... قدرت مردم

 

وقتی این طرح (کاریکاتور) پر مغز و متفکرانه را دیدم اونقدر لذت بردم و من را به فکر فرو برد که با خودم گفتم: حتما باید چند خطی درموردش بنویسم و احسنت بگم به کسی که این طرح را آفریده (کسی می دونه کار کیه؟)

قدرت مردم، قدرت افکارعمومی، اراده مردم، صدای مردم،... وقتی از بالقوه به بالفعل تبدیل میشه که تک تک مردم به این قدرت آگاه باشند و باورش داشته باشند. والا اکثر مردم بشکل ناخود آگاه و از  پیش تعریف شده (دیفالت) تصویر و باوری عکس و وارون این طرح را دارند. مردم تصور می کنند که این حکام و روسا هستند که آنان را نگه داشته و حفظ می کنند و وای به روزی که سایه شون از سر مردم کم شه!

اما از طرف دیگه اکثر حکام از این قدرت خبر دارند و از هر راهی تلاش می کنند تا مردم را "پای کار" نگه دارند و افکار عمومی را تحت کنترل خود داشته باشند. هرچند بیشتر سردمداران گذشته تاریخ (و درصدی از معاصرین) اجازه نمی دادند   (و نمی دهند) مردم از قدرت عظیم خودشون اطلاع پیدا کنند.

دوست دارم حالا که کار به اینجا کشید به نقش روشنفکران و نخبگان در تغییر نگرش عامه و افزایش آگاهی آنها هم اشاره‌ای بکنم.

اون کسی که در تصویر داره صحنه را ترک می کنه شاید یکی از همین روشنفکران باشه؟ اما چرا تنها؟  فکر می کنید با مردم حرف زده؟ اصلا زبان مردم عادی (توده) را بلده؟ مردم بهش اعتماد دارند ؟ (آدم حسابش می کنند؟) یا شاید اصلا به مردم امید نداره و اصلا باهاشون حرف نزده؟ البته بعید هم نیست که مردم پشت سرش راه بیفتند؟ (خوش بینانه)

- در این تصویر رسانه (تریبون) تو دست یک نفره که روح جمعی را داره هدایت می کنه. می دونیم که تسلط بر افکارعمومی بدون داشتن "رسانه های کارآ" تقریبا غیر ممکنه.

تو جامعه آزاد و آرمانی آگاهی بخشی، اطلاع رسانی شفاف و صحیح با استفاده از زبان عامه مردم و افزایش سواد رسانه ای (ساختن مخاطب فعال نه منفعل) از وظایف رسانه های مستقل و مردمیه. میشه گفت: میزان موفقیت این رسانه ها درانجام وظیفشون با میزان پیشرفت جوامع رابطه مستقیم داره.

- آیا تنها راه پیشِ روی مردم برای داشتن جامعه آزاد و سالم، ساقط کردن حاکم و رییسه نابلد و مستبده؟

 فکر کنم اگه هر دو طرف از جایگاه و قدرتشون آگاه باشند و وظیفشون را بدونند، دیگه نیازی به حذف و سقوط و قهر و خون و خون ریزی نباشه؟ 

- یه موضوع هم که بیشترمون فراموش می کنیم اینه که اون کسی که پشت تریبونه و قدرت را در دست داره از بین خود مردم اونجا رفته ( شاید بهترین و مناسب ترین نفر نباشه - اصلحترین- ولی عضوی از ما بوده و در بین ما رشد کرده) و چه تضمینی وجود داره که با رفتن اون شخص بهتری جایگزینش بشه؟ (مثلی هست بین مردم: بد نرفته که خوب بیاد) اصلا از کجا معلوم اگه خود ما هم جای اون بودیم همینطوری رفتار نمی کردیم؟!

ببینید یه تصویر خلاقانه و مغزدار چقدر سوال و فکر تو ذهن آدم ایجاد می کنه! یکی از رسالت های هنر همین ایجاد فکر و سوال در ذهن آدم هاست (نه پاسخ به سوالات)

این هم یادداشت  یکی از دوستان دوست خوبم( ف.ن) است که  بعد از دیدن و خوندن این مطلب نوشته :

این تصویر یا هر اسم دیگه ای که داره بسیار گفتنی ها داشت که مهمترین هاش رو به قلم روان خودت گفتی من فقط چند نکته علمی رو اضافه می کنم:

در جامعه شناسی پارادایم های متفاوتی وجود داره که مکاتب مختلف حول آن شکل میگیرند برخی ساختارگرا و برخی کنش‌گرا هستند که اولی پدیده های تاریخی و اجتماعی را از طریق ذات منحصر به فرد ساختارها بررسی میکند و دیگری بر اساس نقشی که عاملان اجتماعی ایفا مینمایند که البته هردو روش فاقد کفایت لازم برای تحلیلی دقیق می باشد. عمده جامعه شناسان معاصر عنصر تحلیلی خود را بر دیالکتیک ساختار و عاملیت بنا نهاده اند مانند نظریه ساخت یابی آنتونی گیدنز، ریخت بندی نوربرت الیاس،ملکه ومیدان پی یر بوردیو ، زیست جهان و نظام هابرماس و ...

