تکراری را با فیلمنامه خوب و کار شده و کارگردانی هوشمندانه به یک فیلم جذاب تبدیل کرد
یک فرهاد اصلانی فوق العاده و هانیه توسلی درجه یک
خلاصه کلی کیف کردم

 

 
 
کلاس هنرپیشگی
نویسنده : محمد - ساعت ٥:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱٩ مهر ۱۳٩٢
 

یک فیلم خاص، منحصر بفرد، تکرارنشدنی، ساختار شکن، پستمدرن، ضد ژانر، فانتزی، ترکیبی از رو و پشت صحنه و مهربانانه از کارگردانی که تا بحال دو تا از بهترین فیلم های سینمای ایران را ساخته است - نیاز و مرهم- و چندین فیلم خوب دیگر- نازنین و مصائب شیرین و

علیرضا داود نژاد این بار به همراه خانواده اش فیلمی ساخته که بعید می دانم کسی در جهان بتواند چنین فیلمی با این تعداد از اعضای خانواده اش بسازد- بازیگران، فیلمبردار، آهنگساز، عکاس و حتی لوکیشن هم مال خود خانواده است

داستان فیلم داستان این روزهای ماست درگیری های هیچ و پوچ خانوادگی، مال اندوزی، کینه های مسخره، ترس از آینده در آخر کارگردان در دنیای که آفریننده اش است- سینما- همه چیز را درست می کند و راه حلش هم عشق است

دیدن این فیلم را به کسانی که به دنبال دیدن فیلمی متفاوت و دوست داشتنی هستند، فیلمی که تاکنون شبیه آن را ندیده اید، پیشنهاد می کنم

 


 
 
دوبله گذشته
نویسنده : محمد - ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ روز ٥ مهر ۱۳٩٢
 

حالا که نسخه خانگی " گذشته" به بازار اومده، خواستم به کسایی که تا حالا این فیلم را ندیدند!! بگم که برای بار اول "زبان اصلی با زیر نویس" را انتخاب کنند و بعد اگه خواستند با دوبله ببینندش.

نمی دونم چرا این دوبله اصلا به دلم ننشست.
خوب شد گذشته با دوبله اکران نشد و اِلا بعضی از دوستان منتقد چه ها  که نمی کردند با اصغر فرهادی!؟

 

 
 
اسرار گنج کوههای اورامان
نویسنده : محمد - ساعت ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ روز ٥ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

"پذیرایی ساده"# چهارمین ساخته "مانی حقیقی" را می توان یکی از مهمترین و بحث برانگیزترین فیلم‌های این چند سال اخیر دانست. مانی حقیقی نوه "ابراهیم گلستان" فیلمی ساخته که از نظر محتوا (نه قصه) شباهت‌هایی با "اسرارگنج ‌دره ‌جنی" فیلم اثرگذار و از مهمترین فیلم های موج نوی سینمای ایران (ساخته پدر بزرگش ابراهیم گلستان) دارد. یک عالم  پول که معلوم نیست از کجا و چطور به یک پیرزن ارث رسیده و او نیز از پسر و عروس اش (در فیلم اشاره‌ مستقیمی به نسبت این دو نمی شود) خواسته که این پول زیاد و بادآورده را بین مردم زادگاهش در کوههای اورامان (در فیلم بر روی محل تاکید نمی شود) تقسیم کنند.

نحوه تقسیم کردن، طرز برخورد تقسیم کنندگان و واکنش‌های گیرندگان این پول‌ها فضایی بشدت دراماتیک بوجودآورده است که گاه خنده دار، گاه اعصاب خرد کن و گاه گریه آور است، قرار دادن افراد مختلف در موقعیت‌های اخلاقی ( ارزش مادی برادری، پدری، صداقت و... ) و ایجاد سوال و رخنه در باورهایشان (صحنه قبرستان)، بشدت پتانسیل بحث از جنبه‌های مختلف از جمله فلسفی، جامعه شناسی، مردم شناسی و فرهنگ عامه را داشته و قابل مطالعه و بحث است.

صحنه قبرستان مهمترین سکانس فیلم است که از دید برخی از منتقدین نقطه ضعف فیلم و دید برخی نقطه قوت فیلم است و بنظر من، به عنوان یک علاقه مند به سینما، عدم درک این قسمت از فیلم یعنی نفهمیدن کل فیلم.

تمام اهداف فیلمساز و معنای فیلم در این سکانس نهفته است گره گشایی از شخصیت "کاوه" (نام دایی مانی حقیقی) هم در این قسمت اتفاق می افتد. قدرت ویرانگری انسانیت توسط پول، این که آیا می توان همه چیز را با پول خرید، چگونه به صرف داشتن مادیات انسان از خود بیخود می شود و خوی حیوانی می گیرد و در آخر این که نمی توان همه روابط انسانی و مناسک بشری را زیر سوال برد!

انتخاب بجای لوکیشن (کوههای زیبای اورامان در زمستان) که علاوه بر همنوایی وکمک رسانی به ارائه هر چه بهتر قصه و محتوای فیلم باعث زیبایی بصری فیلم و خلق تصاویری چشم نواز شده است  که این امر نیز نشان ارث مانی حقیقی از پدر هنرمندش "نعمت حقیقی" فیلمبردار فقید سینمای ایران دارد. این لوکیشن خاص فضایی شبه سورئال به فیلم بخشیده است.

بازی‌های بسیارعالی بازیگران اصلی و فرعی فیلم بویژه "ترانه علیدوستی" موقعیت‌های شبه انتزاعی و یا حداقل عجیب قصه ‌فیلم را باورپذیرتر کرده و باعث آن شده که این اتفاقاتِ بر روی کاغذ باور نکردنی، قابل باور و برانگیزاننده حس همذات پنداری مخاطب شوند.

نکته پایانی وجود حیوان آسیب دیده در فیلم "اسرار گنج ..." و "کنعان"(فیلم قبلی مانی حقیقی) است که در این فیلم نیز تکرار شده است و طرفه اینکه مانی حقیقی کودک در فیلم پدر بزرگش حضور دارد و شاهد سلاخی گاو است و در اینجا نیز قاطر آسیب دیده حامل مشروبات الکلی، که کاملا از جنبه نشانه‌شناختی قابل تفسیر و تاویل است، در دو جا سد راه حرکت این زوج می شود و در پایان فیلم مشخصا نقش کلیدی بازی می کند.

آیا فیلم نوه ابراهیم گلستان هم می تواند موج نویی در سینمای ایران بوجود آورد؟

#: این مطلب را حدود 3 ماه پیش نوشتم که کمبود وقت و تنبلی باعث شد تا امروز انتشارش طول بکشد . چون در پست قبلی این فیلم را بهترین فیلم ایرانی سال 91 انتخاب کرده بودم برخی از دوستان دنبال دلایلش بودند که در این مطلب برخی از دلایلش آمده است.

- گفتگوی سوسن شریعتی و مانی حقیقی در مورد این فیلم   

 -  دوستان عزیز بعد از حدود دو سال " ملکه" و "برف روی کاج ها " اکران شدند هر دو فیلم دیدنی و خوب هستند اما ملکه را شخصاَ بیشتر دوست دارم. فیلمی در ژانر جنگ با قصه ای ضد جنگ و انسانی با فیلمبرداری شاهکار علیرضا زرین دست و بازی هایی عالی.      

 


 
 
نود و 2
نویسنده : محمد - ساعت ٢:٠٦ ‎ق.ظ روز ۳٠ اسفند ۱۳٩۱
 

 

سال 91 مثل چند سال اخیر خیلی زود تمام شد و خیلی هم خوب نگذشت. یک عینک به دماغ دایناسور اضافه کرد، از چند تا موی باقی مانده بر سر دایناسور چند تای دیگر هم سفید کرد و ریش ها هم اغلب سفید شدند و دور شکمم را هم یک سایز افزایش داد. این روزهای آخر سال هم آنفولانزا دارد مالیات بر ارزش افزوده امسال را اخذ می کند.

چند تا حرف تو دلم مونده که چون جنبه انتقادی دارد پس تلخ است و ملال آور اما حالا که دیگر همه کام ها به تلخی عادت کرده، تنها توجه و فکر کردن شما را می طلبد:

- تا وقتی که  کتاب و روزنامه حتی در بین طبقه تحصیل کرده جامعه مایه آبروریزی است نمی توان انتظار توسعه پیشرفت داشت؟ چند تا خانه دیده اید یا شنیده اید که کتابخانه ، جزء دکور سالن پذیرایی باشد؟ (اتفاقی در کشورهای توسعه یافته امری عادی است)، در جامعه ای که به محض آمدن مهمان اولین چیزی را که قایم می کنند کتاب و روزنامه است واقعا امید نجاتی برایش متصور است؟ جلوی مهمان بخواب، پاسور بازی کن، با موبایل حرف بزن اما مبادا کتاب یا روزنامه بخوانی که بی ادبی است! کتابخانه ، اگر باشد، در پستوها جای دارد، خرید کتاب و در نظر گرفتن بخشی از درآمد برای خرید کتاب و روزنامه نوعی دیوانگی به حساب می آید (البته روزنامه خریدن در اسفند ماه یک کار فرهنگی، خانواده دوستانه و بهداشتی است چرا که بسیار به کار خانه تکانی می آید!) برای این که نگوئید  دایناسورفقط به دیگران گیر می دهد یک خود زنی می کند و خود را به خدا می سپارد: کتابخانه بنده هم در تکان خانه از محل خود دراتاق که از سالن پذیرایی قابل رویت بود به  پشت در اتاق منتقل شد و جایش را به یک آینه و شمعدان زیبا داد!

- وقتی اکثریت  ما مردم به تبعیت از آموزه های نهادهای آموزشی حکومتی، ناخودآگاه و فرزندانمان را بگونه ای انباشته می کنیم که زندگی را جنگ یا حداقل مسابقه فینال المپیک بدانیم و بالتبع دیگران را دشمن یا رقیب خود بدانیم آنگاه چه انتظاری داریم که در جامعه آرامش، دوستی و نظم برقرار باشد؟ جدال برای کسب مقام، مدرک و مال کشور را به یک میدان راگبی تبدیل کرده است!

چرا اینقدر بنده شکم هستیم ؟ چرا هیچ وسیله پذیرایی جزء خوردنی و آشامیدنی نداریم تا از دوست و مهمان پذیرایی کنیم؟ بزرگترین لذت برای ما غذا خوردن است من در میان خانواده های مدعی فرهنگی بودن هم ندیده ام که جزء درخصوص سیاست حرف جدی دیگری زده شود، اگر شما می شناسید خوشا بحالتان! در این ایام عید آنقدر به آدم می گویند "یه چیز بخور دیگه" که تهوع آور می شود. شاید حافظ خوانی و شاهنامه خوانی در خانواده های ایرانی هم دروغی دیگر بوده که به ما گفته اند؟ این همه اغذیه فروشی های مختلف حتما ناشی از تقاضای جامعه است که گلِ به گلِ مثل قارچ سبز می شود!

نادر ابراهیمی در جایی گفته بود " ما قبل از هر چیز به یک رستاخیز فرهنگی محتاجیم" ، چنین باد!

اما به سنت 3 سال گذشته:

"ترین های" امسال:

خواندنی ها:

ویژه نامه ماهنامه " فیلم" ( با نوشته های "پرویز دوایی" که مشتاق دیدن این انسان بزرگ هستم، "رضا کیانیان"، " کیومرث پور احمد" و سروش صحت" دوست داشتنی که مطلبش بسیار خواندنی است و...)

ویژه نامه  ماهنامه "24" ( سینما دوستان این مجله را از دست ندهند که مطالب "مجبد اسلامی" مثل همیشه خواندنی است)

ماهنامه نامه "داستان" هم ویژه نامه خوبی تدارک دیده است که علاقه مندان به داستان را کیفور خواهد کرد یک سی دی هم همراهش است.

خواندنی های از دست رفته:

اگر انتشار هفته نامه عزیز " نگاه پنجشنبه" را متوقف نمی کردند  چه خواندنی می شد ویژه نامه "میر فتاح عزیز"

اگر برادران دلسوز جلوی انتشار "آسمان"، "مهرنامه" را نمی گرفتند چه ویژه نامه هایی از "محمد قوچانی عزیز" داشتیم

تهوع آورترین کار ایرانیان:

همچون سال گذشته استقبال و حضور در صحنه، تماشا و سر و دست شکستن
( از همه بدتر همراه بردن کودکان ) برای تماشای اعدام ها . بعلاوه افزایش بی رویه
خودخواهی در تک تک رفتارهای اجتماعی که دیگر دارد به فاجعه تبدیل می شود.

تراژدیک ترین اتفاق:

درگذشت "ستار بهشتی"

رفتاری که با فرزندان "سید بزرگواردربند" شد 

تهوع آورترین شخص:

"س. م" (بعلت ترس نیست  که نام کاملش را نمی نویسم بلکه نمی خواهم وبلاگم را بیآلایم) 

فرج اله سلحشور ( بابت تمام حرف هایش)

مفتضاحانه ترین اتفاق این سال :

یکشنبه سیاه ( از نظر من یکشنبه بی ریا و پرده برافتاده)

اثبات کننده اینکه کار بد همیشه بد است و اگر جلوش را نگیرید نوبت شما هم
میشودترین اتفاق:

یکشنبه سیاه و ماجرای قم

بهترین وبلاگ:

بی شک "میله بدون پرچم" که همچنان کتاب می خواند و از کتاب هایی که می خواند برای ما می نویسد ، دوست نادیده‌ام حسین عزیز.

 بهترین فیلم ایرانی:

چون "بی خود و بی جهت" را سال پیش تو جشنواره دیده بودم و همان سال پیش بعنوان بهترین فیلم انتخاب کردم دیگه امسال انتخابش نمی کنم و از بین" پله آخر" ، " پذیرایی ساده" ،" دهلیز"، "حوض نقاشی" ، " آسمان زرد کم عمق" با اختلاف کم با " پله آخر" و با توجه به سلیقه شخصی " پذیرایی ساده"

بدترین فیلم ایرانی:

 "آسمان ارغوانی" ، ..  

