از هاله تا هاله

به ظاهر هاله سحابی ) هاله حقیقی ( رفته و هاله نورانی ) هاله کذایی(  باقی است.

باید صبر کرد تا تاریخ اثبات کند که کدام هاله برحق بود و کدام هاله ناحق.(هر چند ناگفته پیداست)

              چراغ صاعقه آن سحاب روشن باد            حافظ

هاله سحابی با رفتنش  آن هم به این شکل تاثیرگذار و دردناک ، خود را برای همیشه تاریخ مانا کرد .

 شاید اگر هاله های کذایی نبودند و کسانی که باید این هاله های ساختگی و کذب را می زدودند ، به وظیفه خود عمل کرده بودند ، اکنون هاله سحابی زنده بود و هاله ... ( ادامه بدهم کار به جاهای باریک می کشد)

"وارطان سخن نگفت" شعری از احمد شاملو است که برای هم بندش وارطان سرود. او برای گذر کردن از سد سانسور در مقطعی "نازلی" را جای "وارطان" نشاند و به قول شاعر شعر را به تمام وارطان‌ها تعمیم داد.

حالا که شاملو نازلی را به جای وارطان گذاشته من هم به خود اجازه می دهم و به جای وارطان "هاله" می گذارم

هاله

بهار، خنده زد و ارغوان شکفت

در خانه، زیر پنجره، گل داد یاس پیر

دست از گمان بدار

با مرگ نحس پنجه میفکن

بودن به از نبود شدن خاصه در بهار...

هاله سخن نگفت ؛

سرافراز، دندان خشم بر جگر خسته بست و رفت...

هاله سخن بگو

مرغ سکوت، جوجه مرگی فجیع را در آشیان به بیضه نشسته ست

هاله سخن نگفت؛ چو خورشید

از تیرگی درآمد و در خون نشست و رفت...

هاله سخن نگفت

هاله ستاره بود

یک دم در این ظلام درخشید و جست و رفت...

هاله سخن نگفت

هاله بنفشه بود، گل داد و مژده داد:

"زمستان شکست" و رفت...

 

به عنوان کلام آخر، دیالوگی از سریال مختارنامه و از زبان مختار ثقفی را برای کسانی که می توانند دلایل این مرگ را بررسی وعواملش را به سزای عمل زشت و کریه شان برسانند و یک بار برای همیشه ریشه این سبعیت را بخشکانند:

حکومت بر خون نمی ماند!

------------ 

پی نوشت1: همین جا اعلام کنم هیچ گونه قرابت نسبی، سببی با خانواده سحابی ندارم  و همچنین از نظر فکری ، سیاسی و اعتقادی با این خانواده و حزب ایشان تضادهای بیشماری دارم. فقط می دانم که نباید در برابر این اتفاق سکوت می کردم.

پی نوشت2:چند لینک مرتبط (١ و ٢و ٣ )

پی نوشت3: یک لینک غیر مرتبط خواندنی

 

/ 5 نظر / 12 بازدید
نیکادل

سلام بر شما آی شاملو ...آی شاملو ... که برای همه دردهای ما سوگواره وزینی سروده ای ... . امان از این ماجراهای بی پایان همیشه تراژدی های دسته اول داریم. درضمن برادر من شما دیگه چرا؟ حکومت هرجا که بخواهد می نشیند فقط زمانش کمی تغییر می کند.

میله بدون پرچم

سلام نازلي ها از پي هم مي آيند لحظه ها از پس هم مي گذرند و كماكان هوا همچو قير است برادر به خدا ...... ببخشيد ديگه في البداهه از اين بهتر در نمي آيد به هر حال از اينكه از ميان مرده ها خارج شدند ناراحت نيستم [ناراحت]

منیره

تصور تابلوی پرواز هاله دیوانه ام میکند ... بازیچه بودنم رو فریاد میزند ... و سنگینی قلاده بر گردن نحیفم و به دنبال صاحب مهربانم رفتنم و ... چه کاره ایم ما ؟ کجاییم ما ؟ روی یزید صیقلی شد ... آسمان هنوز پا برجاست ... زمین می جنبد ... زمان می گذرد ... و نان ... نان ... غم نان .مهر جاودانه بر لبهاست . و زندان ... و زندان ...

فرزانه

سلام در ميان اين همه ... از چه بايد گفت از چه بايد نوشت ... اگر شاملو ها نبودند ... بهانه گريستن را هم گم مي کرديم

سفینه ی غزل

سلام این روزها کامنت گذاشتن برای پست های دوستان به همون سختی نوشتن یه پست جدیده برام. منم لال شدم. این دیگه نوبره چون ذاتا" حرافم. چه خوب که شاملو و صدای گرمش هست.