هرکدام از دیدگاههای فوق در عین شباهت ها تفاوت های خاص خود را دارد اما از نظر من این روش تحلیل درست تری را ارائه می دهد چرا که در هم تنیدگی کنشهای اجتماعی به منظومه ای منسجم(ساختار) می انجامد که گویی ذات منحصر به فردی از کنشگران دارد و از طرفی کنش های عاملان اجتماعی نیز  در درون یک ساختار انجام می شود پس قطعا تاثیر متقابل یا دیالکتیکی بر روی هم دارند.

خود من نظریه گیدنز را می پسندم چون وی معتقد است تداوم ساختارها از تکرار کنش ها ناشی می شود و چنانچه همکنشی ها در جهتی مخالف و ساختار شکن روی دهد ساختار مذکور دیگر بقایی نخواهد داشت. تصویر ارسالی تو کاملا مصداق تایید این جمله آخر است و شاید هم برای همین خیلی لذت بردم چون تصویری منطبق با تخیل جامعه شناسی خودم رو دیدم. 

========

پی نوشت:

- از استقبال همه دوستان از پست قبلی تشکر می کنم ( بخصوص علی نعمتی شهاب ) که باعث شدید رکورد بازدید از دایناسور شکسته بشه.

- خیلی بی سر و صدا و بدون اطلاع مصطفی مستور عزیز کتاب جدیدی منتشر کرده به نام " سه گزارش کوتاه درباره ی نوید و نگار" که مثل باقی داستان های این نویسنده خوندنی است. البته مقداری تلخ تر با چند ترفند روایی جدید . خوندنش را به علاقه مندان پیشنهاد می کنم.

یادداشت ارزشمند "رسول جعفریان" را هم بخونید که قصه این سالهای ماست.

-  منتقدان مجله فیلم هم " بیخود و بی جهت" را به عنوان بهترین فیلم جشنواره امسال انتخاب کردند.

/ 5 نظر / 65 بازدید
فرزانه

سلام جالب است ولی در یک جامعه مردم سالار با واقعیت تطابق دارد نه اینجا گفته ای : " فکر کنم اگه هر دو طرف از جایگاه و قدرتشون آگاه باشند و وظیفشون را بدونند، دیگه نیازی به حذف و سقوط و قهر و خون و خون ریزی نباشه؟ " بله دقیقاً اگر و فقط اگر وقتی یک طرف آگاه نیست یا حتی هر دو طرف نمی توان به این راحتی ساختار شکنی را نقد کرد

آماندا

سلام.. این تصویر و توضیح شفاف شما خیلی به موقع است.. این موضوع نه تنها در مورد مردم که در روابط بین آدمها هم صادقه .. این ماییم که به طرف مقابلمون قدرت میدیم.. و اگه از بازی خارج بشیم دیگه به ما مسلط نیستن .. و خدا رو شکر که نوشتارتون شبیه دوستتون ف.ن نیست خیلی دانشگاهی بود نفهمیدم.

سفینه ی غزل

سلام منم بار اولی که این طرح رو دیدم خیلی به فکر فرو رفتم.. مستمعین! انگار مسخ شدن. من یاد صندلی های خالی سازمان ملل هم افتادم. طرف هاله کم داره فقط! با اون دماغ پینوکیو وار!

منیره

طرح گویا و کاملیه توضیحات تو هم خیلی کمکم کرد به بهتر دیدنش . فقط یه حس درونی هی بهم میگه اون تخته لامصبو بکشینش روی تخت سنگ و ملت برن پی کارشون اون آقاهه و یا شاید مرتیکه هم به جای حرف زدن بره به وظایفی که قولشو داده بود برسه به جای حرف زدن .

میله بدون پرچم

سلام طول تخته و وزن تریبون و باقی پارامترها را که حساب کنیم می شود نتیجه گرفت که با درصدی از پیروان وفادار می شود دائماً وضعیت را در حالت تعادل نگاه داشت... مثلاً بیست درصد... ............. سال نو هم مبارک باشد[گل] خوش باشی