ذهن صفر و یکی

خیلی وقت است که دارم به موضوع " تفکر فازی" و تفاوتش با تفکر " باینری" یا " ذهن صفر و یکی" و تاثیر آن در روابط اجتماعی و بین‌فردی و رابطه اش با پیشرفت و توسعه یافتگی جوامع فکر می کنم.

 یادداشت های زیادی هم در این خصوص و طی دو سه سال اخیر تهیه کرده و جمع آوری کرده ام که در انتظار مجالی هستم تا این نوشته ها و افکار تبدیل به یک مقاله بلند و یا یک کتاب بشود که در این صورت یکی از آرزوهایم محقق خواهد شد.

یکی از اثرات نداشتن ذهن و تفکر فازی را می توان در روابط بین فردی از جمله روابط مابین دوستان و روابط خانوادگی دید و مطالعه کرد.

چه دوستی‌های عمیق و چه روابط عاشقانه‌ای که با یک اختلاف، اشتباه یا لغزش نابود شده و تبدیل به کینه و کدورت شده‌است.

"ذهن صفر و یکی" مردم و اطرافیان را به دو دسته دوست و دشمن تبدیل می کند و نمی تواند چیزی جز صفر و یک را تصور کند و بفهمد.

نگاهی به یک دارنده "ذهن صفر و یکی":

اگر با کسی دوست شدی دیگر هر چه داری برایش رو کن

 سفره دل را برایش باز کن

 تمام وقتت را برایش بگذار

تکیه ات را تمام عیار به او بده

همه خوبی ها را در او ببین و در نتیجه از او انتظار اشتباه و خطا و بدی نداشته باش چرا که اگر بدی کند دیگر دوست نیست و اگر دوست نباشد لاجرم دشمن است.

دیوار اعتمادی که از او برای خود ساخته ای چنان ویران کن که اثری از آن نماند.

همان کسی را که تا دیروز "عشق من" و" عزیزم" و "جانم" و "مای هانی" می خواندی حالا که به خواسته ات بی اعتنا بوده و یا اشتباهی از او سر زده "دشمن من" و " عوضی" و "مرده شور برده"  و "نمک به حروم" بخوان و دلت را از کینه اش لبالب کن.

چرا که مگر می شود کسی را مابین "دوست جانی" و "دشمن خونی" تصور کرد ؟!

مگر عدد پایین تر و پست تر از " یک" ، "صفر" نیست؟!

کسی که دیگر برای تو " یک" نیست پس " صفر" است !

این نوع طرز تفکر علاوه بر اثرات منفی اجتماعی، می تواند صاحبش را هم نابود می کند. شکست های عاطفی، فشار های عصبی، روح و جان او را به فنا می برد. فقط تصور کنید کسی را که مردم حاضر در یک پارک شلوغ را تنها در دو هیات دوست و دشمن می ببیند!

شاید بتوان با تقویت ذهن و میل دادن آن به سمت " فازی" علاوه بر ترویج مهر و عفو و بخشش و دوستی، فضای جامعه را از دوقطبی شدن و تنش و عصبیت دور کرد.

پذیرش انسان ها همانطور که هستند و کنار آمدن با آنها با همه خوبی ها و بدی هاشان و باور این حقیقت که انسان کامل در دسترس ما وجود ندارد و تغییر دادن انسان ها از ما ساخته نیست ( متحول شدن یک شبِ کار شخصیت های ساخته و پرداخته سریال های تلویزیون است) و وظیفه ما هم این نیست  می تواند دنیایمان را آرام تر و کم تنش تر می کند.

بنظر من آنچه وظیفه ماست تنظیم روابط و تصمیم گیری در خصوص تعامل یا عدم تعامل و چگونگی برقراری ارتباط با دیگران است و نه تلاش برای تغییر دادن دیگران. چرا که کسانی از ما تبعیت می کنند و رفتارشان را مطابق با عقاید و سلایق ما تنظیم می کنند که ما را دوست داشته باشند و یا قبول داشته باشند ( یا هردو)

 پس به جای تلاش بیهوده برای تغییر دادن دیگران، همانطور که هستند بپذیریم شان و تحملشان کنیم کمیت وتنها کیفیت روابطمان را با این افراد کاهش دهیم و امید وار باشیم که بتوانیم با رفتارمان بر رفتارشان تاثیر بگذاریم و اگر به هیچ شکل قابل تحمل نیستند روابطمان را با آن ها قطع کنیم.  