بهترین سریال :

"وضعیت سفید" سریالی حمید نعمت اله که دیوانه وار دوستش دارم . آرزوی سال گذشتم برآورده شد و نسخه DVD این سریال ماندگار اومد و من و خانمم تمام قسمتهایش را بلعیدیم. (از دستش ندید!)

بهترین فیلم خارجی:

از بین " دیکتاتور"،" آرگو"، "جانگو..." ، "مرشد" ، " راز چشمانشان" (محصول سال 2009 آرژانتین) و...

"راز  در چشمانشان"

جایزه ویژه:

باز هم با وجود تمام اختلاف سلیقه و جهان بینی که با ایشان دارم، "علی مطهری" را بابت استقامت بر روی عقایدش تحسین می کنم.

بهترین موسیقی:

کارهای گروه دوست داشتنی " دنگ شو" ، آلبوم "لباس خوانی" از گروه  نوژان

، تک آهنگ "همین خوبه" از ابی ، تک آهنگ جدید "محمد اصفهانی" ، آهنگ دو صدایی " رضا عطاران  و امیر حسین مدرس" ، همه کارهای "سینا حجازی"،آلبوم ترانه های رامی ، آلبوم "محمد علیزاده" و آلبوم گروه پالت به نام " آقای بنفش"

 بهترین اتفاق شخصی:

حضور در سر کلاس دکتر زیباکلام (البته با ایشان هم کم اختلاف نظر ندارم اما کو جرات اظهار) که بسیار از ایشان آموختم.

بدترین اتفاق شخصی:

گرفتار شدن هر چه بیشتر در روزمرگی (این تشدید کجاست که رو "ر" بذارم؟)  و روز مرگی

درگذشتگان عزیز امسال:

دخترکان حادثه شین آباد

استاد "حمید سمندریان"

"همایون خرم"

بهترین نشریه:

  "نگاه پنجشنبه" که جوانمرگ شد  و بعد "اندیشه پویا" ،"24" ،" آسمان"،" مهرنامه"، " اعتماد" ،"بهار"، "شرق" و همچنان مجله ماندگار " فیلم"

بهترین برنامه تلویزیونی:

" رادیو هفت" منصور ضابطیان

عجیب ترین موجود زنده:

 کسی که  کلمه "ددمنشانه" را خوب ادا می کند

 انتخاب ویژه:

تئاتر "ویتسک" رضا ثروتی (ایکاش در مورد نازنین دیهیمی آن کار را نمی کردند)

وقیح ترین اثر هنری:

به اصطلاح نمایش "افراد بجای خود" که در تئاتر گلریز با بلیت رایگان دیدم و ازاستقبال این همه خانواده کلاس بالا و بالا شهر نشین ماشین شاسی بلند نشین سانتی مانتال از این همه وقاحت و ابتذال شاخ در آوردم.هنرمندان گرامی! ازهر جور وقاحت برای خنداندن تماشاگر استفاده کردند. 

بهترین رمان یا داستان کوتاه:

 "سوموکاری که نمی توانست تنومند شود"

"قیدار"

" خدا حفظ تان کند دکتر که وارکیان" 

بهترین کتاب عمومی:

خاطرات شیخ ابراهیم زنجانی

 بهترین جمله:

ما باید اخلاقی زندگی بکنیم. جامعه خود به خود به میزان اخلاقی بودن
ما بهبود پیدا می‌کند، همین.

پاکی مطلق در عمل به ناپاکی مطلق می‌انجامد. اما پاکی نسبی یعنی اینکه من باید پاک‌تر از اینکه هستم بشوم، زندگی را هر روز بهتر از قبل می‌کند. اگر بهتر شدن را بخواهید همیشه بهتر می‌شوید و اگر خوب شدن مطلق را بخواهید، می‌روید به سوی
بد شدن مطلق. (هر دو جمله از استاد ملکیان که خدا سلامتشان بدارد!)

 بهترین پست وبلاگ دایناسور:

ذهن صفر و یکی

خوبی و خوشی

تار عنکبوت

    سال نود و دو:

- امسال انتخابات  ریاست جمهوری است و نه از حکومت انتظاری می رود و نه به قاطبه مردم امیدی

تکلمه: این آکادمی (عکدمی) گوگوش و بصورت کلی تر این شبکه من و تو بدون آنکه بخواهد آینه ای شده است روبروی ما تا خود را و سطح فرهنگ جامعه، علایق وافکار عمومی ایرانیان معاصر را در آن ببینیم. وقتی در انتخاب خواننده،علاقه خانم گوگوش به طرف، قیافه طرف، چاپلوسی، گریه کردن طرف، همشهری بودنش، شغل پدر طرف، داشتن صفحه تو fb و همه چیز غیر از توانایی خوانندگی و صدای خواننده برای تصمیم گیری و انتخاب اهمیت دارد، نمی‌توان به آینده خوب برای این کشور  و کارکرد مثبت دموکراسی امیدوار بود.

- نوشتن پایان نامه و احتمالا دفاع از آن

- تماشای فیلم های " پرویز" (اگر اکران بشه) ،" دربند" ، "قاعده ی تصادف"،" به خاطر پونه"، " روز روشن" ، " کلاس  هنرپیشگی"، " سر به مهر" ،" قصه ها"

(استقبال مردم همیشه در صحنه از "رسوایی ده نمکی" تایید حرفای قبلی من خواهد بود)

 ببخشید خیلی غر زدم و ناله کردم مثل اینکه دارم پیر می شم.

 برای هم دیگه دعا کنیم

سال نو بر همه مبارک باد!

چند تا لینک خوب:

1

2

3

 

پی نوشت: حادثه تاسف بار ورزقان و کم توجهی مسئولین از تلخ ترین حوادث سال 91 بود

کتاب "سقوط اصفهان" هم یکی از بهترین کتاب هایی است که باید هر ایرانی بخواند و بداند چیزی قریب به 3 قرن پیش چه بر سر ایران و ایرانی آمده است. 


 
 
دایناسور در جشنواره 7
نویسنده : محمد - ساعت ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ روز ٢٦ بهمن ۱۳٩۱
 

دهلیز

اول از همه بگویم که "دهلیز" فیلم خوبی است و با این که درمجموع فیلم تلخی است اما دیدنش را می توان به همه توصیه کرد چون سیاه نیست و ادعای زدن حرفهای بزرگ را ندارد.

می خواستم تیتر این یاددشت را "رضا عطاران گریست!" بگذارم . " دهلیز" رضا عطارانی دارد که تا بحال ندیدید، جدی وغمگین! که اثری از طنازی های او را نمی توانید در طول فیلم ببینید. هانیه توسلی هم یکی از سختترین نقش آفرینی هایش را در دهلیز ایفا کرده، بسیارهم خوب بازی کرده و جایزه نقش اول جشنواره را هم از آن خود کرد. یک پسر بچه شیرین و بامزه هم نمک فیلم است و پیش برنده قصه دهلیز. این فیلم فیلمبرداری و موسیقی و فیلمنامه خوبی هم دارد.

اما چند نقطه ضعف: در جاهایی رییس زندان زیادی خوب و مهربان است که باور پذیر نیست. سکانس نهایی هم ایکاش با تمهید دیگری اجرا می شد چون بیشتر شبیه دکلمه گویی است.

"دهلیز" بهروز شعیبی کارگردانی خوب را به سینمای ایران نوید می دهد. 

==========

پی نوشت1: این روزها یکی از بهترین فیلم های این سال ها اکران شده که باید دیدش. "پله آخر" علی مصفا را می گویم.

پی نوشت 2: " دربند" شهبازی، " قاعده تصادف" بهزادی، " پرویز" برزگر و " کلاس هنرپیشگی" داود نژاد را ندیدم که باید ببینم. 


 
 
خوبی و خوشی
نویسنده : محمد - ساعت ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ روز ٢٧ مهر ۱۳٩۱
 

مصاحبه استاد مصطفی ملکیان  با محمود مقدسی تحت عنوان " زندگی من" یکی از پرمغزترین و تاثیرگذارترین مطالبی بود که در این چند ماهه خواندم . هرچند تقریبا مصاحبه بلندی است اما خواندن و فکر کردن در مورد تک تک پاسخ های استاد ملکیان عزیز بهترین بهره از زمانه. 

گزیده ای از این گفتگو را بخوانید تا مشتاق شوید که تمام گفتگو را بخوانید:

ما باید همیشه از خودمان بپرسیم که آیا طرز زندگی‌ای هست که با در پیش گرفتن آن، چه خدا و زندگی پس از مرگ وجود داشته باشد و چه خدا و زندگی پس از مرگ وجود نداشته باشد، زیان نکنیم؟ 

بر این باورم که اخلاقی زیستن یعنی تلاش برای اخلاقی زیستن. هر که تلاش می‌کند اخلاقی زندگی کند دارد زندگی اخلاقی می‌کند. 

البته معتقدم که اگر زندگی پس از مرگی وجود داشته باشد، کسی که در اینجا با خودش آشتی بوده، حتماً سعادتمند خواهد بود. من همیشه به این جملهٔ حضرت عیسی نظر دارم که می‌گفتند: «درونتان اتاق اتاق شده و اتاق‌ها با هم می‌جنگند. بروید به طرف خانهٔ تک اتاقه.» 

من معتقدم ما در اخلاق مامور به وضوحیم و نه صدق. یعنی برای من واضح شده است که محال است من با این عقلی که دارم دیگر بتوانم مثل افلاطون بشوم، بنابراین اگر افلاطون سپر انداخت، من هم باید سپر بیندازم.

به نظر من بزرگ‌ترین خدمتی که جامعهٔ آزاد به اعضای خود می‌کند این است که آن‌ها می‌‏ توانند از امکاناتی که دارند استفاده کنند. بخش زیادی از زندگی ما، ساحت‌های مختلف وجود ما بر هم انطباق ندارد. شما عقیده‌ای دارید ولی متفاوت از آن رفتار می‌کنید. یک نحوه گفتار دارید و به نحوه‌ای دیگر کردار. احساسات، عواطف و هیجاناتتان با کردارتان هماهنگ نیست.

من واقعاً فکر می‌کنم یکی از مهم‌ترین ارکان زندگی بهروزانه این است که آدم شفاف و کریستالی باشد. 

لااقل می‌توانم بگویم از ۱۷سالگیم در زندگی کردن و چیزی را ضایع نکردن خیلی جدی بوده‌ام.

یک فتیله که باید پایین بکشیم این است که ما نمی‌توانیم چنان زندگی بکنیم که همه را راضی بکنیم. این توقع توقع نابجایی است.

ما باید اخلاقی زندگی بکنیم. جامعه خود به خود به میزان اخلاقی بودن ما بهبود پیدا می‌کند، همین.

من راجع به خودم به این دو لذّت رسیده‌ام: یکی کا ستن از درد و رنج دیگران. این عمل لذّتی به من می‌دهد که هیچ وقت از آن ملول نمی‌شوم. البته عرض کنم که همیشه به آنی که «می‌توانم» کمک می‌کنم و نه بیش از آن. و دیگری حقیقت طلبی در دو حوزه همیشه برای من لذّت بخش است: یکی حوزهٔ روان‌شناسی و یکی حوزهٔ اخلاق. خیلی علاقه دارم بدانم این روان‌شناس جدید چه چیز می‌گوید و آن عالم اخلاق جدید چه گفته است.

پاکی مطلق در عمل به ناپاکی مطلق می‌انجامد. اما پاکی نسبی یعنی اینکه من باید پاک‌تر از اینکه هستم بشوم، زندگی را هر روز بهتر از قبل می‌کند. اگر بهتر شدن را بخواهید همیشه بهتر می‌شوید و اگر خوب شدن مطلق را بخواهید، می‌روید به سوی بد شدن مطلق.

===========

پی نوشت: شبکه دو شروع کرده به باز پخش سریال زیبا و ماندگار "آرایشگاه زیبا" ،ساعت 7 بعد از ظهر ببینید و لذت ببرید.  

پی نوشت  مرتبط : به این یادداشت کوتاه  که مهر ماه سال پیش نوشته بودم نگاهی بیاندازید. 


 
 
بهاری که عاشق شده
نویسنده : محمد - ساعت ٦:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱ مهر ۱۳٩۱
 

آغاز پاییز و اول مهر یاد آور کلی خاطره است.

کلی آهنگ از پاییز کورش یغمایی تا پاییزی که ابی و سیاوش قمیشی خواندند.

کلی شعر در مورد پاییز و کلی عکس و تصویر از رنگ آمیزی این فصل عجیب.

خاطرات مدرسه و دوستی های بی ادعا و توقع.

و صدای خش خش برگهای خشک زیر پای عابر خسته.

فصل نو بر شما مبارک باد!

یکی از بهترین تفریح ها در پاییز قدم زدن بی هدف در بعد از ظهر هاست این لذت را از دست ندید.

*  شاعر درجه یک روزگار ما آقای قربان ولیئی هم صاحب وبلاگ شدند. نام وبلاگشون را از یکی از مجموعه شعرهاشون وام گرفته اند: ترنم داودی سکوت

* کتاب  دیجیتالی (ebook) "قدمت روی چشم" را که توسط خانم پارسایی معرفی شده دانلود کنید و بخوانید.


 
 
گزارش کار
نویسنده : محمد - ساعت ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱٧ شهریور ۱۳٩۱
 

1. سفر (چندین روز)

2. بیماری (2 تا 3 روز)

3.  دوران نقاهت (2 روز)

4. فیلم بینی:

- ضد گلوله : خوب بود. با در نظر گرفتن اینکه اولین فیلم کارگردانش بود و از کمبود امکانات و بودجه رنج می برده . درضمن موسیقی فیلم کار گروه مورد علاقه من " دنگ شو " است. آهنگ آخر فیلم را از دست ندید به نام" بزن بریم بهشت".

مرد عوضی: از استاد همیشه سینما هیچکاک که واقعا کارش درسته.البته نسخه دوبله فیلم را دیدم که اون هم عالی بود .تنها سانسورهای مسخره نسخه های رسمی آزار دهنده است.

- گشت ارشاد: اونقد هم که می گفتند فیلم بدی نیست ( نظرم داره به نظر فراستی نزدیک میشه)  سعید سهیلی فیلم را کم نقص ساخته، بازی ها بخصوص بازی  فرخ نژاد خوبه. طنزهای فیلم خوب در اومده. پایان بندی  متفاوتی داره و نسبت به "زندگی خصوصی" یه سر و گردن بالاتره. 

