به چمن درآ

 
ستم‌است اگر هوست‌ کشد که به‌ سیر سرو و سمن درآ
تو زغنچه‌ کم ندمیده‌ای‌، در دل‌گشا به چمن درآ
پی نافه‌های رمیده بو، مپسند زحمت جستجو
به خیال حلقهٔ زلف او گرهی خور و به ختن درآ
نفست اگرنه فسون دمد به تعلق هوس جسد
زه دامن تو که می‌کشد که در این رباط‌ کهن درآ
هوس تو نیک و بد تو شد، نفس تو دم و دد تو شد
که به این جنون بلد توشد که به عالم تو و من درآ
غم انتظار تو برده‌ام به ره خیال تو مرده‌ام
قدمی به پرسش من‌گشا نفسی چو جان به بدن درآ
چو هوا زهستی مبهمی به تأملی زده‌ام خمی
گره حقیقت شبنمی بشکاف و در دل من درآ
نه‌هوای اوج و نه پستی‌ات نه خروش هوش و نه مستی‌ت
چوسحر چه حاصل هستی‌ات نفسی شو و به‌سخن درآ
چه‌ کشی زکوشش عاریت الم شهادت بی‌دیت
به بهشت عالم عافیت در جستجو بشکن درآ
به‌ کدام آینه مایلی‌ که ز فرصت این همه غافلی
تو نگاه دیدهٔ بسملی مژه واکن و به‌ کفن درآ
زسروش محفل‌ کبریا همه وقت می‌رسد این‌ندا
که به خلوت ادب و وفا ز در برون نشدن درآ
بدرآی بیدل ازین قفس اگرآن طرف‌ کشدت هوس
تو به‌غربت آن‌همه خوش‌ نه‌ای‌ که‌ بگویمت به‌وطن درآ
/ 4 نظر / 20 بازدید
پرتابه

سلام محمد جان روزگارت خوش من از پرتابه اومدم. خواستم بهت بگم اگه خواستی مینیمال هاتو جایی غیر از وبلاگت بنویسی پرتابه به شدت توصیه میشه. به خصوص این که هیچ محدودیتی تو نوشتن نداری. پیشاپیش خوش اومدی به پرتابه

فرزانه

سلام الان همه با هم با بیدل می گوییم در آ

برده ولی آزاد

تقدیم شما از هرآنچه خوبیست[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] انسان های خوب همچو انعکاس ماه در زلال برکه اند لمس شدنی نیستند ولی زیبایی بخش ظلمت شبند. [گل]

منیر

عارضه ی خودشیفتگیم باعث شده که گمان کنم بیدل اینو واسه خاطر من گفته ... نه که مسافر وطنم [لبخند] / دستت درست دوست خوب . انتخاب قشنگی بود [گل]