گذشته نگُذشته!


دارم از دیدن " گذشته" فرهادی میام. باز هم یک فیلم عالی از کارگردانی که در کارش خبره است و این بار هم فیلمی ساخته دیدنی و دقیق و تامل برانگیز. دغدغه همیشگی او که دروغ است باز هم در این فیلم داستان را شکل می دهد. فیلمی که برای فهمش چند بار باید دیده شود.
تا نوشتن یادداشت مفصلم در مورد این فیلم چند تا نکته را بگویم تا بعدا مثل جدایی نادر از سیمین متهم به کپی‌برداری نشوم.
1. آشپزخانه و حمام لوکیشن های مورد علاقه فرهادی است و مهمترین سکانس‌های فیلم‌های او در این مکا‌ن‌ها شکل می‌گیرند.
2. لباس لکه دار ماجرای عجیبی دارد که باید بیشتر به آن توجه کنید...
3. نام دوم فیلم به نظر من "جدایی احمد از ماری" می تواند باشد.
4. باز هم کمترین استفاده از موسیقی
5. فیلمبرداری عالی محمود کلاری
6. ری اکشن های خارق العاده علی مصفا
7. بچه ها و اهمیتی که فرهادی به آن ها می دهد.
8. سکانس های نفس گیر و تکان دهنده تقابل احمد و سمیر بویژه سکوت دو نفره آنها در آشپزخانه (پشت میز) که کرکننده است .
9. سوال مهم فرهادی در این فیلم این است که آیا گذشته، گذشته و رفتار گذشته ما قابل جبران و فراموشی است؟ آیا با یک ببخشید همه چیز تمام می شود؟
10. نقش کوتاه اما مهم بابک کریمی و دیالوگ زیبایش در مورد مهاجرت.
11. و سر آخر : حس بویایی
12. نقش چمدان احمد و نشانه شناسی آن را هم به موضوعات قابل بحث اضافه کنید. 
 
 پی نوشت: یادداشت مفصل را گذاشتم برای چند روز آینده که دوستان بیشتری فیلم را ببینند و داستان فیلم لو نره و اینکه خودم هم وقت کنم یک بار دیگه "گذشته" را ببینم. 
 
/ 8 نظر / 13 بازدید
فرزانه

سلام گذشته را بردين به گذشته ديگه [نیشخند] بخواهين كه منم وقت كنم برم ببينم انگار هنوز دوبله نشده درسته ؟

ماهی

بریم فیلم رو ببینیم بیایم نوشته ی شما رو بخونیم .

محبوبه

فیلم خوبی بود نمی دونم چرا اینقدر نقد منفی برایش نوشتند؟!! همان طور که خودتون نوشتید یکی از موضوعات اصلی فیلم ،عذر خواهی است... در جایی خواندم پیتر برادشاو جالب نوشته بود که : شاید عادت متمدنانهٔ عذرخواهی و پشیمانی بیش‌تر از این‌که باعث انفصالمان از اشتباهات گذشته شود، بهانهٔ اتصال و تکرار خطاها می‌شود. راستی در مورد اون لکه:در روز درگیری با مشتری سلین لباس مشتری را لک کرده و سپس کلید درگیری را زده تا با حضور پلیس، نعیما را به زندان بیندازد. نعیما به سمیر می گوید:اگر سلین ایمیلها را خوانده بود نمی آمد جلوی من مایع رختشویی در حلقش بریزد و این یعنی آن که وی از رابطه سمیر و ماری اطلاعی نداشته.

ميله بدون پرچم

سلام اميدوارم قسمت بشود و بعد بيام[لبخند]

آدم کریستالی

ترغیبم کردی برم ببینمش، دایناسور

میله بدون پرچم

سلام آقا دیشب بالاخره قسمت شد و رفتیم دیدیم[لبخند] الله اکبر [نیشخند] گفتم اول وقت بیام اینجا قبل از رفتن پای مجلس این خبر مسرت بخش رو بدهم! بند 2 را که محبوبه شرح داد...من یه لحظه اون صحنه آخری که فواد با باباش تنها بود گفتم الان میاد اعتراف می کنه که اون لباس رو لک کرده [نیشخند] بند 8 و آن صحنه سکوت و زاویه ای که هر دو داشتند عالی بود. بند 9 را هم که به درستی فرمودید و از تیتراژ ابتدایییعنی برف پاک کنی که نمی تواند همه اثرات گذشته را پاک کند مشخص بود و نشانه دیگری هم که به چشمم خورد رنگی بود که روی لباس احمد بوجود آمد و تا آخر باهاش بود مثل تماسی که بیش از 4 سال قبل با ماری داشت و روحش رنگی شده بود و هنوز هم اثراتش بود و روی آدمهای دیگر داستان هم به همین ترتیب... بند 10 و آن جمله جوی آب و گشاد شدن معرکه بود. و آخر این که به چمدان توجه نکردم!

منیر

امیوارم در فرصت باقی مانده بتونم برم این فیلم رو ببینم

میله بدون پرچم

سلام مجدد یک زورآزمایی مجدد روی چمدان کردم و از این بابت تشکر می کنم چمدان شکسته فعلی می تواند نمادی از رابطه شکسته یا اوضاع درونی خراب احمد باشد (یه همچین چیزی) اما همین را که بگذاریم در کنار آن چمدان های سالم مانده در انباری خانه مارین خب یه چیزایی میشه ازش استخراج کرد! گذشته نگذشته است و سالم و سرحال یه گوشه ای هست... مارین گیر گذشته است و احمد هم خواهد بود بیش از پیش! چون با همو چمدان های سالم قدیمی از صحنه خارج می شود... ببخشید دیگه زورآزمایی روی فیلم از کتاب ... نمی دونم متفاوت تره به هر حال...هرچند توی اون یکی هم مالی نیستم!![شرمنده]