- صبح بخیر ویتنام: فیلم معروفی با بازی رابین ویلیامز که تقریبا یه تنه فیلم را می چرخونه و بعید می دونم کس دیگری می تونسته این فیلم را با این کیفیت بازی کنه. در فیلم نقش یه گوینده رادیو را بازی می کنه که برای اجرای برنامه برای سربازان آمریکایی مستقر در ویتنام به اونجا میره. 

5. موسیقی:

- آلبوم ترانه های رامی: موسیقی و اجرای  زیبای ابراهیم منصفی (1324-1376)با لهجه بندرعباسی که سرشار از غم و عشقه. این بندر عباس هم خوانندگانی دارد! روح رامی و ناصریا شاد!

6- کتابخوانی:

- چند کتاب مرتبط با درس و دانشگاه

- خاطرات شیخ ابراهیم زنجانی:( هنوز تمام نشده) این مرد از رجال معروف دوران مشروطه بوده و مهمترین دلیل معروفیتش محاکمه و صدور حکم اعدام برای شیخ فضل اله نوری است. کتابی بسیار خواندنی و جذاب و تفکر برانگیز. این کتاب یکبار و و در دوران اصلاحات ( فحش آبدار بدید) چاپ شده است و نسخه افست آن را شاید بتوانید از دست دوم فروشهای انقلاب بخرید. نظراتش در مورد اساس و بنیان اسلام (ص 77 به بعد) خواندنی و  است و جای فکر دارد.

- سوموکاری که نمی توانست تنومند شود: اثری دیگر از اریک امانوئل اشمیت دوست داشتنی که داستان آن جنبه های روانشناسانه دارد و مثل همه کتابهای این نویسنده خواندنی است.

- نامه های کوفی : مجموعه شعری از سعید بیابانکی که عنوانش را از فصل سوم اش گرفته است و دو فصل دیگرش غزل است .

ناگه ز سمت عشق وزیدن گرفت شعر

در سینه سوخت، بوی شنیدن گرفت شعر

از حال رفته بودم و آمد سر مرا 

چون مادری صبور به دامن گرفت شعر

از این تعجبم که گناهان خویش را

انکار کرده بودم گردن گرفت شعر

...

چسبید از ابتدای تولد به غم، به درد

بوی صفای لاله و لادن گرفت شعر

ابیاتی از غزل لاله و لادن 

7. زیاده عرضی نیست فقط منو دعا کنید که کارم بیشتر از همیشه پیش خدا گیره.

 


 
 
روز ها بی گاه شد
نویسنده : محمد - ساعت ٧:٢۱ ‎ب.ظ روز ٢٥ تیر ۱۳٩۱
 

این چند وقت چنان دنیا و روزمرگی هاش مشغولم کرده بود که فرصت نوشتن و تولید مطلب جدید را نداشتم ( این وضعیت را مسلمان نشنود کافر مبیناد) شرایط خفه کننده و روح خراش محیط کار، اتفاقات ریز و درشت دنیای اطراف ، امتحانات و خرخوانی‌های شب امتحان مختص به یک جهان سومی مقیم ایران و خستگی مفرط روحی و جسمی از کار و آلودگی هوا را وقتی با هم در دیگی به نام "دایناسور" بریزید و زیرش ( یا روی اش) را با افزایش دمای هوای ناشی از نزدیک شدن به تابستان گرم کنید، نتیجه می شود وبلاگ حاضر که هر دوهفته یک بار با یک بیت شعر و یا مطلب کوتاه بروز می شد تا صرفا نشانه ای باشد بر عدم‌ انقراضم. تا مبادا عزیزانی ناراحت و دیگرانی شاد شوند که: " این یکی هم منقرض شد".و خود من هم به این مصرع ایمان بیشتری نیاورم که " آری از قسمت نمی باید گریخت" و قسمت ازلی و ابدی دایناسورهای مقیم این کره خاکی انقراض است.

هرچند در این مدت و برخی اوقات چهار چرخ بنده رو به آسمان شد و بوی نفت از من به مشام ساکنین کشورهای دوست دار نفت رسید، اما "کل یوم" این روزها بیکار بیکارهم نبودم :

1-  فیلم می دیدم هرچند کم اما هم در سینما و هم در خانه از این تفریح اول خود دور نشدم و دل نکندم:

"نارنجی پوش" ، "آزمایشگاه" و "خوابم می آد" را در سینما دیدم. که بدون رتبه بندی دیدن هر 3 را پیشنهاد می کنم.

-  کاغذ بی خط (برای چندمین بار)، اعتراض ( برای چندمین بار)، ناصرالدین شاه آکتور سینما ( برای دومین بار) سرگیجه ( هیچکاک همیشه استاد)، دیکتاتور (20012)، man on the ledge، مردم معمولی، باید درباره کوین حرف بزنیم، Drive و Artist  را هم در خانه دیدم.

2-کتاب متفرقه (غیر درسی) کمتر خواندم اما "قیدار" رضا امیر خانی را تازه تمام کردم و " خدا حفظ تان کند دکتر که وارکیان" از کورت ونه گات را خواندم.

3- از نشریات هم بگویم که این چند ماهه " نگاه پنجشنبه" میرفتاح عزیز یکی از دلایل روز شماری من برای رسیدن پنجشنبه هاست." آسمان" را هم می خوانم و مجله "فیلم" محبوب که هنوز هم خواندنی است ( هرچند نوسان زیاد دارد).  نگاهی هم به "اعتماد" و "شرق"  می اندازم تا شاید در این سیاست زدگی و خود سانسوری فراگیر چیزکی پیدا شود.

4- توئیتر و فیس بوگ و گوگل پلاس هم راههایی هستند برای در رفتن خستگی‌های روزانه و حرکت نرم و خزنده بسمت خواب.

وبلاگ های دوستان را هم همیشه خوانده‌ام و لذت برده‌ام از این همه پشتکار و اراده برخی از دوستان و حضور همیشگی شان در فضای مجازی لذت برده‌ام و گاهی غبطه خورده‌ام.

و سر آخر این که تنبلی و رخوت پشت در کمین کرده‌اند تا سریعا وارد خانه تن شوند و ببرندت به هرجا که دلشان خواست! و آن جا هم که این ها می برند معمولا جای خوبی نیست و عمرا ساحل نجات باشد.   


 
 
مژده
نویسنده : محمد - ساعت ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱٤ تیر ۱۳٩۱
 

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند

 

این ترانه طنز را بخوانید

این رباعی های طنز را هم بخوانید


 
 
خیلی بده
نویسنده : محمد - ساعت ٧:٠٢ ‎ب.ظ روز ٢٢ خرداد ۱۳٩۱
 

همه برامون این اتفاق افتاده که موبایلمون زنگ بخوره و با دیدن اسم کسی که زنگ زده با خودمون بگیم: " وای! یعنی چه کار داره؟"

بعضی ها فقط وقتی سراغ آدم را می گیرند و به آدم زنگ میزنند که کار دارند و این خیلی بده!

یه سال از آدم خبر نمی گیرند بعد یهو زنگ میزنند و سلام احوال پرسی و "زنگ زدم حالت را بپرسم" و بعد میرند سر اصل مطلب.

بعضی ها هم که نه یه راست میرند سر اصل مطلب!

حالا این افراد می تونند نزدیکان آدم باشند یا یه همکار قدیمی یا یه همسایه سابق.

طرف زنگ زده میگه: " نشناختی؟ واقعا؟ یه کم فکر کن؟ "

بعد معلوم میشه دوست یکی از دوستاته که چند سال پیش یه بار دیدیش و حالا شمارت را با زور از دوستت گرفته و میگه :" می تونی ضامن من بشی؟" ، " می تونی از طریق ... برام یه وام بگیری؟"، " داری یکی دو میلیون بهم قرض بدی؟"

خدا کنه وقتی من به کسی زنگ میزنم چنین حسی به طرف مقابلم دست نده!

=================================================

سه سال پیش در چنین روزی یکی از تلخ ترین و بدترین حوادث تاریخ معاصر ایران اتفاق افتاد. سال ها بعد که بیست و دو خرداد هشتاد و هشت را به یاد می آوریم بیشتر تاسف می خوریم که چه می توانست بشود و چه شد!! شروع یک ویرانی عظیم و عقبگرد برای این کشور  که می توانست با یک تصمیم خردمندانه متوقف شود و صد افسوس که نشد و شد آنچه نباید می شد و اکنون شاهد عواقبش هستیم و  متاسفانه این قصه ادامه خواهد داشت.( خواه  این اتفاق براساس تصمیم و انتخاب مردم بوده باشد!؟ و خواه ...)

شاید دستی از غیب بر آید و کاری بکند

=================================================

مصاحبه  روزنامه شرق با خشایار دیهیمی را بخوانید و حظ ببرید از این همه کلام ناب و از یک ذهن سالم و پویا 


 
 
مرد بی وطن *
نویسنده : محمد - ساعت ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ روز ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩۱
 

حدود دو سال پیش و از طریق این وبلاگ با این سایت جالب آشنا شدم، در آن جا میتوانید متنی (به زبان انگلیسی) بنویسید تا این سایت به شما بگوید طرز نگارشتان به قلم کدام نویسنده شبیه است.

فقط باید یکی ار یادداشت هاتون را ترجمه کنید ( می تونید از گوگل ترجمه استفاده کنید) و تو محل مورد نظر قرار بدهید.

این کار را اول فقط برای سرگرمی انجام دادم اما نتیجه آن آشنایی بیشتر و علاقه مند شدن به یک نویسنده دوست داشتنی بود که به زعم این سایت شیوه نگارش و قلممان شبیه به هم است ( البته درستش اینه که بگم: قلم من شاید شبیه این نویسنده فقید باشه)

آن نویسنده "کرت ونه گات"Kurt Vonnegut ) ) است که با خواندن چند صفحه از کتاب هایش، به علاقه مندان او اضافه خواهید شد.

احتمالا خیلی از دوستان این نویسنده دوست داشتنی را می شناسند .اما برای خالی نبودن عریضه این متن را بخوانید تا بیشتر با دنیای ونه گات آشنا شوید:

سخنرانی "ونه گات" در مراسم فارغ التحصیلی دانشگاه MIT

اگر میخواستم برای آینده ی شما فقط یک نصیحت بکنم، راه مالیدن کرم ضد آفتاب را توصیه میکردم.

خواص مفید آثار مفید و دراز مدت کرم ضد آفتاب توسط دانشمندان ثابت شده است، در حالی که سایر نصایح من هیچ پایه و اساس قابل اعتمادی جز تجربه های پر پیچ و خم شخص بنده ندارند. 

اینک این نصایح را خدمتتان عرض میکنم.

قدر نیرو و زیبایی جوانیتان را بدانید، ولی اگر هم ندانستید، مهم نیست!

روزی قدر نیرو و زیبایی جوانی تان را خواهید دانست که طراوت آن رو به افول گذارد.

اما باور کنید تا بیست سال دیگر، به عکسهای جوانی خودتان نگاه خواهید کرد و به یاد می آورید چه امکاناتی در اختیارتان بوده و چقدر فوق العاده بوده اید.

آن طور که تصور می کردید چاق نبودید.همه چیز در بهترین شرایطش بوده تا شما احساس خوب داشته باشید.

نگران آینده نباشید.

اگر هم دلتان میخواهد نگران باشید، فقط این را بدانید که نگرانی همان اندازه مؤثر است که جویدن آدامس بادکنکی در حل یک مساله ی جبر.

مشکلات اساسی زندگی شما بی تردید چیزهایی خواهند بود که هرگز به مخیله  نگرانتان هم خطور نکرده اند، از همان نوعی که یک روز سه شنبه ی عاطل و باطل ناگهان احساس بد پیدا می کنید و نسبت به همه چیز بدبین میشوید!

با دل دیگران بی رحم نباشید و با کسانی که با دل شما بی رحم بوده اند، سر نکنید.

عمرتان را با حسادت تلف نکنید. گاهی شما جلو هستید و گاهی عقب.

مسابقه طولانی است و سر انجام، خودتان هستید که با خودتان مسابقه میدهید.

ناسزا ها را فراموش کنید.

اگر موفق به انجام این کار شدید راهش را به من هم نشان بدهید.

نامه های عاشقانه ی قدیمی را حفظ کنید.

صورت حسابهای بانکی و قبضها و ... را دور بیاندازید.

اگر نمی دانید می خواهید با زندگیتان چه بکنید، احساس گناه نکنید.

جالبترین افرادی را که در زندگی ام شناخته ام در 22 سالگی نمی دانستند میخواهند با زندگیشان چه کنند.

برخی از جالبترین چهل ساله هایی هم که می شناسم هنوز نمیدانند.

تا میتوانید کلسیم بخورید.

با زانوهایتان مهربان باشید. وقتی قدرت زانوهای خود را از دست دادید کمبودشان را به شدت حس خواهید کرد. 

ممکن است ازدواج کنید، ممکن است نکنید. ممکن است صاحب فرزند شوید، ممکن است نشوید.

ممکن است در چهل سالگی طلاق بگیرید، احتمال هم دارد که در هشتاد و پنجمین سالگرد ازدواجتان رقصکی هم بکنید.

هرچه می کنید، نه زیاد به خودتان بگیرید، نه زیاد خودتان را سرزنش کنید.

انتخابهای شما بر پایه ی 50 درصد بوده، همانطور که مال همه بوده.

دستورالعملهایی که به دستتان میرسد را تا ته بخوانید، حتا اگر از آنها پیروی نمی کنید.

از خواندن مجلات زیبایی پرهیز کنید. تنها خاصیت آنها این است که بشما بقبولانند که زشتید.

با خواهران و برادران خود مهربان باشید.

آنها بهترین رابط شما با گذشته هستند و به گمان قوی تنها کسانی هستند که بیش از هر کس دیگر در آینده به شما خواهند رسید.

به یاد داشته باشید که دوستان می آیند و می روند، ولی آن تک و توک دوستان جان جانی که با شما می مانند را حفظ کنید.

