کوتوله ها

 

چند وقت پیش طرحی از " مانا نیستانی" من را به فکر فرو برد و به نوشتن وادار کرد و این بار طرح برادر بزرگتر یعنی " توکا " باعث شد دست به قلم بشوم و از این طرح بگم و قصه این روزها را بگم. دوران ما دوران کوتوله هاست. کوتوله هایی که بر مسند مدیریت و قدرت نشسته اند و خود را زمامدار دیگران می دانند.

کوتوله هایی که برد دیدشان نهایتا تا نوک بینی یا همان دماغ شان است. کوتوله هایی که  شاید به علت تحقیر شدن و (به درستی) کوچک شمرده شدنشان در طول زندگی دچار عقده شده اند و حالا که دری به تخته خورده ،‌ شهر شلوغ شده و آب گل آلود ،می خواهند تاوان و انتقام روزهای سخت را از همه میان قامتان و بلند قامتان تاریخ بگیرند.

برای این ها تحمل بزرگ تر و بلند تر از خود امکان پذیر نیست. در طول تاریخ هم همین بوده است تنگ چشمان و کوته نظران ، بزرگان و دریا دلان را تاب نیاورده اند. یکی را در محراب، دیگری را در میدان ، یکی را در حمام ،یکی را در تبعید و کس دیگر را در خیابان به خون کشیده اند تا دیگر از دیدن بزرگی و بلند قامتی او زجر نکشند.

حالا تکلیف مردم چیست با این کوته قامتان تاریخ ؟ هم قد شدن  اجباری با اینان و فهمیدن و درک کردن به اندازه اینان ، هم قد شدن با این کوته فکران راه زنده ماندن و زیستن در کنارشان است.

اما مگر می شود در فهمیدن کوتاه آمد؟ آیا  در میدان درک عقب گرد وجود دارد؟ می توان چیزی را فهمید و بعد دیگر درکش نکرد؟

مگر می توان مراحل رشد را برگرداند؟

"در فهمیدن و احساس کردن راه بازگشت وجود ندارد ، می توان فراتر نرفت اما نمی توان فرود آمد ..." 

هبوط در کویرص 83/ دکتر شریعتی

این احمق ها به جای این که خود را بالا بکشند و رشد دهند تا دیگر کوته فکر نباشند ، می خواهند همه را چون خود کنند برای این هدف از هیچ کاری مضایقه نمی کنند.

می گویند عیسی(ع) در کنار مردگان و جذامیان و پیسان و... می زیست و فقط از یک جماعت می گریخت :

زاحمقان بگریز چون عیسی گریخت

                    صحبت احمق بسی خون ها که ریخت          مولانا

 

 این روزها در سازمان های دولتی این آفت همه گیر شده و کوتوله ها تمام کسانی را که بر آنان برتری دارند به انحای مختلف قلع و قمع می کنند .

مگر می توان بر افرادی برتر از خود حکومت کرد و مفتضح نشد؟ نه،  پس بهترین را ه هم قد کردن و بهتر از آن کوتاهتر کردن همه اطرافیان است. و بعد ساختن دنیای کوتوله ها.

----------------------

پی نوشت1:بخاطر عصبیت این مطلب عذر می خوام. اما واقعا این اتفاقات داره می افته و انگار گریز و گزیری از این فاجعه نیست !

پی نوشت2: به احترام شجاعت و حق گویی  "علی مطهری" در این دو سال و بخصوص آخرین مصاحبه او با خبرگزاری فارس کلاه از سر بر می دارم.

/ 12 نظر / 46 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فاطمه

درد من حصار برکه نیست ، درد من زیستن با ماهیانی است که فکر دریا به ذهنشان خطور نکرده است...

آماندا

سلام.. تو سازمانها و ادارات که وضع خیلی خرابتر از این حرفهاست.. انگار مسابقه گذاشتن واسه نابود کردن هر چیزی که هست.. اعم از آدم یا منابع یا زیرساختها..

منیره

چی کا رکنیم دایناسور ؟ واای .... ولی نمی دونم چرا فکرمیکنم اونچه که باید بشه داره میشه . یعنی اون اتفاق خوب داره آرومتر می افته . یعنی دگرگونی و انقلاب توی ادما داره پیش میاد یعنی ... نمی دونم یعنی اینکه خل شدم واسه خودم فکرای خوب خوب میکنم .

منیره

کارهای مانا نیستانی معرکه است . این پسرکم دلباخته شه

میله بدون پرچم

سلام يعني فقط هم در مقولات سياسي نيست ها!! توي صنعت هم همه جا همين داستانه ... گريه آدم از اين وضعيت كوفتي در مياد ...حيف كه اينجا محيط فرهنگيه وگرنه چنان عصبي شدم كه مي خوام ... اوووف ... داينا جان اگه عصبي نشه آدم يه كم جاي تامله...

دایناسور فکر نکن حواسمون نیست داری کجا میری؟؟؟

بهروز

پسر زدی تو خال ! ولی حالم خیلی خرابه خراب داغونم دارم دیوونه میشم ! بهترین باشی و خونه نشین بشی ؟! میخوام فرارکنم ولی پول ندارم ! حالم از این کوتوله های آدم خوار و آشغال بهم میخوره مملکتو به گوه کشیدند دست بردار هم نیستند بقول تو اینها تاهمه رو مثل خودشون کنند دست بردار نیستند حرومزاده ها...

بهروز

چیه ترسیدی حرف حق رو تایید کنی ؟ مخصوصا با اون پیام تهدید آمیز قبلی ؟ نترس فوقش وبلاگت فیلتر میشه مثل خیلی های دیگه !