و این ها را فقط یک ذهن صفر و یکی معادل با بی قیدی، هرهری مذهبی و بی توجهی به جامعه و اطرافیان و کنارآمدن با هر پلیدی و زشتی تفسیر می کند.

بیشترخواهم نوشت

 ===========

 پی نوشت سینمایی:

در ایام تعطیلات عید " آرتیست" را دیدم، فیلمی خوب و خاص ( سیاه و سفید وصامت) با داستانی ساده اما مهم که علاوه بر روایت تاریخ سینما و دوران گذار از سینمای صامت به سینمای ناطق به داستان اوج و حضیض ستاره ها و همچنین فرایند پذیرش تغییر و مقاومت های اولیه با هر پدیده نو می پردازد.

بازی خوب نقش اول فیلم (که تلفظ و یادگیری اسمش مانند اسم کارگردان فیلم بسیار سخت است) که جایزه اسکار را نصیبش کرد فیلم را که تقریبا بدون دیالوگ است دیدنی و دوست داشتنی کرده است.

/ 16 نظر / 109 بازدید
نمایش نظرات قبلی
NAVA

سلام محمد آقا. خوبی؟ نمی دونم نظرمو درست ثبت نکردم با شما تایید نکردی. ولی به نشانه اعتراض واسه این یکی پست نظرمو نمی گم![راک][مغرور]

NAVA

D: دست شما درد نکنه دیگه... دلم نیومد نظر ندم. واقعآ درست و به جا گفته بودید، پسندیدم اما ما کامپیوتری ها چاره ای جز صفر و یک نداریم[چشمک]

NAVA

من دیگه نمی تونم بیام وبلاگتون!! . . . آخه نمی گین این هندونه دل آدمو می بره!![نیشخند] به نظـــــــــــــــــــــــــر فوق العاده میاد...

سفینه ی غزل

سلام سال نو داینناسوریتون مبارک باشه[گل] آرتیست رو قبل عید خریدم که توی تعطیلات ببینمش ولی یکی از دوستان صفر و یکی عزیزم که اومده بود عید دیدنی ازم خواستش. ترسیدم بهش ندم و تا قیام قیامت بذارتم کنار[لبخند] خلاصه سر خودم بی کلاه موند. برم یکی دیگه بخرم جهنم الضرر!!

هادی

سلام رفیق الان سیستان و بلوچستانم بیشتر روز رو توی بیابونها پرسه میزنم..

منیره

به گمانم صفر و یکی نبودن یک اجتماع ، در ارتباطات نشانه تمدن باشه . و اینو توی دروس مدرسه ، نه به شکل شماره گزاری شده و درس و کتاب و هندسه که به شکل تدریس عملی و رفتاری میشه شاهد بود . البته کارگاههای آموزشی هم دارند . برای والدین و کودکان ... با هم یا جدا ... و این یعنی تاثیر شگرف این پدیده رفتاری روی امنیت روانی اجتماع . البته وقتی پای تعارفات به میان میاد ، صفر و یکی میشن . میگن قهوه میل داری ؟ میگی نه ! میرن از بغل دستی میپرسن . خب یه خورده اصرار نمی کنن شاید آدم میل داشته باشه و نیاز به تعارف شدن بیشتر داشته باشه ... کافرن دیگه برادر کاریشون نمیشه کرد[لبخند]

آماندا

سلام.. منبع برای مطالعه بیشتر سراغ دارید؟.. بعد این نظرات مشکل داره انگاری..

علیرضا آقاابراهیمی

سلام. این عکس پروفایلتون رو که می بینم یه حال خاصی پیدا می کنم، یاد یه برهه ای از زمان می افتم، واقعا عکس زیبایی است. دستتون درد نکنه.

محبوبه

سلام واقعا لذت میبرم که تو ایران کنونی, انسانهایی با این ذهنیت داریم. دست مریزاد

سیمین

خیلی درخوره حاله من بود