برای پل زدن میان اختلافهای جغرافیایی و روشهای زندگی سخت بکوشید، زیرا هرچه بیشتر از عمر شما بگذرد، بیشتر پی می برید که به افرادی که در جوانی می شناختید محتاجید.

سفر کنید

برخی حقایق لاینفک را بپذیرید: قیمتها صعود می کنند، سیاستمداران کلک میزنند، شما هم پیر میشوید.

و آنگاه که شدید، در تخیلتان به یاد می آورید که وقتی جوان بودید قیمتها مناسب بودند، سیاستمداران شریف بودند، و بچه ها به بزرگترهایشان احترام میگذاشتند.

به بزرگترها احترام بگذارید.

توقع نداشته باشید که کس دیگری نان آور شما باشد. ممکن است حساب پس اندازی داشته باشید.

شاید هم همسر متمولی نصیبتان شده باشد. ولی هیچگاه نمی توانید پیش بینی کنید که کدام خالی میشود یا بشما جاخالی می دهد.

خیلی با موهایتان ور نروید وگرنه وقتی چهل سالتان بشود، شبیه موهای هشتاد ساله ها میشود.

دقت کنید که نصایح چه کسی را می پذیرید، اما با کسانی که آنها را صادر می کنند بردبار و صبور باشید.

نصیحت ، گونه ی دیگر غم غربت است.

ارائه آن روشی برای بازیافت گذشته از میان تل زباله ها، گردگیری آن و ماله کشیدن بر روی زشتی ها و کاستی هایشان و مصرف دوباره آن به قیمتی بالاتر از آنچه ارزش دارد، است.

اما اگر به این مسایل بی توجه هستید لااقل حرفم درمورد کرم ضد آفتاب بپذیرید

-       
"خدا حفظ‌تان کند، دکتر که‌وارکیان" هم نام کتابی از این نویسنده است که  امسال از نمایشگاه کتاب خریدم

×  عنوان مطلب نام کتابی است از ونه گات


 
 
... قدرت مردم
نویسنده : محمد - ساعت ۱:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱٢ اسفند ۱۳٩٠
 

 

وقتی این طرح (کاریکاتور) پر مغز و متفکرانه را دیدم اونقدر لذت بردم و من را به فکر فرو برد که با خودم گفتم: حتما باید چند خطی درموردش بنویسم و احسنت بگم به کسی که این طرح را آفریده (کسی می دونه کار کیه؟)

قدرت مردم، قدرت افکارعمومی، اراده مردم، صدای مردم،... وقتی از بالقوه به بالفعل تبدیل میشه که تک تک مردم به این قدرت آگاه باشند و باورش داشته باشند. والا اکثر مردم بشکل ناخود آگاه و از  پیش تعریف شده (دیفالت) تصویر و باوری عکس و وارون این طرح را دارند. مردم تصور می کنند که این حکام و روسا هستند که آنان را نگه داشته و حفظ می کنند و وای به روزی که سایه شون از سر مردم کم شه!

اما از طرف دیگه اکثر حکام از این قدرت خبر دارند و از هر راهی تلاش می کنند تا مردم را "پای کار" نگه دارند و افکار عمومی را تحت کنترل خود داشته باشند. هرچند بیشتر سردمداران گذشته تاریخ (و درصدی از معاصرین) اجازه نمی دادند   (و نمی دهند) مردم از قدرت عظیم خودشون اطلاع پیدا کنند.

دوست دارم حالا که کار به اینجا کشید به نقش روشنفکران و نخبگان در تغییر نگرش عامه و افزایش آگاهی آنها هم اشاره‌ای بکنم.

اون کسی که در تصویر داره صحنه را ترک می کنه شاید یکی از همین روشنفکران باشه؟ اما چرا تنها؟  فکر می کنید با مردم حرف زده؟ اصلا زبان مردم عادی (توده) را بلده؟ مردم بهش اعتماد دارند ؟ (آدم حسابش می کنند؟) یا شاید اصلا به مردم امید نداره و اصلا باهاشون حرف نزده؟ البته بعید هم نیست که مردم پشت سرش راه بیفتند؟ (خوش بینانه)

- در این تصویر رسانه (تریبون) تو دست یک نفره که روح جمعی را داره هدایت می کنه. می دونیم که تسلط بر افکارعمومی بدون داشتن "رسانه های کارآ" تقریبا غیر ممکنه.

تو جامعه آزاد و آرمانی آگاهی بخشی، اطلاع رسانی شفاف و صحیح با استفاده از زبان عامه مردم و افزایش سواد رسانه ای (ساختن مخاطب فعال نه منفعل) از وظایف رسانه های مستقل و مردمیه. میشه گفت: میزان موفقیت این رسانه ها درانجام وظیفشون با میزان پیشرفت جوامع رابطه مستقیم داره.

- آیا تنها راه پیشِ روی مردم برای داشتن جامعه آزاد و سالم، ساقط کردن حاکم و رییسه نابلد و مستبده؟

 فکر کنم اگه هر دو طرف از جایگاه و قدرتشون آگاه باشند و وظیفشون را بدونند، دیگه نیازی به حذف و سقوط و قهر و خون و خون ریزی نباشه؟ 

- یه موضوع هم که بیشترمون فراموش می کنیم اینه که اون کسی که پشت تریبونه و قدرت را در دست داره از بین خود مردم اونجا رفته ( شاید بهترین و مناسب ترین نفر نباشه - اصلحترین- ولی عضوی از ما بوده و در بین ما رشد کرده) و چه تضمینی وجود داره که با رفتن اون شخص بهتری جایگزینش بشه؟ (مثلی هست بین مردم: بد نرفته که خوب بیاد) اصلا از کجا معلوم اگه خود ما هم جای اون بودیم همینطوری رفتار نمی کردیم؟!

ببینید یه تصویر خلاقانه و مغزدار چقدر سوال و فکر تو ذهن آدم ایجاد می کنه! یکی از رسالت های هنر همین ایجاد فکر و سوال در ذهن آدم هاست (نه پاسخ به سوالات)

این هم یادداشت  یکی از دوستان دوست خوبم( ف.ن) است که  بعد از دیدن و خوندن این مطلب نوشته :

این تصویر یا هر اسم دیگه ای که داره بسیار گفتنی ها داشت که مهمترین هاش رو به قلم روان خودت گفتی من فقط چند نکته علمی رو اضافه می کنم:

در جامعه شناسی پارادایم های متفاوتی وجود داره که مکاتب مختلف حول آن شکل میگیرند برخی ساختارگرا و برخی کنش‌گرا هستند که اولی پدیده های تاریخی و اجتماعی را از طریق ذات منحصر به فرد ساختارها بررسی میکند و دیگری بر اساس نقشی که عاملان اجتماعی ایفا مینمایند که البته هردو روش فاقد کفایت لازم برای تحلیلی دقیق می باشد. عمده جامعه شناسان معاصر عنصر تحلیلی خود را بر دیالکتیک ساختار و عاملیت بنا نهاده اند مانند نظریه ساخت یابی آنتونی گیدنز، ریخت بندی نوربرت الیاس،ملکه ومیدان پی یر بوردیو ، زیست جهان و نظام هابرماس و ...

هرکدام از دیدگاههای فوق در عین شباهت ها تفاوت های خاص خود را دارد اما از نظر من این روش تحلیل درست تری را ارائه می دهد چرا که در هم تنیدگی کنشهای اجتماعی به منظومه ای منسجم(ساختار) می انجامد که گویی ذات منحصر به فردی از کنشگران دارد و از طرفی کنش های عاملان اجتماعی نیز  در درون یک ساختار انجام می شود پس قطعا تاثیر متقابل یا دیالکتیکی بر روی هم دارند.

خود من نظریه گیدنز را می پسندم چون وی معتقد است تداوم ساختارها از تکرار کنش ها ناشی می شود و چنانچه همکنشی ها در جهتی مخالف و ساختار شکن روی دهد ساختار مذکور دیگر بقایی نخواهد داشت. تصویر ارسالی تو کاملا مصداق تایید این جمله آخر است و شاید هم برای همین خیلی لذت بردم چون تصویری منطبق با تخیل جامعه شناسی خودم رو دیدم. 

========

پی نوشت:

- از استقبال همه دوستان از پست قبلی تشکر می کنم ( بخصوص علی نعمتی شهاب ) که باعث شدید رکورد بازدید از دایناسور شکسته بشه.

- خیلی بی سر و صدا و بدون اطلاع مصطفی مستور عزیز کتاب جدیدی منتشر کرده به نام " سه گزارش کوتاه درباره ی نوید و نگار" که مثل باقی داستان های این نویسنده خوندنی است. البته مقداری تلخ تر با چند ترفند روایی جدید . خوندنش را به علاقه مندان پیشنهاد می کنم.

یادداشت ارزشمند "رسول جعفریان" را هم بخونید که قصه این سالهای ماست.

-  منتقدان مجله فیلم هم " بیخود و بی جهت" را به عنوان بهترین فیلم جشنواره امسال انتخاب کردند.


 
 
فرار از روزمرگی
نویسنده : محمد - ساعت ۸:٠٦ ‎ب.ظ روز ٢ اسفند ۱۳٩٠
 

یکی از موانع پیش روی "خلاقیت" افتادن در دام تکرار و روزمرگی است. کارهای تکراری و روتین ذهن را به روی سیستم اتومات برده و تفکر و خلاقیت را تعطیل می کند. انجام کارهای جدید و حضور در مکان ها و موقعیت های تازه باعث می شود که ذهن از حالت اتومات خارج شده و شروع به فعالیت و یافتن راهی برای تطبیق با شرایط جدید کند.

دوست خوبم  علی نعمتی شهاب در این خصوص مطالب خوبی نوشته است. ( از عجایب این روزگار این است که تعدادی از بهترین دوستانمان را  که بیشترین چیزها را از آن ها می آموزیم، ندیده ایم )  مطلب یک و دو و سه

من هم چند تجربه ساده اما موثر در مورد خودم را اینجا می آورم، شاید برای شما هم کارگر افتاد:

  1. تغییر کوچکی در مسیر و نحوه رفتن روزانه به محل کار یا خرید روزانه تان بدهید.(اگر تا حالا از سمت راست خیابان می رفتید این بار از سمت چپ بروید، 500 متر زودتر یا دیرتر از ماشین پیاده شوید)
  2. زبان گوشی موبایلتان را تغییر دهید ( اگر فارسی است به انگلیسی تغییر دهید و یا برعکس)
  3. زنگ موبایلتان را عوض کنید ( می توانید زنگ هشدار گوشی موبایلتان را هم عوض کنید) این یکی را همین الان تغییر بدهید.
  4. محل نشستن خود در منزل (جلوی تلویزیون) را عوض کنید.
  5. سعی کنید این هفته یک غزل را حفظ کنید ( طی هفته از یک بیت شروع کنید، روز بعد یک بیت به آن اضافه کنید) مولوی و حافظ توصیه می شود.
  6. برند خمیر دندان خود را عوض کنید.
  7. رمز کارت عابربانک یا ایمیل خود را عوض کنید.
  8. سفر کنید هرچند کوتاه (اینجا منظورم از سفر، رفتن به مکان هایی است که تا بحال نرفتید است)
  9. عطر و ادکلن خود را عوض کنید.
  10. ورزش کنید (هرچند خیلی کم باشد) 

=====================

پی نوشت: اسکار بر اصغر فرهادی ، " جدایی نادر از سیمین" و بر ما که این جایزه توسط اصغر آقا فرهادی به ما تقدیم شده، مبارک باد!  لبخند

 


 
 
دایی ناسر
نویسنده : محمد - ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ روز ٢٦ دی ۱۳٩٠
 

این هدیه همسر دایناسور است به دایناسور!

آخه وقتی آدم یهو یه همچین چیزی را می بینه ، چی می تونه بگه بجز: دستت درد نکنه!؟

 

  -----

پیشنهاد: فیلم خاص و منحصر بفرد ( از نظر موضوع و قصه) " اسب حیوان نجیبی است" را ببینید. یک فیلم ابزورد (تهی، جفنگ) که فکر می کنم تا حالا تو سینمای ایران یه همچین فیلمی نداشتیم. بازی رضا عطاران  هم خارق العاده است.

پی نوشت: امیدوارم این پست را به وبلاگ نویسی زرد نسبت ندهید و با خودتون نگید: "دلت خوشِ دایناسور! "

اصلا اینطور نیست با خودم گفتم با این پست شاید فضای تلخ این روزها را کمی شیرین کنم.

پسا پی نوشت: اصغر فرهادی هم که با فیلمش طوفان به پا کرده و داره همه جوایز را درو می کنه. فعلا تبریک بابت گلدن گلوب تا بریم که داشته باشیم مجسمه اسکار را...


 
 
کمک از سهراب
نویسنده : محمد - ساعت ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱٤ دی ۱۳٩٠
 

بدترین چیز رسیدن به رییسی است که از حادثه عقل  گر  است!

ببخشید جناب سهراب سپهری که شعر شما را نابود کردم اما یک رییس بی عقل  واقعا از بدترین اتفاقات زندگی است.

========

اصل شعر: بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه عشق تر است.

پی نوشت: تماشای تئاتر "خشکسالی و دروغ " را به همه توصیه می کنم. بشتابید که تا پایان دی ماه مهلت دارید. بازی آیدا کیخایی و علی سرابی استثنایی است. محمد یعقوبی هم که نیاز به تعریف من ندارد.

 

 


 
 
آذر
نویسنده : محمد - ساعت ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ روز ٢٠ آذر ۱۳٩٠
 

21 آذر سالروز تولد غول ادبیات معاصر "احمد شاملو" است.

بامداد در 21 آذر سال 1304 در تهران به دنیا آمد و  بالاخره در دوم مرداد 1379 دنیا را وداع گفت. اما این فاصله پر بود از تلاش و خلق آثار ماندگار فرهنگی.

کتابی که این روزها من را شیفته خودش کرده " لالایی با شیپور" است. کتابی  که شامل گزین گویه ها و ناگفته های شاملو است با تلاش ارزشمند "ایلیا دیانوش" که توسط انتشارات مروارید چاپ شده است.

فکر نمی کنم احتیاج بیشتری برای تبلیغ این کتاب ارجمند باشد.

