نیاز به مرهم

 

 

" مرهم " را در جشنواره فجر سال 89 و در بخش من درآوردی>نوعی نگاه < دیدم. فیلمی تاثیر گذاراز علیرضا داود نژاد کارگردان فیلم ماندگار " نیاز" ( من نیاز را جزء ده فیلم برتر سینمای ایران می دانم .)  مرهم  فیلمی است متعلق به این ایام و به شدت انسانی با ساختار و شیوه روایتی مدرن .

داود نژاد که با فیلم " نیاز" خود را در سینمای ایران ماندگار کرده ، این بار با فیلمی معاصر در مورد  مشکلات نسل جوان به آسیب شناسی جامعه امروز پرداخته و حاصل آن شده "مرهم" که اگر با بد سلیقگی و کینه ورزی هیئت انتخاب جشنواره مواجه نمی شد و به بخش مسابقه راه مییافت، با همان هیئت داوران ناجور و ناهمگن هم حداقل 3 یا 4 تا سیمرغ می برد. اگر داود نژاد بهترین کارگردان نمی شد ، نمی توانستند از بازی " طناز طباطبایی" و دو مادر فیلم بگذرند ( این دوعزیز، مادر و مادر بزرگ علیرضا داود نژاد هستند!)  موسیقی ، تدوین و فیلمبرداری فیلم را هم  نمی شد به راحتی نادیده گرفت.

طناز طباطبایی بهترین بازی خود و یکی از بهترین بازی های چند سال اخیر سینمای ایران را در این فیلم به نمایش گذاشته است.

فضای دلنشین ، گرم و رئال هم از ویژگیهای مرهم است. این گرمی با ترفند زیرکانه کارگردان که از خانواده و بستگان خود برای بازی در نقش های فیلم خصوصا از محارم  برای بازی در نقش های مقابل ( محرم) فیلم استفاده کرده، حاصل شده است و باعث منحصر به فرد شدن این فیلم در سینمای ایران بعد از انقلاب شده است.( داودنژاد قبلا در "مصائب شیرین" و" بچه های بد" شمه ای از این ایده را اجرایی
 کرده بود)

قصه فیلم قصه دختران فراری، جوانان سردرگم و معتاد به مواد افیونی است که  این ها همه از معضلات امروز جامعه ماست و در این فیلم به خوبی تصویر شده است. با این حُسن که داود نژاد  مرهم این درد و زخم را هم معرفی می کند: "مهر مادرانه "

آرزوی من اکران مناسب این فیلم دیدنی و زیبا بود ( که خدا را شکر تا حدودی محقق شده ) فیلمی که باعث افتخار و آبروی سینمای ایران است.

با توضیح بیشتر داستان فیلم دلتان را بیشتر آب نمی اندازم و لذت لحظه دیدنش را کم
نمی کنم. منتظر می مانم تا من دوباره و شما هم شاید به دفعات این فیلم را ببینید تا بعد از آن در موردش گل بگوییم و گل بشنویم.

اما چند نکته :

-          بازی متفاوت و شخصیت خاص " رضا داود نژاد " در این فیلم بیاد ماندنی و مثال زدنی است.

-     سکانس های مربوط به"پارک پرواز" و قاب بندی های فیلمبردار فیلم در این لوکیشن از سینمایی ترین و ماندگارترین صحنه های سینمای ماست و تصاویری ماندگار است از تهران امروز .

-          سکانس پایانی فیلم و حرکت تراولینگ و تیلت ( حرکت عمودی دوربین)  رو به پایین دوربین شاهکار است!

-     خیلی منتظر بودم تا یک " نیاز" دیگه از داود نژاد ببینم فیلمی که از درد های امروز بگوید و جوان ها را یاد کند، دیگه ناامید شده بودم . اما داود نژاد با این فیلم بر این نیاز من مرهم گذاشت.

در ضمن:

 این فیلم با حضورعوامل  آن در فرهنگسرای ارسباران نمایش داده شد و من که فقط به قسمت گفتگو رسیدم از چیزی که بیشتر از همه تعجب کردم پیر شدن بیش از حد علیرضا داود نژاد بود. در این سالها به این هنرمندان ما چه گذشته که اینقدر پیر و نزار شده اند. حرف که می زد از صداش دود بلند می شد. از تفاوت وحشتناک  بین فرهنگ عمومی و فرهنگ رسمی می گفت از اینکه جامعه پر شده از خانواده های متزلزل و جوان‌های معتاد به مخدر بخصوص مخدر شیشه. از این که چهار سال برای این فیلم وقت گذاشته و با کمترین حمایت این فیلم اجتماعی را ساخته.

نکته دیگه حضور گرم دو تا مادر فیلم در جلسه بود که فضای مهربانانه حاکم بر فیلم را به سالن هم آورده بودند.

"احمد طالبی نژاد" هم به عنوان منتقد مراسم از مینیمالیسم حاکم بر فیلم گفت از شخصیت پردازی های موجز و میزانسن های خوب فیلم که شاید در ظاهر برای ببیننده سریال های ضعیف تلویزیونی نقطه ضعف به حساب بیاد اما دقیقا نقطه قوت فیلم همین کم گویی و پر حرفی نکردنش است.

برای من ملاقات این خانواده گرم و دوست داشتنی خیلی لذت بخش بود.

