2 مرداد ،سالروز رفتن شاملو

چندان که هیاهوی سبزبهاری دیگر

از فرا سوی هفته هابه گوش آمد،

با برفکهنه

که میرفت

از مرگ

من

سخنگفتم.

و چندان که قافله دررسید و بار افکند

و به هرکجا

بر دشت

از گیلاس  بنان

آتشی عطر افشان برافروخت،

با آتشدانباغ

از مرگ

من

سخنگفتم.

***

غبار آلود وخسته

از راه درازخویش

تابستانپیر

چون فرازآمد

در سایه گاهدیوار

بهسنگینی

یله داد

و کودکان

شادیکنان

گرد بر گردشایستادند

تا به رسمدیرین

خورجین کهنهرا

گرهبگشاید

و جیب دامن ایشان راهمه

از گوجه سبزو

سیب سرخو

گردوی تازه بیاکند.

پس

من مرگ خوشتن رارازی کردم و

او را

محرمرازی؛

و با او

از مرگ

من

سخنگفتم. 

و باپیچک

که بهار خواب هرخانه را

استادانه

تجیری کردهبود،

و با عطش

که چهره هر آبشارکوچک

از آن

با چاه

سخنگفتم، 

و با ماهیان خردکاریز

که گفت و شنودجاودانه شان را

آوازینیست، 

و با زنبورزرینی

که جنگل را به تاراجمی برد

و عسلفروش پیررا

میپنداشت

که باز گشت اورا

انتظاری میکشید. 

و از آ ن با برگآخرین سخن گفتم

که پنجهخشکش

نوامیدانه

دستاویزی میجست

در فضائی

که بیرحمانه

تهی بود.

***

و چندان که خش خشسپید زمستانی دیگر

از فرا سوی هفته هاینزدیک

به گوشآمد

و سمور وقمری

آسیه سر

از لانه و آشیانهخویش

سرکشیدند،

با آخرین پروانهباغ

از مرگ

من

سخنگفتم.

***

من مرگ خوشتنرا

با فصلها در میاننهاده ام و

با فصلی که در میگذشت؛

من مرگ خویشتنرا

با برفها در میاننهادم و

با برفی که مینشست؛

با پرنده هاو

با هر پرنده که دربرف

در جست وجوی

چینه ئیبود. 

با کاریز

و با ماهیانخاموشی.

من مرگ خویشتن را بادیواری در میان نهادم

که صدایمرا

به جانبمن

باز پس نمیفرستاد.

چرا که میبایست

تا مرگ خویشتنرا

من

نیز

از خود نهان کنم.

/ 8 نظر / 37 بازدید
بارون

هنوز هستند شاملوها که می سرایند و ما بی خبریم این خصلت قبیله ماست زنده کش مرده پرست لکن فقط و فقط سکوت می کنیم چون معتقدیم: سکوت سرشار از ناگفته هاست اما آیا کسی می شنود این ناگفته ها را؟

آنا

زیبا بود و بلند

سفینه ی غزل

از مرگ سخن گفتنش هم دیگر سان بود شاعر... یادش به خیر.[گل]

آماندا

سلام.. روحش شاد.. مرسی که به لذت شعری مهمون کردین ما رو.

منیره

شاملو شالوده ای بی نظیر ! مرگش را چنین می سراید و زندگی را آن چنان . نه قدر مردگان شناختند نه قدر زندگان . باشد تا سینه به سینه به کودکان فردا رسد نگارش بی نظیرشان اکنون که سیاست ما عین شرارت ماست .

محمد رضا ابراهیمی

خدایش بیامرزاد مرد شعرهای زندگی. با عشق و درد سری به ما بزن پذیرایی با یک شعر!

فرزانه

سلام شاملو مرد مبارزه با کلمات است هر کلمه را چنان مي فشارد که هر آنچه از معني درون خود دارد در شعرش ظهور کند ياد شاملو براي نسل ما فقط در سالروز مرگش نيست روح ما با کلماتش عجين شده است اين که انتخاب کرده ايد هم بسيار زيباست مرگ را به بازي مي گيرد انگار

يادش گرامي [گل] سلام