تنها می ماند چند گزیده از این کتاب پربار:

- دادخواهی: متاسفانه ما مردم فقط هنگامی در برابر جور و بیداد و توهین، رگ های گردن مان ورم می کند که خود به شخصه گرفتار آن شده باشیم.

- رسالت روشنفکران: اگر امروز نیایید، ننویسید، آینده نگری نکنید، به مردم خود یاری فکری نرسانید، کی می خواهید این کار را بکنید؟

- رستگاری: فقط دانش و آگاهی بشر را نجات می دهد.

- زمان: آن کس که زمان را در نیابد، پیش از آن که عمرش به آخر برسد مرده است.

- زندگی و مرگ: آدم یه عمر می آد زندگی می کنه، خسته می شه، و می ره پی کارش!

- زندگی و مرگ : اهمیت و ارج زندگی در همین است که موقت است، که تو باید جاودانگی خودت را در جای دیگری نشان بدهی، و آن جا " انسانیت" است.

- صحت اندیشه: حرف مزخرف خریدار ندارد. پس تو که پوزه بند به دهان من می زنی از درستی اندیشه من، از نفوذ اندیشه من می ترسی، مردم را فریب داده ای، نمی خواهی فریبت آشکار شود. نگران سلامت فکری جامعه هستید؟ پس چرا مانع اندیشه آزادش می شوید؟

- ظلم: لیس خور کفش ظالمان به پهنای زبان کفش لیس ها است و قدرت ظلم آن ها با طاقت تحمل مظلومان بر آورده می شود.

و

هرگز کسی اینگونه فجیع به کشتن خویش بر نخاست

که من به زندگی نشستم.

                                                   روحش شاد!

========

پی نوشت: دقت کردید چه بزرگانی در آذر ماه دنیا آمده اند؟! (مثلا 18 آذر)


 
 
کسی که "استثناء" در اختیار دارد، "قاعده" را نابود می‌کند*
نویسنده : محمد - ساعت ٧:٥٤ ‎ب.ظ روز ۸ آذر ۱۳٩٠
 

فکر می کنید اخلاق و اخلاقیات نسبی است؟

آیا ارزش رفتارهای اخلاقی از جایی به جایی و از زمانی به زمان دیگر تغییر می کند؟

آیا دروغ همواره یک رفتار غیر اخلاقی است یا دروغ را هم می توان در مواقعی رفتار اخلاقی نامید؟

آیا دزدی همیشه کاری است غیر اخلاقی؟ آیا دزدی به شیوه و منطق "رابین هود" هم رفتاری خلاف اصول اخلاقی است؟

فکر می کنید پیروان ادیان مختلف اصول اخلاقی مختلفی دارند؟

آیا شکنجه یک قاتل یا جاسوس مجاز است؟

فحاشی و هتک حرمت دشمنان قسم خورده چطور؟

آیا برای خدمت به  توده مردم می توان به عده قلیلی ظلم کرد؟

شما به عنوان قانونگذار به کدام گزاره زیر رای می دهید ؟ شما  به عنوان پدر یا مادر به فرزندان خود کدام یک از گزاره های زیر را می آموزید؟

1.دروغ گفتن همیشه بد است

2. دروغ گفتن مگر در مواردی که مصلحتی بزرگ اقتضا کند بد است

بجای دروغ  می توان تکبر و چاپلوسی و بد قولی و مردم آزاری، زیر آب زنی و ... را قرار داد و به آن فکر کرد ؟

در طول زندگی هرکس امکان دارد استثنائات و موارد خاصی پیش آید که تخطی از اصول اخلاقی ناگزیر باشد اما بنظر من قاعده مند کردن و صادر کردن مجوز برای آن مواقع از همین حالا،  تبعات خطرناکی می تواند داشته باشد که در آینده دامن خود ما را خواهد گرفت.

برای عینی شدن موضوع  اینجا ( مذاکرات مجلس خبرگان قانون اساسی در مورد ممنوعیت شکنجه) و اینجا ( خاطرات خلخالی)  را بخوانید. 

*: عنوان مطلب کلامی است از دکتر بهشتی در مجلس خبرگان قانون اساسی

=========

پی نوشت: تفاوت اسم و رسم

پیشنهاد : اگر کتاب " پرندگان میروند در پرو می میرند" نوشته رومن گاری را یافتید بخوانید .


 
 
لمپنیسم
نویسنده : محمد - ساعت ٩:٠٠ ‎ب.ظ روز ٢٢ آبان ۱۳٩٠
 

اگر لمپن ها را قلع و قمع کنیم لمپنیسم نابود می شود؟

 با لمپن پنهان شده در نهاد فرد فرد افراد جامعه چه باید کرد؟

"شعبان جعفری" مُرد، آیا کسی دیگر با چماق به جان مردم نمی افتد؟

گیرم چماق ها را بشکنیم و بسوزانیم با ترکه و باتوم و میلگرد ها چه کنیم؟

گیرم چاقو وقمه ها را جمع کنیم با شیشیه های شکسته و انواع برنده های دیگر چه کنیم؟

لمپن! کسی که حرف زدن نمی داند، فحش می دهد و اگر فحش اثر نکند و یا دلش با فحش خنک نشود از دست و چوب و سلاح استفاده می کند. کسی که برای کارهایش دلیل ندارد و سوال را بر نمی تابد .

وقتی می شود با  یک عربده جماعتی را ساکت کرد چه نیازی است به مذاکره و مباحثه و اقامه دلیل؟

وقتی زبان زور داری به زبان منطق چه نیازی است؟ وقتی به راحتی بتوان بر سر و صورت کسی کوفت و شب به راحتی خوابید، وقتی فرود آوردن چوب بر بدن یک انسان بی دفاع برای کسی با فرود آوردن چوب بر فرش (برای گرفتن خاک آن ) یکی باشد، یا فرو بردن چاقو بر جان آدم و هندوانه برای کسی به یک اندازه آسان باشد، چه می توان کرد؟

افتخار کردن به داشتن "رگ لاتی" و "دستِ بزن" داشتن، یعنی لمپنیسم بالقوه. مباهات به رگ لاتی که همین چند وقت پیش در یک فایل صوتی از یک مداح (مداحِ کی؟) هم شنیده شد همان  لمپنیسم وعلاقه به آن در ناخودآگاه  جامعه ماست. وقتی بعد از انتشار این فایل باز هم در شب های احیا تجمع زن مرد و پیر و جوان و خانواده های مذهبی را در مقابل آن هیئت می بینی! یعنی اتفاق ناهنجار و خارج از نرمی نیفتاده است. وقتی در هیئت حکم قتل  یکی از مسئولین کشور را می دهند ( هر که می خواهد باشد) و هیچ کس از مستمعین اعتراض نمی کند؟!

این لمپنیسم اکنون به رسانه ها نیز نشت کرده است. روزنامه نگار لمپن که مخالف را به لجن می کشد و هرچه می تواند به او می بندد.  مدیر لمپن، مجری لمپن ، کارشناس لمپن و هنرمند لمپن که برای خودشان "گوله نمکی" و " سلح شور" شده اند.

وقتی حکومت هراعتراض و ناهنجاری را با خشونت پاسخ می گوید. وقتی پارکبان ها باتوم دارند. پلیس در میدان شهر با کلاشینکف و یوزی در مقابل شهروندان عادی خودنمایی می کند.

وقتی تفریح مردم تماشای دعوا و تصادف و اعدام است! (من مخالفتی با اعدام قاتلین و جانیان واقعی ندارم ، حتی مخالفت جدی با اعدام در ملا عام هم ندارم اما تعجبم اینجاست که چطور مردم به دیدن این مراسم میروند و از اول تا آخر قضیه را تماشا می کنند! آن هم ساعت 5 صبح!! ...)

وقتی لحن صحبت مسئولین  یک جامعه خشن است و بقول حافظ "سخن سخت "می گویند. از مردم ( بخوانید " رعیت") انتظار دیگری نمی توان داشت. معلم شاگرد را به باد کتک می گیرد. کارمند دولت به ارباب رجوع توهین می کند و به کارش افتخار می کند. پلیس راهنمایی و رانندگی ( چه اسم بی مسمایی!) با بی ادبی سرنشینان ماشین ها را خطاب می کند. انگار که راه دیگری برای بحث و مقابله با مخالف وجود ندارد . یا  خاطی را می بخشی ( ازسر ترس یا  بندرت از سربزرگواری) و یا تا سر حد مرگ مورد عنایت قرارش می دهی! اگر در حین رانندگی بوق زد ، اگر چراغ داد،اگر سبقت غیر مجاز گرفت، اگر مخالف شما حرف زد ، دو راه بیشتر نداری یا بی خیالی طی کنی و یا با محکم ترین یا تیزترین وسیله دم دست به او حمله کن! 

بیشتر خواهم نوشت...

============

پی نوشت: دوستان " +GOOGLE " را دریابید . رسانه اجتماعی قدرتمند و کارایی است.

پیشنهاد: حداقل تیتراژ ابتدایی و انتهایی سریال "وضعیت سفید" را ببینید. صدای زیبای علیرضا قربانی با شعر زیبای استاد بهمنی شنیدنی است.

سریال خاص و دیدنی "حمید نعمت اله" شدیدا پر از جزییاته. کسانی که بوتیک و  بی‌پولی جزء فیلم های محبوبشونه این سریال را از دست ندند. بازسازی سال های دهه  60 و روابط آن روزها سخت تر از همه زمان هاست.

حیف این همه زحمت برای این رسانه میلی!

عیدانه: این هم یه شعر زیبا با یک صدای دوست داشتنی به مناسبت عید غدیر و بارش اولین برف امسال.


 
 
for better life
نویسنده : محمد - ساعت ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱٤ آبان ۱۳٩٠
 

 -  پدر! ما برای چی از ایران اومدیم اینجا؟

- for better life

- پدر! اگه می تونستیم تو ایران better life  کنیم، اینجا نمی اومدیم؟

- نه بابا!

این گفتگوی پسر 9 ساله یکی از آشنایان ما بود با پدرش . این خانواده 8 سالی است که در کانادا زندگی می کنند.

این کشور و این آب وخاک مگر چه کم دارد که ساکنین اش برای زندگی بهتر مجبور به مهاجرت به دورترین کشور ها و تحمل غم غربت می شوند.

مخصوصا کسانی که نه به دنبال عیش و طرب آنچنانی اند و نه ابتذال .

و مسلما دنبال تن پروری نبودند که آنجا جای تن پروری نیست.

======

پیشنهاد : "سعادت آباد " را دیدم . یه فیلم پر از سکانس های دیدنی اما در کل فیلم متوسطی است که انگار جا نیفتاده و یه جاهایی بیشتر خودنمایی کارگردان است تا پیش برد قصه. البته حتما ارزش دیدن را داره.


 
 
سنتوری
نویسنده : محمد - ساعت ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ روز ٧ آبان ۱۳٩٠
 

 CDسنتوری را خریدم تا حداقل جبران دیدن نسخه قاچاقش شده باشه. جمعه بین فیلم ها چشمم بهش افتاد و CD سومش را که از چند کلیپ و پشت صحنه فیلم تشکیل شده دیدم و لذتی بردم در حد المپیک!

از صحنه های مختلف فیلم و با ترانه های چاووشی کلیپ های زیبایی ساخته اند که واقعا دیدن دارند.

صدای چاووشی را من به " بُخور اکالیپتوس" تشبیه می کنم . برای کسی که سرما خورده (افسرده است) بخور اکالیپتوس لذتی داره که چیزی جایگزین اش نمیشه. صدای چاووشی هم وقتی که دلت گرفته و غمگینی تمام منفذ های دلت را باز می کنه و ایرادش اینه که مثل اکالیپتوس نمیشه همیشه ازش استفاده کرد و لذت برد.

 تنهای بی سنگ صبور خونه سرد و سوت و کور 

 تصاویر عاشقانه ای که رادان و گلشیفته توی این فیلم ماندنی به یادگار گذاشتند از خاطر سینمای ایران رفتنی نیست.

چهره تکیده مسعود رایگان در حال تزریق مواد به پسرش، اوج بازیگری است.

خل بازی و ذوق مرگ شدن های هانیه و علی  بعد از دیدن لوازم و سازهای نو را کی میتونه ببینه  و فراموش کنه؟ 

گوشی را بردار تا صدات یه لحظه آرومم کنه 

وسطای تماشای فیلم بود که بدون مقدمه به خانمم گفتم:
باعث توقیف این فیلم فقط به خاطر این کارش میره جهنم. هرچند نظر وزیر ارشاد وقت (عامل توقیف) دقیقا برعکس منه احتمالا ایشون فکر می کنه بخاطر این کارش هم که شده میره بهشت! . این تفاوت 180 درجه ای از تفاوت 180 درجه ای  شناخت ماست از خدا. من خدا را جمیل و دوستدار زیبایی می دونم و اون حتما خدا را ....

من فکر می کنم اگه این آقا در زمان حافظ یا مولانا وزیر ارشاد بود یا این بزرگان در زمان وزارت او بودند حتما امکان انتشار اشعارشان را نداشتند .( دوستی داشتم که می گفت : اگر مولانا الان بود مطمئنا فیلمساز می شد
نه شاعر چون هنر اول زمانه ما سینماست.)

هرچند ترفند این بنده کوچک خدا ( وزیر وقت ارشاد که نمی خوام اسمش تو این وبلاگ ثبت بشه) به ثمر ننشست و سنتوری به مصداق این کلام مولا علی : الانسان حریص بما منع ( انسان به آنچه که از آن منع شود حریص می شود)  به خانه اکثر ایرانیان راه پیدا کرد  و بیشتر از هر فیلمی دیده شد.

اما نمی توان از لذت دیدن این فیلم بر پرده بزرگ سینما گذشت و چیزی نگفت.

امیدوارم تهیه کننده فیلم  (فرامرز فرازمند) بابت این اتفاق دق نکرده باشد که اونوقت دیگه وای به حال اون وزیر ارشاد...

-------------

پی نوشت: این یادداشت مربوط به چند ماه پیش بود که تا حالا فرصت نشده بود، دایناسوری اش کنم.

دایناسورانه: تو نوشتن خیلی تنبل شدم همینطور در کامنت گذاشتن، ببخشید!