دایناسورها: احمد طالبی نژاد وقتی می خواست خودش را معرفی کند گفت: احمد طالبی نژاد هستم از نسل دایناسورها! 

دایناسورانه:  دوستایی که یادداشت بلند من و تحسین هام را در مورد " جدایی نادر از سیمین" خوندند احتمالا از این حرف من شوکه می شند که :  سینمای فرهادی و " جدایی ..." سینمای مورد علاقه من نیست!

بله! با اینکه من فیلم های فرهادی و بخصوص" جدایی..." را از بهترین و کم نقص ترین فیلم های سینمای ایران و حتی جهان ( اغراق نمی کنم) می‌دونم اما این جنس فیلم ، انتخاب اول من نیست . بنظر من استفاده بیش از حد از احساسات مخاطب، سینما را تلخ و ناامید کننده می کنه. به همین خاطر هم من مرهم را با این که بی نقص نیست در انتخاب شخصی ام ( my favourite ) بالاتر از " جدایی..." قرار می دم و مطمئنم فرهادی هم که به سن داود نژاد برسه مرهمی بر زخم های نادر و سیمین را میذاره.  

چند لینک خواندنی و مرتبط:

- یادداشت طناز طباطبایی

- مصاحبه ای با علیرضا داود نژاد 

- نظر اصغر فرهادی در مورد مرهم و دعوت به تماشای آن 

- نظر حسن فتحی درباره مرهم     

رخشان بنی اعتماد  و مرهم    

 

/ 14 نظر / 71 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محسن

ما یک وقتی توی وبلاگمون نشستیم با دوستان عشق سینمامون یک مانیفستی نوشتم برای یک فیلم خوب که لینکش تو این کامنت هست. غرض این که یکی از بندهای اون مانیفست، برای این که یک فیلم خوب باشه تاییدیه یک صاحب نظره. من بامرهم آشنا نبودم و شاید هرگز اونو نمی دیدم. البته هنوز هم ندیده ام ولی شنیدیم که نه یک صاحب نظر مثل اصغر مهر تایید رو به این فیلم زده. پس آن را می بینیم. چرا که بی شک فیلم مطرحی هست.

آماندا

سلام. کنجکاو شدم برم ببینم. بچه های بد رو خیلی دوست داشتم. در مورد جدای نادر از سیمین درست گفتید.. تا چند روز حالم بد بود.. اینقدر تلخ شده بودم که به زحمت تحمل میکردم خودمو.. هنوز هر وقت سردر سینماها رو میبینم زهرش میاد یادم. همش فکر میکردم گاهی تو زندگی مشکلات بدتر داریم چرا اونا اینقدر تلخ نیستن.. به گمانم دیدن همه ی تلخی یه زندگی رو تو دو ساعت.. واسم یه کم سنگین بود.

منیره

دایناسور سلام من توی عمرم فیلم دانلودی و کپی نه میخریدم نه نگاه میکردم اما اینجا این کار رو چند باری کردم واقعن ناراحتم اخه با این تعریفایی که تو میگی من چقدر منتظر بمونم تا از ایران برسه دستم ؟؟؟ الان من چیکار کنم ؟ لینک هات هم عالیه ![تایید]

منیره

یک بار پرسیده بودی دایناسور به آلمانی چی میشه یادم می رفت برات بنویسم .الان می نویسم ببینم می تونی از آقای داوود نژاد اجازه دانلود فیلمش رو برام بگیری [خجالت] تلفظش اینه : دینو زاو قیا der Dinosaurier البته دینو هم میگن . اگه دایناسور نقشش نومیناتیو باشه آرتیکلش der اگه اکوزاتیو باشه den اگه داتیو باشه dem اگه گنتیو باشه des حالا تو کدومش رو میخواستی در حالت کلی همون نومیناتیو رو که der هست میگیم البته ما فرض را بر مذکر بودن دایناسور گذاشتیم . مونث رو هم بگم ؟ بگم؟ نه بابا ولش کن نمی گم [خداحافظ]

ميله بدون پرچم

سلام من چه قدر تنبل هستم! همين و بس! هنوز نتونستم برم جدايي رو ببينم [ناراحت] حالا مرهم كه جاي خود دارد. مي دونم كه ديگه شورش رو در آوردم

سفینه ی غزل

سلام بر دایناسور تلاشم برای دیدن "مرهم" به جایی نرسید ولی یادداشتتو خوندم و لذت بردم. باز هم به تلاش مذبوحانه م ادامه میدم و میام می خونمش.[افسوس]

ققنوس

مرهم رو ديدم. عالي بود به نظرم. زياده گويي نداشت و واقعي بود. عاشق اين مادربزرگهاي فيلم شدم من!

ققنوس

با اجازه به اين پستتان لينك دادم!

گرگ دونده

از اظهارنظرات مودبانه ولی صریحتان خوشم آمد. من هم با احترام به فرهادی جنس سینمای اورا نمی پسندم. اصلا رئالیسم نزدیک به مستندگرایی را دوست ندارم. مثلا فقط برای مثال جنس سینمای مسعود خان کیمیایی را بیشتر دوست دارم. اصلا کله شقی اش را دوست دارم. قدیمی بودنش را دوست دارم. اصرار بر حرفش و ارزشهایش را دوست دارم. جنس فیلمهای مرحوم علی حاتمی و جناب بیضایی را هم دوست دارم. خیلی ایرونیه.. [لبخند]