روزنوشت1: قذافی هم رفت و چقدر شبیه صدام گیر افتاد. لحظه دستگیری این دو نفر ایوان مدائن معاصر بود. اما عبرت گیرنده یافت نمی شود!

روزنوشت2:هشت آبان سالروز درگذشت قیصر امین پور است.چه حیف


 
 
تازگی
نویسنده : محمد - ساعت ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ روز ۳٠ مهر ۱۳٩٠
 

مگذار که عشق، به عادتِ دوست داشتن تبدیل شود !
مگذار که حتی آب دادنِ گلهای باغچه، به عادتِ آب دادنِ گلهای باغچه بدل شود!
عشق، عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتنِ دیگری نیست، پیوسته نو کردنِ خواستنی ست که خود پیوسته، خواهانِ نو شدن است و دیگرگون شدن.
تازگی، ذاتِ عشق است و طراوت، بافتِ عشق. چگونه می شود تازگی و طراوت را از عشق گرفت و عشق همچنان عشق بماند؟
عشق، تن به فراموشی نمی سپارد، مگر یک بار برای همیشه .
جامِ بلور، تنها یک بار می شکند. میتوان شکسته اش را، تکه هایش را، نگه داشت . اما شکسته‌های جام، آن تکه های تیزِ برَنده، دیگر جام نیست .
احتیاط باید کرد. همه چیز کهنه می شود و اگر کمی کوتاهی کنیم، عشق نیز.
بهانه ها جای حسِ عاشقانه را خوب می گیرند......................

گزیده ای از کتاب "یک عاشقانه آرام" اثر نادر ابراهیمی

=======

دایناسورانه: کامل ترین فسیل دایناسور

پی نوشت: طنز ناب شهرام خان شکیبا

پیشنهاد: "یه حبه قند" را حتما ببینید . اگه ابر و باد و مه و خورشید و فلک بگذارند یه یادداشت در مورد این فیلم دوست داشتنی رضا میر کریمی می نویسم.


 
 
این روزها
نویسنده : محمد - ساعت ٩:٠۱ ‎ق.ظ روز ٢٢ مهر ۱۳٩٠
 

(( زندگی آن چه زیسته ایم نیست بلکه همان چیزی است که در خاطرمان مانده و آن گونه است که به یادش می آوریم تا روایتش کنیم))

این جمله از گابریل گارسیا مارکز است و سر مقاله نویس *هفته نامه جدید آسمان در ابتدای سرمقاله اولین شماره این  مجله از آن استفاده کرده است.

آسمان شاید جایگزینی باشد برای مرحوم شهروند امروز که توقیف شده است.

جمله مارکز را می توان به اجزا کوچک تر زندگی نیز بسط داد، تحصیل علم ،مطالعه ، سابقه کاری ، عشق ، ایمان و اعتقاد و...

======

*: احتمالا محمد قوچانی

پی نوشت مطلب قبل: در راستای جهانی سازی  و مدیریت جهان فعلا دسترسی به سایت ها بخصوص سایت شیطانی فیس ب -و -ک بسیار مشکل شده . بنابه دلایلی نمی تواتم دوستانی که لطف داشته اند را در صفحه دایناسور اَد کنم اما بدانند که در دل دایناسور اَد شده اند.


 
 
دایناسور در شبکه های اجتماعی
نویسنده : محمد - ساعت ٧:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱٧ مهر ۱۳٩٠
 

دوستان بشتابید! صفحه دایناسور در فیس - ب.و.ک  افتتاح شد.

فغلا هنوز خیلی پربار نیست ، اما تلاش می کنم که بشه.

ببینید برای جلوگیری از انقراض باید دست به چه کارهایی بزنم!


 
 
بهانه
نویسنده : محمد - ساعت ۱٢:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱٢ مهر ۱۳٩٠
 

حالا که تو سفرم و نمی تونم مطالب ناقصم را تکمیل کنم با یه غزل اعلام موجودیت می کنم. 

این غزل فاضل نظری را خیلی دوست دارم و از بس خوندمش خانمم بهش آلرژی پیدا کرده . ابیات نابی داره که قابلیت ضرب المثل شدن را دارند.


از باغ می‌برند چراغانی‌ات کنند

تا کاج جشنهای زمستانی‌ات کنند



پوشانده‌اند «صبح» تو را «ابرهای تار»

تنها به این بهانه که بارانی‌ات کنند



یوسف! به این رها شدن از چاه دل مبند

این بار می‌برند که زندانی‌ات کنند



ای گل گمان مکن به شب جشن می‌روی

شاید به خاک مرده‌ای ارزانی‌ات کنند



یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست

از نقطه‌ای بترس که شیطانی‌ات کنند



آب طلب نکرده همیشه مراد نیست

گاهی بهانه‌ای است که قربانی‌ات کنند

 

=======

پیشنهاد: یک یادداشت خواندنی از دوست نادیده ام محمد


 
 
منِ بی "بازخورد "*
نویسنده : محمد - ساعت ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۸ شهریور ۱۳٩٠
 

نمی دونم چرا بعضی ها این جوری اند. انگار رابینسون کروزوئه هستند ، ریسیور هستند . اگر از سنگ صدا در آید، از این عزیزان هم پاسخ خواهید شنید.

جالب این که خودشان هم اعتقادی به بازخورد ندارند و عین کرگدن تنها سفر می کنند. برای همین هم اگر بعد از 20 سال آن ها را ببینید هیچ تغییری نکرده اند و همچنان همانند که بودند .

هنوز و همچنان چایی را هورت می کشد، موقع راه رفتن پایش را بر زمین می کشد ، جلوی جمع دست در دماغ می کند و هنوز هم کت و شلوار قهوه ای با چار خونه های بزرگ و پیراهن راه راه سرمه ای و آبی می پوشد و کفشش را از همان کفش فروشی 20 سال پیش می خرد البته همان مدل را ...

و جواب تلفن را به ندرت می دهد، جواب اس ام اس را اصلا نمی دهد، کامنت  را که عمرا !

عکس العمل به سختی نشان می دهد

ابراز احساسات کیلیویی چنده؟ 

از طرف دیگر هم عده ای هستند که زندگی شان را براساس نظرات و عکس العمل مردم تنظیم می کنند. منتظرند ببینند مردم چه می کنند و چه می گویند تا آن ها هم همان کنند که مردم کرده اند.

این دوستان را اگر بعد از دو روز ببینی تفاوت کرده اند و سخت بتوانی بجا بیاوریشان. مدل مو ، قالب وبلاگ ، نوع پوشش و ریش و سیبیل آنها در تغییر و تبدیل هماره است.

اگر آلبوم عکسی داشته باشند و تا حالا نابودش نکرده باشند، خنده دارترین سوژه تصویری است. هر سال شلوارشان تنگ و گشاد شده و مدل مویشان کن فیکون شده،از پشت مو به آلمانی ، از فر به لخت و...

تلفن را زنگ نخورده جواب می دهند ، یک اس ام اس به آنها مساوی است با دریافت 30 اس ام اس و کامنت را دیوانه وار دوست دارند.

در برابر هر چیزی عکس العمل نشان می دهند

سراپا احساسند لا مصبا! 

اما من بی بازخورد می میرم.

البته میزان اهمیت هر باز خورد برای من به میزان اهمیت ارسال کننده بازخورد بستگی دارد.

کامنتها یکی از آن بازخورد هاست که اگر نباشند، من 20 سال دیگر هم ( بشرط زنده بودن) همان دایناسور امروز خواهم ماند با همین طرز نگارش و طرز فکر و جهان بینی.

البته اگر به همه کامنت ها به یک میزان اهمیت بدهم و در برابرشان شکل عوض کنم هم می شوم یک ملون هرهری مذهب.

مَخلص کلام اینکه همه ما به مثابه یک سازمان پویا نیاز به بازخورد و تعدیل و تغییر و اصلاح خود آن هم با کمک  بازخوردها (فید بک ها) داریم.

----------------

*: feedback: بازخورد یا بازخور

ضد پیشنهاد: تا وقتی که مجبور نشدید فیلم" زندگی با چشمان بسته " را نبینید!

پی نوشت: "روزگار" روزنامه و "شهروند امروز" هفته نامه مورد علاقه من در یک روز توقیف شدند!


 
 
...
نویسنده : محمد - ساعت ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱٠ شهریور ۱۳٩٠
 

آفتاب را دوست دارم

به خاطر پیراهنت روی طناب رخت

باران را

اگر که می‌بارد

بر چتر آبی تو

و چون تو نماز می‌خوانی

من خداپرست شده‌ام

                                                بیژن نجدی

---------

پیشنهاد:  فرصت تماشای فیلم "اینجا بدون من" را از دست ندهید.


 
 
از دست رفتن
نویسنده : محمد - ساعت ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱٦ تیر ۱۳٩٠
 

تابه فکر خود فتادم، روزگار از دست رفت

تا شدم از کار واقف، وقت کار از دست رفت

تا کمر بستم، غبار از کاروان بر جا نبود

از کمین تا سر برآوردم، شکار از دست رفت

داغ های ناامیدی یادگار از خود گذاشت

خرده ی عمرم که چون نقد شرار از دست رفت

تا نفس را راست کردم، ریخت اوراق حواس

دست تا بر دست سودم، نوبھار از دست رفت

پی به عیب خود نبردم تا بصیرت داشتم

خویش را نشناختم، آیینه دار از دست رفت

عشق را گفتم به دست آرم عنان اختیار

تا عنان آمد به دستم، اختیار از دست رفت

عمر باقی مانده را صائب به غفلت مگذران

تا به کی گویی که روز و روزگار از دست رفت؟

" صائب تبریزی"

=========

پی نوشت1:  با خودم گفتم فعلا که نمی تونم پیش نویس هام را تکمیل کنم با یه غزل ناب اعلام حیات کنم.

پی نوشت 2: صائب تبریزی از" روزگار "گفته. من هم مجددا  پیشنهاد می کنم که "روزنامه روزگار" را بخونید .بخصوص  صفحات پنج شنبه ها که فوق العاده است( برچشم بد لعنت)

لینک ها:نشر ثالث،  صد رمان به انتخاب رضا امیرخانی و پرستویی و حال بد ما

 


 
 
درد
نویسنده : محمد - ساعت ۱:٤٠ ‎ق.ظ روز ٩ تیر ۱۳٩٠
 

بدون شرح این آتش جان سوز

----------------------------------

 پی نوشت1:"جرم" را دیدم. نسخه دوبله شده ، یه بارم باید بدون دوبله  ببینمش. فیلمی در مورد این روزها که بالاجبار سر و شکل آن روزها را گرفته! دم شما گرم آقای کیمیایی!

 پی نوشت 2: در این روزها که بقول شهرام شکیبا:" حال هیچ کس خوب نیست". دیدن کمدی درست درمون  و زیبای " ورود آقایان ممنوع" را از دست ندید.  فیلمی با کارگردانی عالی رامبد جوان فیلمنامه خوب پیمان قاسم خانی و بازی های عالی رضا عطاران و ویشکا آسایش. ما شدیدا به خنده محتاجیم.

 پی نوشت 3: کتاب اینترنتی " بیشعوری " را خوندم و فکر می کنم همه به خوندن این کتاب احتیاج داریم. فقط خواهشا علائم این بیماری را قبل از دیگران در خودمون جستجو کنیم. از محمود فرجامی هم بابت ترجمه و عرضه این کتاب در فضای مجازی تشکر می کنم.  آقای فرجامی !هزینه یک پیتزا هم به حسابتان واریز کردم ( به عنوان هزینه تشخیص بیماری!)

لینک ها: حرف مهم سید حسن ،  یک حرف حسابی از خسرو معتضد ، لاله و لادن دوست نداشتنی ، تصمیم گیری در مدیریت


 
 
رقصنده در تاریکی
نویسنده : محمد - ساعت ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ روز ۳۱ خرداد ۱۳٩٠
 

 

چند سال پیش بعد از اصرار زیاد وحید ( یکی از دوستان) که : " یه فیلم هنری بده ببینیم " من هم در یک اقدام شتابزده و دایناسوروار فیلم "عشاق روی پل" را بهش دادم تا ببینه. فردا کم مونده بود منو بُکشه. بعد ازاین که آرومش کردم معلوم شد با خانمش نشسته پای فیلم و وسطای فیلم فشار خانمش افتاده و کار به بیمارستان و سُرم کشید بوده. حالا " این عشاق روی پل" در مقابل فیلمی که میخوام در موردش بنویسم چیزی نیست و از درجه رنج بسیار کمتری برخورداره. پس دیدنش را به همه توصیه نمی کنم، اون هم به دوستان کم طاقت و زود رنج.

" رقصنده در تاریکی " به کارگردانی " فون تریه" فیلمی است به یاد ماندنی و پراحساس که چنان احساسات بیننده را تحریک می کنه که تمامی اسید معده آدم، ترشح می کنه و بعید می دونم کسی بتونه حین تماشای این فیلم چیزی بخوره و جیگر آدم خون میشه تا فیلم تموم بشه.( اونم چه تموم شدنی!) 

خلاصه داستان فیلم:

" سلما (بیورک) زن جوانی از تبار چک است که ازهمسرش جدا شده و پسری به نام جین (کوستیک) دارد. او برای امرار معاش در کارخانه‌ای در یک منطقه روستایی در آمریکا کار می‌کند. بینایی وی رفته رفته کمتر می‌شود و پسرش نیز در وضعیتی مشابه وی قرار دارد. سلما تصمیم می‌گیرد به هر قیمتی پسرش را عمل کرده و جلوی نابینایی اش را بگیرد. تنها دلخوشی او که در تحمل مصائب زندگی را آسانتر می‌کند، موسیقی و علاقه به رقص است و..."

اگه صحنه های رقص و آواز فیلم نبود ( بنظرم خود" فون تریه"  هم فهمیده داره چه بلایی سر بیننده میاره که این زنگ تفریح ها را مابین قصه گذاشته ) فضای حزن آلود فیلم می تونست هرکسی را راهی بیمارستان کنه.

بازیهای خوب فیلم از جمله نقش اول فیلم  بیورک (یکی از مشهورترین خواننده های پاپ ایسلند) و همچنین " کاترین دنوو" با آن چهره جدی اما مهربان که همیشه عالی بوده، فیلمی ساخته استثنایی و خاص که از یاد رفتنی نیست.( نمی دونم با این معرفی عجیب و غریب راغب به دیدن فیلم شدید یا این که نزدیکش هم نمی شید؟)

اما نکات پایانی :

1.  موسیقی متن فیلم را از دست ندید .

2.  فیلم رقصنده در تاریکی به کارگردانی فون تریه جایزه نخل طلایی را در سال 2000 از آن خود کرده است.

3. "عشاق روی پل"  با بازی  " ژولیت بینوش" را تماشا کنید ( فکر نکنم فشارتون بیفته) 


 
 
اکسیر اکبر
نویسنده : محمد - ساعت ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩٠
 

شاخدار شکنی

همه گاوها ، گوساله به دنیا می آیند

منِ گوساله، گاو به دنیا آمدم

شیرم را دوشیدند

شاخم را شکستند

از دباغخانه که برگشتم عزیز شدم

حالا نشسته ام پشت ویترین گالری کفش

 سایز 37

درست اندازه پای ملیحه!

نمایشگاه کتاب داره شروع میشه و وقتشه به هم کتاب خوب معرفی کنیم. دیدم حیفه برید نمایشگاه و کتاب "ملخ های حاصلخیز" چهارمین  مجموعه اشعار طنز "اکبر اکسیر" را نخرید و نخوونید.

انتشارات مروارید هم ناشر کتاب های این شاعر پیشکسوت و خوش ذوق هم روزگار ما ست.

 یه شعر دیگه از این کتاب  بخوونید ، بعد اگه تونستید "ملخ های حاصلخیز" را نخرید!

جعبه سیاه

پرنده ها

با آنکه بی سوادند

زبان خارجی نمی دانند

اما به موقع می پرند و به موقع می نشینند

آقای خلبان!

لطفا درهای اضطراری را باز بگذارید

من از کلمه توپولف

من از خبر ساعت 14

از صدای آقای حیاتی می ترسم!

----------------

پی نوشت1: هرکاری کردم که چیزی در مورد دو اتفاق دردناک و فاجعه بار هفته قبل نگم ، نشد.  منظورم رها کردن 3 بیمار در بیابان  و بیرون انداختن بیماران جذامی آسایشگاهی تو مشهده. که بقول "سید علی میرفتاح " اگه کسی از شنیدنش بمیره حق داره! مخاطبم کسایی هستند که این کار را انجام دادند ( اعم از کسایی که دستور دادند ، کسایی که تایید کردند، کسایی که همکاری کردند و کسایی که دیدند و دم نزدند) و به اصطلاح مسئولینی که باید کاری می کردند ( دارم می گم کار نه مصاحبه و سمینار وسخنرانی و فرافکنی و پیدا کردن دیوار کوتاهه) و کاری نکردند. آقایون و خانم های مسئول وعامل این قضیه !این ماه که خواستید حقوقتون را بگیرید و بخورید خوب این پول را بو کنید! یه بار دیگه! آهان! بوی چی میده؟ بوی خون؟ بوی تعفن؟ بخورید که خوردن داره ! انگار کنید که دارید "تی تاپ" می خورید! مطمئن باش بالاخره یه روز میمیری و حتما قبل از فشار قبر من (دایناسور) میام سراغت . الان نمی گم چه کارت دارم. یه کم تعلیق برات خوبه!

راستی وزیر بهداشت هم لازم نیست استعفا بده و یا خدای نکرده معذرت خواهی کنه. می تونه به رسم جوون مردای قدیم کلاه شو ( ببخشید چادرشو) بالاتر بذاره و به همراه رییس بهزیستی بیاند جلوی دوربین و لبخند بزنند ...

"خبر یک " کل هفته قبل که یادتون میاد چی بود ؟!!

پی نوشت2: این لینک شاید تلخی مطلب را بالا کم کنه.


 
 
سفرنامه2/ کشفیات دایناسور طی سفر
نویسنده : محمد - ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ روز ٢۳ فروردین ۱۳٩٠
 

-  علاقه مفرط مازندرانی های عزیز به خودروی" پرشیا" از نتایج مشاهدات بنده بود در سفر به این استان سر سبز . اگر در تهران به تقریب از هر 10 خودرو یکی پرشیا باشد در مازندران از هر 10 خودرو 4 تا پرشیاست.

این علاقه مفرط می تواند موضوع یک تحقیق باشد ( بشتابید)

- مورد دیگه اینکه درصد بالایی از هموطنانمون مانند هم فکر می کنند. مثلا در زمانبندی سفر در یک روز و یک ساعت همه تصمیم می گیرند از جاده هراز به شمال بروند، ساعت 11 صبح برای سیزده بدر به سمت پارک جنگلی شهر حرکت کنند،ساعت هفت بعد از ظهر برای خرید بیرون بروند . این رفتار مزایا و معایبی دارد. این خصوصیت جان می دهد  برای بهره برداری سیاسی حکام پوپولیست .

اما مزیتی دارد که دایناسور بسیار آن را دوست دارد . کافی است کمی متفاوت و در مواقعی مخالف اکثریت فکر کنید ، تصمیم بگیرید  و برنامه ریزی کنید ( حداقل در تفریحات و اوقات فراغت)  آن وقت خیلی بهتان خوش می گذرد

 -   چند تا پیشنهاد: ( البته مشتریان پر وپا قرص شمال کشور حتما بهتر و بیشتر از من می دانند) 

بابلسر: غذا در رستوران "میزبان" ، دیدار از ساحل "میرود"

جاده چمستان : روستای لاویج ، آبگرم لاویج ، عسل ، جاده زیبا

نور : پارک جنگلی ، خرید از فروشگاه های بزرگ برند های معروف با قیمت های خوب ( نسبت به تهران)

علمده : آبشار" آب پری"

لاهیجان :  صرف غذاهای شمالی ( باقالی قاتق، میرزا قاسمی ، کباب ترش، ماهی سفید ، سیر ترشی ... دهنم آب افتاد)، در رستوران" زیبا" و شیطان کوه  را هم که حتما خودتان می دانید.

- داشتم تاریخ تولد دوستان را در تقویم یادداشت می کردم ( البته اونهایی را که می دونستم) که دیدم بدون اینکه متوجه شده باشم اکثریت دوستانم ، چه مجازی و چه واقعی ، متولد خرداد و تیر ماه هستند ( با زور آدم را به طالع بینی علاقه مند می کنند) . البته دوستان خوب دیگری از ماه های دیگر سال دارم که روی سرم جا دارند.

 نکته دیگر کم بودن دوستان هم سن و سال بود. یا از من بزرگترند که احترامشان می گذارم و یا کوچکتر که به وجودشان افتخار می کنم ( تفاوت ها هم بیش از سه چهار سال است)، البته بیشتر این بزرگان که تنها از نظر سنی از من کوچکترند ، متولد1361 بودند و هستند و خواهند بود ! 

----------------------

پی نوشت: یه نگاه هم به این دو لینک بندازید تا ببینید داریم کجا زندگی می کنیم (خواندن تیترشون کفایت می کنه) 

 http://www.parsine.com/fa/pages/?cid=34546

http://www.parsine.com/fa/pages/?cid=35612


 
 
90
نویسنده : محمد - ساعت ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ روز ٢٤ اسفند ۱۳۸٩
 

سال 89 هم به روزای آخرش رسید و وقت خداحافظیه ! سالی بی رمق و با کمترین ارزش افزوده و یا  بقول اهل فرهنگ ابسورد (ابزورد معادل فارسیش میشه معنا باخته) .

سالی که همه جور اتفاق توش داشتیم از درگذشت ها  تا حوادث اجتماعی تلخ و گاهی کمی شیرین اما همه بی نتیجه و بی هدف و پوچ.

اگه بخوام اسمی برای امسال بذارم می گم سال روزمرگی .

اولش بگم اینها نظر شخصی منه و به تعداد همه آدم ها میشه نظرات متفاوت  وجود داشته باشه و شاید هم نظر همه مخالف نظر من باشه که باز هم ایرادی نداره. مگه اینکه بگید باید به زور با ما هم عقیده باشی و الا هم عقیدت می کنیم ...

سال 89  را با ایجاد وبلاگ دایناسور شروع کردم ( دایناسور اول  تحت بلاگر بود اما با فیلتر شدن بلاگر در بهمن ماه، به اینجا مهاجرت کردم ) ، یکی از مهمترین اتفاقات و دلمشغولی های امسال من این فضا و محیط بود. نوشتن و بازتابش را دیدن . آشنا شدن با دوستانی خوش ذوق دراین فضای مجازی یکی دیگه از اتفاقات خوب امسال بود.

 امسال برای من چند سفر خوب به همراه داشت البته با پایان‌هایی بد !

چند سوپرایز جالب هم داشتم که بیاد ماندنی بودند و بسیار تصویری، غافلگیر کردن دوستان و اقوامی که انتظار روبرو شدن با من را نداشتند اون هم بعد از چندین سال، این چند مورد از جذابترین خاطرات امسال بودند.

 برای دیدن دوست دوران دانشگاه به محل کارش رفتم دوستی که از سال 78 ندیده بودم. وقتی وارد اتاق شدم پشت میزش نبود . موقعی که وارد شد و من را با تغییر چهره و گریمی که زحمتش را" زندگی" ( گریمور قهار و بزرگ) طی 11 سال کشیده بود، دید . توصیف چهره اش به همراه اون تعجب و غافلگیری  فقط از عهده سینما برمی آید و بس.

امسال پر بود از دروغ و نیرنگ و خشونت ، پر بود از ترکتازی مستبدین ، دیکتاتورها و متوهمین جهان که خود را مرکز جهان و صاحب اختیار مردم می دانند.

حادثه تلخ "سعادت آباد"  و عکس العمل های مردمی ( بلوتوث کردن و دیدن چندین باره این جنایت فجیع و تماشای صحنه اعدام قاتل) و دولتی ( عدم اقدام بموقع نیروهای انتظامی حاضر در صحنه، اظهار نظرهای مضحک مسئولین ذیربط  و پاک کردن صورت مساله بجای ریشه یابی آن) نیز از ناراحت کننده ترین اتفاقات امسال بود. این چند روز آخر هم سونامی ژاپن که واقعا دهشتناک و غم انگیزه.

سال 90 سال خرگوشه نمی دونم سرعت خرگوش بیشتره یا پلنگ که اگه سرعت خرگوش بیشتر باشه خدا بخیر کنه. خرگوش جذابه، به امید جذابیت این سال . خرگوش باهوشه ،به امید هوشیاری ما در این سال. بیشتر خرگوش‌ها سفیدند، به امید سفیدی دل هامون. خرگوش ها دوست داشتنی اند ، به امید سالی دوست داشتنی به همراه خانواده و دوستان.

آرزوم برای این سال رسیدن حق به حقداره و سلامتی جسم برای همه کسانی که روح سالم دارند و سلامتی روح برای کسانی که روح و جان بیمار دارند! ( کم اشتهام! نه؟)

میخوام چند تا "ترین" های امسال را به شیوه  بچه های مطبوعات معرفی کنم تا هم برای خودم باقی بمونه و هم شاید مورد استفاده دوستان قرار بگیره . البته شاید باعث بشه رفقا هم چنین کاری کنند ( حالا چه تو کامنت های این پست و چه تو وبلاگ هاشون) تا از تجربیات هم استفاده کنیم که دراین زمانه کمبود زمان امکان تجربه همه چیز توسط همه وجود نداره  پس چه بهتر که از تجربه های خودامون که تقریبا
هم سلیقه ایم استفاده کنیم.

 

بهترین آهنگ:

گروه " دنگ شو" ، مخصوصا آهنگ " لالایی" این گروه ، نامزدهای دیگر " باغ بی برگی"  گوگوش ، " نوازش" ابی ، آلبوم " کجا به خنده می رسیم" مانی رهنما ، صدای مبهوت کننده " مهسا وحدت" و صدای درجه یک " احسان خواجه امیری"، صدای دلنشین " حامد نیک پی" و دو آلبوم خوب " محسن نامجو"

 

بهترین فیلم ایرانی:

" مرهم" علیرضا داود نژاد‌ ( ‌البته " تنها دوبار زندگی می کنیم" را بدلیل اینکه دو سال پیش در جشنواره دیده بودم و امسال تو خونه دیدم دیگه نامزد نکردم والا بیچاره می شدم تا بین این فیلم و مرهم یکی را انتخاب کنم). نامزدهای دیگر  فیلم عالی " هیچ" ، "صداها" ، " محاکمه در خیابان"، کمدی خوش ساخت " آدم و حوا"، " کپی برابر اصل"  و فیلم زیبای"طلا و مس" با اختلاف کمی نسبت به مرهم دوم شد.

 

بدترین فیلم:

" یکی از ما دو نفر" ساخته و پرداخته  تهمینه میلانی ( بدون رقیب)

 

بهترین فیلم خارجی:

" تلقین " کریستوفر نولان. نامزدهای دیگر " نویسنده پشت پرده"، "127 ساعت"،" شهامت"، " سخنرانی پادشاه" ،" شبکه اجتماعی"،" جزیره شاتر"، " نقطه کور"، " کپی برابر اصل"

 

بهترین وبلاگ طنز و مینی مال :

" هشت سنگ" . نامزدهای دیگر " اسپایدر مرد"، " به هیچ عنوان"،" تلخ نوشته ها" ،" دارکوب"، " ارمغان زمان فشمی"، " توهمات یک آمیب 45 کروموزومی" ، " مینی ماه"

 

بهترین وبلاگ عمومی:

"توکای مقدس". نا مزدهای دیگر " گمشده در بزرگراه" ، " خوابگرد"، " ماتینه"،" یادداشت های یک دختر ترشیده"

 

بهترین سایت خبری:

" خبر آنلاین" . نامزدهای دیگر " آینده نیوز" ، "شفاف"، "پارسینه"

 

بد ترین سایت خبری:

 بدون ترتیب :" رجا نیوز"، " فارس"، " بولتن"، " محرمانه نیوز"، " حقیقت نیوز" و " خادم نیوز"

 

 بهترین سایت و یا وبلاگ تخصصی و اقتصادی:

" خاکریز اقتصاد" . نامزدهای دیگر " دوستدار سقراط" ، "مجله اقتصادی"، " کافه اقتصاد" ، "چارچوب"، "دگردیسی مشغولیت ها" ، "کاتالاکسی"، " اقتصاد،‌خرد‌، بازار و خانواده" ، " گزاره ها"

 

 بهترین وبلاگ ادبی :

" فصل فاصله2" . نامزدهای دیگر " باران که بیاید همه عاشق هستند" ، " عرش شعر" ، " بی اختیاری ها" ، " سالهای تاکنون"،" شعر کده"، " شمس لنگرودی" ،" سنگچین" و با تقدیر از " تظاهرات درونی"

 

بهترین سایت ،اتنخاب ویژه :

 سایت " محمد قائد" و وبلاگ" رحیم رسولی" بطور مشترک . نامزدهای دیگر سایت های شخصی " اکبر اعلمی " ،"حسین زمان" ، "غلامعلی رجایی"

 

بهترین رمان یا داستان کوتاه:

" یوسف آباد خیابان سی و سوم" نوشته سینا دادخواه . نامزدهای دیگر " اسکار و خانم صورتی" اثر اریک امانوئل اشمیت،" شبیه عطری در نسیم"،" در آغوش خدا گریه می کرد و می گفت : نمیر"، " شب ممکن"، " شاخ"،" آویشن قشنگ نیست " ، " کرشمه خسروانی"

 

بهترین کتاب عمومی:

" نفحات نفت" رضا امیر خانی . نامزدهای دیگر " چرا می جنگیم"، " جامعه شناسی خودمانی"، " پی نکته هایی بر جامعه شناسی خودمانی"

 

بهترین شعر:

« طفلی به نام شادی، دیری‌ست گم شده‌‌ست
با چشم‌های روشن براق
با گیسویی بلند،به بالای آرزو
هر کس ازو نشانی دارد
ما را کند خبر
این هم نشان ما:
یک سو خلیج فارس
سوی دگر،خزر»
  ( دکتر شفیعی کدکنی)

 

بهترین جمله:

سخت است فهماندن چیزی به کسی که برای نفهمیدن آن پول می گیرد. ( احمد شاملو)

بدترین جمله:

احمدی نژاد:امام زمان(عج) اجرای هدفمندی یارانه ها را هدایت می کنند.

جملات دیگر:

امام جمعه مشهد: امیرکبیر عامل نفوذ سکولاریسم در ایران بود.

بیژن نوباوه : وقتی زن ایرانی فکر می کند مانتو بهتر است، از هر فسادی بدتر است.

 

بهترین نشریه:

   این بخش منتخب ندارد. اما کاندیداها عبارتند از روزنامه شرق ( شرقِ قوچانی تکرار نشدنی است ، البته احمد غلامی هم اگر بود، خوب بود) ، ماهنامه فیلم (  امسال همیشه خوب نبود) ، نافه ( بدلیل عدم تداوم انتشار انتخاب نشد) و مهرنامه .

 

بدترین نشریه :

"وطن امروز" . نامزدهای دیگر " ایران"،" رسالت"،" 9 دی "،" عصر ایرانیان" و با فاصله کمی از نفر اول " جوان"

 

بهترین برنامه تلویزیونی:

" نود" عادل فردوسی پور . نامزدهای دیگر " رادیو هفت" منصور ضابطیان ، " فیتیله" ، " عمو پورنگ" ، " یک فیلم یک نگاه" و با تقدیر از برنامه " پارازیت"

 

عجیب ترین موجود زنده:

" معمر قذافی" . نامزدهای دیگر رییس جمهور کشورهای " مصر"،" فرانسه"، " ونزوئلا"،" ایران"   و نخست وزیر ایتالیا

 

بدترین موجود زنده:

دروغگوترین موجود زنده!  از بین انبوه دروغ گوهای امسال !؟

 

انتخاب ویژه:

" شهرام شکیبا "  بخاطر تمام طنزهای شیرین و پرمغز روزانه اش در این 2 سال. طنز هایی در این روزگار یاس و ناراحتی خنده تلخی بر لبانمان آورد.( البته بعضی از اوقات از خنده می گذشت به روده بر شدن می کشید)

تئاتر " درس" اثر استاد داریوش مهرجویی

 

درگذشتگان عزیز امسال:

مادران سینمای ایران " حمیده خیر آبادی" و " مهین شهابی "،  نام و صدای ماندگار موسیقی  استاد "محمد نوری" ،" ایرج افشار" و کشته شدگان بی دفاع و بی گناه امسال .

 

 برای سال نود:

سرنوشت خاورمیانه که در آستانه یک اتفاق بزرگ است ( خوب و بدش را نمی دانم اما می دانم اتفاق بزرگی است)

 تماشای فیلم " جدایی نادر از سیمین" و تلاش جهت رکود شکنی آن درگیشه ( باعث آبروریزی هست که رکود فروش سینمای ایران  دست" اخراجی ها" باشه)

 زمان تصمیم گیری مهم خودم ( دعا کنید)

سال نو مبارک!


 
 
" نازی" در آلمان
نویسنده : محمد - ساعت ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۸ اسفند ۱۳۸٩
 

یکی از روان ترین و خوشخوان‌ترین داستانهایی که امسال خوانده‌ام کتاب خانم "رضیه انصاری" است.

" شبیه عطری در نسیم" را باید در گروه آثار معروف به ادبیات مهاجرت گنجاند . داستان چند ایرانی ساکن آلمان و شهر برلین که هریک بگونه ای در غربت روز و روزگار می گذارنند .

 کتاب را می توان مجموعه‌ای از داستانهای به هم پیوسته نامید . قدرت قلم نویسنده در فضا سازی و شرح موقعیت ها، آن هم با کوتاه ترین جملات و عبارات و تمثیل ها، مثال زدنی است.

اصطلاحات و تشبیه های منحصر بفرد بکار رفته در متن داستان که عنوان کتاب هم یکی از آن هاست، بسیار خواندنی و البته نقل کردنی است!

غم غربت قهرمانان داستان و آب وهوای سرد کشور آلمان در نزدیک سال نو میلادی به خوبی و با فضا سازی مناسب القا شده است و شخصیت ها بگونه ای معرفی شده اند که اگر همین الان "پیمان و کیا و بهزاد" را در خیابان ببینم ، خواهم شناخت.

 بقول "شهرنوش پارسی پور" شخصیت های مرد داستان بخوبی توسط یک نویسنده زن روایت شده اند و جالب اینکه نویسنده شخصیت های زن قصه اش را از دور و در نماهای لانگ شات به ما معرفی می کند و به جزییات شخصیت آنها کمتر می پردازد واین کار در وانفسای فمنیست بازی های اغراق شده این دوران قابل توجه و تقدیر است.  از این حیث می توان کتاب را سرگذشت چند مرد در غربت نامید. اما  هنرمندی خانم انصاری اینجاست که اگرچه شخصیت های اصلی قصه مرد هستند اما قهرمان و شخصیت خوب قصه اش " نازی " است . زنی که اگرچه سطرهای کمی از کتاب به او اختصاص داده شده اما هر وقت که هست ، پررنگ هست و هر وقت هم که نیست، هست و حضور دارد و شبیه عطری در نسیم در لابه لای برگهای کتاب پیچیده است.

 مقطع زمانی که برای روایت قصه انتخاب شده ، همزمانی با زلزله غمبار بم ، به مزیتی برای گسترش داستان تبدیل شده است و عکس العمل آدم های داستان با این واقعه به شناساندن شخصیتشان به خواننده کمک کرده است.

 شاید تنها نقطه ضعف کتاب پایان بندی آن است. پایان بندی فعلی شاعرانه و مدرن است . این پایان گرچه مورد پسند من نیست اما نظر خاصی هم در مورد نحوه پایان داستان ندارم.

"می گویند روح فیلم همانی است که با خودت از سینما می آوری بیرون. از سالن که می زنند بیرون فقط یاسمین است که حرف می زند. برن را که می بیند می پرد بغلش . از بقیه خداحافظی می کنند و می روند سمت ایستگاه اتوبوس . هوا سرد است اما از آن سوزهای گزنده ندارد.

بهزاد پیشنهاد می دهد کمی پیاده بروند. گاهی کیا جمله‌ای می پراند و به شنیدن یک ((اوهوم)) از یکی شان قناعت می کند . صدای تماس کفش‌ها با پیاده رو یا خش خش سایش سرآستین کاپشن ها را به وضوحمی شنوند.آن ها هم به خوابگردها می مانند ، هرکدام با خواب خود در این کوچه بی زمزمه.

مثلا نازی اگر همرانشان بود، یا خنده های ریز و عشوه های بی هوای یک زن، حتی جایی زنی منتظر اگر بود، آن وقت شاید فضای سنگین و مرطوب و چرک ازشان عبور می کرد. شبیه عطر زنی در نسیم هم قبول است،..."

 نکته دیگر در مورد نویسنده اینکه وبلاگی دارد به نام "داروگ"، که خواندنی است و می توانید درآن مجموعه ای از نقدها و نظرات منتقدین را در مورد این کتاب بخوانید.

 

پی نوشت: این لینک  را هم بخوانید


 
 
آهای معلم بد*
نویسنده : محمد - ساعت ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱٢ اسفند ۱۳۸٩
 

     .

من که دیگر تنها خواهم گفت: استاد مهرجویی!

این هنرمند در سینما استادی اش را با آقای هالو، گاو، هامون، بانو، سارا، دختر دایی گمشده ، مهمان مامان و.... بطور کامل به همه ثابت کرده است.

او با رمان " به خاطر یک فیلم بلند لعنتی" و در حوزه ترجمه هم با کتاب های جهان هولوگرافیک ،"بعد زیبایی شناختی و زیباشناختی واقعیت" اثر هربرت مارکوزه، "یونگ، خدایان و انسان مدرن" نوشته آنتونیو مورنو پر کار بوده و نمایشنامه های"کودک مدفون" و "غرب واقعی" از سام شپارد و "درس" و "آوازه خوان طاس" از اوژن یونسکو را هم ترجمه کرده و استادی خود را  به اثبات رسانده است.

اما این بار با تئاتر " درس" وجهی کمتر دیده شده از منشور هنرمندی اش را بروز داده است و من منبعد تنها با لقب استاد او را خطاب خواهم کرد و حق این است که به احترام این هنرمند عزیز کلاه از سر برداریم .

"درس" بر اساس نمایشنامه ای از اوژن یونسکو است که خود استاد آن را ترجمه کرده است. با توجه به اطلاعات بروشور نمایش، این نمایشنامه از اولین آثار اوژن یونسکو است و البته از مهم ترین آنها.

" آنجا که معنا پا در هوا و چند پهلو و طنز آمیز و گزنده می شود و به بهترین وجه جوهر محتوایی تئاتر ابسورد را برملا می کند" **

سه بازیگر این نمایش امیر جعفری ، طناز طباطبایی و نادر سلیمانی هستند و طراح صحنه و لباس نمایش علی عابدینی و موسیقی و افکت هم کار فرشاد فزونی است .

این تئاتر در تماشاخانه ایرانشهر و سالن استاد سمندریان هرشب ساعت 20:45 به مدت 75 دقیقه اجرا می شود.

بدون شرح دادن قصه نمی توان به هنرمندی استاد و حسن انتخاب ایشان برای اجرای" درس"  پی برد. اما باتوجه به این که روزهای اول نمایش است و خیلی ها در روزهای آینده این نمایش را خواهند دید پس اجبارا بصورت سربسته اشاره می کنم که قصه بشدت با حال و هوای ما دراین دوران و شرایط کنونی مطابقت دارد ( این شرایط کنونی مورد علاقه شهرام شکیبا و جزء جدانشدنی طنزهای بی نظیرش است) .

داستان کسانی که خود را معلم و صاحب منصب ، قیم و اختیار دار شاگردان خود می دانند و می خواهند به هر شیوه ممکن دیگران را مال خود کنند و چون خود بار بیاورند ، اول به نرمی و بعد با اصرار و بعد ...

پرفسوری مالیخولیایی (امیر جعفری) که در خانه اش به تدریس می پردازد و دختری جوان ( طناز طباطبایی) برای آمادگی برای ورود به دانشگاه به او مراجعه می کند و خدمتکارِ پرفسور ( نادر سلیمانی)  که زنی غرغرو و زیرک است (تعجب نکنید ! نادر سلیمانی در نقش زن بازی می کند) راویان  و بازیگران این تئاتر هستند.

پرفسور از حساب ( ریاضی ) شروع می کند و به زبان شناسی می رسد و بعد....

 بازی خارق العاده " امیر جعفری" که واقعا در تئاتر چیز دیگری است،سیر پیشرفت " طناز طباطبایی" ( اوج هنرش را امسال در فیلم " مرهم" علیرضا داود نژاد به نمایش گذاشت)  نیز دراین نمایش ادامه دارد و واقعا که بی نظیر است. در نهایت زیرکی استاد مهرجویی در استفاده از" نادر سلیمانی" برای بازی در نقش خدمتکار زن خانه پرفسور و بازی خوب او دست در دست هم داده اند تا نمایش چیزی از کار در آید که بتوان خطابش کرد: "شاهکار"

البته نباید از طراحی صحنه و نورپردازی خوب نمایش و موسیقی به اندازه و افکت های بجای فرشاد فزونی به راحتی گذشت که بی شک موفقیت یک کار گروهی مرهون تلاش تمامی اعضا گروه است.

استاد مهرجویی به وظیفه خود به عنوان هنرمند درقبال شرایط اجتماع و آگاهی بخشی به توده مردم با انتخاب و اجرای این نمایش عمل کرده است و حال نوبت ماست که به دیدن این نمایش برویم و علاوه بر حمایت از این هنرمند عزیز خود را از یکی از بهترین آثار هنری این سالها محروم نکنیم.

باقی جزییات باشد برای آینده.

برای تهیه بلیت از ساعت 10 صبح با شماره: 88814127 و 09353998695 تماس بگیرید و بلیت رزرو کنید.

 ---------------------------------------------

* نام ترانه ای زیبا از شهیار قنبری که با صدای ابراهیم حامدی زیباتر شده .متن ترانه را که بی ربط با این نمایش نیست در ادامه مطلب بخوانید.

 

** استاد داریوش مهرجویی از بروشور نمایش